اللّهمّ يا الهی هؤلاء عباد هديتهم الی معين رحمانيّتک و اوردتهم علی شريعة فردانيّتک و سقيتهم من منهل عذب سائغ فرات برحمتک و موهبتک. ای ربّ افتح عليهم ابواب التّقديس و اسکرهم من سلاف رحيق التّوحيد و اطربهم من نغمات طيور جنّة احديّتک يا معطی کلّ طالب من خزائن التّنزيه انّک انت الکريم و انّک انت الفضّال العظيم. ای ياران روحانی، نفوسيکه در اين عصر و قرن در ظلّ کلمه توحيد مبعوث شدهاند حکم اشجار مغروسه در جنّت ابهی دارند لهذا بايد از فيض سحاب رحمتش چنان طراوت و لطافتی بيابند که چمنستان امکان را مزيّن و رشک گلزار و چمن نمايند و ثمر و اثر و برگ و گل و شکوفه اين اشجار کمالات عالم انسانی و فضائل و خصائل و تقديس و تنزيه معنوی و صوری و اخلاق رحمانی و ترقّيات عصريّه بُوَد. ع ع
ای کنيز شورانگيز پروردگار، نامه تو رسيد الحمدللّه از خواب گران بيدار شدی و از دريای غفلت بی کران نجات يافتی. از طوفان عالم طبيعت بساحل نجات حضرت احديّت رسيدی. شکر کن خدا را و ممنون باش از همشيره زادگان که آنان سبب نجات تو گشتند و تو را از اسيری در دست دستوران رهانيدند. در حقّ آنان عون و عنايت حضرت رحمن طلبم و قرين مرحوم نوشيروان را عفو و غفران خواهم. ای کنيز خدا بجان و دل بکوش تا زنان پارسيان را منجذب بدلبر پارسی آسمانی نمائی آنان را از جهان تاريک بجهان روشن رسانی و عليک البهآء الأبهی عبدالبهاء عباس
ای بنده يزدان، بهرام مشهور بهره از عالم سرور نبرد در پی گور افتاد تا اسير گور شد. تو بکوری چشم بيگانگان محرم اسرار شدی و بخلوتگه راز در آمدی و در جهان الهی از فيض نامتناهی نصيب بردی شکر کن خدا را ع ع
انّ الفيوضات الالهيّة و الاشراقات الرّحمانيّة علی قسمين منها ما هو بوسائط المجالی و المظاهر و المرايا و الدّلائل و الثّقات من الهدات اذ لولا الواسطة لذهب الموسوط و منها ما هو بلا واسطة تتوسّط و دليل يدلّ بل انجذاب الهی و حرکة شوقيّة الی جمال اشرق بنوره الآفاق و ارتفعت راية الوفاق و ثبتت آية الأشراق و البهاء علی کلّ من عرف اشارة هذه العبارة ع ع
نسئل الفيّاض من رياض ملکوت الأبهی يهديکم نسمة مسرّاتٍ و نفحة حيات کيف شآء و شئت و البهآء عليک ع ع
يا من ثبت علی الميثاق، قد اصغيت لما ناديت و قبلت ما هاديت من الخلوص و اغلا المتاع الرّائج فی معرض الملکوت الأبهی اَلا و هو الثّبوت و الرّسوخ فی ميثاق اللّه طوبی لک ثمّ طوبی روحاً لک ثمّ روحاً. هر چند اوراق شبهات از جميع جهات متتابع ولی الحمدللّه که جمال ابهی روحی لاحبّائه الفدا نفوسی را مبعوث فرمود که چون شعله آتش برف و يخ پر برودت ناقضين را محو و فانی مينمايد و شهاب ثاقب حجّت و براهينشان شياطين شبهات را ساقط در قعر زمين. خدمات و زحمات آنجناب محسوب و مقبول و در ملکوت ابهی مذکور. جميع دوستان الهی را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد و البهاء عليک. ای ربّ ايّد عبدک عليّاً علی اثبات ذکرک و اعلاء کلمتک و اشهار ميثاقک و نشر آثارک و ظهور برهانک و توضيح حججک و دلائلک انّک انت المقتدر القدير ع ع
ای فائزه ، مدّتيست بشما مکاتبه ننمودهام و سبب اينکه از دل و جان نداء يا عبدالبهاء برنداشتی و بعبوديّت من بآستان جمال قدم زبان نگشودی اگر جواب از من طلبی فرياد يا عبدالبهاء بلند کن اگر سرور قلب من جوئی بندگی من را بساحت اقدس ذکر کن چه که در اين آرزوی دل است و راحت جان و منتهای آمال اين بی سر و سامان. سلطنت دو کون را بعبوديّتش تبديل ننمايم و خداوندی دو سرا را به بندگيش مبادله نکنم اگر رضايت و قُربيّت و مسرّت اين عبد ميطلبی دهان بعبوديّت من بعتبه ساميه بگشا و الّا هيچ نعتی و وصفی و ستايشی و مدحی و حمدی در اين بساط رونق ندارد. هيچوقت فراموش نشده و نخواهی شد مطمئن باش از حقّ ميطلبم که بآنچه رضای اين عبد است در جميع مراتب موفّق شوی. و انّ رضائی هو خير لک عن کلّ ما فی الوجود و البهاء عليک و علی بعلک و علی اخيک و علی جميع الاماء الموقنات ع ع
ای دو برادر، در آسمان جهان دو پيکر که بتازی جوزا گويند موجود و بسی درخشنده و پرتو بخشندهاند پس شما دو برادر نيز در افق محبّت اللّه چون دو پيکر و ماه منوّر بدرخشيد. قسم بمربّی عالم که نفوس ثابته راسخه چنان مؤيّد گردند که ملأ اعلی تحسين کنند تعالی قدرة الحقّ بما بعث اليوم نفوساً کالبنيان المرصوص يحافظون دين اللّه و يحامون حوزة الميثاق و ينشرون نفحات اللّه طوبی لهم ثمّ طوبی لهم ع ع
ای شاخ پُر بار آن شجره محبّت اللّه، پدر بزرگوارت رخُی داشت چون شمع افروخته و قلبی داشت بآتش عشق سوخته و چشمی داشت از غير حقّ دوخته و حلاوتی داشت از شکرستان الهی اندوخته و نطقی داشت از دبستان معنوی آموخته. پس افروخته و سوخته و اندوخته و آموخته بميدان فدا در سبيل جمال ابهی شتافت و جان باخت و بتاخت تا عَلَم در ملکوت ابهی افراخت. تو که يادگار آن بزرگواری بايد پی او گيری و بِرَوِش و سيرت او حرکت نمائی تا آيت رحمت شوی و نهايت عنايت بينی و البهاء عليک و علی کلّ ثابت علی الميثاق ع ع
ای اماء رحمن، ای ورقات رياض حضرت يزدان، شکر کنيد جمال ذوالجلال را که در ظلّ الطاف ربّ بيمثال منزل و مأوی نموديد و از چشمه عرفان حضرت رحمن نوشيديد و تاج معرفت اللّه بر سر نهاديد و آتش محبّت اللّه در قلب افروختيد. جام موهبت در دست گرفتيد و ياد بزم الست نموديد بسی رجال ابطال محروم ماندند و شما محرم اسرار حيّ قيّوم گرديديد و بسی ملکههای عالم آرزوی آستانه بنده ئی از بندگان حقّ نمودند و شما در درگاه احديّت اماء جمال مبارک محسوب و معدود شديد و البهاء عليکنّ يا اماء اللّه شکر يزدان نمائيد و حمد بحضرت سبحان ع ع
ای ابوذر دور ميثاق، ابوذر کور سابق در کمال صدق از بين اهل فسق مبعوث شد و تبرّی جست و محمود گرديد تو الحمدللّه ابوذر اين کور الهی هستی و سيم و زر معدن ميثاق رحمانی از قوّت تأييد ملکوت و سلطنت جبروت اميدواريم که در صدق و ثبات و دلالت بر راه نجات و نشر آثار و آيات ابوذر آفاق گردی نه منحصر بحجاز و چنين شعله ئی در قلب عالم زنی که حرارتش به مقامات علّيّين رسد و البهاء عليک ع ع
ای بنده صادق جمال ابهی، صبح است و جناب آقا محمّد حسن حاضر و ذکر نمودند که اليوم يوم وداع است و حضرات زائرين عازمند لهذا چند مکتوب تحرير ميشود تا سبب تنوير ابصار گردد و تحرير رقاب يعنی مشتاقانرا نور معانی گردد و عاشقان را جذبه ربّانی و عارفانرا نَفَس رحمانی. الحمدللّه بروح و جسم و جان و دل باطن و ظاهر مرکز انوار مطاف ابرار سجده گاه عاشقان و کعبه عارفان و ملجأ خائفان و ملاذ روحانيان را طواف نمودی و ثبوت و استقامت جديدی حاصل فرمودی. حال بعزمی ثابت و توجّهی کامل و انقطاعی باهر و اشتعالی وافر و نطقی بليغ بموطن اصلی نيّر آفاق بخطّه ايران مراجعت نما تا سبب فرح و سرور ياران گرديد و بشارات حضرت يزدان را برسانيد و عليک التّحيّة والثّنآء ع ع
ای بنده درگاه جمال ابهی، در ظلّ کلمه الهيّه درآ و از مهبّ عنايت نسيم لطيفی استنشاق کن قسم بمربّی غيب و شهود که چنان رائحه معطّری در عبوق و هبوبست که بيک مرور جهانرا معنبر نمايد و ممالک وجود را گلشن گل احمر. ولی چه فائده که دماغها مختلّ است و وجودها معتلّ علاج کامل ثبوت بر عهد و پيمانست و السّلام ع ع
ای بنده حقّ، عبد آستان جمال قدم آقا سيّد صادق ستايش از شما نموده بودند که للّه الحمد و المنّة پرده اوهام دريدند و انوار شمس حقيقت ديدند و ندای الهی شنيدند و شهد محبّت اللّه چشيدند و بمقصود رسيدند و در ميدان عرفان دويدند و در گلشن هدايت پريدند و از دام و دانه جهان رهيدند و بجانان بدل و جان پيوستند طوبی لک بشری لک و البهاء عليک ع ع
ای بنده حقّ، نيّر عنايت حضرت احديّت چنان جلوه نمود و درخشيد که شرق و غرب را روشن کرد و جهان ملک و ملکوت را منوّر نمود ع ع
ای بنده پروردگار، در ايّاميکه نيّر آفاق از مشرق عراق طلوع نمود و باشعّه ساطعه مطالع عالم و مفارق امم را پرتو افشاند صلای عام بر جميع اهل امکان زد و ابواب موهبت کبری را بر وجه من علی الارض گشود. کلّ طوائف و قبائل و مذاهب و طرائق در ساحت اقدس حاضر و کلّ خاضع و خاشع بودند. هر سائلی از غوامض مسائل الهيّه پرسش نمود جواب شافی کافی شنود و هر شخصی از اصعب مسائل فنون قديمه و علوم جديده حتّی علوم غريبه سؤال کردی جوابی مقنع استماع نمودی و اين قضيّه مشهور آفاقست و معروف نزد کلّ در جميع اطراف با وجود آنکه کلّ ميدانستند در مّدت حيات نه تدرّسی و نه تدريسی چه معجزه اعظم از اين عبدالبها ع
ای بنده الهی، تا چند در بند اين عالم باشيم بيا تا جامه بردريم و چون شيدائيان بمحبّت جمال ابهی رسوای جهان گرديم و سرگشته و سودائی شويم و آزاده و رسوائی تا آتشی از حبّ جمال ابهی در قطب آفاق روشن کنيم ع ع
ای امة اللّه، هر چند اين مصيبت جانگداز و جگر سوز است و سبب آه و فغان شب و روز ولی بعد از مصيبت عظمی و رزيّه کبری که کبد امکان بنار حرمان بگداخت و جهان را آتشکده فرقت پر حرقت ساخت چشم کيهانرا گريان نمود و قلب آفاق را بريان کرد بايد در هر ماتمی صبر و شکيب نمود و تسکين شعله و لهيب کرد زيرا با وجود طوفان اعظم موج شدائد و الم و ماتم را تأثير شديد نه و با وجود زخم جگرگاه مجروحی اعضا را اثری عظيم نيست. پس تحمّل اين مصيبت نما و تبتّل بدرگاه احديّت کن آن طير بمطار ملأ اعلی پريد و آن ماهی تشنه لب بدريای ملکوت ابهی شتافت ع ع
ای والده آن مرغ خوش پرواز، اگر پرنده ئی بآشيان طيور رحمانی پرد و سروی بگلستان رحمانی خرامد، کوکبی بافق ربّانی صعود نمايد، شمعی بمحفل يزدانی درآيد، نبايد محزون شد و مغموم گشت زيرا در حقّ او صرف عنايت است موهبت است مرحمت است طوبی له و حُسن مآب ع ع
ای جّده، آن گل گلزار محبّت اللّه آن نوگل رعنا از گلخن دنيا روی بپوشيد ولی در گلشن ملکوت ابهی بشکفت و چهره گشاد و دلشاد گشت گريه مکن، مويه منما، زاری مکن، بيقراری منما، اگر بدانی که در چه مقامی مستقرّ است تسلّی تامّ يابی و سکون کلّی جوئی ع ع جناب آقا سيّد يحيی را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد ع ع
ای امة اللّه، در چمنستان جهان گل و رياحين بسيار و ياسمين و ضيمران بيشمار لکن گلهای بوستان معنوی و اوراد رياض الهی بسی نادر و کم يافت. پس خوشا بحال نفوسيکه شکوفه گلزار حقيقی هستند و گل صد برگ رياض الهی. قسم بمربّی حقيقی که از نفحات قدسشان آفاق عالم معطّر است و مشام اهل فردوس معنبر و البهاء عليک و علی کلّ ريحان نبت فی حول حياض الرّحمن فی رياض الجنان ع ع
ای امة اللّه، از فضل و جود حضرت مقصود و سلطان غيب و شهود اميدوارم که نسائی مبعوث فرمايد که آيات باهره اين ظهور اعظم و رايات شاهره بين امم باشند. در اخلاق و اطوار و احوال جوهر تقديس گردند و در شئون محبّت اللّه شعله شرر انگيز در ذکر و بيان دريای بی پايان شوند و در جوهر تبيان لسان فصيح و بليغ گشايند. از تأخير جواب محزون مباش از کثرت مشغوليّت اين عبد خبر نداری اگر جزئی خبری بگيری معذور داری و البهاء عليک و علی کلّ امة ثبتت علی عهد اللّه و ميثاقه ع ع
ای اسد اللّه، فضل و عنايت جمال قدم و اسم اعظم را ملاحظه نما که صد هزار مجتهدين و رهابين و کرورها علما و فضلای عالم محروم و تو محرم راز خلوتگاه ملکوت. الحمدللّه بعرفان حضرت معبود فائزی و بايمان بجمال موعود نائل و بطواف مطاف اهل غيب و شهود واصل. پس شکر کن اين فضل عظيم و فوز مبين را و البهاء عليک ع ع
ای ناظرين بملکوت ابهی، عون و عنايت هويّت مقدّسه شاملست و فيض هدايت احديّت منزّهه کامل الطاف الهيّه از جميع جهات محيط است و مواهب رحمانيّه چون سيل شديد. نظر و توجّه بملکوت غيب وجود نمائيد تا از فيض محمود بهره بريد و آيت تقديس ربّ ودود گرديد و البهاء عليکما ع ع
ای ناظر بافق ربّ جنود، اسرائيل اليوم در ملکوت ربّ جليل بوجود ابناء خليل که در ظلّ شجره مبارکه وارد متباهی که بفضل حقّ در سلاله او نفوسی موجود که اليوم باسم حقّ ناطق و بذکر اللّه متذکّر و بنسائم روح زنده و بنفحات حيّ ودود تر و تازهاند. قسم بجمال قدم که اليوم هيئت عالم و هيکل امم در ظلّ اسم اعظمست و حال اگر چه ناس ملتفت نيستند لکن عنقريب قّوه نفوذ کلمه الهيّه چنان در ارکان عالم تأثير نمايد که کلّ بثنای ربّ جليل و تقديس احبّای رحمن مشغول شوند و البهاء عليک ع ع
ای موقن بآيات اللّه عليک بهاء اللّه، چند جواب مرقوم شد لهذا حال اختصار ميشود بجهت جناب خان و ميرزا مکاتيبی خواستيد ارسال شد اميد از صون و حمايت الهيّه چنانست که در هر ديار که هستی بتنزيه و تقديس مشهور آن آفاق گردی و بوصايا و نصائح الهيّه عامل شوی و البهاء عليک ع ع
ای موفّق بهدايت الهيّه، هدايت بر چند نوعست هدايت لسانست که اقرار و اعتراف بر وحدانيّت جمال رحمن است و اذعان و ايقان قلب و وجدانست که فيض حضرت يزدانست. امّا فيض شامل و هدايت کامل انوار ساطعه شمس حقيقت است که از جميع جهات وجود و کينونت سالک را احاطه نمايد. يعنی سراج نورای هُدی در زجاحه قلب برافروزد و اشعّه نورانيّه اش چنان از زجاجات اعضا و جوارح ساطع شود که جهانی را روشن نمايد. اين هدايت هدايت کامله است و اين موهبت موهبت شامله و البهاء عليک عبدالبهاء عبّاس
ای مهتدی بنور الهدی، در جميع اعصار مقرّبين تمنّای اين می نمودند که نفحه ئی از رياض احديّت استشمام نمايند و بمشاهده آيتی از آيات شمس هويّت فائز گردند. حضرت کليم از فوز بمشاهدهٔ تجلّی نور و لمعه طور منصعق شد و حضرت خليل از ملاحظه انوار وجه ندای انّی وجّهت وجهی للّذی فطر السّموات و الارض حنيفاً و ما اَنَا من المشرکين برافراخت و حضرت مسيح از هبوب نسائم روح القدس الهی الهی سبغت نعمتک و سبقت رحمتک صبيان ملکوتک فرمود. تو الحمدللّه از نفحات اين رياض و طفحات اين حياض زنده گشتی ع ع
ای مشتاق مطاف ملأ اعلی، ناله و فغان از نيران هجران و حسرت و حرمان بسمع اين مشتاقان رسيد و قلب از انعکاسات تحسّرات و تأثّرات چون طير مذبوح مضطرب گرديد و نزديک بخفقان رسيد که آن طير فراق بر شاخسار اشتياق بچه احتراق آغاز حنين و انين نموده که مجامع قلوب را پريشان نمود و محافل نفوس را بآه و فغان آورد ولی صد شکر جمال قيّوم و مليک مقصود را که آن بلبل وفا را بنفحات قدس چنان منجذب فرمود که در جميع احوال متوجّه بملکوت ابهی و مأنوس بآثار جبروت اعليست فوراً شما را احضار مينموديم ولکن چون خدمت جناب افنان حضرت آقا سيّد احمد تعلّق باين عبد داشته لهذا حضور آنجناب بعد از رجوع ايشان مقرّر و البهاء عليک و علی کلّ ثابت راسخ علی عهد اللّه و ميثاقه العظيم ع ع
ای طائف مطاف ملأ اعلی، چون تأييد ملکوت جهان جان و جنان را رشک خلد رضوان نمايد ابواب فتوح مفتوح گردد و صدور مشروح شود آرزو ها محقّق گردد و آمال ميسّر. الحمدللّه مسافة بعيده طيّ نمودی و بمنزل مقصود پی بردی و بکعبه وجود رسيدی و بمسجد اقصی وارد گشتی و طواف حلّ و حرم کبريا نمودی و مشام را از تربت طاهره معطّر کردی حال بکمال ثبوت با حالت قنوت رو بديار الهی کن و بشارت بفضل و موهبت نامتناهی ده و نداکن پيمانه پيمان بين. خمخانه يزدان بين ساقی رخ تابان بين. سرمستی مستان بين. آن ماه غزلخوان بين. آن مرغ خوش الحان بين. آن نو گل خندان بين. آن نرگس فتّان بين. آن سرو خرامان بين. آن رونق بستان بين. آن آيت رحمن بين. تا چند خمودت تا چند جمودت. باری ياران حقيقی را مژده تأييد جمال قدم دهيد که عنقريب جنود ملکوت ابهی هجوم نمايد و وفود ملأ اعلی نزول نمايد و اتی امر الله جلوه نمايد و انوار عطاء بدرخشد و ليله ليلاء روشن گردد و کلمة اللّه العلياء رايتش بلند شود و علم ميثاق پرچمش موج بر آفاق زند نور احديّت بدرخشد و کوکب هدايت نور بخشد کلمه نفی منسوخ گردد و عقده نقض مفسوخ و امّت نکث ممسوخ فسوف ترون المتزلزلين فی خسران مبين ع ع
ای شاعر يگانه، قصيده غرّائی چون فريده نوراء در ذکر عبوديّت اين عبد بهآء بدرگاه کبرياء انشاء نما تا از حلاوتش کامم شيرين گردد و مذاقم شکرين جميع اوصاف اوّلين و آخرين را اگر در حقّ ذرّه ئی از خاک آستانش نمائی مقبول و محبوب چه که باو منسوب. ولی اين عبد را وصفی جز وصف عبوديّت محضه و رقّيّت صرفه در کام شيرين نه تا توانی فرياد بر آور ای عبد بهآء، ای بنده جمال ابهی، ای تراب آستانش، ای خاک درگاهش، تا از اينجا متتابع جواب بلی بگوش جان بشنوی شما هنوز نگفته من بلی ميگويم بلی ثمّ بلی ع ع
ای سرگشته کوه و بيابان، مکتوبت واصل و برکيفيّت مشقّت و زحمت و عسرت واقفيم معلوم است جانبازان راه حضرت بی نياز هميشه از جام بلا سرمست و منقطع از آنچه بود و هست بودند بی سر و سامان راه يزدان بودهاند و آواره کوه و دشت در محبّت رحمن. ای کاش از برای اين عبد چنين موهبتی ميسّر ميشد ولی کجا و از چه جا چون بجهت آنجناب ميسّر اگر بشروطش قائم گردی ملاحظه کنی که اعظم موهبت است اگر چه فی الواقع صعب است و سخت تحمّل بسيار مشکل است غربت و کربت تنهائی و پريشانی بینوائی بی سر و سامانی ع ع. ولی چون بنظر الهی نظر نمائی جام لبريز است و چون عسل مصفّای تبريز فرح انگيز بلايای صحرای کربلا طاقت فرسا بود ولی در کام حضرت سيّدالشهدا روحی و روح العالمين فدا بسی شيرين.
گر در آتش رفت بايد چون خليل و ر چو يحيی ميکنی خونم سبيل
سر نگردانم نگردم از تو من بهر فرمان تو دارم جان و تن
باری
ور چو يوسف چاه و زندانم کنی ور ز فقرم عيسی مريم کنی ع ع
ای سرگشته صحرای محبّت اللّه، مکتوب واصل و از مصائب و مشقّات وارده نهايت تاثّر حاصل گرديد ولی اين بلاء فی الحقيقه عين عطاست چه که در سبيل محبوب ابهی. قسم بروی دلجوی او و موی مشکبوی او که اين نار نور است و اين سمّ شديد شراب طهور و رحيق ممزوج بکافور. فاشکر اللّه بما کنت سهيمی فی الشّدائد و البلايا و شريکی فی المصائب و الرّزايا و البها عليک ع ع
ای ربّ هذه وصيفة مبتهلة اليک تناجيک يا الهی بلسان سرّها و جهرها و تقول ربّ اغفر ذنوبی و استر عيوبی و اجعل لی مخرج صدق و طهّرنی عن رجس خطيئاتی و ادخلنی فی بحر عفوک و غفرانک يا عظيم الاحسان يا حليم و يا رحمن ای ربّ اجب مسؤولها و اکشف غمومها و نوّر نجومها و اجعلها آية الغفران يا منّان يا ذا الطّول العظيم انّک انت الرّحمن الرّحيم ای ربّ احفظ حفيدها فی کهف حفظک و حمايتک و احرس قرّة عينها فی ظلّ صونک و کلائتک انّک انت الکريم ذو العطاء تغفر لمن تشآء ع ع
ای امة اللّه، ورقه موقنه فائزه بآستان حضرت رحمن وارد و بروح و قلب و قالب مطاف روحانيانرا طواف نمود و در مجمع يزدانيان و محفل ربّانيان حاضر گرديد و در جميع اين مشاهد بذکر و فکر و ياد شما مشغول و مألوف بود حمد کن حضرت مقصود را که بچنين ذرّيه ئی موفّق شدی که در چنين مواقع بياد و فکر شما افتاد ع ع
ای دو شعاع کوکب محبّت اللّه، در سبيل الهی جان و جنان و وجود را انفاق کنيد و رو بقربانگاه عشق نمائيد تا روح مجّرد شويد و جان منوّر گرديد و از مطلع امکان چون دو کوکب لامع لائح و ساطع گرديد و از مشرق اکوان چون دو نجم بازغ طالع شويد. اين عالم فانی و جهان ترابی بسی تنگ و تاريک است آهنگ جهان الهی کنيد و در فردوس رحمانی لانه و آشيانه سازيد. پری بگشائيد و پروازی کنيد تا بعالمی برسيد که مقدّس از ذکر و بيانست و منزّه از عرفان اهل امکان. نفحه آن گلشن تقديس در مشام است و بشارتش در سمع دل و جان دائماً بذکر شما مشغوليم و البهآء عليکما ع ع
ای دوستان يزدان، عصر است و جنود نصر متتابع الورود از ملکوت ابهی بيحدّ و حصر. اين سپاه در هجومست و اين نجوم اهل غفلت را رجوم. آيات توحيد مطالع ظاهر و باهر و بيّنات وحدت مشارق واضح و لائح. آهنگ ملکوت ابهی بابدع الحان بلند و گلبانگ عندليب وفا مفرّح قلوب هر هوشمند. سحاب فيض در ريزش است و خورشيد مواهب درخشنده و پر بخشش. جمال قدم چنان الطافی مبذول فرموده که خاک لطافت افلاک يافته و سنگ لعل بدخشان شده قطره حقير حکم بحر محيط يافته و ذرّه ذليل کوکب جليل گشته. پس اين غنيمت را از دست ندهيد و اين ماهی را از شست ننهيد شب و روز بکوشيد که استعداد و لياقت و استحقاق تزايد يابد و روز بروز در مراتب عرفان و ايقان ترقّی نمائيد تا نفوسی محسوب گرديد ياران جمال ابهی و دوستان ربّ اعلی ع ع
ای دو بنده حقّ، مکتوب عمومی باحبّای الهی در اسکندريّه مرقوم شد و در مسوّده اسم جميع مذکور. لکن کاتب اسم شما را فراموش نموده هميشه مذکور بوده و خواهيد بود اين قصور کاتب است نه فتور عبدالبهآء باری از فيض قديم و لطف کريم اميدوارم که هميشه چون جبل باذخ بر امر الله ثابت و راسخ باشيد و همواره بعبوديّت آستان مقدّس پردازيد تا مُستغنی از سلطنت من علی الارض گرديد زيرا سلطنت جهان بی بنيان است ملاحظه نمائيد که امپراطوری ويکتوريا چگونه بکلّی پيچيده و منطوی شد امّا عبوديّت بندگان الهی سلطنت ابديست و بمرور و دهور شعلهاش افروخته تر گردد و شعاعش روشن تر شود. دقّت نمائيد که در دو هزار سال پيش نفسی يک نَفَسی للّه کشيده و هر چند منقطع از اين عالم و جميع شئونش بوده ولی در نقطه تراب نيز عَلَمش بلند است فاعتبروا يا اولی الالباب و عليکم البهآء ع ع
ای ثابت نابت، از تأييدات خاصّه جمال قدم و اسم اعظم روحی لاحبّائه الفدا مستدعی و ملتمسيم که در جميع شئون موفّق گردی. اليوم مغناطيس اعظم تأييدات الهيّه اتّحاد و اتّفاق دوستان الهيست. قسم بآن جوهر وجود و مليک محمود که اتّحاد و يگانگی احبّای الهی چنان تأثير و نفوذی در عالم وجود دارد که بتقرير و تحرير نيايد و همچنين اختلاف و بيگانگی در ميان دوستان رحمانی چنان مضرّتی در حيّز شهود آرد که تصوّر نتوان نمود. پس ای يار ديرين بجان و دل بکوش که بيگانگی از ميان عباد الهی زائل گردد و يگانی روحانی وجدانی رحمانی بميان آيد و چون اين شاهد اتّحاد و اتّفاق در انجمن ياران جلوه نمايد عيش روحانی و جشن رحمانی تأسيس گردد و دلبر امر الله و شهريار محبّت اللّه در کوه و دشت و صحرا خيمه برافرازد و روح و ريحان بميان آيد و جهان جنّت ابهی گردد و اگر اختلاف و بيگانگی بين دوستان باقی ماند روز بروز شعله محبّت اللّه مخمود گردد و خمودت و جمودت احاطه کند ع ع .
پس تا توانی در ايتلاف بکوش تا عبدالبهاء راضی گردد و روح و ريحان رخ نمايد فو اللّه الّذی لا اله الّا هو چون تصوّر الفت ياران نمايم جان نفحات قدس استشمام نمايد و چون ملاحظه اختلاف ياران کنم نهايت غموم و هموم مستولی گردد. باری ديگر آنجناب ملاحظه نمائيد که چه بايد کنيد و چگونه بايد حرکت نمائيد و البهاء عليک و علی کلّ ثابت راسخ علی الميثاق، ع ع. الحمدللّه مؤيّد و موفّقی و نظر عنايت در جميع شئون شامل چون بدستور العمل مجری نمائی من کفالت تأييدت را از جميع جهات مينمايم ع ع
ای ثابت بر ميثاق، محزون مباش دلخون مباش منظور نظر عنايت بوده و هستيد. اگر در مکاتبه فتوری حاصل الحمدللّه در محبّت و ثبوت ثابت. اصل توجّه قلوب است نه ترسّل صحائف پر عرض و طول. در مقام عبوديّت بآستان مقدّس جمال ابهی ثابت و مستقيم باش و بنشر نفحات اللّه بپرداز. حکم صد صحيفه مرسوله در هر ساعتی دارد ورقه مهتّزه صحيح و سالم واصل مطمئن باشيد و البهاء عليک ع ع
ای بهاء ابهی، ای شمس حقيقت ملأ اعلی، ای نيّر اعظم ملکوت غيب اخفی، اين بندگان الوارت شيفته روی تواند و آشفته موی تو سرمست جام تواند و می پرست ميکده مدام تو بسته دام تواند و مرغ شباهنگ بام تو گلهای چمن تواند و سبزه جويبار گلشن تو تأييد و توفيق بخش که در راه محبّتت جانفشانی نمايند و در ظلّ عنايتت کامرانی. ای يزدان مهربان توانائی ده تا بخدمت امرت قيام نمايند و بينائی بخش تا اسرار احديّتت کشف کنند قوّت نطق عنايت کن تا بثنايت مشغول گردند و در ظلّ الطافت محفوظ ع ع
ای بنده موقن باللّه، حمد خدا را که از معين هدايت تسنيم عنايت نوشيدی و از مشرق الطاف انوار شمس حقيقت مشاهده نمودی و از قافله گمشده رستی و براه رشاد پيوستی. دستی از آستين در آوردی و لئالی استغنا بر جهان و جهانيان افشاندی تا بحال چنين واقع نشده که نفسی در مقام امتحان از بنده ئی از بندگان چيزی طلبد و يا سؤالی نمايد جواب بشنود در آيات قرآن ملاحظه نمائيد امّا اين عبد نظر بزحمات ضجيع آنجناب و همّت بلندش در خدمات مسجونين و اسرا و تحمّلش انواع بلايا و شماتت اعدا. با وجود سؤال از روی امتحان جواب مرقوم نمود از همين بايد بدانی که زحمات او هدر نرفته است بلکه در ساحت قدس ملکوت و نزد اين عبد و عباد رحمن مذکور و مشهور است و البهاء عليک ع ع
با ورقه موقنه ضلع اذن زيارت روضه مقدّسه را داريد
ای بنده صادق حقّ، در ساحت ياران الهی مذکوری و در انجمن دوستان معنوی مقبول از ياران حدّتی بينی و يا شدّتی ملاحظه کنی شکر کن که ملحوظ نظرشان گشتی و منظور بصرشان. گويند که ليلی اقداح ديگران پر از حلوای شکرين مينمود و کاسه مجنون میشکست چون از مجنون پرسيدند گفت اين دليل عنايت و محبّت است لهذا شما محزون مشويد بلکه ممنون گرديد که نامتان بر زبان ياران ميگذرد بنده دوستان باش و خاک پای ياران و در مراتب عرفان و بيان آنچه از اين قلم صادر بيان کن چه که هر کس بآن مأمور تا کلّ در ظلّ کلمه واحده جمع گردند چه که مرجع کلّ اليوم منصوص است ع ع
ای نهال بوستان محبّت اللّه، شکر کن حضرت احديّت را که در جويبار محبّت اللّه روئيدی و از شهد عرفان چشيدی و از جام الطاف نوشيدی و در ساحت اقدس مقبول گشتی از فضل و عنايت جمال قدم اميدوارم که چون شمع برافروزی و حجبات محتجبين را بسوزی و چشم از جهان و جهانيان بدوزی و پر شوق و وله گردی و بشور و شعف آئی و البهاء عليک ع ع
ای ناظر بشطر الهی، شکر الطاف خفيّه جمال مبارک را که بعد از صعود بملکوت عزّتش از عنايات جليله اش محروم نفرمود و از احسانات عميمه اش مأيوس ننمود ابواب فيض رحمانيش را از ملکوت غيب گشود و اسرار غيبت جمال کبريائيش را در هويّت بصيرت مشهود فرمود اگر چشم سر از مشاهده روی دلجويش باز ماند ديده سرّ از انوار جمال احديّتش روشن است و اگر سمع ظاهر از استماع کلمات مبارکش محروم گرديد گوش جان از ملکوت ابهايش بصلای هوشياری متلذّذ شکراً له ثمّ حمداً له من هذا الفضل العظيم و البهاء عليک و علی کلّ منقطع توجّه الی ملکوته الکريم عبدالبهاء ع
ای ناظر بملکوت الهی، در سبيل محبوب آفاق جان و مال و راحت و آسايش فدا کن تا در جهان خدائی سرافراز گردی و از بحر الطاف رحمانی نصيب و بهره يابی از کأس عنايت بنوشی و در ظلّ موهبت درآئی در حديقه باقيه بموائد سمائيّه متلذّذ شوی و در رياض احديّه بنفحات قدس مشام معطّر نمائی ع ع
ای بنده در گاه الهی، در سبيل پروردگار چنان سبک و چالاک شو که بقدمی از افلاک در گذری و در هر قدمی هزار منزل قطع نمائی فضل محبوب ابهی روحی لاحبّائه فدا چون يار و ياور گردد در آنی مقامات لانهايه طيّ شود و مقاعد صدق و مقامات قدس منزل گردد ع ع
آنچه مرقوم نموده بوديد ملحوظ شد و آنچه ذکر نموده بوديد ايضاً مسموع گرديد. اين معلومست که اين آوارگان جميع شئون جسمانی و روحانی را در سبيل الهی فدا نموده که شايد نفوسی موجود گردد و در عرصه شهود مشهود آيد که بنفحات قدس روح اللّه زنده شود و مظهر تقديس و تنزيه گردد تا حقيقت ساطعه فؤادک منزلی طهّره لنزولی تحقّق يابد اين را بدان که چون کينونت وجود استعداد يابد و حقيقت ذات لطافت و صفا حاصل کند انوار فيوضات شمس حقيقت در آن ساطع و لامع گردد و نفحات قلوب مشام را معطّر کند ايقن بذلک فاطمئن و الرّوح عليک ع ع
اللّهمّ يا الهی انّ هذا عبدک المبتهل اليک المتضرّع بباب احديّتک الثّابت الرّاسخ علی عهدک و ميثاقک الناطق بثنائک المتذکّر بذکرک المنجذب اليک المشتعل بنار محبّتک اللّهمّ ايّده و شيّده بقوّتک و قدرتک و اجعله آية ملکوتک الأبهی حتّی يثبّت الضّعفآء علی عهدک و ميثاقک يا ربّ السّلطنة العظمی و يشوّق الکَسْلی علی القيام علی امرک يا ذا القوّة القاهرة علی الاشياء و يبرء کلّ اکمه بنور العرفان و يشفی کلّ مريض بروح الايقان و ينطق کلّ صامت بابدع البيان و احسن تبيان ايربّ اجعله آيتک الکبری و مطلع موهبتک العظمی و مظهر آثار رحمتک الّتی سبقت الاشياء يا مالک الآخرة و الاولی و بارک له فی جميع الامور انّک انت المقتدر الغفور. ای ثابت بر ميثاق، بر خدمت حقّ چنان قيام نما که کلّ من علی الارض را عاجز يابی و در ساحت جمال قدم روحی لاحبّائه الفدا چنان فانی باش که خود را محو و لاشیء بينی و چون باين مقام بلند اعلی رسی بقوّتی از ملکوت ابهی جنود نقض را هباء منبثّا کنی و سپاه شبهات را بصولتی در هم شکنی و لشکر اوهام را بحمله ئی پريشان نمائی و ذلک بقوّة ربّک الرّحمن الرّحيم ع ع
دع الضّعفآء فی حفرة الارتياب و اترک الاصمّ مختوم السّمع بغضب من اللّه و ذر الاکمه مغشيّ البصر بغشاوة الاحتجاب و توجّه الی ربّ الارباب بقلب خاضع و هيکل خاشع و وجه ساطع و بُشْر لامع و روح مستبشر تاللّه الحقّ حينئذ تستغرق فی بحار الرّحمة و تسترزق من مائدة النّعمة و تذوق حلاوة الموهبة و تنتشأ من صهباء فضل ربّک العليّ الکريم اليوم ساقی ميثاق نيّر آفاق تجلّی رحمانيّت از ملکوت غيب جبروت ابهی ميفرمايد و کأس عطا می بخشد هنيئاً للشّاربين و البهاء عليک ع ع
الهی الهی ترانی مضطرم الفؤاد و منجسم الدّموع و مضطرب القلب من خشية سطوة قهرک کانّی الحوت المتبلبل علی التّراب و الطّير الواقع فی مخالب العقاب خوفاً من غضبک يا واضع العهد و الميثاق ای ربّ اغثنی من اضطرابی و خلّصنی من اضطرامی و نجّنی من قلقی و ادرکنی من اضطراری و تجلّ عليّ بتجلّی السّکون و الاطمينان فی جميع الشؤون و الرّاحة و الامان يا حيّ يا قيّوم و ارزقنی قلباً مطمئّناً و صدراً منشرحاً و روحاً مستبشراً و فؤاداً منتعشاً و عيناً ناظرةً و جبهةً ناضرةً و بصيرةً ساهرةً و لساناً ناطقاً و فکراً ثاقباً و نطقاً بليغاً و بياناً فصيحاً انّک انت المعطی الکريم البديع العطوف ع ع
الهی انت الّذی سبقت رحمتک و سبغت نعمتک و تمّت حجّتک و کمل برهانک و ظهر سلطانک و برز اقتدارک و اکملت لعبادک دينک المبين و مددت صراطک المستقيم و اظهرت منهجک القويم فاحفظه يا الهی عن تحريف الغالين و بدع المبتدعين و احفظ حصن امرک عن المارقين بقدرتک يا ارحم الرّاحمين و بسلطانک النّافذ فی ملکوت السّموات و الارضين و البهاء و الرّوح علی عبدک الّذی جعلته ثابتاً علی امرک العظيم و راسخاً علی حبّک بين العالمين ع ع
ای دلسوخته هجران الهی، آن جمال موعود مليک مقصود سلطان وجود کشف نقاب و هتک حجاب فرمود پرده برانداخت و عَلَم دلبری برافراخت. عرض جمال کرد و رايت اجلال برافراشت تجلّی آفتاب کرد و جلوه جهانتاب چون گل در چمن رخ برافروخت و چون نار سيناء و آتش موسی در سدره ابهی شعله نورانی روشن کرد. با وجود اين فيض شامل و طلوع بدر کامل نابينايان محروم شدند و محتجبان مهجوران بی خردان ممنوع شدند و افسردگان مأيوس حال آن آفتاب بافق عزّت صعود نمود و آن سراج در زجاجه ملأ اعلی برافروخت و ابواب مشاهده مسدود شد و لکن تو که ايّام لقا را ادراک نمودی و بموهبت ربّ ابهی فائز شدی بعروه وثقای تقی متشبّث شو و بحبل متين اخلاق اهل علّيّين متمسّک گرد تا شکرانه اين نعمت نمائی و البهاء عليک ع ع
ای دو زائر مشکين نفس، حمد کنيد حضرت معبود را که بمنتها مقصود جواهر وجود فائز گرديديد دشت و صحرا و کوه و دريا قطع نموديد و بکعبه حقيقی سرمنزل جانان وارد گشتيد حول مرکز دوائر غير متناهيه طواف نموديد و مشام بنفحات قدس تربت مقدّسه معطّر کرديد. خاک آستان مبارک را کحل الجواهر بصر نموديد و روضه منوّره را سقايت و آبياری کرديد اين فضل و موهبت هر چند حال قدر و مقامش معلوم نيست ولی عنقريب آثارش ظاهر گردد و انوارش باهر شود شمعش اشراق نمايد و آتشش در قلب آفاق شعله زند. باری در هر دمی صد هزار شکر نمائيد که باين موهبت کبری موفّق گرديديد ع ع
ای متحمّل بلايا و مشقّات و رزايا در سبيل جمال ابهی روحی لأحبّائه الّذين ذاقوا حلاوة البلاء و سرعوا الی مشهد الفدا فدا. شکر کن جمال قيّوم را که بدرقه عنايتش و فضل احديتّش رسيد و شامل شد که در سبيل محبّتش جام بلا نوشيدی و زهر جفا چشيدی در آتش ظلم و عدوان چون گل و ريحان شکفتی و از شدّة جور ستمکاران نياشفتی سمّ نقيع در سبيل عشق يار بديع شهد فائقست و تلخی زهر هلاهل شيرينتر از سلسبيل سائل نقمت اعدا در راه حقّ نعمت دوستانست و زحمت ظالمان رحمت بی پايان چه که ايّام در گذر است و حيات بی تحمّل بلايا و رزايا فی سبيل اللّه بی فائده و ثمر. در عاقبت ايّام چون تأمّل نمايد و ملاحظه کند که اوقات در ميان شدائد و مصائب فی حبّ اللّه منتهی شد بهتر است و يا آنکه مشاهده کند که در بالين راحت گذرانده چون هر دو گذشته است اوّل گوارا تر بلکه ثمر شجر حيات روح پرور باشد و ثانی لم يکن شيئاً مذکورا بلکه باعث اسف و حسرت گردد پس حمد کن خدا را که باين موهبت که اعظم آمال مقرّبين است فائز شدی گر درّ عطا بخشد اينک صدفش دلها ور تير بلا آيد اينک هدفش جانها اخوی آقا حسين را از قبل گمگشته باديه محبّت اللّه تبليغ ابدع ابهی برسانيد و الرّوح و البهاء عليک و علی احبّاء اللّه ع ع
ای مخمور باده رحمانی، فضل حضرت ربّ جليل را ملاحظه فرما که چه قدر عظيم است و جودش چه قدر بديع که اين عبدالبهاء در اين وقت که شمس سما آفل و انجمن گروه مختلف حافل خامه برداشته و روی از کلّ برتافته و بياد تو مشغول گشته ای يار معنوی از الطاف الهی اميدوارم که چون شمع برافروزی و حجبات جميع احزاب بسوزی و چون ستاره افق عزّت بدرخشی و دليل هر عليل شوی و هادی سبيل هر گمگشته ذليل آتش عشق الهی روشن کنی و شعله ئی در بُن و بنگاه اين عالم زنی ابواب فتوح بگشائی و روح مبذول داری. ای دوست حقيقی اگر بدانی در اين بساط چه قدر عزيزی البتّه پر برآری و پرواز کنی و البهاء عليک ع ع
ای مدهوش صهبای الهی و پر جوش در آتش محبّت ربّانی در شب و روز آنی نميگذرد مگر آنکه در خاطر مشتاقان گذری و بياد ياران آئی با وجود اين چگونه گمان کنی که محرومی و مهجور و منسی و متروک و حال آنکه مخصوص آنجناب ورقه ئی ارسال شد همچو مدان که آنی فراموش شوی و يا دقيقه ئی از فکر بروی هميشه مذکور بوده و هستی و در مجامع قلوب حاضر و موجود بوده و خواهی بود. اين روابط معنويّه حبل متين الهيست وهن و فتور و سستی و قصوری در آن ممکن نه بيقين مبين بدان که احبّای با وفای حقّ در اين محضر ذکرشان چون شمع ساطعست و يادشان چون شمس لامع از فضل اعظم جمال قدم اميدواريم که روابط قلبيّه ايشان يوماً فيوماً شديدتر گردد و انجذابات روحيّه شان عظيمتر شود
از مواهب اين قرن مبارک مطلع عنايات حضرت احديّت گردند و از الطاف عظيمه ايّام مشرق کواکب افق رحمانيّت شوند کور عظيم است و صاحب کور جمال مبين سمايش شريعت تقديس است و فائض بر مزرعه هر عزيز و خسيس و شمسش حقيقت ذات الوهيّت است که جميع مظاهرش در سائر اکوار بمقام عبوديّت بودند ارضش ارض حقائق کليّه مستفيضه از اشعّه ساطعه از نيّر اعظم است و بحرش محيط اکبر است حدائقش جنان فردوس است و شقائقش معطّر بنفحات قدس. چشمه اش عين تسنيم است و کوثرش مآء معين فيه شفاء للشّاربين اثمارش ما لا رئت عين و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر و نغماتش الحان طيور بقاست و اصواتش ترنّمات حمامه وفا نغمهاش حقائق و معانيست و رنّه اش بدايع آيات رحمانی بحرش عذب فرات است نهرش زلال آب حيات قطره اش چون دريا در جوش و خروشست و ذرّه اش چون آفتاب مشهور و معروف. مقصد از اين اذکار آنکه ما منتظريم که انشاءاللّه مؤيّد بخدمت امر الله گردی و موفّق بر اعلاء کلمة اللّه در اينصورت چگونه فراموش شوی استغفراللّه عن ذلک مطمئن بعنايت باش و البهاء عليک ع ع
ای مظهر صدق در محبّت جمال قدم، در اين رباط هزار در مأمنی نه و در اين خرابه زار ويران بی ثمر ملجأ و پناهی نه اگر حصن حصين خواهی ظلّ ربّ مجيد بجو و اگر قصر مشيد خواهی مقعد صدق عند مليک قدير طلب و اگر سفينه نجات جوئی بشريعت اللّه متمسّک شو و اگر چشمه مآء حيات طلبی در معانی کلمات اللّه تفکّر نما و اگر فوز و فلاح خواهی در عهد و ميثاق الهی محکم و استوار شو و اگر رضای جمال ابهی جوئی بتقديس و طهارت کبری ظاهر گرد و اگر عزّت قديمه جوئی بغنای الهی از مادون غنی شو و البهاء عليک ع ع
ای منجذب بنفحات اللّه، چنديست که نغمه ئی از آن حمامه حديقه وفا استماع نگرديد و نفحه ئی از آن بوستان صفا استشمام نشد و حال آنکه ما را هميشه کمال انتظار است که حوادث مسرّه از آن شطر وارد گردد و اخبار مفرّحه استماع شود چه که قلوب بمنزله رياضست و خبرهای خوش ياران الهی چون نسيم صبحگاهی و خبر خوش مژده اشتعال است و بشارت نشر نفحات و نسمات اگر بدانی خاطرت در اين بساط چه قدر عزيز است البتّه بال و پر انبساط بگشائی و از اين رباط هزار در بآشيان ملکوت انور پرواز نمائی و چنان بطرب آئی و نعره يا بشری وا بشری برآری که ولوله در ملأ اعلی اندازی و جهانيرا بنار محبّت اللّه بسوزی و چون سراج روشن برافروزی.
باری آنجناب بايد در تبريز شورانگيز گردند و رستخيز برآرند و شير و شهد آميز شوند يعنی شير عرفانرا با شهد محبّت جمال رحمن بياميزند و غذای روح بديع بجميع مبذول داريد تا آن خطّه و ديار بفيوضات پروردگار گلزار وحدت گردد و لاله زار معرفت شود حضرت والا وليعهد عدالت مهد الحمدلله بجميع رعّيت مانند پدر مهربانند قدر اين نعمت را بدانيد البّته دائماً تأييدش را از درگاه احديّت بخواهيد و البهاء عليک ع ع
ای ناطق بثنای حقّ و متمسّک بعهد و پيمان الهی، چنديست که از گلزار اسرارت نسيمی مشکبار نوزيده و از گلشن احوالت شميمی عنبر نثار نرسيده چرا ساکت و صامتی و واله و هامد وقت نطق و بيانست و هنگام غريّدن چون شير ژيان اگر آهنگ اوج اعلی داری پری بگشا و اگر توجّه بمنظر ابهی داری پروازی بکن و اگر سلسبيل معين حيوان طلبی در ظلمات بلايا بشتاب و اگر شهادت کربلا جوئی در بحر کرب و بلا خوض کن از چيزی فتور ميار و قصور مساز آنچه در سبيل الهی از احوال و حوادث و طوارد و مصائب و موارد حاصل کلّ تأکيد در تأييد است و بشارات ربّ مجيد مقصود اين است که منتظر چه روزی و مراقب چه ايّام وقت ميگذرد عنايت جمال قدم در حقّ آنجناب در منتها درجه بود و الطاف ملکوت ابهی اميدواريم که مستمرّ باشد و البهاء عليک ع ع
ای ناظر بملکوت ابهی، اگر طالب جمال ذوالجلالی تشبّث بذيل رضا بجو و اگر تشنه سلسبيل حياتی از معين صافی صدق و وفا بنوش اگر سالک سبيل نجاتی باديه اشتياق بپيما و اگر ناظر بملکوت ابهائی از بشارات ملأ اعلی رخی روشن نما و اگر متوسّل بذيل هدائی در گلشن توحيد رخی بيفروز و اگر مصطلی از قبسه شعله سينائی آتش حبّی برافروز و اگر مجنون صحراء اشتياقی بنار عشق بسوز و اگر مفتون روی دلجوی محبوب آفاقی سر پرشوری بجو و آتش جانسوزی بخواه واله و شيدا شو سرگشته و رسوا شو تا نامت محرّک قلوب قدسيان گردد و شامت روشنتر از صبح خاکيان چشم بنور قديم بينا گردد گوش باستماع کلام ربّ مجيد شنوا شود دل جنّت ابهی گردد و گِل گل و ريحان اهل وفا جميع اين مراتب حصولش منوط بثبوت بر عهد و ميثاق اللّه و البهاء عليک ع ع
ای ورقه ثابته، در نشر ميثاق بکوش و اماء الرّحمن را بظلّ شجره انيسا دلالت کن. آيات عهد را تلاوت نما و بيّنات پيمانرا واضح کن در درگاه احديّت مقبولی بعبوديّت اين عبد سخن گو آزادگی دو جهان يافتی بندگی عبدالبها را وِرْدِ زبان نما طلعات قدس در قطب فردوس ياد تو نمايند تو ياد اين عبد نما و فرياد يا عبدالبهاء و يا رقيق البهاء و يا اسير البهاء و يا مستجير البهاء بلند کن ع ع
ای ورقه طيّبه شکر کن خدا را که منتسب بآن جان پاکی و ثمره آن شجره پر طراوت از رشحات سحاب افلاک قسم بجمال قدم که آن منجذب بنفحات قدس از ملکوت ابهی بتو ناظر و منتظر ظهور آثار شعله نار محبّت اللّه پس تو چون جزء ممتزج باو بودی انشاءاللّه بعون و عنايت الهيّه سلاله او را از پستان محبّت اللّه شير دهی و از معين معرفت اللّه بنوشانی و در آغوش عنايت بپروری تا اين دو فرع بکمالات اصل ظاهر و عيان گردند و فی الحقيقه سلاله جان و دل او باشند نه اولاد آب و گِل از حقّ ميطلبيم که موفّق و مؤيّد گردی ع ع
ای ورقه موقنه، جناب جليل جليل آقا ميرزا علی وارد ارض اقدس بقعه مبارکه گشتند و بزيارت مرکز دائره غير متناهيه يعنی روضه مبارکه مشرّف گرديدند و در جميع احيان بياد دوستان بود و بذکر ياران مألوف بود بعد بعزمی ثابت مراجعت بوطن جمال قدم نمود که شايد دوستان حقيقی را از الطاف جديد ربّ مجيد بشوق و شعف آرد و وجد و طرب دهد و ليس ذلک علی اللّه بعزيز پس قدر او را بدان که در جميع مواقع دعای خير در حقّ تو نمود و الطاف بی پايان الهی در حقّ تو خواست و البهاء عليک و علی کلّ امة ثابته ع ع
ای ورقه مبارکه، آن فرع رفيع بافق علّيّين صعود فرمود و آن نجم منير در فلک اثير طلوع نمود آن مرغ سحر در گلشن الهی آغاز نغمه جانپرور کرد و آن نهر اکرم ببحر اعظم رجوع نمود پس محزون مباش مغموم مباش رخ را مخراش بتسلّی الهی متسلّی باش ذروه ملکوت محلّ اجتماعست ظلّ حضرت ربّ ودود موقع ملاقات آن ملاقات ابديست و آن اجتماع سرمدی و آن عيش و عشرت دائمی عنقريب جميع در آن صومعه الهيّه جمع گرديم و کلّ در آن جهان وسيع بال و پرَ گشائيم يومئذ يفرح الثّابتون و يصرح المتزلزلون وجوه يومئذ تستبشر و وجوه يومئذ تغبّر ترهقها قترة الحرمان بقلوب مستنفر و البهاء عليک ع ع
ای منجذب بنفحات قدس، آنچه مرقوم نموده بوديد ملاحظه گرديد. شوق تشرّف بتقبيل آستان الهی و اشتياق طواف مطاف ملأ اعلی چنان آنجنابرا جذب نمود که در فکر تفريق در تبريز افتاديد و بعضی بلکه کليّه امور را فيصل داده و اسباب جمع نموده بکمال شتاب عزم حضور در ساحت مقدّسه عتبه ربّ الارباب نموديد. در جواب مختصر بجناب حاجی سيّد جواد گفته شد که مرقوم نمايد که تعجيل مفرمائيد مقصود اين است که چون اليوم اعظم امور صون و حفظ امر الله است از شوائب خارجه و داخله و نشر نفحات اللّه است بکمال حکمت و ملائمت و تحريص و تشويق احبّاست باطاعت و انقياد اوامر حکومت و خلوص نيّت بسرير سلطنت و اتّحاد و اتّفاق و محبّت و الفت با يکديگر و معاشرت و ملاطفت و صداقت و مودّت با سائر طوائف بتمام روح و ريحان و وجود آنجناب نظر باين حکمتها در آذربايجان الزم علی العجاله بخدمت امر الله که اعظم موهبت است مشغوليد.
انشآءاللّه هر وقت اسبابی فراهم آيد که غيبوبت شما از آنجا جائز باشد فوراً اخبار ميشود که احرام کوی دوست بربنديد و بشرف اکبر فائز شويد. امّا حال بايد بعون و صون حضرت مقصود در اين امور مذکوره جميع احباب را دلالت فرمائيد بلکه معاونت کنيد که بفضل جمال قدم سبب نفوذ کلمه گرديم. اليوم يوم تأسيس است و تأسيس بحکمت تبليغ است امّا بايد ملاحظه نمود که قسمی امر تبليغ مجری شود که سبب فزع مردم نگردد و علّت وحشت قلب نشود. اعليحضرت شهرياری و حضرت اشرف والا وليعهد نصرهم اللّه نهايت عنايت دارند ولی اگر کار چنان واقع گردد که فزع عمومی حاصل شود مثل اردبيل مجبور بر تعرّض ميشوند و در چنين وقت تعرّض مختصر در حکومت مدار تسکين و محافظت است چنانچه اگر آقا سيّد اسداللّه را حکومت حبس نمینمود بکلّی او را عوام هلاک ميکرد خلاصه مطلب اينست که وجود شما حال در آذربايجان لازمست نمیشود که تشريف بياوريد و السّلام ع ع
با وجود اين اگر چنانچه زحمت زياد بر شما وارد و تحمّل مشکل باز اختيار با شماست تشريف بياوريد ع ع
اللّه ابهی ای بنده آستان جمال ابهی روحی لاحبّائه الفدا، مکتوب مفصّل بدقّت ملاحظه گرديد جميع مطالب معلوم شد مکاتيب چندی ارسال گرديد بعد از تلاوت در مجالس بصاحبانشان برسد محزون مباش اين همسات حزب فتور بکلّی از عالم وجود محو ميشود خدا در قرآن ميفرمايد. فامّا الزّبد فيذهب جفاء و امّا ما ينفع النّاس فيمکث فی الارض. باری در کمال ملاطفت نفوس ضعيفه را بميثاق الهی دلالت وهدايت فرمائيد تا از کأس توحيد بنوشند ولی نفوسيکه در نهايت خصومت علی اللّه هستند از آن نفوس بطور خوش اجتناب لازم زيرا برودت و خمودتشان تأثير مينمايد اينست که ميفرمايد. لا تکونوا مع الّذين قست قلوبهم عن ذکر اللّه ولی ضعفا را بهيچوجه ترک نکنيد و مأيوس نشويد و هر يک را بکمال مهربانی تفهيم نمائيد و مأيوس نشويد عاقبت بينا شوند و بحقيقت واقف گردند. بايد انشاءاللّه بتأييدات جمال ابهی چنان قيام بر نصرت ميثاق نمائی که کلّ حيران مانند فسوف تری عَلَم الميثاق خافقاً علی اعلی قلل الآفاق و تری المتزلزلين فی خسران مبين و البهاء عليک و علی کلّ عبد منيب ع ع
الهی الهی انيّ اغبّر جبينی بتراب الّذلّ و الانکسار متضرّعاً اليک فی اللّيل و النّهار مبتهلاً الی ملکوتک يا ربّی المختار ان تغفر لی ذنوبی و تعفو خطيئآتی الّتی ثقلت علی ظهری و تفتح بصری بمشاهدة آيات الطافک و تجعلنی تقرّ عينی بالامعان فی آثارک و تشرح صدری بآيات توحيدک و تفرّح روحی حتّی اری وجوهاً نورانيّة و کنوزاً رحمانيّة و طيوراً سماويّة و حقائق ربّانيّة و کينونات مرايا صافية مرتسمة فيها صور الملأ الأعلی منعکسة من انوار الحقيقة النّورآء من الملکوت الأبهی حاکية عن فيوضات السّموات العلی ملتهبة بنار محبّتک بين الوری فلک الحمد علی ما انعمت بهذه المنحة و اسبغت هذة النّعمة و اتممت هذه الرّحمة و اريتنی قلوباً صافية و وجوهاً باهية و ابصاراً حديدة و آذاناً صاغية و عقولاً واعية و کينونات حاکية عن فيضک الجديد و نورک المبين و منها هذا العبد المتذلّل بباب احديتّک المنکسر الی ملکوت تقديسک يناجيک و يقول ربّ ايّدنی علی الخضوع و الخشوع و وفّقنی علی الانقطاع عمّا سواک و الاشتغال بذکرک و اعلآء کلمتک و نشر نفحاتک و ترتيل آياتک و ايضاح بيّناتک و وفّقه يا الهی علی ذلک انّک انت الکريم الرّحيم الوهّاب و انّک انت العزيز المنّان ع ع
الحمد لله الّذی احاطت فيوضاته و ظهرت آياته و ارتفعت راياته و فاضت من غمام فضله غيث هاطل و فيض وابل فاهتزّت و ربت و انبتت ارض الحقائق النّورانيّة نباتاً حسناً و رياحين رحمانيّة و تزينّت و تأنّقت و زکت و زهت و ازهرت باوراد الحقائق و المعانی و ازهار الحکمة و العرفان الالهی و الصّلاة و التّحيّة و الثّنآء علی مرکز الهدی و سراج الملأ الأعلی الحقيقة النّورانيّة و الکينونة الرّحمانيّة الدّرّة البيضآء و الفريدة العصمآء و الخريدة النّورآء المتلئلئة فی اوج العلی علی آفاق الانشآء و علی الّذين استفاضوا من فيضها و استسقوا من غيثها و استشرقوا من انوارها و استکشفوا اسرارها ايّها الرّجل الجليل انّی اخاطبک بقلب خافق بمحبّة اللّه و صدر منشرح بذکراللّه و روح مستبشر ببشارات اللّه حتّی تأخذک نفحات القدس و تجذبک الی محفل الانس و تجعلک شعلة نورانيّة ملتهبة بنار محبّة اللّه مضيئة بنور معرفة اللّه انّ هذا لهو المنحة الکبری و الموهبة العظمی هنيئاً لمن نالها و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
الحمد لله الّذی اشرق الوجود بنور وحدانيّته و غدت آيات ملکوته شهوداً بفردانيّته و تجلّی علی هياکل التّوحيد نور لائح من آثار ربّانيّته و ظهر علی ابصار اهل التّجريد اشعّة ساطعة من شمس الوهيّته فخضعت و خشعت و بخعت و عنت الوجوه لحضرة قيّوميّته و التّحيّة و الثّنآء و النّور و البهاء شملت و سطع فی حقيقة شاخصة بنصوص ربوبيّته و بعد يا حبيب القلوب هل رأيت او سمعت او خطر ببال بشر او تصوّر لاحد امرٌ اعظم من سلطان ربّک الرّحمن و قوّة مولاک المنّان انّه اشرق نوره و ظهر ظهوره و اضاء مصباحه و تنفّس صباحه و هبّ نسيم رياض مواهبه و شبّت نار جوده و رغائبه فی يومٍ اتّفق الامم و اجتمع اهل العالم علی تنکيس اعلامه و طيّ شراعه و طمس شعائره و هو بقوّة اسمه الاعظم المجلّی من ملکوت الغيب علی آفاق الامم جعل العَلَم المبين يتموّج علی کلّ صرحٍ عظيم و نوره القديم يشرق و يضیء علی الآفاق بسطوع شديد يريدون ان يطفئوا نور اللّه بافواههم و يأبی اللّه الّا ان يتمّ نوره و لو کره الکافرون. و انّک انت يا ايّها المشکاة الموقد فيها مصباح محبّة اللّه فاشرق بنور العرفان فی محافل البيان ليظهر سرّ التّبيان فی حقيقة الانسان و تنجلی الابصار بمشاهدة آيات ربّک و تعی الآذان من کلمات هنّ امّ الکتاب و تهتزّ الارواح من انفاس طيب عبقت من مهبّ موهبة اللّه تاللّه الحقّ انّ ذلک خير لک من ملک عظيم و سلطان قويم و غناء ليس له مثيل فانّه ملک لا يفنی بدوام اللّه القديم ع ع
اللّهمّ يا کهفی المنيع و ملاذی الرّفيع ترانی سائل العبرات و صاعد الزّفرات و مشتدّ السّکرات بما دهمتنی المصيبات و تتابعت عليّ الرّزيّات و هی صعود عبادک المخلصين الطّيّبين الضّمائر الصّافين السّرائر المنتمين الی فنآئک الطّيّب الطّاهر ربّ انّ هؤلآء سمعوا منادياً ينادی للأيمان ان آمنوا بربّکم فآمنوا و استغفروا و استضاؤوا من مصباح الهدی و سراج الملأ الأعلی و آنسوا النّار الّتی توقد و تضیء فی الوادی المقدّس طور الحقيقة فاران العرفان و قاموا علی نصرة امرک فی جميع الآفاق و قاموا علی ذکرک بين اهل الوفاق و اخذوا نصيبهم من نور الاشراق و سالت منهم الآماق حبّاً لجمالک و شوقاً الی لقآئک و توقاً الی جوار رحمتک فاهتزّوا اهتزازاً رفعهم الی عتبة قدسک و ساحة رحمانيّتک ربّ هذه طيورٌ آنفت غياض الثّری و آلفت رياض الملأ الأعلی و رجعت اليک بقلبٍ طافحٍ بالوفآء ربّ هيّأ لهم الاوکار فی السّدرة المنتهی و اسکنهم علی افنان شجرة طوبی و اغرقهم فی قلزم الکبريآء و ادخلهم فی جنان الغفران و اخلدهم فی حدائق الرّحمن و اشملهم بالجود و الاحسان حتّی يسبّحوا بحمدک فی جنّة الرّضوان و يترنّموا بابدع الألحان علی الافنان بفنون الألحان انّک انت الکريم الرّحيم اللّطيف المنّان و انّک انت الغفور الروّؤف العزيز الوهّاب عبدالبهاء عبّاس ٢٠ جمادی الأولی ١٣٣٨ حيفا
اللّهمّ يا من استغرق المخلصون فی بحار رحمته و التجأ المقرّبون الی جوار مغفرته و دلع لسان المنجذبون بذکره بين خلقه و اتّکلّ الموقنون علی عفوه مطمئنيّن بفضله و موهبته انّ عبدک هذا قد استضاء من نور الهدی و اشتعلت نار محبّتک بين ضلوعه و الأحشآء و آمن بک و صدّق بکلمتک و اعترف بوحدانيّتک و استشرق من فيض الظّهور يوم طلوع النّور و استقام علی الأيمان استقامة الجبال لا تزلزله ارياح الامتحان و لا زوابع الافتتان الی ان ترک هذه الدّار الفانية و رجع الی الدّار الباقية متمنّياً لقائک متذلّلاً بين يديک منجذباً اليک مطمئنّاً بفضلک و غفرانک ربّ اغثه من ملکوت الجمال و افتح عليه ابواب القرب و الوصال و ادخله فی حديقة العزّ و الجلال و کلّله بتاج العفو و الاحسان و البسه رداء الجود و الامتنان حتّی يتباهی فی بحبوحة الجنان و يشکرک علی العفو و الغفران انّک انت الکريم العزيز المنّان لا اله الّا انت الغفور العفوّ الرّؤوف الرّحمن الرّحيم عبدالبهاء عبّاس
الهی الهی انّ سميّ سيّد الشّهدآء قد عرج الی ملکوتک الأبهی مستجيراً بجوار رحمتک الکبری مستبشراً برحمتک العظمی معتمداً علی عفوک و مغفرتک الکبری يا ذا الأ سمآء الحسنی ربّ انزله منزل صدق و اورده علی مورد جودک و احسانک و اکرم مثواه و قدّر له کلّ خير فی منتهاه و اجعل له نصيباً من لقائک فی محفل التّجلّی و ادخله مدخلاً مبارکاً فی المحضر المتلألی ربّ البسه حلل الغفران و زيّن هامته باکليل العفو و الاحسان و اجعله مظهر الالطاف و نجّه ممّا يخاف حتّی تکون خاتمة المطاف فاتحة الألطاف و عروجه سبباً لوصوله الی اعلی معارج السّعادة فی الحياة الأخری و ادم عليه ديم رحمتک من غيوم موهبتک و نوّر ثراه بنور العطآء و طيّب ترابه بصيّب الرّحمة و الرّضوان انّک انت الکريم العزيز الرّحمن و انّک انت العفوّ الغفور المنّان ربّ و رجائی ايّد عبدک الحسن و عبدک الحسين علی ما اظهرا من الهمم الجليلة فی تکفين ذلک العبد الصّادق و تغسيل جسده المطّهر و دفنه بکلّ عزم صارم دافع لظلم الظّالمين و منع الغافلين و اجعلهما مظهراً لالطافک مکافاة لما عملا فی سبيلک انّک انت الکريم الرّحيم المقتدر الوّهاب ع ع
الهی الهی ايّد عبادک المخلصين علی الثّبوت علی ميثاقک العظيم ثمّ احفظهم فی صون حمايتک من کلّ ظلوم و زنيم و معتد اثيم و اعل بهم کلمتک بين العالمين و انشر بهم حکمتک فی کلّ اقليم شاسعة الارجاء انّک انت القويّ القدير عبدالبهاء عبّاس
الهی الهی تری ظلم الجهلآء و عدوان الزُنَمآء و هجوم الاُثَمآء و زيغ العلمآء انهّم يصولون کالذّئاب الکا سرة و ينبحون کالکلاب الخاسرة و يؤذون کالسّباع الضّاريه اغنامک المتشتّتة فی البلاد من ظلم اهل العناد و فِرية اهل الفساد و تهمة ما انزل اللّه بها من سلطان ربّ ربّ اشتدّت الازمة علی الاحبّاء فی سائر الانحآء و ضاقت الارض بما رحبت علی الاصفيآء فانتهبت اموالهم و انتزعت ارواحهم و اقتلعت اشجارهم و يُتّمَت اطفالهم و اُيِّمَت نسائهم و خوت ابياتهم ربّ ربّ اکشف هذه الغيوم المتکاثفة علی الآفاق المانعة من سطوع انوار الاشراق الحاجبة للابصار المستولية علی الاقطار
ربّ انّ عبدک الصّادق الامين قد ذاق حلاوة الفدآء فی مدينة علّق فی الهواء هيکل مبشّرک الأعلی و هجمت عليه السّباع و ضربوه ضرباً اليماً بالمقامع و اللّطمات فاندقّ عظمه و ذاب لحمه فسقط مظلوماً مطروحاً مُغْمی عليه علی الغبراء و شرب رحيق الشّهادة الکبری فی مشهد البلآء و انفق روحه و جسده فی ذلک الموقف الشّديد الابتلآء ربّ ربّ نوّر وجهه فی ملکوت الوجود علی انفاق الرّوح فی حيّز الشّهود و اختصّه بين اهل السّجود بالرّفد المرفود و المقام المحمود فی مقعد الصّدق الرّفيق الأعلی و ملکوتک الأبهی و ايّد هذه الاطفال الّتی ترکها من بعده علی اقتفاء اثره و التّأسّی بخُلقه و خَلْقه حتّی يکونوا آيات تبتّله و آثار تضرّعه و سُرُج آماله و ازهار حدائقه و اثمار شجر وجوده و انوار محفل شهوده انّک انت المقتدر المعطی الکريم العزيز الوهّاب ع ع
الهی الهی تری هؤلآء جمّاً من الأحبّآء اقبلوا اليک بوجوه نورآء و قلوب طافحة بالحبّ و الولآء و صدور منشرحة بآياتک الکبری و آذان صاغية للنّدآء و السن ناطقة بالذّکر و الثّنآء ربّ احفظهم فی کهف حمايتک و احرسهم بعين رعايتک و خصّصهم بفيض عنايتک و صُنهم فی صون کلآئتک و اجعلهم آيات محبّتک و صحف معرفتک و کلمات کتابک المبين انّک انت الرّحمن الرّحيم يا ذا الفضل العظيم. ای ياران حقيقی عبدالبهآء، پس از شکر خدا و ستايش ربّ کبريا بايد نهايت ممنونيّت را از جناب آقا زين العابدين بداريد و مانند پروانه حول شمع او بگرديد که سبب شد نور هدايت در دلها برافروخت و پرده ضلالت بسوخت و کلّ بدليل مهتدی بسبيل ربّ جليل گشتيد مؤمن باللّه شديد و موقن بآيات اللّه و جانفشان در سبيل اللّه قدر اين نعمت را بدانيد و تا توانيد شکر و ستايش نمائيد زيرا اين هدايت سبب نورانيّت وجوه در ملکوت احديّت گردد و سلطنت جهان باين موهبت برابری ننمايد و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای امة اللّه المنجذبه، جناب امين حاضر و اين عبد بها را اخطار مينمايد که امة اللّه المقرّبه فائزه رجای ذکری دارد چون امين نهايت رضايت از شما دارد و اصرار ميفرمايد لهذا من مجبور شدم که بخطّ خويش بنگارم. باری اين ايّام آن صفحات استعداد عجيبی پيدا نموده اگر اماء الرّحمن اتّحاد و يگانگی حاصل نمايند و بمحبّت آميزش کنند و از يکديگر ستايش نمايند و بخدمت پردازند و تبليغ نمايند در اندک زمانی انتشار عجيبی حاصل گردد جناب آقا سيّد صادق را بجان و دل مشتاقيم ع ع
ای امة اللّه، اشعار چون لئالی منثور منظور گرديد در نهايت حلاوت و سلاست بود و در غايت فصاحت و بلاغت پنجم جماد مانند بهار روحانی انبات نبات نمود و سبب سرور قلوب روحانيان گرديد. ای امة اللّه تا توانی در ستايش و نيايش حضرت مقصود قصائد محامد و نعوت انشا نما تا بآهنگ بديع در محافل عظيم ترتيل گردد و سبب بهجت قلوب و بشارت نفوس شود ع ع
ای امة اللّه، از خدا بخواه که در بين اماء اللّه بشوق و انجذابی مبعوث گردی که بحرارت محبّت اللّه محفل را مجمره آتش نمائی ع ع
ای امة اللّه، بشارت باد که در اين دور يزدانی نسآء نزديکست که در ميدان رجال جولان نمايند. در امريکا ولوله اماء رحمن زلزله بر ارکان انداخته ببين چه خبر است. ديگر معلومست که حضرات نسوان در موطن مبارک ارض اقدس چگونه بايد بروحانيّت کبری و تقديس عظيم و تنزيه بديع و پاکی قلب و تزکيه نفس و نورانيّت صرفه پردازند اميدوارم که موفّق گردند و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
يابن من قطع القفار و خاض البحار و طوی المهاوی و صعد الجبال فی سبيل اللّه، شکر کن جمال قدم و اسم اعظم را که از نسل نفسی هستی که مدّت حيات خويش را در نشر الواح الهی صرف نموده بسا شبها تا صبح در باديه پيمائی بود و بسا روزها تا شام در طيّ صحاری و براری اين موهبت اگر چه الآن نظر بعدم سعت امکان و قلّت استعداد زمان مخفی و مستور است لکن عنقريب اين شاهد دلربا پرده اندازد و جمال و کمال او در عرصه وجود مشهود گردد آنوقت واضح شود که اين موهبت چه عنايتی بود و اين فضل و جود چه رحمتی باری در جميع اوقات در نظر بودی و خواهی بود و البهاء عليک و علی ابيک و امّک عبدالبها ع
ای ورقه مهتّزه از نفحات رياض، آنچه مرقوم نموده بودی ملاحظه گرديد. دليل ثبوت بود و برهان رسوخ ولی اين ثبوت و رسوخ بايد مؤيّد و مشفّع برضاء باشد رضای اين عبد بهاء از شما وقتی کامل گردد که ناطق بعبوديّت محضه من در آستان جمال ابهی گردی و دلائل و براهين اقامه نمائی و فرياد يا عبدالبهاء و يا رقيق البهاء برآری. بجمال مقدّسش قسم است که هيچ نامی و ندائی در مذاق روح و جان چون اين نام شيرين و پرحلاوت نه من عبد بهايم تو نيز امة البهاء باش و از خدا بخواه و دعا کن که هر دو بخدمت موفّق گرديم. اينست عزّت ابديّه اينست مفخرت سرمديّه اينست اکليل اعظم اينست تاج سر هر ملک الملوک معظّم چه مقامی اعظم از عبوديّت آستانش جوئيم و چه شأنی اکبر از بندگی درگاهش خواهيم. تا توانی در اين بکوش و بجوش و بخروش اين ميثاق ميثاق عبوديّت است و اين عهد عهد بندگی حضرت احديّت. باری اذن حضور داری ولی در بين راه بايد عبوديّت اين عبد را ناطق گردی و کلّ اماء را از اين نفحه معطّره مشام معنبر نمائی تا نظر عنايت در حقّ تو کامل گردد و تأييد ملکوت را از هر جهت مشاهده نمائی حال آنچه من ميگويم بکن و ملاحظه تأييد نما جناب آقا سيّد صادق را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد ع ع
فی الحقيقه در امور جناب آقا ميرزا جلال بازماندگان حضرت سلطان الشّهدا خيلی زحمت کشيديد بسيار همّت نموديد البتّه اين خدمت در درگاه الهی مقبول است ع ع
ايّها الفرع المتکدّر من السّدرة المبارکه فی هذه الايّام فلا تبتئس و لا تحزن من حوادث الايّام انّ الزّمان خئون خئون و انّ الدّهر غشوم غشوم و انّ الدّنيا مجال لجولان خيل ريب المنون ايّاک و القنوط من فضل ربّک القيّوم فسوف يبدّل اللّه هذا الهبوط بالصّعود و يختم عواثر الجدود بسعد السّعود و ينکشف هذا الظّلام عن صبح لائح ساطع الاشراق بنور البرکة فی الآفاق و يبيّن اللّه لک من امرک رشداً و يبسُر امرک و يشرح صدرک و ينوّر بصرک بمشاهدة آياته الکبری فعليک بالتوکّل و عليک بالتّوسّل و عليک بالتّذکّر ما نزّل فی الالواح فاذاً اقبل الدّهر فلا تنسر و ان ادبر فلا تتکدّر و ان ابتسم فلا تضحک و ان عبس و عسعس فلا تنغّم و لا تنفک و عليک بالاقتصاد و عليک بالاتّکال و عليک بالاعتدال فسوف يفتح اللّه عليک ابواب الرّخاء من حيث لا تحتسب فانجذب الی الملکوت الأبهی و اشتعل بنار محبّة اللّه فانّ ذلک خير لک فی الآخرة و الاولی ع ع
ای هموطنان جمال قدم، مدّتی است مديد که صلای الوهيّت از عرش قدم بلند شده و ندای الهی از ملکوت ابهی گوشزد شرق و غرب گشته در هر اقليمی شور و آشوبست و در هر کشوری ولوله و جوش و خروش. صيت امر الله آفاقرا احاطه نموده و آوازه ميثاق اللّه بسمع سکّان جميع غبراء رسيده. حرارت محبّت اللّه در کبد عالم شعله زده و انوار معرفت اللّه از کلّ جهات تابيده. امم اجنبيّه در شوق و جذب آمدهاند و ملل توراتيّه و انجيليّه در وله و طرب. جميع قبائل در اکتساب اين مواهب و فضائل ميکوشند و کلّ طوائف در تحصيل اين خصائل جانفشانی مينمايند. اهل وطن چرا غافل و ذاهل البتّه قدر اين موهبت را بدانند و اين عنايت مخصوصه را غنيمت شمرند. يد فضل و عنايت اين تاجرا بر سر آن اقليم نهاد بايد بسزاوار عمل نمود اگر چه فیالحقيقه اهل آنسامان کوتاهی ننمودند و جانفشانی فرمودند و از شدّة بلايا و کثرت رزايا و تزايد شهداء در بدو امر قدری بظاهر سکون و سکوتی حاصل ولی در کمون آتش عشق در شعله و شدّتست انشآء اللّه اين شعله جهانسوز گردد و اين لمعه عالم افروز. مقصود اينست که عين حيات در آنجا جاری و چشمه حيوان در ساری ساری شود و البهاء عليکم يا احبّاء اللّه المهيمن القيّوم ع ع
ايّها الفرع النّضير من شجرة الشّهادة، نامه مفصّل آنجناب ملاحظه گرديد ولی بهيچوجه مصلحت نبود که ورقه ساکنه ساکته صامته بخواند و مطّلع گردد. زيرا اگر مطّلع شود چنان تعلّقی بشما دارد که شب و روز گريه و لابه و ناله نمايد و بهيچوجه در اينعالمها نيست. مقدّس از اين شئون و افکار است و امّا ديگران جلّ مقصدشان آمدن او بود و بس و اين امور جزئيّه قابل اين صحبتها نه و آنجناب واضح است که نهايت عنايت را در حقّ او داشته و داريد. اين امور مسلّمست ابداً مکدّر نباشيد که کار مشتبه نه بعضی روايات را از جمله معترضه بدانيد هر کس نظر بفکر خويش سخنی راند دع الرّوايات فانّها لا تغنی عن الآيات. حضرات جميعاً ذکوراً و اناثاً از شما نهايت رضايت را داشته و دارند در فکر امور مهمّه باشيد و آن سلوک اهل اللّه است که انشاء اللّه چون شهيدين اعظمين در ميان خلق محشور شويد و البهاء عليک يا سليل ذلک الشّهيد ع ع
ای ياران الهی، دمدمه ذکر اللّه را در آفاق اندازيد و زمزمه فيض ابدی را در قلب آفاق بلند کنيد. شمعی برافروزيد که شعله اش بملأ اعلی رسد و در بحری غوطه خوريد که موجش بملکوت ابهی واصل گردد و از چشمه ئی نوشيد که حيات رحمانی بخشد و از مائده ئی تناول کنيد که غذای وجدانی گردد ردائی در بر کنيد که زيبايش هيکل انسانی شود و ترانه ئی بنوازيد که سبب فرح و طرب قلوب ربّانی شود ايّام در گذر است و حيات عنصری بی ثمر عاقبت انعدامست و در صف جنگ انهزام مگر ساغری از صهبای حيات ابدی بزنيد و شهد بقای سرمدی بچشيد و بروحی که زندگی جاويد عنايت کند مؤيّد گرديد و عليکم التّحيّة والثّنآء ع ع
ای ياران حقيقی اليوم يوم فيوضات جليله ملکوت غيب ابهاست و تموّجات بحور الطاف لاريبيّه طلعت اعلی انوار تجلّياتش در جميع جهات در سطوعست و نسائم احسان و انعامش از کلّ انحاء در هبوب ابواب ملکوتش مفتوح و آيات جبروتش مشروح فضل قديمش چون سيل عظيم بکمال قوّت در جريان و نور مبينش از افق يقين ظاهر چون مه تابان. ولی اين عباد بايد اين فضل عظيم را غنيمت شمرند و اين جود مبين را اعظم نعمت تا از آثارش استفاضه نمايند و از انوارش استناره چون فيض آسمان بر ارض طيّب طاهر آيد گل و رياحين رويد و خاک بهشت برين گردد. حال که وقت عصر است و چند مهمان حاضر جناب آقا ميرزا ابراهيم عليه بهاء اللّه الأبهی وارد و ذکر آن دوستان الهی گرديد بکمال روح و ريحان و محبّت خالص خواهش ذکر آن ياران نمودند. اين عبد چون ملاحظه نمود که بمنتهای حبّ ذکر نمود لهذا فوراً قلم برداشته و بياد و ذکر ياران پرداخت و از فضل حقّ آمل و سائلم که در ظلّ جناح الطاف محفوظ و مصون باشيد ع ع
ای ياران وطن جمال قدم، الحمدلله شما از مطلع شمس حقيقتيد و از مشرق آفتاب احديّت از گلستان آن گلبن الهی هستيد و از بوستان آن سرو خرامان يزدانی آن گل حمراء در گلشن شما شکفت کو ناله و فغان مرغان و گلبانک بلبلان. آن دلبر ابها در آن بوم و بر پرده برانداخت کو آه و انين عاشقان. آن بحر سلسبيل در آن اقليم موج خيز گشت کو حرارت عطش تشنگان. آن نغمه الهی در آن سرزمين بلند شد کو رقص و طرب آشفتگان. آن جام سرشار در آن انجمن بدور آمد کو نعره و فرياد باده پرستان. آن نفحه قدس از آن رياض منتشر شد کو انشراح صدور ياران. آن آهوی دشت الهی در آن صحرا جولان نمود کو بيهوشی از رائحه مشک جان. باری ای ياران روحانی روحی لکم الفدا شما از موطن حضرت يزدانيد و از شهر جانان و وقايع عظيمه در بدو امر در آنجا ظاهر و عيان شد پس شما که از اصل منبت سدرهمنتهی هستيد و از جنّت شجره طوبی بايد از کلّ پيشتر باشيد و در اشتعال بيشتر بلکه فی الحقيقه بايد نفحات حقّ از آنصفحات بسائر جهات منتشر گردد و انوار هدايت و شوق و ذوق از آن خاور بسائر اقاليم بتابد ربّ هؤلآء من منبت سدرة رحمانيّتک و مغرس شجرة فردانيّتک ايّدهم بفضلک و جودک علی اعلاء ذکرک و اشهار امرک و هداية خلقک و الاحتراق بنار حبّک و خدمة کلمتک و کشف اسرار حکمتک و عرفان حقائق الاسرار فی آية توحيدک و الاستقامة علی عهد ربوبيّتک و ميثاق الوهيّتک انّک انت المقتدر العزيز المهيمن القيّوم ع ع
باصطلاح ورقه مؤمنه ای بابا جان، الآن آن امة اللّه با ورقه نوراء والدهاش حاضر هر دو ساکت و صامت ولی ديگری ترجمان راز درون شد و از سرّ مکنون و مضمر مصونش خبر داد که خطّی بباجان مرقوم نموده و بجهت اينکه خطّی ببرد مستدعی تحرير ورقه مختصری هست من هم فوراً بنقد اين رقيمه نگاشتم و پرده از سرّ مکنون قلب برداشتم که ای دوست روحانی من و يار حقيقی من خوش باش که بيادت خوشيم ع ع جناب آقا ميرزا جلال را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد در کلّ شئون و احوال بيادشان مشغوليم و موفّقيّت در روح و ريحانشانرا از حقّ ميطلبيم و البهاء عليه ع ع
و انّی اتقرّب اليک يا الهی فی جنح هذه اللّيلة الظّلمآء و اناجيک بلسان سرّی مهتزّاً بنفحاتک الّتی انتشرت من ملکوتک الأبهی و اقول ربّ لا احصی ثنآء عليک و لا اجد لطيور الأفکار صعوداً الی ملکوت قدسک تقدّست بکينونتک عن کلّ ذکر و ثنآء و تنزّهت بهويّتک عن محامد اهل الانشآء لم تزل کنت فی تقديس ذاتک متعالياً عن ادراک العارفين من الملأ الأعلی و لا تزال تکون فی تنزيه حقيقتک ممتنعاً عن عرفان الواصفين فی سکّان جبروت العلی
الهی الهی مع هذا الأمتناع کيف اذکرک بذکرٍ او اصفک بوصفٍ تعاليت يا الهی و تقدّست عن کلّ النّعوت و الأوصاف يا محبوبی الهی الهی ارحم عجزی و انکساری و فقری و ذلّی و مسکنتی و انلنی کأس عفوک و موهبتک و حرّکنی بنفحات محبّتک و اشرح صدری بنور معرفتک و طيّب نفسی باسرار توحيدک و احينی بنسائم رياض رحمانيّتک حتّی انقطع عن دونک و اتوسّل بذيل ردآء کبريائک و انسی ما سواک و استئنس بنفحات ايّامک و اتوفّق علی الوفآء فی عتبة قدسک و علی القيام بخدمة امرک و علی الخضوع و الخشوع عند احبّائک و الانعدام و الفنآء فی محضر اصفيائک انّک انت المؤيّد الموفّق العليّ الکريم
الهی الهی اسئلک باشراق انوار طلعتک الّتی اشرقت بها الآفاق و بلحظات عين رحمانيّتک الّتی شملت کلّ الأشيآء و بتموّجات بحر عنايتک الّتی فاضت علی الأطراف و بامطار سحاب موهبتک الّتی هطلت علی حقائق الممکنات و بانوار رحمتک الّتی سبقت الموجودات بأن تؤيّد الاصفيآء علی الوفآء و توفّق الأحبّآء علی خدمة عتبتک العليا و تنصرهم بجنود قدرتک الّتی احاطت الأشيآء کلّها و تنجدهم بجيش عرمرم من الملأ الأعلی ای ربّ انّهم ضعفآء ببابک و فقرآء فی فنائک و مضطرّون الی فضلک و محتاجون الی تأييدک و متوجّهون الی ملکوت توحيدک و مشتاقون بفيوضات موهبتک
ای ربّ صفّ ضمائرهم بانوار تقديسک و طيّب سرائرهم بموهبة تأييدک و اشرح قلوبهم بنفحات السّرور و الحبور المنتشرة من ملئک الأعلی و نوّر بصائرهم بمشاهدة آياتک الکبری و اجعلهم آيات التّقديس و رايات التّنزيه تخفق فی قطب الامکان علی عموم الوری و اثّر کلامهم فی القلوب الّتی کانت کالصّخرة الصّمّآء حتّی يقوموا علی عبوديتّک و ينقطعوا الی ملکوت ربوبيّتک و يتوجّهوا الی جبروت قيّوميّتک و ينشروا آثارک و يتنوّروا بانوارک و يبيّنوا اسرارک و يهدوا عبادک الی المآء المعين و عين التّسنيم الّتی نبعت و فارت فی بحبوحة فردوس احديّتک و ينشروا شراع الانقطاع علی سفينة النّجاة و يسيروا فی بحار معرفتک و يبسطوا اجنحة التّوحيد و يطيروا بها الی ملکوت وحدانيّتک و يصبحوا عباداً ينطقون بالنّعوت من الملأ الأ علی و يثنی عليهم اهل ملکوتک الأبهی و يسمعوا ندآء هواتف الغيب بالبشارة الکبری و يناجوک فی الاسحار بابدع الأذکار شوقاً الی لقائک يا ربّی المختار و يبکوا بالعشيّ و الاشراق توقاً الی الورود فی ظلّ رحمانيّتک العظمی ای ربّ ايّدهم فی جميع الشؤون و انصرهم فی کلّ الاحوال بملائکة قدسک الّتی هم جنود لا يرونها و کتائب غالبة علی جيوش الملأ الأدنی انّک انت المقتدر العزيز القويّ المحيط و انّک لعلی کلشیء قدير.
پاک يزدانا خداوند مهربانا آوارگان کوی توئيم و مشتاقان روی تو و عاشقان خوی تو بيچارهايم افتادهايم ذليليم حقيريم ضعيفيم رحمتی فرما و موهبتی عنايت کن از قصور در گذر و خطايای بی پايان بپوش هر چه هستيم از توئيم و آنچه گوئيم و شنويم وصف تو گوئيم و روی تو جوئيم و در راه تو پوئيم تو خداوند مهربانی و ما گنهکار بيسر و سامان. پس ای ابر رحمت رشحاتی ای گلشن عنايت نفحاتی ای بحر موهبت موجی و ای آفتاب عنايت پرتوی رحم فرما عنايت کن. قسم بجمالت که جز خطا متاعی نه و بغير از آمال اعمالی نه مگر پرده ستّاريّت بپوشاند و حفظ و حمايتت شامل حال گردد و الّا اين ضعفا را چه توانائی که بخدمتت پردازند و اين فقرا را چه غنائی که بساط عزّت بگسترانند. توئی مقتدر و توانا تأييد کن توفيق بخش اين نفوس پژمرده را برشحات ابر موهبت طراوتی عنايت کن و اين حقائق مبتذله را باشراقات شمس احديّت روشنائی بخش. اين ماهيان تشنه لب را بدريای رحمتت افکن و اين قافله گمگشته را بپناه احديّتت دلالت کن. گمگشتگانرا بعين هدايت دلالت کن و آوارگانرا در پناه عزّتت مأوی بخش تشنگان را از سلبيل موهبت بنوشان و مردگان را بحيات ابديّه زنده کن کوران را بينا فرما و کران را شنوا کن و گنگان را گويا نما و افسردگانرا برافروز غافلان را هشيار کن و خفتگانرا بيدار نما و مغروران را متنبّه در هر کار. توئی مقتدر توئی بخشنده توئی مهربان انّک انت الکريم المتعال
ای ياران الهی و ياوران اين عبد فانی، شمس حقيقت چون از مطلع آمال فيض نامتناهی مبذول داشت و افق وجود بپرتو تقديس منوّر گشت، چنان جلوه فرمود که ظلمات دهمآء مضمحل و معدوم گرديد. لهذا خطّه خاک غبطه افلاک شد و عرصه ادنی جلوه گاه ملکوت اعلی گشت نفحات قدس وزيد و روائح طيّبه منتشر شد. نسائم ربيع الهی بمرور آمد و ارياح لواقح فيوضات نامتناهی از مهبّ عنايت بوزيد صبح نورانی دميد و بشارت موهبت کبری رسيد. نوبهار الهی در عالم امکانی خيمه و خرگاه زد ارض وجود بحرکت آمد و خطّه شهود مهتزّ گشت. خاک افسرده رياض باقيه شد و ارض ميّته حيات ابديّه يافت گل و رياحين عرفان روئيد و سبزه نوخيز معرفة اللّه دميد. عالم امکان مظهر فيوضات رحمان شد و حضرت شهود جلوه گاه غيب مکنون گرديد. ندای الهی بلند شد و بزم الست آراسته گشت. کأس ميثاق بدور آمد و صلای عمومی بلند شد قومی سرمست آن صهبای الهی شدند و گروهی محروم از آن موهبت عظمی. نفوسی از پرتو عنايت بصر و بصيرت روشن نمودند و طائفه ئی از نغمات احديّت بوجد و طرب آمدند مرغانی در گلشن تقديس آغاز نغمه و ترانه نمودند و بلبلانی بر شاخسار گل رحمانی فرياد و فغان کردند. ملک و ملکوت تزيين يافت و رشک بهشت برين گرديد.
ولی هزار افسوس که غافلان هنوز در خواب غفلت گرفتار و بيخردان از اين موهبت مقدّسه بيزار. کوران محجوبند و کران محروم و مردگان مأيوس چنانچه ميفرمايد اولئک يئسوا من الآخرة کما يئس الکفّار من اصحاب القبور. شما ای ياران رحمانی، بشکرانه ربّ ودود زبان گشائيد و بحمد و ستايش جمال معبود بپردازيد. که از اين کأس طهور سرمستيد و از اين جام صهبآء پرنشئه و انجذاب از نفحات قدس مشام معطّر نموديد و از رائحه قميص يوسف وفا دماغ معنبر کرديد. شهد وفا را از دست دلبر يکتا چشيديد و مائده ابديّه را در خوان نعمت حضرت احديّت تناول نموديد. اين موهبت از خصائص حضرت رحمانيّت است و اين فضل و جود از نوادر عطايای ربّ ودود.
در انجيل ميفرمايد المدعوّون کثيرون و المختارون قليلون يعنی امّت دعوت بسيارند ولی نفوسيکه بفضل و موهبت هدايت مخصّص ميگردند کمياب ذلک من فضل اللّه يعطيه من يشآء و اللّه ذو فضل عظيم. ای ياران الهی، شمع ميثاق را ارياح نفاق از اهل آفاق احاطه نموده و بلبل وفا را زاغان جفا اهل فتور هجوم نموده. حمامه ذکر را جغدان بيفکر در صددند و غزال صحرای محبّة اللّه را درندگان در پی روان لهذا خطر عظيم است و عذاب اليم. احبّای الهی بايد چون جبل متين باشند و چون بنيان رزين رصين. از شدائد بلايا مضطرب نگردند و از عظائم رزايا محزون نشوند. توسّل بذيل کبرياء جويند و توکّل بجمال اعلی نمايند تکيه بر عون و عنايت ملکوت قديم کنند و اعتماد بر صون و حمايت ربّ کريم. در هر دمی از شبنم عنايت پر طراوت و لطافت گردند و در هر نفسی از نفثات روح القدس زنده و تازه و خرّم شوند و بر خدمت حضرت ربوبيّت قيام کنند و در نشر نفحات اللّه منتهای همّت را مبذول دارند. امر مبارک را حصن حصين باشند و جنود جمال قدم را قلعه رزين و رصين. بنيان امر اللّه را از هر جهت حافظ امين گردند و افق مبين را نجم منير شوند. زيرا ظلمات دهمآء امم از هر جهت در هجوم است و طوائف عالم در فکر محويّت نور معلوم.
باوجود هجوم جميع قبائل چگونه ميتوان دمی غافل بود البتّه هوشيار باشيد و بيدار و در حفظ و حمايت امر پروردگار. اليوم الزم امور تعديل اخلاق است و تصحيح اطوار و اصلاح رفتار بايد احبّای رحمن بخلق و خوئی در بين خلق مبعوث گردند که رائحه مشکبار گلشن تقديس آفاق را معطّر نمايد و نفوس مرده را زنده کند. زيرا مقصود از جلوه الهی و طلوع انوار غيب غير متناهی تربيت نفوس است و تهذيب اخلاق من فی الوجود تا نفوس مبارکی از عالم ظلمانی حيوانی نجات يافته بصفاتی مبعوث گردند که تزيين حقيقت انسانی است ناسوتيان لاهوتيان شوند و ظلمانيان نورانيان گردند. محرومان صرف محرم راز ملکوت شوند و معدومان محض مأنوسان جلوه لاهوت شوند. بی نصيبان از بحر بی پايان نصيب برند و نادانان از معين حيوان دانائی سيراب شوند. درندگان ترک درندگی کنند و تيزچنگان در نهايت بردباری باشند. اهل جنگ صلح حقيقی جويند و درندگان تيز چنگ از سلم حقيقی بهره برند. ناپاکان از عالم پاکی خبر گيرند و آلودگان از جوی تقديس نصيب برند. اگر اين فيوضات الهيّه در حقائق انسانيّه جلوه ننمايد فيض ظهور بی ثمر ماند و جلوه شمس حقيقت بی اثر گردد.
پس ای ياران الهی، بجان و دل بکوشيد تا از خُلق و خوی مبارک نصيب و بهره گيريد و از فيوضات تقديسش قسمتی بريد تا آيات توحيد شويد و رايات تجريد گرديد و حقيقت تفريد را جوئيد و در اين گلشن الهی بنغمات رحمانی آغاز نغمه و ترانه نمائيد طيور شکور گرديد و در گلزار وجود آوازی بنوازيد که محيّر عقول و شعور گردد. در قطب امکان عَلَمی افرازيد که پرچم موهبت بارياح عنايت موج زند و نهالی در مزرعه وجود و باغ شهود غرس نمائيد که ثمرش در نهايت طراوت و حلاوت باشد قسم بمربّی حقيقی که اگر بنصائح الهی که در الواح نورانی نازل عامل گرديد اين خاک سياه آئينه ملکوت اعلی شود و اين حيّز ادنی کاشف ملکوت ابهی گردد
ای ياران الهی، الحمدلله فيوضات غيبی شمس حقيقت از جميع جهات محيط است و ابواب رحمت از جميع اشطار مفتوح وقت استفاضه است و هنگام استفاده وقت را غنيمت شمريد و فرصت را از دست مدهيد. از شئون اين عالم ظلمانی بکلّی بيزار گرديد و بشئون و آثار حقايق ملکوتيّه واضح و آشکار شويد تا ملاحظه فرمائيد که پرتو خورشيد يزدان در چه درجه روشن و درخشنده است و آثار عنايت از غيب احديّت چگونه باهر و ظاهر و لائح است. ای ياران الهی، الحمدللّه اعليحضرت شهرياری در نهايت مهربانی و حضرت صدارت پناهی در منتهی درجه عدالت و رعيّت پروری بايد دوستان شبانه روز بدعای ابديّت اين دولت قويّ الشّوکة پردازند و بشکرانه دادخواهی و فريادرسی و مهربانی اعليحضرت تاجداری قيام کنند زيرا اين از احکام مبرمه الهيّه است که در جميع کتب سماويّه نازل و عليکم التّحيّة والثّنآء ع ع
منتسبين و مهاجرين و مجاورين الحمدللّه در نهايت عبوديّت و فارغ از غير حقّ و خادم امر ع ع
يا امة الله الثّابته، نامه شما رسيد با نامههائيکه در طيّ نامه شما بود از اين جهت که فرصت ندارم بتحرير کلمه ئی باختصار ميپردازم معذور بداريد از درگاه احديّت بنهايت تذلّل و انکسار ميطلبم که همواره مورد صون و عون جمال مبارک روحی لاحبّائه الفدا باشيد و همچنين خاندان شما جناب سيّد عليمحمّد را غفران حضرت رحمن خواهم و غريق فضل و احسان. حضرت سيّد صادق فی الحقيقه در محبّه اللّه سراجی بارق بود هميشه در نظر است او را علوّ درجات خواهم. بورقه مبتهله حرم عميد الاطبّاء از قبل من پيام مهربانی برسان. علی آقا بمصر رفته و تو در سفر رشت فی الحقيقه کوشيدی اميدوارم که سيّد جلال پرتوی از الطاف مليک جمال يابد. انتخاب الذّاکرين اميدوارم که مظهر تأييد ربّ العالمين گردد. اگر بصر ظاهر تو قدری فتور يافته از شافی حقيقی میطلبم که قوّت بصيرت بيفزايد جناب دکتر يونسخان بنفحات الهی مأنوس است.
مکاتيب جوف را مختصر جواب مينگارم. به بنت حضرت سينا و بنت آقا حسينعلی پيام مهربانی برسان و بگو شکر کنيد خدا را موفّق بر آن شديد که بنات را درس اخلاق می دهيد اين خدمت بعتبه مقدّسه الهيّه است. معلّم مدرسه تربيت را دعا مينمايم و اطفال را ترقّيات معنويّه ميجويم. امة اللّه روحيّه را پرتوی از الطاف ربّانی ميجويم و جميع را صون و عون حضرت رحمانی میطلبم و ميرزا ابراهيم خان را فيضی از برکت آسمانی طلبم و در تجارت ربح و سودی خواهم اِنَّ مَعَ العُسرِ يُسراً.
بوالده و همشيره ايشان از قبل من نهايت مهربانی برسان و جناب ميرزا سليمان ولد عزيزاللّه را از ربّ العّزة تأييد و توفيق خواهم تا اسباب راحت از برای او مهيّا گردد و بوالده سلطان حبيب اللّه خان امة اللّه المطمئنّه از قبل من پيام روحانی برسان. اميدم چنانست که موفّق بحسن خاتمه گردد و در کمال ثبوت و استقامت ازين جهان بجهان ديگر شتابد. سلطان حبيب اللّه خان فی الحقيقه خالص است و نورانی و ثابت است و رحمانی البتّه نظر عنايت شامل حال او گردد و بجناب محمود محمود ماشزاده از قبل من نهايت محبّت و مهربانی ابلاغ دار الحمدللّه که از بدايت جوانی مشام را بنفحات رحمانی معطّر نمود و عون و عنايت شامل و الطاف الهی در حقّ او کاملست و همچنين جناب حاجی محمّد خيّاط را از فيض بی پايان بهره و نصيبی نامتناهی خواهم و عليک و عليهم التّحيّة و الثّنآء ٢٨ رمضان ١٣٣٩ عکّا بهجی عبدالبهاء عباس
يا من استشرق من انوار الملکوت، قد اهتزّ قلب العالم من نسمات مرّت من رياض سرّ القدم قد انجذب فؤاد اهل الفردوس من نفحات نفحت من حدائق عناية الاسم الاعظم قد تعطّرت معاطس اولی العرفان من انفاس طيب عبقت من جنان موهبة ربّک الاکرم لعمرک لو تضلّعت الاموات من هذه النّسمات لدبّ فيها روح الحياة ولو احسّ قلب الصّخرة الصّمّاء هذا الانجذاب لانشقّ فانفجرت منها الانهار ولو مرّت هذه النّفحات علی مشام مزکوم لاستنشق و زال منه الزّکام اذاً فاستخزنّ ما تريد من فيوضات ربّک المجيد و اطلبنّ ما شئت من مواهب مولاک العزيز الحميد ع ع
يا من استظلّ فی ظلّ الطاف اللّه، مراسلات شما واصل و سبب روح و ريحان گرديد. از تأييدات غيبيّه اميدوارم که از هر در درآئی بتأييدی موفّق و مؤيّد گردی و چنان بنار موقده الهيّه برافروزی که جهان سوز گردی و ليس هذا علی اللّه ببعيد. نسيمی را حياتبخش نمايد و قطرات بارانرا محيی بقاع و کوه و دشت موجی را درفشان کند و فتيله و دهنی را ساطع و درخشان. چون از جمادی چنين کمالی ظاهر کند عجبا از انسان و عالم روح و فؤاد چه ظاهر نمايد. پس هر چه بخواهی از حضرت دوست بخواه ع ع
يا من اقتبس الانوار من مشکاة الاسرار، لعمرک انّ القلب لفی ولهٍ و انّ الّروح لفی انجذاب و انّ الفؤاد لفی اتّقاد و انّ الجسم لفی اشتعال و انّ العظم لفی اضمحلال من تسعّر نيران محبّة اللّه و تأجّج نارها فوا حسرةً علی المخمودين و وا اسفاً علی المنجمدين و وا تعساً علی المتثاقلين و وا نقمتاً علی المشتغلين الملتهين فسوف ترتفع الحجاب و تزول النّقاب و ينکشف الظّلام عن صبح ساطع الاشراق علی الآفاق و ترتفع اعلام کلمة اللّه و تنتشر روائح نفحات اللّه و يلوح فجر البقاء و يبوح بالسّرّ المستسر و الّرمز المکنون سراج موهبة اللّه و تهبّ نسائم موهبة اللّه من مهبّ العناية علی الارجاء و الانحاء عند ذلک يخسر المنجمدون و يموت المنخمدون ع ع
يا من تشمّر عن الذّيل فی خدمة امر اللّه، قد رتّلت آيات الشّکر الملأ الأعلی بما ايّد اُناساً آنسوا نار محبّة اللّه و استأنسوا بنفحات اللّه و ما ابتئسوا ممّا کانوا يعملون اعداء اللّه اولئک اصحاب السّفينة عند اللّه و اولئک هم الثّابتون. آنچه مرقوم بسيّد معلوم از خامه مشکين بود و همچنين اثر کلک درُر بار جناب سيّد بزرگوار آقا سيّد علی کلّ جوهر معانی بود و نفثات روح رحمانی. حمد خدا را که نفوس نفيسه مبعوث فرمود که چون بنيان مرصوص مقاومت مهاجمين بر مقام منصوص مينمايند و چون زجاج سراج امر اللّه را از ارياح نقض حفظ ميکنند. فنعم مثل القوم الّذين ثبتوا علی الميثاق و حفظوا سراج الآفاق من ارياح الشّقاق الا انهّم اعلام الاشراق علی التلول و السّهول و الصّروح و اعلی قلل الجبال.
امّا اهل فتور اين بيچارگان پشيمانند ولی پيکان چون از کمان بجست ارجاعش مشکل است النّار و لا العار را فراموش ننمائيد لهذا آنحضرت نصيحت نمائيد فمن شاء فليقبل و من شاء فليعرض انّ الله غنيّ حميد. بگو ای جان من صبح مبين خوش است نه شام غمگين شمع ميثاق روشن است نه ظلمت شقاق امواج آب حيات بخشد نه تموّج سراب اوج عقاب بلند است نه پرواز فوج ذباب. ملاحظه نمائيد که جمع فتور در اين سنين و شهور چه بروز و ظهوری نمودند جز آنکه القای شبهات بر مسامع چند ضعفای بی ثبات نمودند و از جهت ديگر طبل و دهل اختلاف در محافل آفاق کوفتند و امر اللّه را رسوای عالم کردند. دوستان جمال قدم را خون گرياندند و دشمنان اسم اعظم را برقص آوردند ولی الحمدلله افواج نصرت پياپی از ملکوت ابهی رسيد و جنود تأييد از ملأ اعلی هجوم نمود. در اندک زمانی معلوم کلّ من علی الارض شد که از تمرّد اهل فتور شمع نور را قصوری حاصل نشد و از تيشه جفا ريشه شجره وفا را وهنی نرسيد و از هجوم ثعالب اسد غالب را سستی نيامد. آفتاب توحيد ساطعست و سحاب حائل زائل بحر عذب بارد و شراب موجش رو باوجست و ضباب و سراب مبغوض اولی الالباب.
ای ضياء الحقّ حسام دين و دل ای دل و جان از قدوم تو خجل
قصد آن دارند اين گل پارهها کز حسد پوشند خورشيد ترا
باری بگو تا وقت از دست نرفته و چاره از کف، رجوع نمائيد تا يبدّل اللّه السّيّئات بالحسنات گردد. نقلی نيست من تاب عن الذّنب کمن لا ذنب له. انسانست جائز النّسيانست امّا عناد بنياد براندازد و تا اسفل الجحيم برد. عنقريب ملاحظه نمائيد که پرتو تقديس ميثاق آفاق را روشن نمايد و انوار عهد جهان و کيهان را مطلع مه تابان فرمايد. يومئذ تخسر صفقة المجرمين انّ هذا ثبت فی القرون الاوّلين و الحمد للّه ربّ العالمين ع ع
يا من تعلّق باهداب رداء الکبرياء، بخٍّ بخٍّ لک يا ايّها المتشبّث بالحبل الممدود بين الارض و السّمآء و المتمسّک بالعروة الوثقی الّتی لا انفصام لها المستظلّ فی ظلّ شجرة الميثاق المستضیء بانوار الاشراق و اعلم بانّ ربّک ينصر من نصر امره و يؤيّد من توجّه الی ملکوته فسوف تری انّ اللّه يشدّد ظهور اهل الوفاء بشديد القوی يومئذ تفرح و يفرح المؤمنون ربّ ايّد عبدک هذا بقوّة ربوبيّتک و قدرة قيّوميّتک و اجعله مظهر عونک و صونک انّک انت الکريم الوهّاب. در قرآن عظيم ميفرمايد ان تنصروا اللّه ينصرکم. پس تا توانی بجميع شئون از گفتار و کردار و رفتار بخدمت امر الله قيام کن تا تأييد و توفيق در جميع شئون مشاهده نمائی و در درگاه حقّ مقبول بوده و هستی ع ع
يا يحيی، خذ الکتاب بقوّة از قرار معلوم محزونی و مغموم هذا شأن اهل الملک تو انشاءاللّه از سکّان ملکوت باشی و از مستفيضين از فيوضات لاهوت بحر ابتهاج موّاجست تو چرا در شب غم بی سراج مسرور باش و مبتهج مشعوف باش و مستبشر نفحات سرور الهی از رياض ملکوت الأبهی در مرور است و البهاء عليک ع ع
صبيّه من دنی الی الملکوت الأبهی استاد عبدالباقی ضلع آنجناب امة اللّه را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد و البهآء علی ابيها الّذی يهلّل فی مقعد صدق عند مليک مقتدر ع ع
ای بنده الهی، وقتی عَلَم جلال برافرازی و رايت استقلال بلند کنی که بعبوديّت آستان بها موفّق گردی. خاکسار شو تا بزرگوار شوی، خاضع شو تا نجم طالع شوی، محو و فانی گرد تا نشئه باده باقی يابی، خود را فراموش کن تا سرود سروش غيب شنوی و عليک التّحيّة والثّنآء ع ع
ای بنده الهی، مکتوب واصل گرديد مرقوم نموده بودی که بخدمت ياران مشغولی زهی سعادت زيرا سبب مباهات در دو عالم است اذن سفر زنجان خواسته بودی که ديواری در اطراف زمين منتسب بجناب حجّت روح الوری له الفدآء بکشی و بقدر مقدور متحمّل مصروف شوی تا مشرق الاذکار گردد اين مقصد بسيار مقبول ای کاش عبدالبها را حرّيّتی بود و در بنای آن ديوار گل کشی مينمود و از قبل من جناب آقا سيّد علی يزدی را تحيّت مشتاقانه برسان و بگو اميدوارم که موفّق بر خدمت امر گردی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای بنده الهی، شکر کن خدا را که نور هدايت درخشيد و فيض ابدی بخشيد و بدرقه الطاف رسيد و دل و جان ببشارات کبری خوشنود و مسرور گرديد. مردم عبده اوهامند نبينند و ندانند و در عالم عقل و فکر خويش تصوّری نمايند و آن تصوّر را بپرستند و حال آنکه آنچه در اوهام گنجد و بعقول و افکار ادراک گردد آن صور فکريّه انسانست و محاط نه محيط. جمله ادراکات بر خرهای لنگ حقّ سوار باد پرّان چون خدنگ. حمد خدا را که تو بمطلع هدی و مرکز حقيقت پی بردی و مؤمن و موقن گرديدی اين از عنايت الهيّه و موهبت ربّانيّه است و در هر دمی سزاوار هزار شکرانه. اذن حضور خواسته بوديد وقتش آيد صبر و تأمّل و تحمّل نما و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای امة اللّه، جميع اوقات را صرف تبليغ کن و بتنبيه نسآء غافله پرداز تا ايشان را بهدايت کبری مهتدی نمائی و بورقات مقدّسه مقتدی. اليوم تأييدات الهيّه شامل نفوسی که شب و روز بتبليغ امر اللّه مشغولند و بنشر نفحات اللّه مألوف اينست مغناطيس عون و صون و عنايت و موهبت حقّ و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
از امة اللّه شاعره ماهره منتسبه سلطنت عليها بهاء اللّه ذکری بنما و پيامی برسان اشعار او را از امريکا خواسته اند زيرا در ميان اماء رحمن در امريکا شعرا بسيار و عليها البهاء ع ع
هُواللّه جناب آقا سيّد صادق، مدّتيست که از شما خبری بايد در جهان روحانی گرفت زيرا پرسش عبدالبهاء مستمرّ است ع ع
ای امة اللّه المنجذبه، هر چند مدّتيست که مکاتبه تأخير افتاد سبب فرصت دقيقه ئی نبود حال در کشور حضرت يوسف اقليم مصر بتحرير اين نامه پرداختم تا بدانی همواره در خاطری و بخطّ خويش مينگارم جناب آقا سيّد صادق را بکمال اشتياق تحيّت ابدع ابهی ابلاغ داريد و همچنين سائرين را ع ع
ای بنده حقّ از خدا بخواه که دل آگاهی يابی و بنفحات صبحگاهی جهان جان را معطّر نمائی و ملکوت ابهی را ملجأ و پناه نمائی اگر خوشبختی باين موهبت موفّق ميشوی چه مبارک عهدی بمهد وجود آمدی و در چه روز فيروزی در ظلّ ممدود محشور گشتی که بچنين عنايت مخصّص گشتی که در يوم ظهور از اهل سجود شدی ع ع
ای ياران الهی، نامه شما رسيد و ملاحظه گرديد حمد خدا را که جانفشانيد و از اهل ايمان و ايقان منجذب نفحات قدسيد و مشتعل بنار محبّت اللّه بعبوديّت آستان مقدّس موفّقيد و بذکر حقّ مألوف اميدوارم که بمقام رضا فائز شويد و آيات موهبت کبری ترتيل نمائيد من بآستان احديّت تضرّع و زاری نمايم و طلب عون و عنايت حضرت باری کنم تا در مراتب ايمان و ايقان هر دم ترقّی نمائيد و باعلی افق عرفان فائز گرديد و عليکم البهآء الأبهی ع ع
ای نفوس مطمئنّه، شما يادگار آن ذات منوّريد و برگذار آن شخص محترم. حضرت خال بزرگوار در ايّام مبارک بنهايت صدق و امانت بخدمتگذاری مشغول بود و واسطه ارسال الواح و رسائل بود. محو و فانی بود. مقصدی جز رضای مبارک نداشت، آرزوئی جز خدمت امر نمينمود باين موهبت کبری فائز و چنين تاج مرصّعی بر سر داشت و چنين خلعت مفتخری در بر. بعد از صعود نيز در عبوديّت آستان مقدّس شريک و سهيم من بود تا روزيکه وفات کرد. از وفات او بسيار محزون و دلخون شدم زيرا رفيق من بود و مونس و انيس من. قدر اين خال را بدانيد اين نفس محترم در درگاه احديّت مقرّب است و در عالم اسرار مستغرق بحر انوار حال قدرش معلوم نيست عنقريب معلوم ميگردد. اين شخص بزرگوار افسری بر سر شما نهاد که جواهر زواهرش رخشنده و درخشنده بر قرون و اعصار است. شکر کنيد خدا را و پی او گيريد و بر قدم او حرکت نمائيد تا منتسبين حقيقی او باشيد نه مجازی من در حقّ شماها تضرّع بآستان مبارک نمايم و در دو جهان شما را کامرانی خواهم. اميدم چنان است که چنان که آرزو دارم مبعوث گرديد و عليکم البهآء الأبهی ١٩ اکتوبر ١٩١٩ حيفا عبدالبهاء عباس
ای نفس مبارک، در شبستر وقتی اهل عرفان در بستر امن و امان آرميدند شيخ شبستری شعری گفته که فیالحقيقه بالهام الهی بوده و آن اينست روا باشد انا الحقّ از درختی چرا نبود روا از نيکبختی. باری تو حال در آن کشوری و صاحب سمع و بصر و بنار محبّت اللّه افروختی و حجباترا سوختی شعله ئی بزن تا نائره عشق بعنان آسمان رسد و نفحه ئی بدم که روح حيات بطالبان بخشد و عليک البهآء الأبهی ٢٨ ذی حجّه ١٣٣٨ حيفا عبدالبهآء عباس
ای متمسّکين بعهد و پيمان الهی، اليوم اهل ملأ اعلی از ملکوت ابهی ناظر و از جبروت قدس بشری و طوبی ملتفت چون نظر بمجامع و محافل ثابتين بر عهد و ميثاق نمايند فرياد يا بشری يا بشری بر آرند و بتهليل و تسبيح لب بگشايند و ندا فرمايند. ای انجمن رحمانی و ای مجمع يزدانی طوبی لکم بشری لکم. ای روی شما روشن ای خوی شما گلشن. بميثاق محبوب آفاق متمسّکيد و از پيمانه پيمان الهی مدهوش و مستيد. بجمال قدم وفا نموديد و جام صفا نوشيديد و محافظت و صيانت امر اللّه نموديد و سبب تفريق کلمة اللّه نشديد و علّت ذلّت دين اللّه نشديد و در عزّت اسم حقّ کوشيديد و استهزاء امم را بر امر مبارک روا نداشتيد. مقام منصوص را اهانت ننموديد و مرجع مخصوص را ذلّت و اذيّت و اهانت نخواستيد در وحدت کلمه کوشيديد و بابواب الرّحمة پی برديد جمال مبارک را زود فراموش ننموديد و البهاء عليک ع ع
ای مبلّغ امر اللّه، نامه شما از وادقان رسيد نهايت سرور حاصل گرديد الحمدللّه احبّای آن صفحات ثابت و راسخند و خادم و قائم روز بروز در ازديادند و مشغول بعبوديّت ربّ بی انداد. انسان اگر در اين عصر موهبت حصر جمال مبارک جانفشانی ننمايد ديگر در چه قرنی از قرون عالم علوّ و سموّ و ترقّی جويد
جناب آقا علی ارباب را بالطاف ربّ الأرباب بشارت ده. جناب آقا محمّد و والده محترمه شان را مژده موهبت حضرت احديّت ابلاغ نما و امة اللّه الموقنه زرّين تاج را تاجی از تحيّت ابدع ابهی بر سر نه. خدمات اين نفوس مقدّسه در درگاه احديّت مقبول و محبوب و از برای آنان تأييد و توفيقی خاصّ طلبم امّا امة اللّه الموقنه خانم باشی و امة اللّه المقرّبه روحانيّه ضلع آقا عبدالرّحيم که در مازگان انجمنی آراستند و احبّای الهی را وعده خواستند تا در يوم صعود بذکر ربّ معبود مشغول گردند، اين عمل بسی مبرور و مقبول از خدا خواهم که آنانرا موفّق و مؤيّد بر خدمات فائقه نمايد و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای بنده بها، مانند نسيم لطيف بهار روحانی بهر ديار مرور نمائی مشکبار شو و مشامها را معطّر نما آيت روحانی باش و انسان رحمانی جميع نفوس را بشارت موهبت کبری گرد و با حالت پر انقطاع ملاقات نما. روح و ريحان جو و نهايت بشاشت را آشکار کن ابداً محزون مشو مغموم مگرد وسيع باش و متحمّل هر حالت تا از جميع جهات تأييدات مشاهده نمائی و توفيقات ملاحظه نمائی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای بنده پاينده آستان حق، جميع خلق آزادگی خواهند و بزرگواری جويند و سروری طلبند ولی تو پند از عبدالبهآء گير بندگی خواه و کهتری جو و چاکری طلب زيرا بنده آن آستان سرور دو جهانست و در بند آن زلف مشکبار آزاده لامکان. زحمت و مشقّتی که در سبيل جانان کشيدی هميشه در خاطر اين آوارگانست و سبب تقرّب درگاه يزدان. نفسی که در سبيل آن دلبر آفاق صدمه و بلا نکشد در خسران و زيانست و مبتلا بزاويه نسيان و هر بزرگواری که مانند جام سرشار از باده بلا لبريز است پر روح و ريحان و محرم خلوتگاه يزدان. پس ای يار مهربان از مشقّت و بلائی که کشيدی شادمان باش و شکرانه نما زيرا تحمّل اين بلايا مانند بذر افشانيست و برکت خرمن محقّق و مقرّر. امة اللّه رقيّه سلطان را تحيّت برسان و همچنين امة اللّه قمر سلطان را و همچنين آقا جلال را از الطاف بی پايان حضرت رحمن. اميدوارم که مشمول الطاف گردند و منظور بعين عنايت حضرت رحمن و علی الکلّ التّحيّة و الثّنآء و البهآء الی الأبد الآباد ع ع
ای بنده ثابت حقّ، هر چند از غمام بلا باران جفا پی در پی رسيد بساط محنت گسترده گشت بزم امتحان آراسته شد جام افتتان دور زد و ياران سرمست آن باده گشتند و معرض شدائد و آلام گرديدند ولی اين عبد در هر بلائی شريک و سهيم بود و در زاويه مصائب و رزايا مقيم. محزون مباشيد مغموم مگرديد هر چه پيش آيد البتّه آن بايد و شايد. يعنی از لوازم ثبوت بر محبّت اللّه است و از فرائض مقدّره بر احبّآء اللّه ايّام در گذر است و حوادث ليل و نهار ممتدّ و مستمرّ کائنات کلّ هدف تير قضا و مورد انواع جفا زيرا عالم امکان معرض تغيير و انقلابست و لابدّ از حدوث مشقّت و عذاب. فرق در اينجاست که کلّ در سبيل هوی مَعْرض بلايند و ياران در راه هدی مورد تير جفا آن بی ثمر است و اين نتائجش مانند دُر و گهر پس شکر کن خدا را که در سبيل هدی مورد جفا گشتی و از فضل بيمنتهی اميد اهل وفا چنانست که اين بلا سبب عطا شود و اين محنت وسيله منحت کبری و موهبت عظمی شود و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای بنده جمال ابهی، آنچه مرقوم نموده بودی ملاحظه گرديد. بشارت روح و ريحان احبّا را داده بودی سبب سرور روحانی گشت که الحمدللّه احبّای خوی خلق و خوی روحانی دارند و روی نورانی و قلب رحمانی بجان جانفشانی خواهند و بقربانی شادمانی جويند از حيات اين جهان فانی گذشتند و دل بجهان الهی بستند و از قيود ماسوی اللّه نجات يافتند و حيات ابديّه خواستند نار محبّت اللّه بايد چنان در صدور شعله زند که از متاع غرور بيزار کند از خواب غفلت بيدار نمايد و چنان هشيار نمايد که سلطنت آفاق را محنت بينند و صدر جلال را مشقّت دانند و صفّ نعال را در سبيل الهی مسَنَد عزّت شمرند چون باين مقام رسند آزاد شوند و بی نياز گردند انسان تا باين مقام نرسد از امتحان و افتتان رهائی نيابد. از خدا خواهم که کلّ در اين سبيل مستقيم گردند و در راه محبّت اللّه عذاب جحيم را جنّت نعيم شمرند. اخوان آقا مشهدی اسمعيل جناب کربلائی محمود و جناب حاجی محمّد آقا اذن حضور دارند امّا در موسم حجّ و قصد زيارت کعبه نمايند و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای بنده جمال ابهی، عبوديّت عظيم است عظيم امانت الهی و رحمت ربّانيست آسمان و زمين از حملش عاجز و جبال پرتمکين از تحمّلش قاصر انسانست که حمل اين امانت تواند ملاحظه نما که اين چه عطائی و بخششی است که سبقت بر جميع کائنات نموده و قوای اعظم عالم مقاومت نتواند و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای بنده جمال قدم، ايّام عبدالبهاء از کثرت هجوم اهل جفا و شدّت فساد و تعرّض هر بی وفاء چون ليالی ليلاء ميگذرد و بادهای مخالف از هر جهت شمع افروخته جان جانسوخته را احاطه نموده است مگر آنکه نفحات معطّره گلشن قلوب احبّاء سبب تسلّی گردد و اين زخمها را مرهمی گردد پس شب و روز کلّ را دلالت بآنچه سبب سلوت دل عبدالبهاست فرما و بخُلق و خوی مبارک هدايت کن ناصح الهی گرد و دليل سبيل روح و ريحان رحمانی. دائماً در دل و خاطر عبدالبهاء بوده و هستی. آنی فراموش ننمايم از رحمت سابقه و موهبت کامله در جميع شئون تأييد و توفيق شما را ميطلبم و البهاء عليک ع ع
ای بنده جمال مبارک، الحمدللّه بعد از عودت از ارض مقدّس بآن ديار با نَفَسی مشکبار بهدايت نفوس قيام نموديد و موفّق بترويج دين اللّه شديد ايّام در مرور است و هر بنيانی مهدوم و سبب استکبار و غرور مگر بنياد هدايت که اساس بيت معمور است و تا ابد الآباد باقی و بر قرار و محمود و مشکور ملاحظه در پيشينيان نما که چه قدر قصور بنياد نهادند آن قصور بپايان قبور شد و آن گلستان و گلشن در انجام مزبلستان و گلخن گرديد. ولی هر نفسی در ميدان هدی قدمی نهاد بنيانی بنهاد که اساسش در جهان امکان بود ولی اعلی غرفاتش در اوج لامکان و باقی و ثابت در عالم بی پايان. پس شکر کن خدا را که سائق توفيق چنين دلالت کرد و بدرقه عنايت چنين هدايت نمود از خدا ميطلبم که همواره در صون حمايت محفوظ و مصون مانيد و سبب اعلآء کلمه حيّ قيّوم گرديد. مطمئن باش تأييد ميرسد از فقر محزون مباش و از احتياج انزعاج مجو زيرا در سبيل الهی در هر عصر فقر غنا بود و احتياج اعظم معراج ذلّت عزّت کبری بود و فنا سبب بقا پس اين شئون را در عالم حقّ حکمی نه اصل تأييد و توفيق بر خدمت آستان مقدّس جمال ابهاست روحی لأحبّائه الفدا و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای بندۀ حقّ، ابوذر غفاری شبانی بود پر فغان و زاری ولی نور هدايت يافت و بظلّ ممدود حضرت رسالت روحی له الفدا شتافت و کار خويش بساخت و مانند بلبل معانی و مطرب رحمانی در گلبن ربّانی آهنگ خوشی بنواخت. تو نيز چنگ و چغانه آسمانی بچنگ آر و نغمه ئی بنواز که اهل سرادق ملأ اعلی بوجد و طرب آيند تا مانند همنام خويش شبان اغنام الهی گردی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای بيسر و سامان محبوب يکتا، هر چند مدّتی مديده در کوه و صحرا و دشت و دريا سير و سياحت نمودی الحمدللّه عاقبت در آذربايجان راحت دل و جان يافتی بشارت از وجد و طرب ياران الهی داده بودی اين خبر سبب سرور مستمرّ گرديد زيرا در آن خاک پاک دم مطهّر کوکب تابناک نيّر افلاک ريخته شد. لهذا بايد غليان محبّت اللّه در آن بوم و بر شعله و شرر زند و فيضان رحمت سبزی و خرّمی و فيض و برکت آن کشت و کشور گردد و عليک التّحيّة والثّنآء ع ع
ای پروانه شمع جمال الهی، مکاتب متعدّده که اثر کلک محبّت اللّه بود مطالعه گرديد از معانيش بساط روح و ريحان گسترده شد و از مضامينش نشأه صهباء محبّت اللّه حاصل گشت. از کثرت مشغوليّت که چون بحر در امواج است اجوبه متتابعه غير ممکن بلکه محال لهذا اگر در جواب قدری تأخير افتاد لا بأس. قلب مشغول بذکر دوستانست و خاطر محظوظ بياد ياران و محبّان. آنی فراموش نشده و نخواهيد شد مطمئن باشيد و از الطاف بینهايت محبوب لامکان اميدواريم که در ذکر الهی هاتف و سروش باشيد و در حبّ الهی دريای پر جوش و خروش و در بزم عرفان ساقی سرمست و مدهوش و البهاء و الرّوح عليک و علی احبّاء اللّه ع ع
آيات تصحيح شد و در جوف ارسال ميشود
ای ثابت بر پيمان، حمد کن خدا را که در وطن مألوف بخدمت ربّ رؤف مألوفی و مانند باغبان در خيابان عرفان بطرّاحی گلهای معانی پرداخته ئی اين موهبت حضرت احديتّست که بآن موفّق و مؤيّد شدی. جناب امين نهايت ستايش از شما نموده که الحمدلله بر خدمت قائمست و چنين بايد باشی هر کس چنين است مقتدی بنور مبين است ايّام بسر آيد و جز پشيمانی از برای اهل دنيا نماند شرف عالم انسانی بسنوحات رحمانيّه است نه بآلايش دنيويّه و العاقبة للمتّقين و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای ثابت بر پيمان، نامه شما رسيد و بر تفصيل اطّلاع حاصل گرديد هر چند عسرت و تنگيست ولی نغمه و آهنگی بلند است که هر شدّتيرا رخا نمايد و هر تنگی را گشايش بيمنتها فرمايد. عسرت عشرت شود و معسور فيض موفور گردد. ياران الهی بايد هر سختی را بجان و دل خوشبختی دانند و هر محن و آلام را منح و انعام و اکرام شمرند چه خوش گفته زنده دل بايد در اين ره صد هزار تا کند در هر نَفَس صد جان نثار با وجود اين اميد چنين است که اسباب آسايش ديرين فراهم آيد بعونه و فضله و جوده. مکتوبی که بجهت ياران ارتوز و ايروان و نخجوان خواسته بوديد ارسال گرديد و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای ثابت نابت، نامه هائی که خواستی مرقوم گرديد و ارسال خواهد شد اگر چه مجال نبود ولی انجذاب قلب بنگاشت از عنايت و موهبت حضرت احديّت اميدوارم که موفّق بهدايت نفوس کثيره گردی و بنار عشق چنان شعله زنی که پرده اوهام اعاظم علما و مشاهير رجال را بدری چون شمع روشن گردی و چون ستاره صبح درّی و درخشنده در افق عالم. از تفسير آيه مبارکه سؤال فرموده بودی بجان عزيزت اوراق از جميع عالم مانند غيث هاطل متوارد لهذا شرح و بسط از دست نيايد مختصر ذکر ميشود بقرينه للکافرين عذاب واقع ليس له دافع آن امر واقع و نور ساطعست که مضاف بذی معارجست و الاّ اين عذاب واقفان سرّ کتاب را عذبست نه عقاب و شفاست نه شقا و وفاست نه جفا و ننزّل من القرآن ما هو شفاء للمؤمنين و لا يزيد الظّالمين الاّ خسارا. آن يوم بشئون و آثار و آيات و وقايع و بدايع و تجلّيات و ظهوراتی مشحون که اساس متين خمسين الف سنه وضع ميشود بلکه اين عدد امر اعتباريست و اعظم از آنست مثلاً بيک نداء الست حشر و نشر تحقّق يافت سبحان من اظهر فی طرفة عين ما لا رئت عين و در آن روز فيروز ملائکه که حقائق مقدّسه انسانيست و روح که مشيّت اوليّه است ترقّی و صعود بملکوت کمالات معنويّه و فضائل رحمانيّه مينمايد يومئذ يفرح المؤمنون ع ع
ای ثابت بر پيمان، ورق مسطور منظور گرديد سعی مشکور شد در خصوص شفای سريع مرقوم نموده بوديد خيرات و مبرّات و خوشنودی قلوب فقرا را تأثير عظيم است. اين دواء از صد درمان بهتر اميدوار بفضل و عنايت حضرت احديّت هستيم که همواره در صون حمايت الهيّه از جميع آفات محفوظ و مصون باشند و در جميع شئون آسوده و خوشنود سلام مشتاقانه اين داعی را برسانيد عبّاس
ای خيّاط، جامه ئی که بر اندام هيکل عالم موافق و موزون و برازنده است خلعت ميثاق است و تشريف عهد محبوب آفاق چه که خيّاط الهی اين جامه را بريده و سلطان حقيقی بخشيده. حال کهنه دوزانی چند کمر همّت بربسته که از قماشهای عتيق مندرس که تار و پودش از اوهام صرف است جامه آلوده ئی بجهت هيکل عالم دوزند و از اين خلعت تقديس رحمانی عاری و بری نمايند فبئس ما هم يفعلون اين قميص از حرير ملکوتست و دستگاهش در جهان لاهوت و صانعش سلطان جبروت و البهآء عليک ع ع
ای ذاکر متذکّر، مواعظ و نصائح گهی بگفتار باشد و گهی برفتار و کردار و نفحات اسرار و تبتّل در اسحار امّا گفتار مدار حقيقت و دليل اتّعاظ و بصيرت نبوده و نيست چه که يمکن واعظ فصيح چون بشير حامل قميص يوسفی خود از بوی خوش پيراهن غافل و محروم و پير کنعانی محظوظ و انّی اجد ريح يوسف لو لا ان تفنّدون امّا کردار و رفتار صرف حقيقت است و صرف موهبت و جوهر هدايت ملاحظه فرما که حضرت سيّد الشّهداء و سند الاتقياء روحی له الفدا چگونه برفتار و کردار جميع من فی الوجود را وعظ و نصيحت فرمود که صفت عاشقان جمال ذوالجلال چنين است و سمت مشتاقان ربّ جمال چنان تا جان ندهی بجانان نرسی تا منقطع نگردی متمتّع نشوی تا نسوزی نيفروزی تا نگريی نخندی پس از خدا بخواه که جام لبريزی از اين باده فرح انگيز بکام اين ناکام ريزد و البهآء عليک ع ع
ای سرمست باده پيمان، بعضی از ياران در نامه خود نام آن يار مهربان را برده اند و تمجيد نموده اند که آن مشتاق جمال الهی در نهايت انجذاب بنفحات قدس است و در غايت اشتياق بنيّر آفاق اين خبر سبب بهجت شد و باعث مسرّت گرديد که الحمدلله نسيم جانپرور در مرور است و دلهای ياران در وجد و سرور. نافه مشکبار مشام مشتاقان را معطّر نموده و پرتو تجلّی قلوب آزادگان را منوّر کرده. پس بشکرانه اين بخشش آسمانی بايد ياران روحانی همواره از جام عطا سرمست شوند و در خمخانه الهی می پرست گردند از اين صهبای پر عطا نشئه يافته قدح هدايت کبری را بدست گرفته بنوشند و بنوشانند ذلک من فضل اللّه يؤتيه من يشآء و اللّه ذو فضل عظيم ع ع
ای شاعر ماهر، اشعاريکه برشته نظم آورده بودی ملاحظه گرديد. الحمدلله دليل بر انجذاب و التهاب بنار محبّت اللّه بود و البتّه من بعد نيز قصائد غرّائی انشاء خواهی نمود. صدف قصيده همواره بايد مملوّ از لئالی مدح و ستايش جمال مبارک باشد. چون چنين باشد از قرائتش روح عبدالبها بپرواز آيد و نهايت فرح و سرور حاصل کند و عليک البهآء الأبهی ع ع
ای طوطی شکر شکن، قند مکرّر ستايش اسم اعظم جليل اکبر است در هر روز فيروزی بمحامد و نعوت جمال مبارک پرداز و عبداللّه را باين راز و نياز بنواز ع ع
ای شيرزاد، زاده شير جوانمرديست که سپاه نقض را چنان قوّت قلب بنمايد که گروه ناقضان چون خفّاشان سر از حفره نسيان بر نيارند و سپاه فتور در گور خموشی چون موش کور مستور گردند شيرزاد بايد چون سرو آزاد در کنار جويبار مراد ببالد و رخ بنور ميثاق بتابد و دلها را بنفحات محبّت اللّه بربايد و در ظلّ شجره انيسا بياسايد ع ع
ای عباد حقّ و اماء رحمن، عشق ز اوّل سرکش و خونی بود تا گريزد آنکه بيرونی بود. از لوازم حبّ صادق تحمّل بلايا و محن سابق و لاحق است عاشق مفتون همواره آغشته بخونست و مشتاق ديدار هميشه آواره ديار فنعم ما قال
عاقلان خوشه چين از سرّ ليلی غافلند کين کرامت نيست جز مجنون خرمن سوز را
لهذا در جميع قرون و اعصار ابرار هدف تير بلا بودند و مقتول سيف جفا گاهی جام بلا نوشيدند و گهی سمّ جفا چشيدند و دمی آسايش و راحت نديدند و نَفَسی در بستر عافيت نيارميدند بلکه عقوبت شديد ديدند و بار محنت هر يزيد کشيدند و در سجن و زندان دل از جهان و جهانيان بريدند. لهذا اکثر اوليای الهی در مشهد فدا شهيد گرديدند صبح هدی حضرت اعلی در افق فدا افول فرمود حضرت قدّوس بدلبر شهادت کبری مأنوس شد جناب باب در قربانگاه عشق فتح باب نمود حضرت وحيد در ميدان جانبازی فريد گشت. جناب زنجانی در دشت بلا قربانی شد حضرت سلطان الشّهدآء بمشهد فدا شتافت جناب محبوب الشّهدآء در قربانگاه الهی بشارت کبری يافت حضرت اشرف در معرض شهادت بشرف عظيم مشرّف گشت. حضرت بديع در مورد فنا سبحان ربّی الأبهی گفت شهدای ارض يا ساغر صهبای شهادت کبری را بنهايت حلاوت نوشيدند.
شهدای شيراز در ميدان عشق با نغمه و آواز جانبازی نمودند. کشتگان دشت نی ريز از جام لبريز سرمست گشتند. شهدای تبريز در ميدان جانفشانی شوری انگيختند و رستخيزی نمودند. جانبازان مازندران ربّ اختم علينا هذه الکأس الطّافحة بالرّحيق فرياد نمودند. شهدای اصفهان بنهايت روح و ريحان جانفشانی کردند. خلاصه نوک خاری نيست کز خون شهيدان سرخ نيست و ارضی نيست که بدم عاشقان رنگين نگرديد. مقصود اينست تا بدانيد که تحمّل بلايا و محن و شهادت در سبيل ذوالمنن از آئين ديرين عاشقانست و منتهی آرزوی مشتاقان. پس شکر کنيد خدا را که از اين ساغر جرعه ئی نوشيديد و از بلايای سبيل آن دلبر سمّ قاتلی چشيديد. اين زهر نه شهد و شکّر است و اين تلخ نه قند مکرّر است.
فيا شوقی الی کلّ بلاء فی سبيل اللّه و يا طربا من کلّ مصيبة فی محبّة اللّه و يا طوبی لمن ذاق مرّاً لجفا حبّاً بجمال اللّه و يا طوبی لمن خاض فی بحر الرّزايا شوقاً الی لقاء اللّه
در هر دم بايد صد شکرانه نمود که مورد بلا در سبيل هدی شديد و معرض جفا حبّاً بحضرت کبرياء گرديديد. عاقلان از حلاوت اين کأس بيخبر ولی عاشقان از نشئه اين باده سرمست و پر طرب. هر ديده بينا که روی آن دلبر رعنا ديد آشفته گرديد جانفشانی نمود و هر گوش شنوا که آن نغمه ربّانی بشنيد مستمع از فرط طرب جانبازی فرمود. پروانه عشق حول سراج الهی بال و پر بسوزد و سمندر حبّ در آتش عشق برافروزد مرغ بيگانه را از حرارت اين آتش بهره و نصيب نه و طير ترابی را در اين دريای الهی خوض و شنائی نيست. الحمدللّه شما ماهيان اين دريائيد و مرغان اين صحرا و پروانههای اين شمع و بلبلان اين چمن و عليکم البهآء الأبهی ع ع
ای غريب دل خون، غم مخور غمخوار مهربان داری محزون مباش مخدوم بزرگوار داری هر چند در دريای محن و آلام مستغرقيم ولی سفينه نجاتی داريم. هر چند در ظلمات مصائب و بلا گرفتاريم ولی مه تابانی داريم ملجئی چون ملکوت ابهی داريم و مأمنی چون حصون ملأ اعلی ديگر چه اضطرابی چه احتراقی چون در ظلّ ميثاقی ع ع
ای کنيزان عزيزان درگاه پروردگار، بانوهای آفاق عاقبت ذليل گردند و ملکات جهان بپايان حقير شوند قصور معموره شان قبور مطموره گردد و عزّت و حشمتشان محو و نابود شود. ولی کنيزان جمال مبارک عزيزان جنّت رضوان شوند و ملکات فردوس و جنان. پس بايد بآنچه سزاوار اين مقام است و لايق اين احتشام قيام نمايند و آن پاکی و آزادگی و افروختگی و تنزيه و تقديس و عفّت و عصمت و روحانيّت و طهارت و کمال معرفت و انقطاع و نورانيّت است اميدوار بفضل و موهبت الهی چنانم که بجميع اين مواهب مؤيّد شويد ع ع
ای بنده صادق جمال ابهی، الحمدللّه در اين سفر مؤيّد و موفّقی و منصور و مظفّر لسان بتبليغ گشودی و حجّت و براهين اقامه نمودی کشف حجاب فرمودی و ببيان عظمت امر اللّه لب گشودی و در ميدان محبّت اللّه گوی سبقت ربودی. جناب امين نهايت ستايش را از آنجناب نمودهاند که فی الحقيقه بخدمت پرداختند پس مطمئن باش تأييد و توفيق ميرسد و صبح بشارت کبری ميدمد. حضرات شهزادگان و حضرت مجد و حضرت شيخ را از قبل عبدالبهآء تحيّت مشتاقانه برسان و بگو بحر موهبت کبری موجی باوج زد و شما را مستغرق دريای الطاف و عنايت فرمود تا بفضل و احسان حضرت احديّت غوصی در اين محيط اعظم نمائيد و لئالی معانی بر سواحل وجود نثار نمائيد. پس تا توانيد گوهر افشانيد و لؤلؤ لئلآء مبذول داريد تا از لمعانش جهان روشن گردد و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع ع
بحضرات از پيش نامه های مخصوص ارسال گرديد و انشآء اللّه بمحض مجال باز مرقوم و ارسال ميگردد ع ع
ای بنده صادق جمال مبارک، مدّتيست که از شما نه خبری نه اثری چرا افسرده هستی و دلشکسته محزونی و مغموم من رفيق تو هستم و انيس تو ديگر چرا غمخوری غمخواری چون عبدالبهاء داری در هر آن بياد تو افتم و در هر دم در آستان اسم اعظم ذکر تو نمايم البتّه مسرور باش و مشعوف و بمحبّت حضرت ربّ رؤف معروف و بتقديس و تنزيه موصوف ورقه موقنه امة اللّه فائزه را تکبير برسان و بگو که مدّتيست از شما خبری نرسيد البتّه از احوالات خويش مرقوم دار و آنچه در وقت رفتن القاء و تلقين شد سبب راحت روح و فتوحست و ابداً فراموش منما زيرا سبب روشنی قلب گردد و باعث تقديس و سرور و حبور روح در جميع مراتب و البهاء عليها ع ع
ای بنده صادق ميثاق، چندی پيش از اين مکتوبی ارسال گشت تا بحال خبر وصول نرسيد ولی يکماه قبل مکتوبی از شما رسيد گله از قلّت مراسلات داشتيد. ای صادق عبدالبهآء هيچ ميدانی که عبدالبهآء در چه بحرانی مبتلا قسم بجمال بهاء روحی لاحبّائه الفدا که نَفَسی برنيارم مگر آنکه هزاران غوائل و احزان از دست بی وفايان حاصل و چشمی نگشايم مگر آنکه صد هزار مشاغل و آلام مهيّا. با وجود اين مشاغل و مصائب چگونه در هر دمی هزار مکتوب مرقوم گردد زيرا الحمدللّه بعون و عنايت جمال قدم و نصرت حضرت ملکوت صيت و شهرت امر اللّه شرق و غرب را گرفته و در جميع آفاق احبّای الهی موجود و جميع مراجعت مينمايند و مستدعی نامه هستند ملاحظه فرما انصاف ده عبدالبهاء چه کند. باری آن سرمست جام ميثاق بايد که در هر دمی صد هزار شکرانه نمايد که الحمدللّه نامههای متعدّد در محبره دارد و هميشه در محضر اين عبد مذکور است و از آستان مقدّس مستدعيم که بخدمات امر اللّه موفّق و مؤيّد گردد. ورقه موقنه امة اللّه فائزه را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نما و بگو فراموش نشده و نخواهی شد در فکر تبليغ باش و جبين را بخاک کنيزی درگاه احديّت معطّر نما اگر عون و عنايت حقّ را ميطلبی تبليغ کن زيرا اليوم اگر کنيزی تبليغ نمايد تفوّق بر جميع بانوهای عالم يابد اينست نصيحت عبدالبهاء جميع اماء اللّه را و البهآء عليک ع ع
ای ثابت بر پيمان، الحمدللّه که پرتو خورشيد آسمانی يافتی و جان را بجانان رساندی راه پيشينيان پيمودی و بايزد دانا آشنا گشتی. دهش و بخشش احاطه نموده ولی نادانان بی بهرهاند و دستوران غافل از اين موهبت بی پايان به هم آغوش محترمه نهايت مهربانی از من برسان و فريدون گشتاسب را دو گونه ببوس و بمهربان اردشير و امّ الزّوجه دولت هرمزديار و اردشير مهربان و بمان خداداد و گشتاسب اردشير و سروش خورسند نهايت مهربانی از من برسان در حقّ ابوين و همشيرهها و برادر دعا مينمايم که شايد بشرف ايمان فائز گردند و امّا حضور بارض مقدّس، حال سفر مشکل است بوقت ديگر مرهون دار و عليک البهآء الأبهی عبدالبهاء عبّاس ٢٠ جمادی الاولی ١٣٣٨ حيفا
ای ثابت بر پيمان، الحمدللّه در ظلّ عنايت حضرت احديّت مستظلّی و بالطاف حضرت رحمانی مشمول. عبدالبهآء از تو راضی بوده و خواهد بود اگر هزار حوادث و اخبار بشنوی ابداً در رضای من شبهه منما. از ورقه مبارکه منتسبه بشما ابداً تکدّری و ملالی نه بلکه سبب روح و ريحان بوده و نهايت رضايت از او هست و او در منزل حضرت افنان جناب ابويست شما مطمئن باشيد من از او راضی و کلّ از او راضی اينست حقيقت حال و امّا قضيّه عيال شاهزاده چنين خبری تا حال من نشنيدم و در اندرون چنين حوادثی نيست. امّا قضيّه سفر به يزد بجهت تهيّه و تدارک ادای ديون بسيار موافق البتّه بايد شب و روز بکوشيد تا ادای دين نمائيد و از اين گرفتاريها خلاص گرديد فی الحقيقه بسيار در زحمتيد و پر مشقّت. حضرت افنان جناب ابوی را مقصد چنان که بلکه اسباب راحتی از برای شما فراهم آيد و امور ايشان نيز در يزد معوّق و معطّل است بلکه بامور ايشان نيز بپردازيد زيرا حضرت آقا ميرزا محمود در عشق آباد مشغول بخدمات و ايشان در ارض مقدّس و شما در طهران. کار قدری مشکل شده است پس همّت نمائيد بلکه قدری انتظام يابد و عليک البهآء الأبهی ع ع
ای ثابت بر پيمان، جناب سليل جليل مراجعت بايران مينمايد که بامريکا برود و تحصيل را تمام کند و اين منوط بانضمام رأی شماست در بيروت ايّامی خوش بتحصيل گذراند ولی حال مشکلات حاصل البتّه در حقّ او نهايت عنايت مجری داريد صحّت اين عبد بعنايت مبارک مکمّل است عبدالبهآء عبّاس
ای ثابت بر پيمان، نامه شما رسيد و بدقّت قرائت گرديد. دليل جليل بر استقامت بر امر عظيم بود صدمات و بليّاتی که در اين امر متحمّل شده ای اعظم موهبت الهيّه است زيرا ايّام بسر آيد و اوقات منقضی شود ولی آنچه باقی مشقّاتی که در سبيل الهی تحمّل نمودی و عليک البهاء الأبهی فرصت ندارم ع ع
ای ثابت بر پيمان، هر چند از پيش نامه نگاشته گشت و نهايت محبّت فوران يافت باز بياد تو دمساز گشتم و بدرگاه احديّت عجز و نياز آرم که ای خداوند بی انباز اين حقيقت مبتهله را مانند شمع روشن کن تا در هر جمع بذکر تو مشغول گردد نور هدی برافروزد و در انجمن رحمن مانند سراج بسوزد و بياران نور بخشد. ای خداوند روحی در دلها بدم که همدم تو گردند و شوقی در قلوب بينداز که بذکر تو دمساز شوند جانها را شور و ولهی ده و دلها را وجد و طربی بخش که هر دم روحی تازه يابند و بسروری بیاندازه رسند. ای خداوند مهربان ياران را روح و ريحان بخش و تأييدی آسمانی فرما تا تشنگان را سلسبيل هدايت دهند و گمگشتگانرا بسبيل عنايت دلالت کنند. توئی مقتدر و توانا و شنونده و بينا باری مقصد آنست که در جميع احوال بمحبّت جمال ذوالجلال پر شعله شوی و مانند لمعه طور پرتو نوری بخشی اينست شادمانی آسمانی و کامرانی رحمانی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای چراغ علی، انشاء اللّه چراغ خدا شوی و سراج هدی ولی چراغ را نوری ساطع بايد و شعاعی لامع. اميد از فضل جمال مبارک دارم که باين منقبت فائز شوی و آن ثبوت بر ميثاقست و رسوخ بر پيمان نيّر آفاق و البهآء عليک و علی کلّ ثابت مستقيم ع ع
ای امة اللّه، خوشا بحالت که در حجر محبّت اللّه تربيت شدی و در آغوش محبّت اللّه نيسان عنايت ترا چون دردانه در صدف معرفت پرورش داد تا بعرفان مطلع رحمن فائز گشتی و بظلّ فضل يزدان وارد شدی شکر کن خدا را ع ع
ای حبيب، جناب ابوی در محلّ غربت و کربت آوارگان وارد و بزيارت بقعه مبارکه فائز و در محفل آزادگان حاضر شد و چون ذکر تو بميان آمد بياد تو اين رقم مرقوم شد تا بدانی که پدر چه قدر مهربانست الآن صبح است او تنها حاضر و من با وجود هزار اشغال و افکار بتحرير اين نميقه پرداختم و از خدا ميطلبم که چون اشجار باغ هدايت بارور شوی با ثمر شوی پر طراوت گردی ع ع
ای حبيب، طبيب قلوب و حکيم روحانی هر مريض را دوائی و هر درد را درمانی تعيين فرموده. يکی را معجون الهی دهد ديگری را درياق رحمانی ولی علاج عمومی که هر مزاج را بهّاج و هر شعله مخمود را وهّاج نمايد آن پاد زهر عنايت است که مورث استقامت است لهذا از حقّ اميد چنين است که ابواب الطاف بگشايد و نظر باستحقاق ننمايد و هر دم عنايتی فرمايد ع ع
ای حبيبان، در جهانی مانند سقف مينائی از کرانی تا کرانی دريای آبی آبی امواج مانند افواج پياپی مهاجم و هر کس بحرکتی و بشغلی مألوف و قائم امّا عبدالبهاء بياد ياران موافق و بتحرير متسلّی الخاطر. نامه شما و استدلاليه حضرت صدر ديوان اسرار و بدر تابان ابرار کوکب درخشنده افق عرفان و قوّه روح بخشنده ايمان و ايقان رسيد و از مضمون نامه نهايت شادمانی حصول يافت فی الحقيقه در اين خصوص نهايت همّت مبذول داشتهايد و عبدالبها را خوشنود کردهايد جزاکم اللّه تأييداً غيبيّاً ربّانيّاً مقصود اين بود که اثر کلک آن سيّد ابرار از ميان نرود حال الاکرام بالاتمام آن کتاب کريم را همّت فرمائيد تا طبع شود و عليکم البهاء الأبهی و التّحيّة و الثّنآء
ای ثمره شجره رحمت، چند روز مقدّم نامه ارسال گرديد و حال نيز بواسطه حضرت شهيد ابن شهيد اين مکتوب مرقوم ميگردد تا بدانی که هميشه در اين محضر مذکوريد و در اين محفل مشهود و مشهور اليوم لسان ملأ اعلی بستايش ثبوت و استقامتت ناطق و از ملکوت ابهی نداء بشری لک يا بشری ايّتها الثّمرة النّوراء بلند عنقريب نتائج و ثمر ثبوت و رسوخ ظاهر و آشکار شود هنالک يفرح المؤمنون و ينشرح المخلصون و يخسر النّاقضون و يتزلزل ارکان النّاکثين جميع متعلّقين و عباد اللّه واماء الرّحمن را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد ع ع
الهی الهی انَّ عَبدَکَ مهدی قائم تِلقآء عَتَبَتِک العالِيَة و يَتَضَرّعُ اِلی مَلَکوت الّرحمانيّة و يَرجو الَتأييد مِن الرُکن الشّديِد لِنَفسه و ضجيِعه و امِّه و مَن يَنتَسِبُ اِلَيه رَبّ هُؤلآء انقَطعُوا عَمّا سِواکَ و والوا مَن والاک وَ عَادُوا مَن عادَاک يَستحِقُّونَ الامداد وَ يسَتحِقّوُنَ الفَضَل و الجود بين العِباد ربّ يسّر لهمَ المُنی و اجزل لَهُمِ اَلعطاء وَ اکشِف لَهُم الغِطاء وَ رنّحِهُم مِن صَهباء الألطاف و اغفر لأبيه الّذی صَعَدَ اِلَيک و وَفدَ عَلَيک بِقَلبٍ راج مُبْتَهِلٍ بيَنَ يَديک ايربّ اَنِلْهُ کَاساً مِزاجُها کَافور و اردِهِ مِن کَوثَرِ الطّهوُرِ وادخُلُه فی بحور النّور اَنِک انَتَ العَفوّ الغَفُور رَبِّ اِجَعَل اَسِلّائَهُ اَجِلّاءً و اصَهارَهُ ابراراً و کلّ الُمُنتَسبين اليه احراراً وَ اَمدِدهُم بِفَضَلِک عَشِيّاً و اَبکاراً رَبِّ اشمل الَکُلّ بِلَحِظاتِ رَعايَتِک وَ نَظَر عَنايَتِک و فَضلِکَ و رَحَمَتِکَ وَ اجعَل لَهُم سَبيلَ الرّشدِ مَسلکاً مَنيعاً وَ اَحْفَظْهُمْ من سَبيَل اَلغيّ سَليماً اَميناً وَ اخَرِقِ الحِجِاب و امطُر السَّحابَ وَ هَيّأ لَهُم الأسَبابَ فی هذه الدّار وَ اَغرِقهُم فی بحور العَفوِ و الغُفران فی مَلکوتِ الأسرارِ انّک انَتَ اَلکَريمُ الرّحيم العَزيز الَغفّار ١١ ع ثانی ١٣٣٨ حيفا عبدالبهاء عبّاس
ای دو برادر چون دو پيکر آسمانی، جناب درويش الآن حاضر و خواهش نگارش اين رقيمه نمودند ولی از بامداد اين خامه و مداد را اشتغال است حال ديگر بفرياد آمده است. با وجود اين خواهش آقا درويش خامه را بحرکت آورد و اصلاً اعتنائی بانامل و دو ساعد نشد. باری ای دو يار عبدالبهآء، حمد خدا را که در انجمن رحمانی مذکوريد و در ظلّ شجره عنايت ساکن و محشور نظر عنايت شاملست و توجّهات نيّر فضل کامل مقبول درگاه احديّتيد و مشمول لحظات عين رحمانيّت بايد حکم يک وجود يابيد و قوّه حقيقت اتّحاد وجود باشيد و البهآء عليکما ع ع
ای دوستان حقيقی حقّ مبين، الحمدللّه بفضل و موهبت کبری انوار حقيقت بر شرق و غرب تافته و در جميع اقاليم نفحات قدس مانند نسيم صبحگاهی وزيده و آگاهی بخشيده کشور خاور منوّر گشته و ممالک باختر مطلع انوار جليل اکبر گرديده در هر روز مژده انتشار نور مبين ميرسد و در هر صبحی بشارت اشراق نيّر قديم ميآيد امروز در آفاق عالم ولوله ئی جز ذکر نيّر اعظم نه و صيت و صوتی جز بشارت جمال قدم نيست
سبحان اللّه با وجود آنکه در جميع اقاليم عالم بين جميع امم آثار حقّ ظاهر و باهر و جميع آذان مستعدّ استماع اين حوادث باز اين ايرانيان اکثری الی الآن بخواب غفلت گرفتار و محتجب از مشاهده انوار و حال آنکه بايد در هر دمی صد هزار شکرانه بر زبان رانند که شمس حقيقت از آن افق طلوع نمود و ندای الهی از آن اقليم برخاست و هر يک ببشارت کبری باقصی اقاليم دنيا بشتابد و مژده موهبت آسمانی دهد اگر چنين کرده بودند حال ايران کوکب رخشنده عالم امکان بود و کشور معطّر و معنبر آفاق. چه بسيار که موهبت کبری توجّه بانسان کند و دَر خانه بکوبد و صاصبخانه عوض از شکرانه بجنگ و ستيز برخيزد و خاک مذلّت بر سر خويش بيزد و آن موهبت کبری را بکمال همّت براند.
پس بايد احبّای الهی بَروش و سلوکی قيام نمايند که سبب انتباه ناس شود و هر غافلی بيدار گردد و آن روش و سلوک بموجب تعاليم الهيست که در الواح نازل اولاً بايد که در نهايت صداقت و حسن نيّت و خيرخواهی و امانت اطاعت بحکومت نمايند و از هر جهت خيرخواه دولت و ملّت باشند. ثانياً آنکه بايد با جميع ملل عالم بنهايت نيکخواهی و مهربانی و نيّت صادقه و محبّت تامّه معامله کنند آيت رحمت عالميان باشند و سبب نعمت و الفت آدميان و در موارد بلا جفا را بوفا مقابله کنند و بمحبّت و صفا معامله نمايند. بدخواهان را خيرخواه باشند و دشمنان را دوست جان و وجدان گردند از غير حقّ بيزار باشند و از تعلّق باين جهان فانی در کنار شب و روز از نار محبّت اللّه چنان شعله زنند و بنور معرفت اللّه چنان بدرخشند که شب را روز نمايند و روز را نوروز فرمايند تا در ميان آفاق منصور و مظفّر و فيروز گردند
ای احبّای الهی الحمدللّه بحر عنايت موج خيز است و ابر موهبت گهر ريز و نفحات قدس مشکبيز نيّر آفاق پرتوی بر سر ياران افکنده که نورانيّتش اعصار و قرون را روشن نمايد. شکر کنيد خدا را که مظاهر هدايتيد و مطالع موهبت. اگر پرده و حجاب برخيزد و کشف غطا گردد ملاحظه مينمائيد که چه تاجی بر سر داريد و چه خلعتی در بر. ولی نظر بحکمت الهيّه اين موهبت حال سرّ مکتومست و رمز مصون و در استقبال ظاهر و آشکار گردد و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای دو طالب نور هدايت، الحمدللّه بعون و عنايت حضرت احديّت کشف غطا شد و فتح باب گشت نور هدی درخشيد و موهبت کبری رخ داد. شمس حقيقت پرتو انداخت و ظلمت ضلالت محو گشت. آيت کبری باهر شد و نفحه مشکبار از مهبّ عنايت منتشر گشت. ديده منّور و مشام معطّر گشت و ما کُنّا لنَهْتَدِی لَوْ لاَ اَنْ هَدانَا اللّه انَّ ربيّ لَعَلی صِراطٍ مُسْتَقيْم. حال بايد بشکرانه الطاف خداوند يگانه مؤمن ممتحن گشت و از مخلصون در سبيل حيّ قيّوم شد تا بتأييد آسمانی مؤيد گرديد و بملائکه مقرّبين موفّق شويد انَّ الذّينَ قاَلوُا رَ بُنَّا اللّه ثُمَّ اَسَتقُاموا تَتَنَزَّلُ عَلَيَهِم اَلمَلآئکه و عليکما البهآء الأبهی ع ع
ای دو فدائی جمال مبارک، حقّا که در درگاه احديّت قابليد و فائق خادميد و موافق در محبّت و خدمت و عبوديّت ربّ الملکوت تحمّل هر جفائی نموديد و صبر بر هر بلائی کرديد. هر زهری چشيديد و هر دُردی کشيديد. ملامت ديديد. شماتت شنيديد. مبغوض جاهلان گرديديد و مغضوب بيخردان شديد. امّا ممنوعيّت از حمّام سبب محفوظيّت از نار حميم شد و مصونيّت از عذاب جحيم. نادانان اگر راه حمّام بستند الحمدللّه چشمه هذا مغتسل بارد و شراب جوشيد و مانند ايّوب از هر مرض و عيوب مبرّی گرديديد در آن چشمه شست و شو بايد تا از آن ماء طهور لطافت موفور حاصل گردد.
باری يا لَيْتَنيْ کُنتُ مَعَکُم فَاَفوُزُ فَوْزاً عَظيما و اين را بدانيد که اين شماتت و ملامت عزّت ابديّه است و اين زحمت و اذيّت راحت سرمديّه. چه بسيار از بزرگان که ايّام خويش را بعزّت دنيوی گذراندند و کلمه ئی شماتت نشنيدند بلکه السن شعرا بمدح و ستايش آنان قصائدی انشا نمود و آن قصائد ورد زبان هر شارد و وارد. حال اثری از آن باقی نه. نه نام و نشانی و نه عزّت و اعتباری امّا نفوسيکه در سبيل الهی هدف سهام ملامت شدند و مورد سنان شماتت گشتند و در هر دمی سمّی چشيدند، حال ملاحظه نما که در ملأ اعلی چه خبر است و از آن گذشته در عالم ادنی نيز جميع السن بمدح و ستايش آنان مشغول و محامد و نعوت آنان در معابد عظيمه بصوت بلند مسموع. اينست معنی آيه مبارکه که ميفرمايد و اجَعَل لی لسانَ صدقٍ فی الأخرين و عليکما التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای دو همراز، نامه مختصر مفصّل بود. اسرار عشق راز دل است نه محسوس سمع و بصر. باحساسات وجدانی منوط و مشروط نه بحواسّ اين جهانی نور اين آفتاب کيهان اشيا را نمودار نمايد. مُظهر اشياست نه کاشف اشيا. نور بصر کاشف اشياست نه مدرک اشيا. نور حقيقت مُظهر اشيا و کاشف اشيا و مدرک اشياست و عليکما البهآء الأبهی عبدالبهآء عبّاس ٨ رمضان ١٣٣٧
ای شاعر ماهر، اشعار بمثابه لئالی پرتو نثار بود و نتيجه قريحه آن يار وفادار قرائت شد و سبب بشاشت گشت. از حقّ ميطلبم لسان بليغی بگشائی و نطق فصيحی بنمائی و در محامد و نعوت الهيّه و تسبيح و تقديس عتبه رحمانيّه داد سخن بدهی و از قيود اين جهان پر محن برهی، آزاد شوی و پاک نهاد، روشن شوی و گلشن. تا باغبان احديّت در خيابان خاطرت بطرّاحی گلهای معانی پردازد و حدائق قصائد و اشعار شعرای سابق را طراوت و جلوه ئی نمايد و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای شمعهای شبستان محبّت اللّه، الحمدللّه ابواب فضل مفتوح و صدور اهل فتوح بآيات هدی مشروح. تأييدات ملکوت ابهی پی در پی متوالی و انوار حقيقت از افق جان و دل متلألئ. آهنگ ملأ اعلی بمسامع اهل بها ميرسد و صلای موهبت کبری دمبدم بگوش هوش آيد. اين فضل و جود گوناگون از حضرت بيچون مانند بحور در نهايت موج و هيجانست. لهذا يدِ غيبی تربيت نفوسی ميفرمايد که هر يک گلشن الهی را سرو روانند و حديقه رحمانی را گل صد برگ خندان. در مجامع لاهوتيان شمع روشنند و در صوامع ملکوتيان شاهد انجمن. حضرت امين ببيانی مبين ستايش از آن ياران نازنين نموده که فی الحقيقه اين جوانان خلق جديدند و اين نورسيدگان تربيت يافته نور مبين شب و روز آنی فراغت ندارند و راحت نجويند همواره در گفتگويند و هميشه در جستجو. راه حقيقت پويند مفتون آن روی دلجويند و اسرار هدايت گويند و چون جناب امين گواه آگاهست و امين درگاه، ستايش ايشان سبب آسايش دل و جان گرديد. دست تضرّع بدرگاه مليک ملکوت مرتفع شد و عزيزان را از درگاه الهی طلب تأييد نامتناهی گرديد. يقين است که مظاهر الطاف رحمان گردند و بفوز عظيم رسند و سبب انتشار آثار نور مبين شوند تا جهان خلد برين شود و نفحات مشکبار جنّت ابهی روی زمين را معطّر و عنبرين نمايد و عليکم البهآء الأبهی ع ع
ای طالب حقّ، ديده را از حجاب اوهام احزاب پاک و مبرّا فرما تا بعين يقين نور مبين مشاهده فرمائی و بمقام حقّ يقين پی بری و بگوش هوش آهنگ ملأ اعلی استماع کنی سبّوح قدّوس ربّ الملآئکة و الرّوح. بساط اين خاکدان فانی عنقريب برچيده گردد. پس بايد در فکر عزّت و حشمت جاودانی بود. ابواب رحمت مفتوح و قلوب مظاهر موهبت مشروح انوار عرفان ساطع و لامع و فيض رحمن دائم و فائض هنيئاً للسّالکين الشّاربين من صهباء معرفة اللّه ع ع
ای طبيب جانها، يحيای حصور طبيب وقور بود چون ملاحظه نمود که اسرائيليان مقلوب و مقهور و منفور و بهر علّت و مرضی مبتلای اين دار غرور لهذا علاج آن امراض را بشارت کبری ديد و مژده بظهور ملکوت بخشيد حال تو نيز اگر امراض نفوس را شفا خواهی و درد دلها را درمان طلبی بشارت بظهور ملکوت اعلی ده و سبب احياء نفوس شو کوران را بينا کن و کران را شنوا فرما و گنگان را گويا نما تا تأييد ملکوت بينی و قوّت و قدرت ربّ الجبروت مشاهده نمائی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای فائزه ای راضيه، از قرار معلوم محقّق و مثبوت گرديد که در نزول بلا و شدّت اذيّت و جفا و ضرب چماق اعداء و تازيانه اهل بغضاء صبوری و حمول و غيوری و شکور. پس حال در سبيل الهی از هر جهت امتحان ديدی و ثابت و راسخ ماندی و اين مشقّت و محنت سبب قُربيّت درگاه الهی گرديد. لهذا بخطّ خود بتو نامه نگارم شکر کن خدا را که چنين ضربی شديد يافتی و بچنين بلائی جديد افتادی و در کمال استقامت چوب و چماق و گرز و دگنگ را مقاومت نمودی. اين چوب نبود، توپ نبود، آشوب نبود، رحمت بود، عنايت بود، موهبت بود. زيرا در سبيل حضرت احديّت بود. راه حقّ را از اين جام سرشار بسيار بايد سرمست شد، قدح بدست گشت می پرست شد. از باده انگوری هر گور خری نشئه يابد ولی اگر نفسی از اين صهبای وفا خوشی و شادمانی يابد کاری کرده است. جناب آقا سيّد صادق را تحيّت اين مشتاق ابلاغ دار. اگر وقتی از اين جام نصيب يابد از حالا نوش جان باد و البهآء عليک ع ع
ای فائزه ای ورقه مطمئنّه، در اين روز روشن مولد حضرت موجود جهان وجود مستغرق بحر سرور و حبور است و فيض ملکوت ابهی چون غيث هاطل نازل. از الطاف ربّ ودود اميد که نصيب موفور يابی و کنيز شکور باشی ع ع
حضرت آقا سيّد صادق را تهنيت عيد گويم و فوز عظيم خواهم و عليه البهآء الأبهی ع ع
ای صادق موافق، اگر در ارسال رسائل فتوری حاصل. اين نه از نسيانست و تکدّر دل و جان بلکه از مشاغل بيپايان از خاطر غائب نگردی همواره موجود و حاضری. از حضرت رحمان آرزوی دل و جان چنانست که آن دوست مهربان همواره مقرّب آستان باشد و ترقّی در عبوديّت رحمان کند. اينست دعای عبدالبهآء مطمئن باش ع ع
ای کنيز حقّ، اگر عزّت سرمدی خواهی بشروط کنيزی قيام کن زيرا اماء جمال مبارک بايد هر يک آيت هدی باشند و مظهر موهبت کبری. بَرِوِش و سلوک و آداب و رسومی قيام نمايند و زبان ببرهان ظهور ملکوت رحمن چنان بگشايند که اهل ارض حيران شوند. اينست تميز کنيز عزيز جمال مبارک از ديگران اميدوارم که بآن موفّق شوی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای متشبّث بذيل عنايت، در اين محضر مذکوری و در اين انجمن مشهور عين عنايت ناظر بتو است و فضل و موهبت شامل تو ديگر چرا محزونی از باده فيض الهی مست و مخمور باش توکّل بحقّ نما. جميع امور موکول بتأييد ملکوت ابهيست انشاء اللّه اين سايه بر سر است و اين جامه در بر. امة اللّه همشيره عليها بهاء اللّه حاضر و از شما در نهايت رضايت و ستايش و طفل صغير را که از پستان محبّت اللّه شيرمست است دو طرف رويش را از قبل اين عبد تقبيل نما والبهآءعليک ع ع
ربّ ارحم والدة هذا العبد الّذی آمن بک و بآياتک و اجعلها مشمولة بعين عنايتک و فائزة بما تحبّ و ارض عنها و قدّر لها کلّ خير فی الآخره انّک انت الکريم الوهّاب ع ع
ای متضرّعان بملکوت ابهی، يد عنايت تاج گران گوهری بر سر آن ياران نهاده که دُرِّ آبدارش گوهر يگانه ميثاقست که آفاق از آن روشن است و کيهان از فيض چون بارانش گلزار و گلشن. پس شب و روز بجان و دل بکوشيد که بمقابل اين فيض که چون سيل روان در فيضانست بخدمت آستان مقدّس مؤيّد و بعبوديّت حضرت رحمانيّت چون عبدالبهاء موفّق گرديد تا مظهر وَلَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزَيْدَنَّکمُ شويد انّ هذا هو الفضل العظيم و الفوز المبين ع ع
ای متوجّه بملکوت اعلی، از فيض مستمرّ خداوند مقتدر چنان ملتمسم که مواهب چون ماء منهمر متتابع ظاهر گردد و ليس هذا من فضله ببعيد. ای بنده اسم عظيم و جمال قديم، خوش باش که در ظلّ عنايت حيّ قيّوم محشوری و بفضل مخصوص ثابت بر حبّ عبد منصوص اشکر اللّه علی هذا الفضل و الجود و البهآء عليک ع ع
ای مشتعله بنار محبّت اللّه، مضامين نامه که بجناب اسم اللّه مرقوم نموده بوديد جميعاً مفهوم شد از عدم فرصت مختصر مرقوم ميشود. بجناب حاجی نصراللّه در نهايت اشتياق تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار سؤالی که نموده بودند عدم ذکر در الواح الهی نفس جواز است زيرا منهی از نصوص استنباط ميشود.
و امّا مسئله ثروت و غنا مقصود غنای حقيقی است و ثروت ملکوتی و اين فيض ابديست که در يوم يغنی اللّه من سعته شامل گردد و کامل شود و اين مختصّ باحبّای الهی است و امّا ثروت ناسوتی جميع امم در آن مشترک يعنی در سائر طوائف نيز غنيّ دنيوی موجود با وجود اين اگر نفسی غنيّ شاکر و باذل باشد البتّه مقبول و محبوب. چنانچه در الواح الهی مذکور اذا وجدنا آثرنا و اذا فقدنا شکرنا.
در خصوص جناب حاجی سيّد علی محمّد مرقوم نموده بوديد. اين عبد نهايت محبّت بايشان داشته و بعد از هجرت از بادکوبه نامه ئی نيز بايشان نگاشته و حال نيز بنوع مزاح خدمت ايشان عرض ميشود ليس هذا اوّل قارورة کسرت فی الاسلام ايشان اگر توپ افلاس زدند من نيز گاه گاهی شيپور افلاس در نهايت اهتزاز ميزنم. البتّه نبايد محزون و مکدّر باشند و بايد بشغل و عملی پردازند و اين عبد از درگاه الهی طلب عون و عنايت مينمايم که برکتی حاصل شود و مشقّات ماضيه فراموش گردد. جناب آقا سيّد صادق را از قبل من تحيّت پر اشتياق ابلاغ داريد و عليک البهآء الأبهی ع ع
ای بنده حقّ، نامهات وارد و بر مضمون اطّلاع حاصل گشت الحمدللّه دلالت بر هدايت مينمود و بشکرانه موهبت حضرت احديّت از زمان فرقت تا بحال همواره در نظر بوده و هستی و در درگاه خداوند آگاه درخواست مينمايم که در امر مبارک قدم ثبوتی بنمائی و سر برافرازی و در جميع شئون برضای الهی حرکت نمائی و در اين جنّت ابدی متوطّن و مخلّد گردی و در فکر آن باشی که برفتاری در بين خلق محشور گردی که گفتارت نصّ قاطع باشد و کردارت دليل بر محبّت نيّر ساطع. نظر بحکمت کليّه الهيّه جمال مبارک تبليغ لسانی را بکلّی در مصر و اين اطراف منع فرمودند عنقريب سرّ حکمتش ظاهر گردد ع ع
ای بنده درگاه، سليمانی در کشور روحانی خوش و خاتم جهان بخش جهانگيری در اصبعی رحمانی خوش. دلبر ماهروی را رخ افروزی خوش. پروانه عاشق خوی را جانسوزی خوش. گل رعنا را پرده براندازی خوش. بلبل گويا را نغمه سازی خوش. سکندر اقليم وفا را آينه سازی خوش و جمشيد اورنگ رحمانی را جام جهان نمای يزدانی خوش. ولی حال ديوان فکر سليمانی افتادهاند و اهريمنان معارضه امر يزدانی خواهند فبئس ما هم يزعمون ع ع
ای مظهر هدايت، بنام هدايتی و بعنوان صاحب حکمت و طبابت. انشآء اللّه جامع هر دو صفت و منقبت باشی يعنی فضيلت و منقبت انسانی در جمع بين اين دو موهبت است چه که هدايت طبابت روحست و سبب فتوح جان را درمانست و دل را داروی روح و ريحان و حکمت چون اشراق روحانی نمايد هدايت شود و چون انوارش سطوع بر جسم کند طبابت گردد. پس جامع اين دو صفت و حائز اين دو منقبت که در اصل جوهر وحدتست و نظر بعوالم معنی و صورت در دو حقيقت ظاهر شخص کاملست ولی بايد بآنچه شرط اين دو صفت است قائم گردد انشآء اللّه تو قائم هستی ع ع
ای منتسبين آن بنده صادق الهی، لسان بشکرانه گشائيد و حضرت کبرياء را حمد و ستايش نمائيد که منتسب نفسی هستيد که مؤمن باللّه و موقن بآيات اللّه و مشتعل بنار محبّت اللّه و منجذب بنفحات اللّه است. هر دم بزبان صفت حمد حضرت يزدان بسرايد و دل بحقائق و معانی معرفت اللّه بيارايد و در ظلّ شجره انيسا بياسايد و از عهده عبوديّت بدر آيد و در انجمن روحانيان جلوه نمايد. هميشه ملحوظ عين عنايت بوده و خواهيد بود و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای مؤمنه باللهّ، در سنّ صغر بمحبّت جليل اکبر موفّق شدی بشارات الهيّه شنيدی و ديده بصيرت گشودی پس بعشق الهی خانه دل بيارا ولی بايد در اين مراتب بدرجه ئی قناعت ننمائی بلکه روز بروز بر اکتساب مواهب بيفزائی تا چنان منجذب جمال باقی گردی که شهير آفاق شوی و اندر همه عالم مشهور بشيدائی گردی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای مؤمن ثابت راسخ، ايمان تعلّق بقلب و جنان دارد و اين امريست مخفی و پنهان و امّا دليل آن اعمال و اطوار است. اگر روش و سلوک دلالت بر خلوص نمايند آن ثابت و محقّق است. الحمدللّه تو موفّق بر اعمالی شدی که دليل واضح و برهان لائح بر ايمان و ايقان است. شکر کن خدا را که در چنين قرن عظيمی ثابت و مستقيمی که قوّه اسم اعظم محرّک عالم است و محيی امم و آثار ظاهر و باهر چون شمع روشن است. جناب علی آقا در حوالی ارض مقدّس الحمدللّه مشغول بتحصيل است و سعی بليغ و جهد شديد مينمايد و عليک البهآء الأبهی عبدالبهآء عبّاس ٣ شباط ١٩١٩
ای مؤمن ناطق صادق، در هر دمی بخاطر آئی و در هر نفسی ياد تو افتم و در درگاه دلبر آفاق بکمال اشتياق عنايت بهر تو جويم. تو بنده صادق محبوب و مسجود منی لهذا مقبول منی جان من و تو هر دو فدای جمال مبارک ديگر چه خواهی و چه جوئی و السّلام ع ع
ای مهتدی بنور هدی، جناب ميرزا حيدر علی زبان بستايش تو گشودند و طلب نگارش اين نامه نمود. که جناب قصّاب منجذب ربّ الارباب گرديده و مشتعل بنار محبّة اللّه شده يعنی قصّاب مستحقّ خطاب شده من نيز از اين ستايش محظوظ شدم و از اين نگارش مسرور گرديدم. از خدا خواهم که چنان گردی که خود خواهی و مظهر اين بيت گردی خلقت مُبرّاً من کلّ عيب کانّک قد خلقت کما تشآء. جناب آقا عليرضا را از قبل من تحيّت و ثنا تبليغ نما اميد وطيد است که برضای الهی برخيزد و شور و ولهی انگيزد و بر مشام روحانيان مشک و عنبری بيزد و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای نهال باغ الهی، گويند که در چمنستان حقيقت سرو بالائی و در جويبار عنايت نهال بيهمال. در حديقه توحيد بلبل خوش الحانی و در مدينه تجريد شهرياری در نهايت قّوت و حشمت بی پايان. من نيز چنين خواهم و چنين جويم که جمال ابهی موفّق نمايد مؤيّد نمايد ربّ اغرس هذا القضيب الرّطيب فی رياض الطافک و اسقه من حياض احسانک و انبته نباتاً حسناً بفضلک و جودک انّک انت المقتدر القدير. ای بنده حقّ، جمال قدم و اسم اعظم آفتاب حقيقی جهان احديّت جانم ياراننه قربان اولسون فيضی شامل در و لطفی کامل در رحمتی عامدر مرحمتی خاصدر افاضه ايدر اغاثه ايدر اراده ايدر قطره ئی دريا ايدر ذرّه ئی شمس سما ايدر جاهلی عالم ايدر کاهلی عامل ايدر توجّه ايتملی توسّل ايتملی تشبّث ايتملی تمسّک ايتملی هر آرزو حاصل اولور هر بعيد واصل اولور هر تشنه سيراب اولور هر خسته شفا ياب اولور هر سالخورده جوان اولور هر مرده جان بولور ع ع
ای نهال باغ محبّت اللّه، از باران نيسان عنايت نشو و نما جو و از فيض بهار هدايت طراوت و لطافت بيمنتها بياب نسيم جانبخش ميوزد و حيات ابديّه می بخشد. نامه ات ملحوظ گرديد اميدوارم که مانند اشجار توحيد در جنّت ابهی برشحات ابر عنايت محظوظ گردی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای ورقه منجذبه، نامه شما رسيد مختصر جواب مرقوم ميگردد زيرا ابداً فرصت نيست. بجناب آقا ميرزا فضل اللّه از قبل من تحيّت ابدع ابهی برسان ولی شما هنوز بايد در صفحات رشت باشيد اميدوارم از الطاف الهی عليلی زائل گردد و راحت و آسايش حاصل شود تا آنکه چنانکه بايد و شايد بخدمت بپردازيد. بامةاللّه المنجذبة بنفحات اللّه خديجه سلطان از قبل من تحيّت ابدع ابهی برسان بايد شما دو نفر با يکديگر در نهايت محبّت و وفاق باشيد و بخدمت پردازيد. بطفل ميرزا رضا خان نهايت مهربانی از قبل من بنمائيد. بامة اللّه سکينه نيز نهايت مهربانی ابلاغ داريد و بامة اللّه طاهره پيام روحانی برسان. اميدم چنانست که در تحصيل نهايت همّت را بنمايد بامةاللّه حرم تاجرباشی و امةاللّه صبيّه تاجرباشی از قبل من تحيّت ابدع ابهی برسان و بگو از درگاه حضرت بهآءاللّه استدعا مينمايم که از جميع هموم و غموم نجات يابيد و بفضاء دلگشای فرح الهی راه جوئيد در امتحانات ثابت و راسخ باشيد و از آزمايش رهائی يابيد و اطفال را موفّق و مؤيّد بنهايت روح و ريحان فرمايد و عليک البهآء الأبهی ماه شوّال ١٣٣٨ عبدالبهآء عبّاس
ای ورقه منجذبه، نامهات رسيد و با اوراق ملفوفه مطالعه گرديد جوابی به آقا ميرزا نظام مرقوم شد در جوف است برسانيد. خبر تکسّر مزاج شما سبب حزن شد اميد از فضل و عنايت جمال ابهی چنانست که علّت مبدّل بصحّت گردد و بيماری منتهی به تندرستی شود. جناب آقا سيّد صادق را از قبل من تحيّت ابدع ابهی ابلاغ داريد با کمال اشتياق بذکر ايشان مشغولم. اخوی آنورقه منجذبه جناب آقا سيّد علی محمّد از ترکستان نامه ئی مرقوم نموده بودند و شکايت از حال خويش کرده بودند. جواب مرقوم شد که اگر ممکن نظر بخواهش شما يک سفری بطهران کنند و ايّامی بسرور بگذرانند و اگر چنانچه کاری در طهران ميسّر گردد اقامت کنند و الّا مراجعت بترکستان نمايند و عليک البهآء الأبهی ع ع
ای ورقه منجذبه، نامههای مفصّل واصل و مضامين سبب سرور قلب حزين شد زيرا تفصيل فروش خانه خويش بود که بجهت مصارف مشرق الأذکار انفاق نموديد مشرق الأذکار عشق آباد در چنين وقت نهايت اهميّت را داشته و دارد زيرا در حالتی که موج بلا باوج سما رسيده و ستمکاران از هر کنار تير و تيغ روا داشته اند بقعه مبارکه مضطرب و قلوب ملتهب و نفوس منجذب در چنين وقت و حالتی عبدالبهآء در فکر ارتفاع بقعه مشرق الأذکار است و شب و روز مستغرق در اين افکار. لهذا باطراف مرقوم شد که آنچه تعلّق باينعبد دارد جميع را بفروشند و مبلغ را بمشرق الأذکار برسانند چون شما همّتی نموديد و لانه و آشيانه خويش را فروختيد و انفاق در اين امر مهمّ نموديد اين کار فرح قلوب ابرار است و شادمانی دلهای احرار. از فضل قديم ربّ کريم اميد عظيم است که در مقابل اين خدمت در دو جهان ترا کام ور فرمايد و در ملکوت ابهی مقبول درگاه کبريا نمايد. فبمثل هذا فليعمل العاملون حضرت فاضل و جناب صادق را تحيّت ابدع ابهی ابلاغ نما و کذلک سائر ورقات طيّباترا و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای ورقه منجذبه امةاللّه فائزه، نامه شما وصول يافت و اطّلاع حصول گشت. الحمدللّه رمد بصر را شفا حاصل شد. جناب دکتر نجات اللّه خان را اجر جزيل مقرّر از الطاف ربّ جليل رجا ميشود که تأييد در جميع امور ايشان ظاهر و محقّق گردد و عليه و عليک البهآء الأبهی ع ع
الهی الهی انّ عبدک الصادق الأمين سمّی صادق قد قصد مقعد صدق کريم فِناء عتبة قدسک العظيم جوار رحمتک الامين مبتهلاً متضرّعاً اليک وافداً عليک ربّ اجره فی جوار مغفرتک العظمی و ادخله فی بحبوحة جنّة الأبهی و اخلده فی ملکوتک الأعلی انّک انت العفوّ الغفور ع ع
ربّ انّ عبدک مهدی الهادی الی صراطک المستقيم المؤمن بنورک المبين المنجذب الی ملکوتک العظيم قد ترک الارض الغبراء و توجّه الی ملکوتک الأبهی متمنّيا العفو و العطاء مستبشراً بمغفرتک العظمی ربّ يسّر رجائه و حقّق مناه انّک انت الرّحمن الرّحيم ع ع
ای جناب ابراهيم، حضرت خليل ريشه بتهای عظيم برانداخت و اعلان وحدانيّت الهی کرد. تو نيز بقوّت تعاليم الهی در خلوت و جلوت بهدم اصنام اوهام پرداز و در کمال بلاغت بتأييد ملکوت قوم را بظهور شمس حقيقت هدايت کن ع ع
جناب ميرزا خليل خان جناب امين اللّه خان و جناب ميرزا جلال اللّه خان و حرم جناب فاضل واقفيه خانم کلّ را تکبير ابدع ابهی ابلاغ دار در حقّ جميع از حضرت دوست عون و صون و عنايت طلبم و عليکم البهآء الأبهی عبدالبهآء عباس
ای ورقه منجذبه، مشاغل و غوائل بی پايان فرصت نگارش نامه های متعدّد ابداً ندهد ديگر بهر قسم بود مرقوم شد. ولی متتابعاً تحرير ممکن نه البتّه معذور خواهيد داشت. در خصوص حضرت رئيس مرقوم نموده بوديد. ملاحظه کنيد که امانت و ديانت چه قدر تأثير دارد پس معلومست که با گفتار رفتار بايد. احبّای الهی کلّاً بايد بکوشند تا صيت راستی و درستی و حقيقت پرستی ياران در نزد ملل و دول آفاق ثابت و ظاهر و عيان گردد. اينست بزرگواری اينست موهبت حضرت باری، اينست اعظم منقبت عالم انسانی، هنيئاً لمن فاز به من احبّاء اللّه و اماء الرّحمن و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
قوله روح الوجود له الفدا بامة اللّه المنجذبه فائزه تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار. اسئل اللّه ان يؤيّدها علی خدمة امر الله و هداية سائر الاماء انّ ربّی لجزيل العطأ و انّه بکلّ شیء قدير ع ع
ای ورقه منجذبه، مدّتيست خبری از شما نرسيده جميع حرم متّصل استفسار ميکنند که چنديست از امةاللّه المنجذبه فائزه خبری نرسيده من آنانرا تسلّی ميدهم که در نهايت تبتّل و بخدمت مشغولست. امروز اعظم امور نشر نفحات اللّه است بايد امآء الرّحمن در طهران توجّه بملکوت ابهی نمايند و تأييد مستوفی طلبند و بترويج تعاليم الهی پردازند و مادون آنرا فراموش کنند. زيرا مادون آن سبب صداع است و تضييع اوقات و مشغوليّت بی فائده و ثمر و نتيجه اش کسالت و بطالت. امر تبليغ مهمّ است باين بايد متمسّک باشند و بس هر يک از امآء الرّحمن در اين ميدان جولان نمايد موفّق و مؤيّد گردد. جميع منتسبين را از قبل من تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار و عليک البهآء الأبهی آب ١٩١٩ عبدالبهآء عبّاس
ای ورقه موقنه، شکر کن حضرت احديّت را که بهيچ حجاب ظلمانی محتجب نشدی و بهيچ مانع و حائلی ممنوع نگشتی. ديده حربا از مشاهده آفتاب محجوب نگردد و قلب زليخا از جمال يوسفی محروم نشود. خفّاش هر چند در ظلّ آفتاب افتد کورتر گردد جُعَل هر چند نزديک بگلستان گردد از نفحات گل معذّبتر شود. تو حمد کن حيّ قيّوم را که مشام روحانيت از رائحه رياض احديّت معطّر است و ديده دلت بمشاهده جمال نورانی منوّر و البهآء عليک ع ع
ای ورقه مؤمنه، فائزه از شما حکايتی دارد و روايتی گويد که ماه سلطان در کهف امان بود و در نهايت راحت دل و جان بعد پريشان روی دلبر حقيقی شد و آشفته موی يوسف الهی. بی سر و سامان شد و آشفته و سر گردان اگر چنين است حقّست که سرگشته و پر سودائی و گمگشته و واله و شيدا. در نامه مجنونان از نام من آغازند زين پيش اگر بودم سر دفتر دانائی ع ع
هُواللّه ورقه موقنه مقبله امة اللّه ربابه را از قبل اينعبد تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد ع ع
ای امة اللّه، زحمات تو در آستان الهی مقبول و مشقّات تو مذکور و مشهور همچه گمان منما که چيزی مستور و مجهول است و امری غير معلوم. مکتوب ممهور سادهٔ ننگاشته و در آن نقطه ئی نگذاشته از طهران ارسال شد و آنچه منويّ ضمير کاتب و نامق بود و مطلب راقم جواب مرقوم گرديد. در اين صورت واضح است که زحمات شما مشهود و مقبول مطمئن باش و مسرور و مشعوف و البهآء عليک ع ع
ايّها المقبلون المقبولون، جناب درويش غلامحسين عليه بهآء اللّه الأبهی از حيفا رقيمی ارسال نمودند و خواهش نگارش اين نامه کردند. من نيز با صد هزار مشاغل و موانع در کمال حبّ بتحرير پرداختم تا سبب تسرير قلوب گردد و تنوير افئده و نفوس شود. امروز نور جهان افروز پرتو حبّ الهی و شعاع صلح اعظم و صلاح اممست و در جميع کتب مقدّسه اين يوم موعود مذکور که جنگها بصلح انجامد و ظلم و عدوان بعدل و احسان منتهی گردد و جور و جفا بحبّ و وفا منقلب شود. اين از امور مبروره محتومه کور ظهور است هر چند هنوز بظاهر اين نجم هدی در افق عالم باهر نه ولی صبح مبينش ساطع و عنقريب شمس منيرش طالع گردد.
ای ياران مانند محيط بی پايان موج محبّت زنيد تا خس و خاشاک عدوان و جفا از اين بحر وفا بدر اندازيد و روی اين دريا آئينه آسا لطافت موهبتش عيان گردد و علوّ منقبتش نمايان شود. الحمدللّه بحر الطاف پر موجست و ابر عنايت فائض بر عالميان. ياران در ظلّ رحمانيّتند و دوستان سرمست صهبای روحانيّت. در هر دمی يمی بموج آيد و در هر نفسی بشارتی در رسد. الطاف جمال مبارک احاطه نموده و فضل و موهبتش مستولی گشته با وجود اين چگونه دمی بياسائيم و صبر و قرار بيابيم و غفلت بنمائيم فرصت از دست بدهيم وقت آنست که خود فراموش نمائيم و سرمست جانفشانی نمائيم و شادمانی بکنيم تا در ملکوت تقديس بکامرانی موفّق گرديم و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای همنام، هميشه مسرور و شادکام باشی ولی اين نام را معنی و ظهوری بايد و حقيقت و شئونی شايد. چه که معنی اين اسم شير ژيانست و صفت او شجاعت بی پايان ولی مردانگی بدرّندگی نه و شجاعت بضرب و قوّت نيست. بلکه مردانگی و فرزانگی بآزادگيست اگر چنانچه بقوّت الهيّه از چنگ نفس امّاره نجات يابی رستم دستانی و ملازم آستان و الّا اگر تهمتن گردی يا پيلتن و يا روئين تن اسيری و ذليل و حقيری و کليل جبانی و پر هراس و خائفی و پر وسواس ع ع
ای بنده الهی، در اين حين که نور يقين از افق مبين طالع و ساطع قلم گرفته و بياد يار ديرين بنگارش اين نامه پرداخته يار ديرين آن دوست قديم است که محبّتش شعاعی از انوار منبعثه در حضرت ارواحست و فيض روح قديمست نه جديد دائمست نه حديث ع ع
ای امة اللّه، جناب سيّد ابو طالب الحمدللّه تا بود جُند غالب بود يعنی بجنود هوی در نهايت صولت و شوکت و سطوت صف جنگ ميآراست و قوای ظنون و اوهام نفوس مشأوم را متفرّق و پريشان مينمود و حضرت حاجی ابويشان فی الحقيقه قلبی رحمانی داشت و رخی نورانی جانی پر بشارت داشت و معانيئی پر اشارت در عراق در ساحت نيّر آفاق بنده مقبول بود و در حضور بکمال سرور قبول ميشد. نهايت عنايت در حقّ او بود و غايت الطاف شامل حال او. پس تو که ورقه طيبّه هستی توکّل بر خدا کن و در موارد بلا صبر و تحمّل نما تا مظهر لطف قديم شوی و مطلع انعام ربّ عظيم. در خصوص کتابها بجناب حبّ اللّه عليه بهآء اللّه مرقوم ميشود و البهآء عليک و علی کلّ ورقة ثبتت علی ميثاق اللّه ع ع
ای ياران الهی، جناب عبّاسقلی بشکرانه هدايت که تازه يافتهاند نامه ئی نگاشتهاند و در آن نامه نامهای مبارک احبّای الهی را مرقوم نمودهاند و از جمله مضامين آنکه بهمّت و بيان جناب حاجی حسن آقا و جناب آقا مؤمن ساغر هدايت از يد عنايت نوشيدهاند و اين دو نفس مبارک فی الحقيقه سبب حيات آن بنده صادق شدهاند. باری هر نفسی که بنفثات قدسيّه شخصی حيات جديد يابد و بروح ايمان فائز گردد. بايد آنشخصی را که سبب هدايت او بوده پرستش نمايد و مادام الحياة در عبوديّت و خدمت او قصور نفرمايد. زيرا مرده بود زنده کرد، فقدان محض بود، بگنج روان دلالت فرمود. ظلمانی بود نورانی کرد، مردود بود مقبول درگاه احديّت نمود. خار مغيلان بود گل گلستان گرديد، غراب کين بود بلبل نازنين شد. ذباب سفلی بود، عقاب اوج عزّت شد. اگر انسان پاس اين موهبت ندارد البتّه در نهايت بی انصافيست. پس شما هر يک نفسی را که سبب هدايت شد بجان و دل عبوديّت کنيد و بطوق رقيّت آن افتخار و مباهات فرمائيد. اينست شأن نفوس قدردان و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای يار روحانی، هميشه انديشه عبدالبهآء اينست و فکر آن اين که نفوسی در ميدان جانفشانی بتازند و سبب اعلاء کلمة اللّه گردند اميدوارم که تو از آن نفوس باشی ع ع
ای يار ديرين، نامه شيرين حلاوت بخش مذاق روحانيان گرديد الحمدللّه مؤيّد و موفّقی. امروز هر نفسی که به تبليغ پردازد از ملکوت ابهی يرليغ بليغ يابد. الحمدللّه تجربه نمودی دهقان دانا البتّه خوشه چين گردد و خرمنی اندوخته مهيّا نمايد. پس بايد در کشتزار الهی تخم پاکی کاشت و الّا وقت خرمن نوميديست. الحمدللّه تو دهقانی و از اهل کار و مظهر تأييد پروردگار. اگر ممکن اطراف تبريز استعدادی لبريز دارد سفری در جميع آن کشور بنما. تخمی تازه بيفشان البتّه ابر رحمت فيضان نمايد و شعاع و حرارت آفتاب حقيقت تابان گردد و بروياند و عليک البهآء الأبهی عبدالبهآء عبّاس
ای ياران عبدالبهآء، مرا مقصد چنان بود که بهر يک از شما نامه مفصّل نگارم و باين نيّت مباشرت نمودم چون نامه های چند نگاشتم بغتةً موانعی حاصل شد و کارهای لازم دست داد. لهذا مجبوراً نامه ئی مجتمعاً بکلّ نگاشتم و عذر مقبول داشتم امّا مقصد ذکر يارانست و ياد دوستان چه جمعاً و چه منفرداً الحمدللّه عبدالبهآء هر يک از ياران را مونس و مهربانست و شب و روز بتضرّع و زاری طلب عون و ياری نمايد و موهبت و عنايت طلبد.
ای دوستان حقيقی، شمس حقيقت پرتو عنايتش بر سرهاست و آن پرتو بر سرها افسرها اصل نامه اينست و مضمون لوح محفوظ چنين و از اين فيوضات دلها خُلد برين و عالم جانها اوج علّيّين. پس ای ياران جهان خاک را فراموش کنيد و بعالم پاک توجّه نمائيد تا فيوضات جمال ابهی را مانند باران نيسان مشاهده کنيد که الحمدللّه مزرعه قلوب را سيراب نموده و گلهای حقائق و معانی روئيده اين فيض جليل اعظم دليل بر سنوحات رحمانيّه است و احساسات روحانيّه و انبعاثات وجدانيّه و صفات سبحانيّه و اعمال و افعال بموجب تعاليم الهيّه و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای ياران مهربان، الحمدللّه الطاف جمال ابهی مانند دريا موج ميزند و فيوضات ملکوت اعلی موجش باوج ميرسد. ندای جانفزای يا بهآء الأبهی از باختر بلند است و آهنگ خوش يا عليّ الأعلی از خاور گوشزد. هر هوشمند صيت شمس حقيقت جهانگير است و آوازه دلبر آفاق در شرق و غرب معروف و شهير. دلها سرمست باده الست است و جانها در خمخانه عشق می پرست. عَلَم وحدت عالم انسانی بقوّت بهآء اللّه بلند و رايت هدايت آسمانی در اوج اعلی موج زن. آهنگ عبوديّت است که جهانرا باهتزاز انداخته و بانگ محويّت و فنای عتبه کبرياست که خاور و باختر را بحرکت آورده. با وجود اين نفوسيکه باثر کلک خويش و مهر و امضا بعبارتی رکيک شلّيک ربوبيّت زدند و خويش را شمس اللّه الاکبر ناميدند و کلّ شمس عنده من کلّ صغير اصغر گفتند و جمال مبارک تيشه بر ريشه اين ادّعا زد و بصريح عبارت فرمود که اگر آنی از ظلّ امر منحرف شود معدوم صرف خواهد بود.
وسيله ئی نيافتند که اين بنده آستان را متّهم کنند جز اينکه زبان ببهتان گشايند که فلان ادّعای ربوبيّت دارد. آيا هذيانی اعظم از اين ميشود لا واللّه قطع نظر از جميع بشر حجر و مدر و شجر شهادت دهند که عبدالبها را آرزوئی جز عبوديّت آستان نه و کلمه ئی که دلالت بر وجود کند از فم او صادر نه. فنعم ما قال لاله ساغر گير و نرگس مست و بر من نام فسق. ولی اين های و هوی و عربده را چه اهميّتی و چه نتيجه ئی الّا ان يروا انفسهم فی خسران مبين. از فضل جمال مبارک اميدوارم که لسان ناطق باشيد و نخل باسق گرديد و نجم بازغ شويد و عليکم البهآء الأبهی ع ع
ای يار مهربان، خدماتت در آستان حضرت بيچون مقرون بقبول گرديد زيرا بخدمت آزادگان پرداختی و نرد محبّت باختی و در قلوب شوق و شعف انداختی و هر نفسی که در مرور از آن حدود و ثغور است لسان ستايش گشايد و در نهايت ممنونيّت مدح و نيايش کند و اين از فضل حيّ قيّوم و تأثيرات رحيق مختومست. اميدوارم که روز بروز بيشتر بخدمت پردازی و ياران الهی را بنوازی. عبدالبهآء نهايت اشتياق را بملاقات شما دارد ولی اين ايّام حکمت اقتضا نمينمايد و ما در جميع الواح مأمور بحکمتيم و نفس خدمت عين شرفيابيست و بندگی آستان مقدّس فوز بتقبيل درگاه الهی. عبدالبهآء بالنّيابه از شما از بالای برج و بارو رو بسوی تربت مقدّسه مينمايد و زيارت مينمايد و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای يزدان بی انباز، نياز آريم و نماز که اين بندگان را براز خويش دمساز نما و از آواز هاتف ملأ اعلی مستمع فرما بر صراط عهد و پيمانت ثابت قدم کن و بذکر جمال مبارکت همدم نما از جام احديّتت بنوشان و از شهد عنايتت بچشان و بفضل عظيم جمال قديمت فائز کن. اين بنده درگاهت را ببارگاه احديّتت راه ده و اين اميدوار رحمتت را نوميد مگردان و بر پيمان و ايمان محکم و استوار نما ع ع
پروردگارا اين جانهای پاک سوی تو شتافتند و از جوی تو نوشيدند و آرزوی روی تو نمودند اين بستگانرا در دريای غفران غوطه ده و اين مشتاقان را بلقای خويش فائز و خورسند فرما. پروانههای شمع تواند و آرزومند جمع و انجمن تو آنچه آرزوی دل و جانست شايان و رايگان فرما عبدالبهآء عبّاس ٦ ج ٢ سنه ١٣٣٨
ترانی يا الهی متذللّاً الی عتبة رحمانيّتک متضرعاً الی ساحة فردانيّتک مبتهلاً الی سدرة ربوبيّتک و الضّعف اعترانی و لا اقتدر علی الحرکة فی خدمة خيرة خلقک و اصبحت متزعزع الأعضآء مترعرع الأجزاء مرتجف الأرکان نحيل المحن و الآلام فی سبيلک حتّی غدوت قريحاً ضعيفاً جريحاً طريحاً علی التّراب منتظراً لظهور آثار فضلک و رحمتک مفتقراً الی بروز آيات قدرتک و موهبتک
ربّ ايّدنی بقوّة من عندک و قدرة من لدنک حتّی اتمکّن من عبوديّتک و عبادتک و استطيع السّعی و الجهد طلباً لمرضاتک و خدمةً لأحبّائک ربّ قد وهن منّی العظم و اشتدّ الضّر و الضّعف و زاد الانحلال فليس لی صون و عون الاّ فضلک و الطافک و حولک و قوّتک ربّ ادعوک بلسانی و ارجوک بجنانی ان ترسل نفحات قدسک الی ارض ارتفع فيها النّدآء و اشتهر فيها الآثار و سطع فيها الأنوار و انجذب بها الأبرار الی ملکوت الأسرار
ربّ تری انّ احبّائک و اصفيائک و الورقات المبتهلة من امائک فی تلک العدوة القصوی منجذبين الی الملأ الأعلی و مشتعلين بنار محبّتک المتأجّجة بين الضّلوع و الأحشآء ربّ قدّر لهم کلّ خير قدّر فی الملکوت و ادفع عنهم کلّ ضير يحدث فی عالم النّاسوت و صنهم فی کهف حفظک و حمايتک و احفظهم تحت رعاية اعين رحمانيّتک و انصرهم فی جميع الشؤون و الأحوال و وفّقهم علی حصول الأمانی و الآمال و کن عضداً لهم فی مقاومة اهل الطّغيان و ملجأً لهم اذا امتدّت ايادی الظّلم و العدوان ربّ اجعلهم ازهار حديقة معرفتک و اثمار شجرة محبّتک و طيوراً صادحةً فی رياض العرفان و حيتاناً سابحةً فی غياض الفضل و الاحسان انّک انت الکريم الحليم العليم الرّحيم الرّحمن.
ای ياران و امآء رحمن، جناب زائر حضرت حکيم و جناب آقا سيّد اسداللّه عليهما بهاء اللّه الأبهی چون ببقعه مبارکه رسيدند لسان بستايش جميع دوستان گشودند هر يک را توصيف بليغ نمودند و نعت و ثنای عظيم کردند که الحمدللّه کشور منوّر است و مشامها معطّر و ياران در وجد و سرور بی پايان بقسمی که هر دم مژده و بشارتی و هر نفس را بنَفَس رحمانی حرکت و اشارتی. زبانها ناطق است و فيض ابدی مانند سيل دافق هر يک بيان برهان کند و حجّت قاطعه اقامه نمايد سامعان باهتزاز آرد طالبانرا راه هدی بنمايد از اين نعت و ستايش جان و دل مشتاقانرا راحت و آسايش حاصل گشت که الحمدللّه زمهرير نقض را در آن ارض تأثيری نه و برد شديد انفاس قوم عنيد را در آن اقليم سطوتی نيست. هوای قلوب در نهايت اعتدال است و لمعه نور در نهايت اشتعال اگر چنين است عنقريب نور مبين احاطه نمايد و جنود علّيّين تأييد فرمايد و در اندک ايّامی آن اقليم جنّة النّعيم گردد
اين عبد را مقصد چنان بود که بهر يکی از ياران نامه ئی منفرداً بنگارد ولی هزار افسوس که فرصت ندارم و بحسرت ايّام بسر برم البتّه ياران الهی معذور دارند زيرا اين کلک شکسته پيوسته بايد بشرق و غرب مخابره نمايد و نامه های مهمّه را جواب مرقوم دارد و امور را تمشيت و انتظام دهد و در هر نقطه ئی اغنام الهی را شبانی کند و در هر حدود و ثغور هجوم و دفاع روحانی کند ملاحظه فرمائيد که چه قدر مشاغل و غوائل دارد و عليکم و عليکنّ البهآء الأبهی ع ع
جناب حاجی، از خدا طلب استقامت نما در کتب و الواح البتّه ذکر امتحان و افتتان را ملاحظه نموده ئی. اين عبد از حضرت احديّت ملتمس است که در ظلّ عنايت محفوظ و مصون باشی و ليس هذا علی اللّه بعزيز. الآن در طبريا در اين گوشه تنهائی بذکر تو مشغولم ملاحظه کن که بچه درجه بتو محبّت دارم اين مقام را محافظه کن بلکه از جان دوستتر دار. قسم بمربّی وجود که اين مقام را جواهر خلق الهی آرزو دارند حال ملاحظه مکن که بنظر نمی آيد عنقريب آثارش را مشاهده خواهی نمود.
در خصوص خرجی بعضی مرقوم نموده بودی بخدا قسم که اين ايّام پاره فردی موجود نيست جميع امور درست ميشود عون الهی مؤيّد است ملاحظه کن که يَدِ غيبی چگونه نصرت نمود و آن نفوس طاغيه در آنجا را چگونه برانداخت خبر وصولشان به تبريز رسيد باری توکّل بخدا کن و توسّل بذيل اطهر نما. جناب آقا نصراللّه را از قبل اين عبد تکبير ابدع ابهی ابلاغ کن. مکتوب جوف را بشيخ اسعد برسان و هميشه مواظب او باش و او را راضی و ممنون بدار آنچه ميگويم محض خير شماست و الّا اينعبد را خيال بقائی در اين عالم نه و البهآء عليک ع ع
جناب حاجی، آقا سيّد احمد رفتهاند که تدبيری نمايند و مراجعت بعليّه کنند و کار های خويش بقدر امکان تسويه کنند و اين اگر چنانچه ممکن بشود ولی شايد ميسّر نگردد. لهذا نبايد خود را آلوده بکلمه ئی بکنيد که سبب زحمت شما گردد و من نيز حالت و فرصت اشتغال باينگونه امور بجان عزيزت ندارم لکن نهايت تشويق و تحريص و دلالت را نمودم انشآء اللّه موفّق بر ادای ديون می شوند. شما خود را خلاص از گفتگوی امور ايشان با مردم نمائيد و الّا هميشه در مرارت و زحمت خواهيد بود و من نيز بايد در هر هفته يک شرح کشّاف مرقوم نمايم و ابداً فرصت ندارم و حالتی که باينگونه امور مشغول شوم ندارم. باموری مشغول شويد که ثمره و فائده داشته باشد و کمال محبّت در حقّ شما انشآءاللّه خواهد بود و السّلام ع ع
جناب حاجی، مکتوباتيکه بجناب آقا سيّد تقی مرقوم نموده بوديد ملاحظه گرديد. فی الحقيقه صدمه شديدی بر شما وارد انشاءاللّه تلافی حاصل ميگردد. در بلايا قدری شريک ما شديد عيب ندارد. خدا را شکر کن عنقريب حقيقت حال معلوم شود و برائت احبّای الهی ظاهر شود. شما ميدانيد که در اين کور اعظم فساد مبغوضترين امور است و تعدّی مذمومترين شئون الا لعنة اللّه علی المتجاسرين. اين کيفيّت اميدواريم که بزودی معلوم و مشهود شود. اعدا خواستند که احبّا را باين تهمت آلوده نمايند. نستعيذ باللّه عن ذلک اين عمل عملی بود که سبب نقمت الهيّه گردد و قميص لطيف ايران را ملوّث نمود و تا ابدالآباد اين آلودگی پاک نشود الا لعنة اللّه علی المتجاسرين. رفيق شفيق را تکبير ابدع ابهی ابلاغ داريد و همچنين سائر دوستان را
دوست آن باشد که باشد يار دوست در پريشان حالی و درماندگی
حقيقةً نهايت وفاداری را نموده است قدر او را بدانيد و البهآء عليک ع ع
جناب مستر دال از من خواهش نگارش چند کلمه بجهت شما نمودند الحمدللّه در اين شهر در نهايت روح و ريحان در نزد يارانم ع ع
ربّ اقطع حبل تعلّقی عن کلّ شیء و قدّسنی عن کلّ شیء و جرّدنی عن کلّ شیء و اخلص وجهی لوجهک الکريم لانقطع عمّا سواک فی هذا الموقف العظيم ای ربّ ارح روحی بنفحات قدسک و قلّب قلبی الی ساحة جودک و اَفِد فؤادی بشغف حبّک و اَعِن عينی بمشاهدة آيات ظهورک حتّی يشغلنی عن سواک و يجذبنی الی حماک و ينطقنی بثناک و يتمکّن منّی تمکّن الاشّعة السّاطعة فی المجالی الصّافية انّک انت الکريم الرّحيم المعطی الرّؤوف ع ع
ربّی ربّی ترانی مرتجف الأ عضآء مترعرع الارکان متزعزع الأجزآء لحزنی من المصآئب الّتی طرأت الأحبّآء فی هذا السّنين الشّداد و شديد الانقلاب و تسعّر نيران الحرب فی الآ فاق ربّ ربّ انّ هؤلآء کانوا کرواسخ الجبال و رواسی الاطواد ثبوتاً علی امرک و رسوخاً فی حبّک و استقامةً فی دينک ربّ انّهم قاوموا شدآئد الصّدمات و قابلوا البليّات بوجوه ضاحکةٍ و قلوب خافقةٍ و دموع دافقةٍ و کانوا يشکرونک علی ما اصابتهم المصائب فی سبيلک و احاطتهم المصاعب فی حبّک و ما آنسوا الّا بذکرک و ما اشتغلوا الّا فی سبيل رضائک و منهم يا الهی عبدک صادق الصّدوق المؤمن بآياتک الخاضع لسلطنتک الخاشع بباب احديّتک ربّ انّه ثبتت اقدامه علی صراطک و همعت عبراته حبّاً بجمالک و اشتدّت حسراته و ازدادت سکراته من الم الفراق فاشتاق الحضور فی عتبة قدسک و سرع الی منهل الالطاف و مورد الغفران و معهد الفضل و الاحسان ربّ انله کأس جودک و جرّعه من سلاف عفوک و مغفرتک انّک انت الکريم انّک انت الغفور الرّحيم ٤ آب ١٩١٩ عبدالبهآء عبّاس
مکاتيب متعدّده از شما رسيد که سروران کامکار اوليای امور در خصوصی امری ميفرمايند و امر ربّانيّه در اينخصوص چگونه است از عبدالبهآء استفسار مينمائيد و حال آنکه بنصّ قاطع الهی در امور سياسيّه ابداً ما مداخله نداريم. لهذا جواب اين سؤال خارج از وظيفه و تکليف اين آوارگانست اين مسئله تعلّق بعالم سياسی دارد و راجع بحکومت اعليحضرت شهرياری بر ما در جميع امور متعلّقه بحکومت عادله پادشاهی اطاعتست و انقياد و تمکين است و اذعان ابداً چنين امور را از اين آواره سؤال ننمائيد زيرا خارج از تکليف منست امريست مابين تبعه صادقه و متبوع مفخّم. اين زندانيرا چه مدخلی در امور سياسی و اين آواره چه کاره. اعليحضرت راعی عادل شهريار باذل مصلحت رعيّت خويش داند و رعايای صادقه در ظلّ اطاعت تاجداری راحت و سعادت خويش جويند بر ماست پند و نصيحت نوع انسان و تربيت جاهلان و هدايت گمراهان
اگر چنانچه در مسئله ئی از مسائل الهيّه شک و شبهه ئی واقع از اين اسير زندان فحص و استفسار نمائيد امّا مسائل سياسيّه مرجع محترم مخصوص دارد و مرکز افخم منصوص و آن حکومت عادله اعليحضرت پادشاه داد پرور است و السّلام و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
تکرار مرقوم ميشود که در کتاب اقدس بنصّ صريح ما را ابداً در امری از امور مداخله نه جز نصيحت و هدايت و دلالت ناس بر طلب رضايت حضرت پروردگار و تربيت نوع انسان در کمالات عقليّه و روحيّه عالم بشر و اطاعت صرفه حکومت اين عبد را آنچه حضرت شهريار و اولياء امور امر فرمايند اطاعت نمايد و همچنين کلّ بايد آنچه حکومت فرمايد اطاعت و تمکين نمايند امّا از من اينگونه امور مداخله در ميان رعيّت و حکومت ممنوع و السّلام ع ع
وانت الّذی يا الهی خلقت و برئت و ذرئت بفيض جودک و صوب غمام رحمتک حقائق نورانيّة رحمانيّةً و رقائق کينونات ربّانيّة صمدانيّةٍ و ربّيتها فی عوالم قدسک بِيَدِ ربوبيّتک و انشئتها بصرف فضلک و انبتّها من سدرة فردانيّتک و اخرجتها من دوحة صمدانيّتک و جعلتها آيتک الکبری و موهبتک العظمی بين خلقک و من تلک الحقائق هذا الفرع الکريم و الاسم العظيم و النّور المبين ذو الخلق البديع و الوجه المنير
ای ربّ اسمعته ندائک و اريته جمالک و هديته الی صراطک و شرّفته بلقائک و القيت عليه خطابک و جعلته مظهر الطافک و مطلع احسانک و مهبط الهامک و اضئت وجهه بنور عرفانک و عطّرت مشامه بنفحاتک و انطقته بثنائک و شرحت صدره بآياتک و ارحت روحه بجودک و روحک و رَوْحک و شميم نسيم حديقة اسرارک و اثبتّه علی عهدک و ميثاقک و مکّنت له فی ارض الوجود بقوّتک و اقتدارک
ای ربّ لمّا هديته الی النّار الموقدة فی سدرة البقاء و اصطلی بنار الهدی فی سيناء الأعلی شرب کأس الوفاء و ثمل منسورة المشمولة الصّهباء و صاح و نادی يا ربّی الأعلی وفّقنی علی ما تحبّ و ترضی و بيّض وجهی فی النّشأة الأخری کما نوّرتة فی النّشأة الأولی فلمّا تنفّس صبح الهدی و اشرقت شمس ملکوتک الأبهی و انتشرت انوارک علی کلّ الارجاء توجّه الی ضياء جمالک توجّه الحرباء و اجاب ندائک ببلی و هام فی بيداء الولاء و استهام فی نور جمالک السّاطع علی الانحاء و قام بالثّنآء بين ملأ الأحبّآء و توکّل عليک و توجّه اليک و وفد عليک و تمثّل بين يديک و تشرّف بالاصغاء باذن واعية و احتظّی بالمشاهدة و اللّقاء ببصيرة حديدة کافية و شغفته حبّاً و ملأ منک عشقاً و غراماً و ناجاک صباحاً و مساءً و غدوّاً و آصالأ
ای ربّ اکمل ايّامه و انتهی انفاسه و ترک قميصه و خلع ثيابه و رجع اليک طيّباً طاهراً عرياناً خالصأ مشتعلأ منجذباً متشوّقاً مهتَزّاً بنفحاتک اکرم مثواه و انزله منزلاً مبارکاً خير نُزُلٍ فی جوار رحمتک الکبری و ارفعه الی مقعد صدقٍ مکمن قدسٍ فی ملکوتک الأبهی و ظلّل عليه سدرتک المنتهی و احشره مع الملأ الأعلی و اسقه کأس اللّقاء و قدّر کلّ خير لمن يزور رمسه الطّاهر المسکيّ الشذا و اجب دعاء من يدعوک فی بقعة روضته الغنّاء انّک انت الکريم الرّحيم العظيم الوفاء و انّک انت الرّحمن يا ربّی الأعلی ع ع
و للّه ميراث السّموات و الأرض جناب آقا سيّد صادق و ورقه موقنه فائزه عليهما بهآء اللّه الأبهی از روز ورود باين ارض بقعه مبارکه تا وقت مراجعت متّصلاً التماس اين نمودند که آنچه تعلّق بايشان دارد از اموال و املاک و عقار را اين عبد قبول نمايد الی الآن اين عبد از نفسی نخواستم قبولی نمايم ولکن از ايشان نظر بالتماس زياد قبول شد ع ع
يا امة اللّه المبتهله، نامه شما رسيد از پيش بشما جواب مکاتيب ارسال شد جواب اين نامه اخير نيز مختصراً داده ميشود هميشه منظور نظر عنايت جمال مبارک بودی و الی الآن هستی مطمئن باش اگر چنانچه حاجی رمضان ذکری نموده اين از خودی خود بوده بيهوده گوئی کرده مطمئن باش و عليک البهآء الأبهی ٢٥ ربيع الأوّل ١٣٣٨ عبدالبهآء عبّاس
يا امة اللّه المنجذبه، در خصوص مکاتبه در اين مدّت بجهت سفر مطوّل و محاورات شب و روز و اشتغال بتبليغ در محافل عمومی تأخير حاصل شد و چون بشرق رسيدم از طول سفر و مشقّات و زحمات فوق العاده جسم عليل گشت و ضعف شديد حاصل شد. حال چون قدری بهبودی حاصل بتحرير پرداختم و از الطاف جمال مبارک ترا و جناب آقا سيّد صادق را تأييد جديد طلبم خدمات هر دو در نزد عبدالبهآء همواره مذکور. لهذا در فکر تبليغ باشيد تا تأييد شديد گردد و در هر جانی الطافی جديد مشاهده نمائی. جميع ياران و امآء رحمن را تحيّت ابدع ابهی ابلاغ داريد عبدالبهآء عبّاس
يا من انجذب باوّل نفحة عبقت من رياض الميثاق، قد اشتعل سدرة الأنسان بنار توقّدت فی طور العهد سيناء القدس بريّة الفاران و انّک انت فاصطل بهذه النّار و اطلب نور الهدی من هذه النّار المستوقدة فی قطب الاکوان تاللّه الحقّ انّها نور للثّابتين و نيران علی المتزلزلين الهائمين فی فيافی الشُّبهات و سباسب الذّل و الهوان و تمسّک بهذا الحبل الممدود و استظلّ فی ظلّ هذا اللّواء المعقود الّذی عقدته ايادی ربّک الرّحمن و قل يا ملأ الزلزال و اسراء الآمال هل الأمر ستر و هل النّور ما ظهر بالفضل و الاحسان و هل الميثاق ما اخذ و هل النّصّ ما وضح و هل الصّراط ما امتدّ يا ملأ النّسيان و هل الانوار ما سطعت و هل الاسرار ما برزت و هل الآثار ما اشتهرت يا حزب الطّغيان افٍّ لکلّ متزلزل و تعسٍ لکلّ مضطرب و ويل لکلّ متوقّف مع هذا البرهان لعمراللّه انّ النّفوس لفی سکرات و انّ المتزلزلين لفی حسرة و عذاب و الثّابتون لفی سرورٍ و حبورٍ و ظهورٍ و شؤون و نعيم و سلام يسبّحون بحمد ربّهم علی ما اصطفاهم و ثبت اقدامهم علی الصّراط و انت يا ايّها الموقن بآيات اللّه دع کلّ مرتاب و تمسّک بذيل ربّ الارباب و ادع النّاس الی دين اللّه و بشّر بفضل من اللّه فی يوم الاياب ع ع
يا من اختاره عبدالبهآء لنشر نفحات اللّه، نامه شما رسيد الحمدللّه در مراغه موفّق و مؤيّد گرديديد. امروز هيچ عملی مبرور مقابلی با تبليغ امر ربّ غفور ننمايد زيرا زمان بذر افشانيست هر دهقان حقيقی جز بِکِشتن نپردازد ولی غافلان در زمان بذر افشانی بفکر حصاد افتند. حصاد از ارکان زراعت است ولی نه در زمان بذر افشانی خرمن نتيجه دهقانی است امّا نه در زمان آبياری. الحمدللّه شما حال ببذر افشانی پرداختيد البتّه موفّق و مؤيّد خواهيد شد در جميع بلاد آذربايجان سير و حرکت نما و نفوس را هدايت کن و اگر چنانچه مجال بيابی بقفقاز توجّه نما و نفوس را بشريعه الهيّه دعوت کن جميع بلاد نهايت استعداد يافته است ولی مبلّغ بسيار کم اگر مبلّغينی مبعوث شوند در اندک زمانی آذربايجان از پرتو شمس حقيقت بتمامه روشن گردد و قفقاز محرم راز شود بجميع ياران الهی تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار و عليک التّحيّة و الثّنآء عبدالبهآء عبّاس
يا من تشبّث بذيل الميثاق، غزل پر حلاوت قرائت گرديد در نهايت بلاغت است قريحه انسان بمثابه ارض طيّبه است که در باطن طبقاتش آب خوشگوار موجود و در عروقش مياه عذبه سلسبيل جاری و ساری هر چه بکاوی و حفر نمائی بيشتر و لطيفتر و گواراتر نبعان نمايد و اين نقر و حفر و کاوش عبارت از کوشش و مداومت در تنظيم اشعاری چون درّ نظيم است. لهذا در وقت راحت فکر هر دم بمحامد و نعوت حضرت مقصود مشغول شو تا ماء معين و تسنيم و سلسبيل از قريحه جاری گردد ع ع
يا من کشف الغطآء بقّوة ربّ العطآء، حمد حضرت بيچون را که براه هدی رهنمون گشتی و خارق حجاب اوهام و ظنون شدی رخسار گلگون دلبر آفاق را مشاهده نمودی و آشفته و شيدا و واله و حيران شدی پس با پيرهنی چاک و موئی آشفته و رخی افروخته در انجمن ياران غزلخوانی کن و سرود روحانی بر آر و آهنگ ملکوت ابهی بلند کن تا امکان را بحرکت آری و ملأ اعلی را فرح و شادمانی دهی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ای سليل حضرت خليل، مکتوب ملحوظ گرديد و مضمون سبب فرح و سرور شد بلسان پارسی و ترکی هائی و هوئی افکندی و قلوبرا فسحت و حبوری بخشيدی خوانديم و بياد شما روح و ريحان يافتيم و بتراب آستان افتاديم و عجز و نياز کرديم که خداوند جليل سلاله حضرت خليل را بمقامی نبيل برساند و در اين عصر جديد مؤيّد بر امری فرمايد که غبطه قرون اولی گردد و سبب فخر و مباهات پيشينيان شوند و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع