که بافتخار احبّاء واماء رحمن ٩ ايالت شمال شرقی ايالات متّحده صبح روز دوشنب ٢٦ مارچ سنه ١٩١٦ در بهجی در اطاق مبارک از فم مرکز ميثاق صادر گشت.
احبّاء و اماء رحمن در ٩ ايالات شمال شرقی ايالات متّحده مين، نيوهامشار، رودايلند، کن نکتيکت، ورمنت، پنسيلوانيا، ماساجوست، نيوجرزی، نيويورک عليهم و عليهنّ التّحيّة و الثّناء.
هُو اللّه
ای مناديان آسمانی ايّام نوروز است هميشه بياد آن ياران مهربان هستم و از درگاه احديّت طلب تأييد و توفيق مينمايم تا آن جمع مانند شمع در اقاليم امريک برافروزند و نور محبّت اللّه در قلوب روشن نمايند تا انوار تعاليم آسمانی خطّه امريک را مانند اين فضای نامتناهی بنجوم هدايت کبری روشن و مزيّن فرمايد ايالات شمال شرقی در ساحل اتلانتيک مثل ايالات مين نيوهامشار ماساجوست، رودايلند، کننکتيکت، ورمنت، پنسيلوانيا نيوجرزی، و نيويورک.
در بعضی اين ايالات احبّائی موجود ولی در بعضی شهرهای اين ايالات هنوز نفوسی بانوار ملکوت روشن نشدهاند و از تعاليم آسمانی خبر ندارند لهذا از برای هر يک از شماها اگر ممکن باشد بآن شهرها بشتابيد و چون ستارهها بنور هدايت کبری برافروزيد خداوند ميفرمايد ”و تری الارض هامدة فاذا انزلنا عليها الماء اهتزّت و ربت و أنبتت من کلّ زوج بهيج“ ميفرمايد زمين خاک سياه است چون فيض ابر بهاری ببارد آنخاک سياه باهتزاز آيد و گلهای رنگارنگ بروياند يعنی نفوس انسانی چون از عالم طبيعت است مانند خاک سياه است چون فيض آسمانی برسد و تجلّيات نورانی هويدا گردد باهتزاز و حرکت آيد و از ظلمات طبيعت رهائی يابد و گلهای اسرار الهی بروياند پس بايد انسان سبب نورانيّت عالم انسانی گردد و تعاليمی که در کتب مقدّسه بوحی الهی نازل ترويج دهد در انجيل شريف ميفرمايد بشرق و غرب سفر کنيد و جميع را بنور هدايت کبری روشن نمائيد تا از حيات ابدی بهره و نصيب گيريد الحمد للّه ايالات شمال شرقی در نهايت استعداد است و چون زمين پر قوّت است باران فيوضات الهی نازل گردد حال بايد شما دهقان آسمانی گرديد و تخم پاک بيفشانيد هر تخمی برکتش محدود است ولکن تخم تعاليم آسمانی فيض و برکتش نامحدود و در ممرّ قرون و اعصار متّصل خرمنها تشکيل کند در اسلاف ملاحظه نمائيد که در ايّام مسيح نفوس مؤمن ثابت معدود قليلی بودند ولی چنان برکت آسمانی نازل شد در سنين معدوده جمّ عظيمی بظلّ انجيل درآمدند در قرآن ميفرمايد که يک حبّه هفت خوشه برآرد و هر خوشه صد دانه بدهد يعنی يک دانه هفتصد دانه گردد و خداوند اگر بخواهد مضاعف ميفرمايد چه بسيار واقع که نفس مبارکی سبب هدايت مملکتی شد حال نظر باستعداد و قابليّت خويش نبايد نمائيم بلکه نظر بعنايت و فيوضات الهيّه در اين ايّام نمائيم که قطره حکم دريا يابد و ذرّه حکم آفتاب جويد.
وعليکم و عليکنّ التّحيّة و الثّناء
عع
که بافتخار احبّاء و اماء رحمان ١٦ ايالات جنوبی ايالات متّحده صبح روز ٣ شنبه ٢٧ مارچ سنه ١٩١٦
در باغچه خارج روضه مبارکه در بهجی از فم مرکز ميثاق صادر گشت
احبّاء و اماء رحمن در ١٦ ايالات متّحده امريکا، دلاو، ماريلند، ويرجينيا، وست ويرجينيا، نرت کارلاينا، سوت کارلاينا، جورجيا، فلوريدا، الاباما، ميسی سيپی، تنسی، کانتاکی، لوئيزييانا ارکانسا، اکلاهاما، تکساسعليهم و عليهنّ التّحيّة و الثّناء
ای مناديان بملکوت اللّه، چند روز پيش بآن ياران الهی نامهئی نگاشته گشت ولی چون اين ايّام عيد نوروز است لهذا بياد شما افتاديم و تهنيت عيد نوروز مينمائيم جميع ايّام مبارک است ولکن اين عيد عيد ملّی ايران است چند هزار سال است که اين عيد گرفته ميشود ولی فیالحقيقه هر روزيرا که انسان بياد خدا و نشر نفحات اللّه و ندای بملکوت اللّه پردازد آن روز عيد مبارک است الحمد للّه شما شب و روز بخدمت ملکوت اللّه و ترويج دين اللّه مشغول و مألوف لهذا جميع ايّام شما اعياد است و البتّه عون و عنايت الهيّه بشما خواهد رسيد و قوای الهيّه و نفثات روح القدس تأييد شما خواهد کرد در ايالات جنوبی ايالات متّحده ياران قليلاند يعنی دلاور، ماريلند، ويرجينيا، وست ويرجينيا، نرت کارلاينا، سوت کارلاينا، جورجيا، فلوريدا الاباما، ميسی سيپی، تنسی، کانتاکی، لوئيزييانا، ارکانسا، اکلاهاما، تکساس لهذا بايد نفوس مبارکی بآنجاها برويد و يا بفرستيد تا آن نفوس در آنصفحات مردم را بشارت بملکوت آسمانی دهند يکی از مظاهر مقدّسه بنفوس مؤمنه ميفرمايد اگر انسان سبب روشنائی نفسی گردد بهتر از ثروت بیپايان است ”ياعلی لئن يهدی اللّه بک نفساً خير لک من حمر النعم“ و همچنين در قرآن ميفرمايد ”اهدنا الصراط المستقيم“ يعنی بنما بما راه راست در انجيل ميفرمايد باطراف عالم رويد و بشارت بظهور ملکوت اللّه دهيد. باری اميدوارم که در اينخصوص همّت عظيمه نمائيد و يقين است که مؤيّد و موفّق خواهيد گشت نفسی که بحقائق و معانی ظهور ملکوت بشارت دهد مانند دهقانی ماند که تخم پاک در زمين پاک افشاند و ابر نيسانی فيض باران مبذول دارد البتّه در نزد سروَرِ قريه سرافراز گردد و خرمنها تشکيل نمايد. پس ای ياران الهی وقت را غنيمت شمريد و بتخم افشانی پردازيد تا برکت آسمانی و موهبت رحمانی يابيد.
و عليکم البهاء الأبهی عع
که بافتخار احبّا و اماء رحمان ١٢ ايالات مرکزی ايالات متّحده
صبح چهار شنبه ٢٩ مارچ سنه ١٩١٦ در جلوی بيت مبارک در بهجی از فم مرکز ميثاق صادر گشت
احبّا و اماء رحمان در ١٢ ايالات مرکزی ايالات متّحده ميشيگان ويسکنسن، ايلینوا، ايندييانا، اُوهايو، منيزتا، آيووا ميسوری، نورت داکوتا، سوت داکوتا، نبراسکا کانساس عليهم و عليهنّ التّحيّة و الثّناء
هُو اللّه
ای نفوس آسمانی ای محافل روحانی ای مجامع ربّانی هر چند مدّتيست که در تحرير رسائل تأخير شد و اين بجهت صعوبت ارسال و مرسول بود حال چون اندکی سهولت حاصل لهذا بتحرير اين مختصر پرداختم تا دل و جان بياد ياران روح و ريحان يابد همواره اين آواره بدرگاه حضرت احديّت تضرّع و زاری مينمايد و ياران را عون و عنايت و تأييدات آسمانی طلبد هميشه در خاطريد فراموش نشده و نخواهيد شد از الطاف حضرت پروردگار اميدوارم که روز بروز بر ايمان و ايقان و ثبوت و استقامت بيفزائيد و سبب انتشار نفحات قدس گرديد هر چند در ايالات ايلی نوا و ويسکنسن و اوهايو و مينزتا و ميشيگان احبّا الحمد للّه موجود و در نهايت ثبوت و رسوخ محشور شب و روز جز نشر نفحات الهی مقصدی ندارند و بغير از ترويج تعاليم آسمانی مرادی نه مانند شمعها بنور محبّت اللّه روشنند و بمثابه طيور شکور در رياض معرفة اللّه بالحان روح بخش تغنّی مينمايند ولی در ايندييانا، ايودا، ميسوری، نرت داکوتا، سوت داکوتا نبراسکا، کانساس در اين ايالات عبور و مرور احباب قليل و آنطوريکه بايد و شايد ندا بملکوت الهی نگشته و اعلان وحدت عالم انسانی نشده و نفوس مبارکی و مبلّغين منقطعی بآنصفحات نرفته لهذا اين ولايات هنوز افسرده است بايد بهمّت ياران الهی در اين ولايات نيز نفوسی مشتعل بنار محبّت اللّه شوند و منجذب بملکوت اللّه گردند تا آن اقليم نيز روشن گردد و نسيم روح بخش گلشن ملکوت مشام اهالی را معطّر نمايد لهذا اگر ممکن گردد نفوسی منقطع الی اللّه و منزّه و مقدّس بآنصفحات بفرستيد اگر اين نفوس در نهايت انجذاب باشند يقين است که در مدّتی قليله نتائج عظيمه خواهد بخشيد ابناء و بنات ملکوت مانند دهقان حقيقی هستند بهر خطّه و ديار که مرور نمايند جانفشانی کنند و تخم پاکی بيفشانند آن تخم پاک خرمنها تشکيل کند چنانچه در انجيل جليل ميفرمايد چون تخم پاک در ارض طيّبه طاهره افشانده گردد فيض و برکت آسمانی حصول يابد اميدوارم که شما موفّق و مؤيّد گرديد ابداً فتور در نشر تعاليم الهی نکنيد روز بروز بر همّت و سعی و کوشش بيفزائيد
و عليکم و عليکنّ التّحيّة و الثّناء
عع
که بافتخار احبّا و اماء رحمان ١١ ايالات غربی ايالات متّحده صبح شنبه اوّل اپريل سنه ١٩١٦ در اطاق مبارک در بهجی از فم مرکز ميثاق صادر گشت.
احبّا و اماء رحمان در يازده ايالات غربی ايالات متّحده نيومکزيکو، کولورادو، آريزنا، نوادا، يوتا، کاليفورنيا، وايومينگ، منتانا، ايداهو، اورگن، واشنگتن عليهم و عليهنّ التّحيّة و الثّناء
هُو اللّه
ای ابناء و بنات ملکوت شب و روز جز ياد ياران و دعای خير در حقّ ايشان و طلب تأييد از ملکوت الهی و رجای تأثير نفثات روح القدس مشغوليتی ندارم از الطاف حضرت خفيّ الألطاف اميدوارم که ياران الهی در چنين زمانی سبب نورانيّت قلوب انسانی گردند و نفحه حياتی بارواح بدمند که نتائج حميدهاش الی الأبد سبب شرف و منقبت عالم انسانی گردد هر چند در بعضی از ايالات غربی مثل کاليفورنيا، و اورگن، و واشنگتن و کلورادو، نفحات قدس منتشر گشته و نفوس کثيری از چشمه حيات ابديّه بهره و نصيب گرفته و برکت آسمانی يافته و جامی سرشار از خمر محبّت اللّه نوشيده و آهنگ ملأ اعلی شنيده ولی در ايالات نيومکزيکو، وايومينگ، منتانا، ايداهو، يوتا، آريزنا، و نوادا سراج محبّت اللّه چنانچه بايد و شايد نيفروخته و ندای ملکوت الهی بلند نگشته حال اگر ممکن است شما در اين قضيّه همّتی نمائيد يا خود بنفسه و يا کسان ديگر را انتخاب کنيد و بآن ايالات بفرستيد زيرا الآن آن ايالات نظير جسم مرده است تا نفحه حيات در آن بدمند و جان آسمانی بآنان بخشند چون ستاره در آن افق بدرخشند تا انوار شمس حقيقت آن ايالات را نيز روشن نمايد
در قرآن ميفرمايد ”انّ اللّه وليّ الّذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الی النور“ يعنی خدا مؤمنين را دوست ميدارد لهذا آنان را از ظلمات نجات داده در عالم نور میآورد.
در انجيل شريف ميفرمايد که باطراف جهان رويد و ندا بملکوت اللّه نمائيد. حال وقت آنست که شما باين خدمت عظمی قيام کنيد و سبب هدايت جمّ غفيری گرديد تا باين سبب انوار صلح و سلام جميع آفاق را روشن و منوّر نمايد و عالم انسانی راحت و آسايش يابد.
در ايّاميکه در امريک بودم در جميع مجامع فرياد زدم و ناس را بترويج صلح عمومی دعوت کردم بتصريح گفتم که قطعه اروپ مانند جبّه خانه شده و موقوف بيک شراره است و اين عنقريب در سنين آينده دو سال بعد آنچه در کتاب مکاشفات يوحنّا و کتاب دانيال ذکر شده تحقّق خواهد يافت و چنين شد و اين قضيّه در جريده سانفرانسيسکو بوليتن مورّخه ١٢ اکتوبر سنه ١٩١٢ مندرج گرديده مراجعت کنيد تا حقيقت حال ظاهر و آشکار گردد و بدانيد که حال وقت نشر نفحات است همّت انسان بايد آسمانی باشد يعنی مؤيّد بتاييدات الهی تا سبب نورانيّت عالم انسانی گردد.
و عليکم و عليکنّ التّحيّة و الثّناء
ع ع
که بافتخار احبّا و اماء رحمان ايالات کانادا صبح چهارشنبه پنجم اپريل سنه ١٩١٦ در باغچه خارج روضه مبارکه در بهجی از فم مرکز ميثاق صادر گشت احبّا و اماء رحمان در ايالات کانادا نيوفوندلند، پرنس ادوارد ايلند، نووا اسکوشيا، نيو برنزويک کوبک، مانیتوبا آلبرتا، انتاريو، ساسکاجوان، بريتيش کلمبيا، يوکان، ماکنزی، يونگادا، کيواتين، جزائر فرنکلين و گرين لند عليهم و عليهنّ التّحيّة و الثّناء
هُو اللّه
ای ابناء و بنات ملکوت هر چند در اکثر مدائن ايالات متّحده الحمد للّه نفحات اللّه منتشر و جمّ غفيری بملکوت اللّه متوجّه و ناظر ولی در بعضی ايالات چنانچه بايد و شايد علم توحيد بلند نگشته و اسرار کتب الهيّه منتشر نگرديده بايد بهمّت ياران علم توحيد در آن ديار موج زند و تعاليم الهيّه انتشار يابد تا آنان را نيز از موهبت آسمانی و هدايت کبری بهره و نصيب داده شود و همچنين در ايالات کانادا مانند نيوفوندلند، پرنس ادوارد ايلند نووااسکوشيا، نيو برنزويک کوبک، انتاريو، مانيتوبا ساسکاجوان، البرتا، بريتيش کلمبيا، يونگاوا، کيواتين، ماکنزی، يوکان، و جزائر فرانکلين در مدار سرطان.
بايد احبّای الهی جانفشانی نمايند و مانند شمع هدايت در آن ايالات کانادا برافروزند اگر چنين همّتی بنمايند يقين است که تأييدات کلّيّه الهيّه يابند و جنود آسمانی پی در پی رسد و نصرت عظيمی حاصل گردد بلکه انشاء اللّه نداء ملکوت اللّه بمسامع اسکيموهای اهالی جزائر شمال کانادا و گرين لند برسد اگر در گرينلند نائره محبّت الهی شعله زند جميع يخهای آن مملکت آب شود و سرما باعتدال مبدّل گردد يعنی قلوب حرارت محبّت اللّه يابد آن خطّه و ديار گلشن الهی شود و بوستان ربّانی گردد و نفوس مانند اشجار پرثمر بنهايت طراوت و لطافت تزيين يابند همّت لازم است همّت اگر همّتی نمائيد که در ميان اسکيموها نفحات الهی منتشر شود تأثير شديد دارد. خدا در قرآن عظيم ميفرمايد که روزی آيد که انوار توحيد بر جميع آفاق بتابد ”و اشرقت الارض بنور ربّها“ يعنی زمين بنور خدا روشن ميشود آن نور نور توحيد است لا اله الّا اللّه مملکت و جزائر اسکيموها نيز از قطعات ارض است بايد از هدايت کبری بهرهمند گردد
وعليکم و عليکنّ التّحيّة و الثّناء
ع ع
که بافتخار احبّا و اماء رحمان محافل و مجامع ايالات متّحده و کانادا صبح شنبه هشتم اپريل سنه ١٩١٦ در باغچه خارج روضه مبارکه در بهجی از فم مبارک مرکز ميثاق صادر گشت
هُو اللّه
ای نفوس مبارکه من از برای شماها فوز و فلاح ابدی ميخواهم و موفّقيّت تامّه در جهان الهی ميطلبم آرزوی من چنانست که هر يک از شما از افق عالم مانند ستاره صبحگاهی بدرخشد و در اين باغ الهی هر يک شجره مبارکه گردد و فواکه و ثمره ابدی بخشد لهذا شما را بآنچه سبب تأييد آسمانی و روشنائی در ملکوت الهی است دلالت مينمايم و آن اينست که الاسکا اقليم وسيعی است هر چند يکی از اماء رحمان بآن صفحات شتافته و در کتابخانه عمومی بکتابداری معيّن شده و بقدر قوّه در خدمت قصور نمينمايد ولی ندا بملکوت الهی هنوز در آن اقليم وسيع بلند نشده.
حضرت مسيح ميفرمايد که بشرق و غرب عالم رويد و ندا بملکوت الهی کنيد. پس رحمت الهی بايد مشمول بر عموم گردد حال جائز مدانيد که آن اقليم از نسائم صبح حقيقت محروم ماند لهذا تا توانيد بکوشيد و نفوس ناطقی منقطع الی اللّه و منجذب بنفحات اللّه و منزّه و مقدّس از نفس و هوی بآنصفحات بفرستيد که زاد و توشه آنها تعاليم الهی باشد و اوّل خود بآن عمل نمايند بعد ناس را دلالت کنند بلکه انشاء الله انوار هدايت کبری آن اقليم را روشن نمايد و نسائم گلشن محبّت اللّه مشام اهل الاسکا را معطّر کند اگر بچنين خدمتی موفّق شويد يقين بدانيد که تاج سلطنت ابديّه بر سر نهيد و در درگاه احديّت بنده مقبول و مقرّب گرديد.
و همچنين جمهوری مکزيکو بسيار مهمّ است اغلب اهالی آن بلاد کاتوليک متعصّبی هستند ابداً از حقيقت تورات و انجيل و تعاليم جديده الهی خبری ندارند نميدانند اساس اديان الهی يکيست و اين مظاهر مقدّسه حکم شمس حقيقت دارند که از مطالع متعدّده طلوع نمودهاند اين نفوس غرق در تقاليدند اگر يک نفحه حياتی در اينها دميده شود نتائج عظيمه بخشد ولی بايد نفوسيکه به مکزيکو ميروند بلسان اسپانيولی مألوف باشند و همچنين شش جمهوری امريکای مرکزی که در جنوب مکزيکو واقع شده مانند گواتمالا، هوندوراس، سالوادر، نيکاراگو، کستاريکا، پاناما، و مملکت هفتم بلائيز و همچنين نفوسی که بآنصفحات ميروند بايد بلسان اسپانيولی مألوف باشند اهالی اصلی امريکا يعنی هندیها را بسيار اهمّيّت دهيد زيرا اين نفوس مانند اهالی قديمه جزيرة العرب هستند که پيش از بعثت حضرت محمّد حکم وحوش داشتند چون نور محمّدی در ميان آنها طلوع نمود چنان روشن شدند که جهان را روشن کردند و همچنين اين هنود اگر تربيت شوند و هدايت يابند شبههئی نيست که بتعاليم الهی چنان روشن گردند که آفاق را روشن نمايند.
جميع اين ممالک اهمّيّت دارد علی الخصوص جمهوری پناما که در آن مرکز محيط اتلانتيک و محيط پاسيفيک بهم ملحق ميشوند و مرکز عبور و مرور از امريکا بسائر قطعات عالم است و در آينده اهمّيّت کبری خواهد يافت و همچنين جزائر وست انديز، مثل کوبا و هايتی، و پورتوريکو، و جاميکا، و همچنين جزائر لسر انتيليز و جزائر باهاما، حتّی جزيره واتلينک بسيار اهمّيّت دارد علی الخصوص دو جمهوری سياهان هایتی، و سانتا دو مينکو که در دسته جزائر گريتر انتيليز واقع شده و همچنين دسته جزائر برمودا که در ميان محيط اتلانتيک است اهمّيّت دارد و همچنين قطعه امريکای جنوبی مثل کلمبيا، اکوادر، پرو، برزيل، بريتيش کينا، دچ گينا، فرنج گينا، بولیوييا، چيلی، ارژنتينا، يوروگوای، پاراگوای، و نزئلا و همچنين بعضی جزائر که در شمال و شرق و غرب امريکای جنوبيست نظير فالکلند، آيلند، کالاپاکو، جوان فرناندز، توباکو، ترينيداد آيلند همچنين شهر بهائيّه که در ساحل شرقی برزيل واقع چون مدّتيست باين اسم مسمّی شده تأثيرات اين اسم شديد خواهد بود باری احبّای الهی را بايد همّت بلند باشد و مقاصد ارجمند.
حضرت مسيح ميفرمايد ”طوبی للفقراء لانّ لهم ملکوت اللّه“ يعنی خوشا بفقراء بی نام و نشان زيرا سرور عالميان گردند.
و همچنين در قرآن ميفرمايد ”و نريد أن نمنّ علی الّذين استضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثين“ يعنی ميخواهيم بر نفوس ضعيفه منّت نهيم و آنها را وارث انبيا و مرسلين نمائيم حال وقت آنست که شما ردای تعلّق باين عالم فانی را خلع کنيد و از عالم بشريّت بکلّی منسلخ گرديد ملائکه آسمانی شويد و باين اقاليم سفر نمائيد و اللّه الّذی لا اله الاهو هر يک اسرافيل حيات گرديد و نفحه حيات در نفوس سائره خواهيد دميد.
و عليکم و عليکنّ التّحيّة و الثّناء
مناجات
ای خداوند بيهمتا ای ربّ الملکوت اين نفوس سپاه آسمانی تواند امداد فرما و بجنود ملأ اعلی نصرت کن تا هر يک نظير اردوئی شوند و آنممالک را بمحبّت اللّه و نورانيّت تعاليم الهی فتح کنند ای خدا ظهير و نصير آنها باش و در بيايان و کوه و درّه و جنگلها و درياها و صحراها مونس آنها باش تا بقوّت ملکوتی و نفحات روح القدس فرياد زنند توئی مقتدر و عزيز و توانا و توئی دانا و شنوا و بينا
که بافتخار احبّا و اماء رحمن محافل و مجامع ايالات متّحده و کانادا صبح سه شنبه يازدهم اپريل سنه ١٩١٦
در اطاق مبارک در بهجی از فم مبارک مرکز ميثاق صادر گشت
هُو اللّه
ای بهائيان حقيقی امريک شکر حضرت مقصود را که موفّق بر نشر تعاليم الهی در آن خطّه وسيعه شدهايد و نداء ملکوت اللّه در آن ديار بلند کرديد و بشارت بظهور ربّ الجنود و حضرت موعود داديد الحمد للّه موفّق شديد و در اين مقصد مؤيّد گشتيد اين صرف از تأييدات ربّ الجنود و نفثات روح القدس است حال موفّقيّت شما هنوز معلوم و مفهوم نگشته عنقريب خواهيد ديد که هر يک مانند ستارههای درّی درخشنده در آن افق نور هدايت بخشيديد و سبب حيات ابديّه اهل امريک شديد ملاحظه کنيد که موفّقيّت حواريون در زمان مسيح معلوم نبود نفسی بآنان اعتنائی نداشت بلکه اذيّت و استهزاء مينمودند بعد معلوم شد که حواريون و نساء مؤمنات مثل مريم مجدليّه و مريم امّ يعقوب چه تاج مرصّعی از جواهر زواهر هدايت بر سر نهاده بودند همچنين موفّقيّت شما حال معلوم نه اميدوارم که بزودی موفّقيّت شما زلزله در آفاق اندازد لهذا عبدالبهاء را آرزو چنانست که مثل خطّه امريک در سائر قطعات عالم نيز موفّق و مؤيّد شويد يعنی صيت امر اللّه را بشرق و غرب رسانيد و در جميع قطعات خمسه عالم بشارت بظهور ملکوت ربّ الجنود دهيد اين نداء الهی چون از خطّه امريک باوروپ و آسيا و افريک و استراليا و جزائر پاسيفيک رسد احبّای امريک بر سرير سلطنت ابديّه جلوس نمايند و صيت نورانيّت و هدايت ايشان بآفاق رسد و آوازه بزرگواريشان جهانگير گردد پس بايد جمعی زبان دان منقطع منزّه و مقدّس مملوء از محبّت اللّه توجّه بسه دسته جزائر عظيمه دريای پاسيفيک مثل پولی نيژيا، مايکرونژيا، و ميلانژيا و جزائريکه متعلّق باين سه دسته است مثل نيوگينا، برنئو ژاوا، سوماترا، جزائر فيليپين، جزائر سليمان، جزائر فيجی، جزائر نيوهبرائيديز، جزائر لايلتی، نيوکالدونيا، بيزمارک، ارشی پليگو، سرام، سله بيز، جزائر فراندلی، جزائر ساموا، جزائر سوسايتی، لو ارشی پليگو، مارکساس، جزائر هاوای، جزائر کارولين، جزائر مارشال، جزائرجيلبرت، جزائر ملوکا، جزيره تيمور، و سائر جزائر نمايند و مسافرت کنند و بقلبی طافح به محبّت اللّه و لسانی ناطق بذکر اللّه و ديدهئی متوجّه بملکوت اللّه ناس را بظهور ربّ الجنود بشارت دهند يقين بدانيد که در هر محفلی داخل شويد در اوج آنمحفل روح القدس موج ميزند و تأييدات آسمانی جمال مبارک احاطه ميکند ملاحظه کنيد که مس اگنس الکساندر بنت ملکوت کنيز عزيز جمال مبارک تنها بجزائر هاوای در جزيره هونولولو رفت و حال در ژاپون بفتوحات مشغول است.
ملاحظه کنيد که اين دختر در جزائر هاوای چه قدر موفّق شد جمعی را هدايت کرد و مس نوبلاک تنها بآلمان رفت چه قدر موفّق شد پس يقين بدانيد که هر نفسی اليوم بنشر نفحات اللّه قيام نمايد جنود ملکوت اللّه تأييد فرمايد و الطاف و عنايات جمال مبارک احاطه کند ايکاش از برای من ميسّر ميشد که پای پياده ولو بکمال فقر بآنصفحات مسافرت مينمودم و نعرهزنان در شهرها و دهات و کوه و بيابان و دريا يا بهاء الابهی ميگفتم و ترويج تعاليم الهی مينمودم ولی حال از برای من ميسّر نه لهذا در حسرتی عظيم هستم بلکه انشاء الله شماها موفّق گرديد.
الآن در جزائر هاوای بهمّت مس الکساندر جمعی بشاطئ بحر ايمان وارد ملاحظه کنيد که اين چه سروری است و چه فرحی قسم بربّ الجنود که اگر اين دختر محترمه سلطنتی تأسيس ميکرد آن سلطنت باين عظمت نبود اين سلطنت سلطنت ابديّه است و اين عزّت عزّت سرمديّه بهمچنين در جزائر و قطعات ديگر مثل مملکت استراليا و جزيره نيوزيلند، و جزيره تاسمانيا، و همچنين اگر بژاپون و آسيای روسيه و کوريا و چين و هند فرنسه و سيام و استريت سِتلمنت و هندوستان و سيلان و افغانستان مبلّغينی بروند نتايج عظيمه خواهد بخشيد اگر بچين و ژاپون ممکن شود هيئتی از زن و مرد مجتمعاً روند چه قدر خوب است تا اين رشته محبّت محکم گردد و باين عبور و مرور تأسيس وحدت عالم انسانی نمايند و نداء بملکوت الهی کنند و نشر تعاليم نمايند و همچنين اگر ممکن شود سفری بقطعه افريقا نمايند و در جزائر کاناری و جزائر کيپ ورد و جزائر ماديريا و جزيره رئونيون و سنت هلنا و زنزبار و مورتيوس غيره و در آنجا ندا بملکوت اللّه نمايند و فرياد يابهاء الابهی کنند و همچنين در جزيره مادا گاسکار علم وحدت عالم انسانی بلند نمايند کتب ورسائلی بلسانهای اينممالک و جزائر يا ترجمه نمايند و يا تأليف کنند و در اين ممالک و جزائر نشر دهند ميگويند در جنوب افريقا معدن الماس پيدا شده اين معدن هر چند پر قيمت است ولی سنگ است بلکه انشاء اللّه معدن انسان پيدا شود و جواهر زواهر ملکوت بدست آيد. باری اين حرب جهانسوز نه چنان آتش بقلوب زده که وصف داشته باشد در جميع اقاليم عالم آرزوی صلح عمومی مضمر ضمائر است نفسی نمانده که آرزوی صلح و سلام ننمايد استعداد عجيبی حاصل و اين از حکمت بالغه الهی تا استعداد حاصل شود و علم وحدت عالم انسانی و اساس صلح عمومی و تعاليم الهی در شرق و غرب ترويج يابد
پس ای احبّای الهی همّت کنيد و خلاصه تعاليم الهيّه را بعد از اين حرب در جزائر بريطانيا و اقليم فرنسه و آلمان و اطريش و مجر و روسيه و ايطاليا و اسپانيا و بلجيک و سويسره و نروج و سويد و دانمارک و هولاند و پرتقال و رومانيا و سرب و جبل اسود و بلغاريا و يونان و اندورا و لنجستين و لوکسنبرگ و موناکو و سان مارينو و جزائر بالريک و کرسيکا وساردينيا و سيسيلی و قبرس، مالتا و کريت و ايسلند و فارو ايلند و شتلند ايلند و هبرائيديز و ارکن ايلند نشر دهيد.
در جميع اين ممالک مانند ستاره صبح گاهی از افق هدايت بدرخشيد تا حال بسيار همّت نمودهايد ولی من بعد هزار مرتبه بر همّت بيفزائيد و در اينممالک و پايتختها و جزائر و محافل و کنائس نداء بملکوت ابهی کنيد و دائره همّت بايد وسيع گردد هر چه وسيعتر شود موفّقيّت بيشتر گردد
ملاحظه نموديد که عبدالبهاء در نهايت ضعف و ناتوانی در حالتيکه بيمار بود ابداً طاقت حرکت نداشت با وجود اين باکثر ممالک اوروپ و امريک شتافت و در کنائس و محافل و مجامع بترويج تعاليم الهی پرداخت و نداء بظهور ملکوت ابهی نمود و ملاحظه نموديد که تأييدات جمال مبارک چگونه احاطه نمود از راحت و آسايش جسمانی و تن پروری و آلودهگی باين دنيای فانی چه نتيجهئی حاصل واضح است که انسان عاقبت خائب و خاسر گردد.
پس بايد از اين افکار بکلّی چشم پوشيد آرزوی حيات ابديّه و علوّيّت عالم انسانی و ترقّيات ربّانی و فيوضات کلّيّه آسمانی و نفثات روح القدسی و اعلاء کلمة اللّه و هدايت من علی الأرض و ترويج صلح عمومی و اعلان وحدت عالم انسانی نمود کار اين است و الّا بايد با سائر وحوش و طيور باين حيات جسمانی که نهايت آمال حيواناتست پرداخت و مانند بهائم در روی زمين محشور شد
ملاحظه کنيد که هر قدر انسان در دنيا تمکّن جويد و ثروت و سامان يابد بدرجه يک گاو نميرسد زيرا اين گاوهای پرواری در اين صحرای وسيع جميع چمن و دمن مرتع آنها و رودها و چشمه سارها ملک آنها هر چه بخورند منتهی نميشود و اين نعمت جسمانيرا بنهايت سهولت بدست آرند و از اين بهتر زندگانی طيور است مرغی دربالای کوهی بر شاخه بلندی آشيانهئی بهتر از قصور ملوک لانه نموده هوا در نهايت لطافت آب در نهايت عذوبت منظر در غايت حلاوت ايّامی بسر ميبرد و جميع خرمنهای آن صحرا ثروت آن مرغ است و اين را بدون زحمت مالک است انسان هر قدر ترقّی کند در دنيا بدرجه اين مرغ نميرسد پس معلوم شد که در امور دنيويّه هر قدر انسان بکوشد و خود را هلاک کند فراوانی و زندگانی يک مرغ کوچکی نيابد از اين واضح و معلوم شد که انسان بجهت زندگانی اين حيات دنيا خلق نشده است بلکه انسان بجهت فضائل نامتناهی و علوّيّت عالم انسانی و تقرّب درگاه الهی و جلوس بر سرير سلطنت ابديّه خلق شده است
و عليکم و عليکنّ البهآء الأبهی
مناجات
هر نفس که بجهت تبليغ سفر بهر طرفی نمايد در سفر در بلاد غربت شب و روز اين مناجات را تلاوت نمايد.
الهی الهی ترانی والهاً منجذباً الی ملکوتک الأبهی و مشتعلاً بنار محبّتک بين الوری و منادياً بملکوتک فی هذه الّديار الشاسعة الأرجاء منقطعاً عمّا سواک متوکّلاً عليک تارکاً الّراحة و الّرخاء بعيداً عن الأوطان هائماً فی هذه البلدان غريباً طريحاً علی التراب خاضعاً الی عتبتک العليا خاشعاً الی جبروتک العظمی مناجياً فی جنح الليال و بطون الأسحار متضرّعاً مبتهلاً فی الغدوّ و الآصال حتّی تؤيّدنی علی خدمة أمرک و نشر تعاليمک و اعلاء کلمتک فی مشارق الأرض و مغاربها. ربّ أشدد ازری و وفّقنی علی عبوديّتک بکلّ القوی و لا تترکنی فريداً وحيداً فی هذه الّديار ربّ آنسنی فی وحشتی و جالسنی فی غربتی انّک أنت المؤيّد لمن تشاء علی ما تشاء و انّک أنت القويّ القدير.
که بافتخار احبّاء و اماء رحمن محافل و مجامع ايالات متّحده و کانادا صبح چهارشنبه ١٩ اپريل سنه ١٩١٦ در اطاق مبارک و صبح پنجشنبه ٢٠ اپريل در مسافرخانه و صبح شنبه ٢٢ اپريل در باغچه خارج روضه مبارکه در بهجی از فم مرکز ميثاق صادر گشت
هُو اللّه
ای حواريون بهاءاللّه روحی لکم الفداء نفس مبارک موعود در کتاب مقدّس بربّ الجنود تعبير گشته يعنی جنود آسمانی و مقصود از جنود آسمانی نفوسی هستند که بکلّی از عالم بشريّت منسلخ و منقلب بنفوس ملکوتی و ملائکه آسمانی گشتهاند اين نفوس اشعّه شمس حقيقتند که آفاق را روشن مينمايند و هر يک صوری در دست و نفحه حيات بر آفاق ميدمند از صفات بشريّت و عالم طبيعت نجات يافته متخلّق باخلاق الهی گردند و منجذب بنفحات رحمانی شوند مانند حواريون مسيح که مملوّ از مسيح شدند اين نفوس نيز مملوّ از حضرت بهاءاللّه گردند يعنی محبّت بهاءاللّه چنان مستولی بر اعضاء و اجزاء و ارکان آنها گردد که عالم بشريّت را حکمی نماند. اين نفوس جنود الهی هستند و فاتح شرق و غرب.
هر نفسی از احبّای بهاءاللّه باين مقام رسد حکم حواری بهاءاللّه يابد پس بجان و دل بکوشيد تا باينمقام بلند اعلی رسيد بر سرير سلطنت ابديّه جلوس يابيد و اکليل جليل ملکوتی بر سر نهيد که درّهای دراريش بر قرون و اعصار بتابد
ای ياران مهربان همّت را بلند کنيد و پرواز را باوج آسمان برسانيد تا قلب مبارکتان بانوار شمس حقيقت يعنی حضرت بهاءاللّه روز بروز روشنتر شود جانها هر دم حيات تازه يابد بکلّی ظلمات عالم طبيعت زائل گردد تا نور مجسّم شويد روح مصّور گرديد و از اينجهان بکلّی بيخبر شويد و از جهان الهی خبر گيريد
ملاحظه نمائيد که حضرت بهاءاللّه چه ابوابی از برای شما گشوده است و چه مقام بلند اعلی مقدّر نموده است و چه موهبتی ميسّر کرده است اگر از اين جام سرمست شويم سلطنت اين کره خاک در نزد ما از ملعبه صبيان پستتر گردد
اگر اکليل شهنشاهی اين عالم را در ميدان نهند و هر يک از ماها را تکليف کنند البتّه تنزّل ننمائيم و قبول نکنيم و وصول باينقام اعلی مشروط باموريست
شرط اوّل ثبوت بر ميثاق اللّه است زيرا قوّه ميثاق امر بهاءاللّه را از شبهات اهل ضلال محافظت نمايد و حصن حصين امراللّه است و رکن متين دين اللّه اليوم هيچ قّوهئی وحدت عالم بهائی را جز ميثاق الهی محافظه ننمايد و الّا اختلاف مانند طوفان اعظم عالم بهائيرا احاطه نمايد بديهی است که محور وحدت عالم انسانی قوّه ميثاق است و بس اگر ميثاق واقع نشده بود و بقلم أعلی صادر نشده بود و کتاب عهد مانند اشعّه شمس حقيقت عالم را روشن ننموده بود امر اللّه بکلّی پريشان شده بود و نفوسيکه اسير نفس و هوی بودند بکلّی تيشه بر ريشه اين شجره مبارکه ميزدند هر کس هوسی مينمود و هر نفسی سودائی ميکرد با وجود اين ميثاق عظيم معدودی از بيخردان سمند در ميدان راندند که شايد رخنهئی در امر اللّه نمايند الحمد للّه که جميع خائب و خاسر گشتند و سوف يرون أنفسهم فی يأس شديد پس بايد اوّل قدم را بر ميثاق ثابت نمود تا تأييدات بهاءاللّه از هر جهت احاطه کند و جنود ملأ اعلی معين و ظهير گردد و نصايح و وصايای عبدالبهاء در قلوب مانند نقش در حجر نافذ و باقی و بر قرار ماند.
شرط ثانی الفت و محبّت بين احباب. بايد ياران الهی مجذوب و مفتون يکديگر باشند و جانفشانی در حقّ يکديگر کنند اگر نفسی از احبّا بديگری برسد مانند آن باشد که تشنه لبی بچشمه آب حيات رسد و يا عاشقی بمعشوق حقيقی خود ملاقات کند زيرا از اعظم حکمت الهی در ظهور مظاهر مقدّسه اين است که نفوس مأنوس يکديگر گردند و قوّه محبّت اللّه جميع را امواج يک دريا نمايد و ازهار يک بوستان کند و نجوم يک آسمان نمايد اينست حکمت ظهور مظاهر مقدّسه. چون اين موهبت عظمی در بين قلوب احبّا جلوه نمايد عالم طبيعت منقلب گردد ظلمات امکان زائل شود نورانيّت آسمانی حصول يابد آنوقت جميع جهان جنّت ابهی گردد و هر يک از احبّای الهی شجره مبارکه شود و اثمار بديعه ببار آرد ای ياران الفت الفت محبّت محبّت اتّحاد اتّحاد تا قوّه امر بهائی در عالم وجود ظاهر و آشکار گردد الآن بياد شما مشغولم و اين قلب در نهايت هيجان اگر بدانيد که اين وجدان چگونه منجذب ياران است البتّه بدرجهئی فرح و سرور يابيد که کلّ مفتون يکديگر گرديد
شرط ثالث آنکه مبلّغينی باطراف مملکت بلکه باطراف عالم سفر نمايند ولی نظير عبدالبهاء که در بلاد امريکا سفر نمود و از هر آلودگی پاک و مقدّس و در نهايت انقطاع چنانکه حضرت مسيح ميفرمايد چون در شهری وارد شويد غبار آنشهر را نيز از نعلين خويش بيفشانيد ملاحظه نموديد که در امريک بسياری از نفوس در نهايت الحاح و اصرار خواستند که هديهئی تقديم نمايند و اين عبد نظر بوصايا و نصايح جمال مبارک ابداً چيزی قبول ننمود با وجود آنکه در بعض اوقات عسرت شديد بود امّا اگر نفسی للّه و فی اللّه بصرافت طبع و طيب خاطر اعانهئی نمايد مجرّد بجهت سرور آنشخص چيزی جزئی قبول بنمايد ولی بايد بنهايت قناعت بگذراند.
مقصود اينست که بايد نيّت خالص باشد و قلب مستغنی و روح منجذب و فکر مستريح و عزم و اراده شديد و همّت بلند و در محبّت اللّه شعله افروخته باشد اگر چنين گردد نفس طاهرش در صخره تأثير نمايد و الّا هيچ ثمری ندارد نفسی تا خود کامل نگردد چگونه ميتواند نقص ديگران را زائل نمايد تا خود منقطع الی اللّه نشود چگونه ميتواند ديگران را منقطع کند
باری ای احبّای الهی بکوشيد تا ترويج دين اللّه و نشر تعاليم الهی بجميع وسائل نمائيد.
از جمله تشکيل محفل تبليغ است که نفوس مبارکه و قدمای احباب نورسيدگان محبّة اللّه را در مدارس تبليغ جمع نمايند و جميع براهين و ادلّه و حجج بالغه الهيّه را تعليم دهند و تاريخ امر را تشريح نمايند و آنچه ادلّه ظهور موعود در کتب و صحف الهيّه از قبل موجود آنها را نيز تفسير کنند تا نورسيدگان در جميع اين مراتب ملکه تامّه حاصل نمايند.
و همچنين هر وقت ممکن شود يک دائره ترجمه الواح تأسيس شود نفوس کاملی که در لسان فارسی و عربی و السنه اجنبيّه يا در يک لسان از السن اجنبيه متمکّن و ماهرند بترجمه الواح و کتب استدلاليّه مباشرت نمايند و طبع نموده در اقاليم خمسه عالم نشر دهند.
و همچنين مجلّه نجم باختر را در نهايت انتظام تحرير نمايند ولی مندرجات بايد مروّج امر اللّه باشد تا کلّ در شرق و غرب مطّلع بر وقائع مهمّه گردند.
باری در جميع محافل چه عمومی و چه خصوصی از صدد خارج صحبتی ندارند جميع مقالات را حصر در امر اللّه نمايند صحبتهای متفرّقه بميان نيايد و جدال بهيچ وجه جائز نه و مبلّغين که باطراف ميروند بايد لسان هر مملکتی که داخل ميشوند بدانند مثلاً نفسی که در لسان ژاپون ماهر به مملکت ژاپون سفر نمايد نفسی که در لسان چينی ماهر بمملکت چين بشتابد و علی هذا المنوال.
باری بعد از اين حرب عمومی ناس را بجهت استماع تعاليم الهی استعدادی فوق العاده حاصل گردد زيرا حکمت اين حرب اينست تا بر کلّ معلوم شود که آتش حرب جهانسوز است و انوار صلح عالم افروز اين ممات است و آن حيات اين فناست و آن بقا اين نقمت کبری است و آن نعمت عظمی اين ظلمات است و آن انوار اين ذلّت ابديّه است و آن عزّت سرمديّه اين مخرّب بنيان بشر است و آن مؤسّس سعادت انسانی. لهذا اگر نفوسی بشروط مذکوره قيام نمايند و باطراف جهان شتابند علی الخصوص از امريک بقطعه اوروپ و افريک و آسيا و استراليا بشتابند بژاپون و چين بروند و همچنين از آلمان مبلّغين و احباب باقليم امريک و افريک و ژاپون و چين سفر نمايند خلاصه بعموم ممالک و جزائر عالم سفر کنند در اندک زمانی نتائج عظيمه حاصل گردد و علم صلح عمومی در قطب عالم موج زند و انوار وحدت عالم انسانی جهانرا روشن نمايد.
باری ای احبّای الهی صريح کتاب الهی اينست که اگر دو نفس در مسئله از مسائل الهيّه جدال و بحث نمايند و اختلاف و منازعه نمايند هر دو باطلاند حکمت اين امر قطعی الهی اينست که در ميان دو نفس از احبّای الهی جدال و نزاع نشود بنهايت الفت و محبّت با يکديگر گفتگو کنند اگر اندک معارضهئی بميان آيد سکوت کنند ديگر ابداً طرفين تکلّم ننمايند و حقيقت حال را از مبيّن سئوال کنند اين است حکم فاصل
و عليکم و عليکنّ البهاء الأبهی
مناجات
الهی الهی تری قد اشتدّ الظلام الحالک علی کلّ الممالک و احترقت الآفاق من نائرة النفاق و اشتعلت نيران الجدال و القتال فی مشارق الارض و مغاربها فالدمآء مسفوکة و الأجساد مطروحة و الرؤوس مذبوحة علی التراب فی ميدان الجدال. ربّ ربّ ارحم هؤلآء الجهلاء و انظر اليهم بعين العفو و الغفران و اطفأ هذه النيران حتّی تنقشع هذه الغيوم المتکاثفة فی الآفاق حتّی تشرق شمس الحقيقة بانوار الوفاق و ينکشف هذا الظلام و يستضئ کلّ الممالک بانوار السلام. ربّ انقذهم من غمرات بحر البغضاء و نجّهم من هذه الظلمات الدهماء و الّف بين قلوبهم و نوّر ابصارهم بنور الصلح و السلام ربّ نجّهم من غمرات الحرب و القتال و انقذهم من ظلام الضلال و اکشف عن بصائرهم الغشآء و نوّر قلوبهم بنور الهدی و عاملهم بفضلک و رحمتک الکبری و لا تعاملهم بعدلک و غضبک الّذی يرتعد منه فرائص الاقوياء ربّ قد طالت الحروب و اشتدّت الکروب و تبدّل کلّ معمور بمطمور ربّ قد ضاقت الصدور و تغرغرت النفوس فارحم هؤلآء الفقراء و لا تترکهم يفرّط فيهم من يشاء بما يشاء ربّ ابعث فی بلادک نفوساً خاضعة خاشعة منوّرة الوجوه بانوار الهدی منقطعة عن الدنيا ناطقة بالذکر و الثّناء ناشرة لنفحات قدسک بين الوری ربّ أشدد ظهورهم و قوّ ازورهم و اشرح صدورهم بآيات محبّتک الکبری ربّ انّهم ضعفاء و انت القويّ القدير و انّهم عجزاء و انت المعين الکريم ربّ قد تموّج بحر العصيان و لا تسکن هذه الزوابع الّا برحمتک الواسعة فی کلّ الارجاء ربّ انّ النفوس فی هاوية الهوی فلا ينقذها الّا الطافک العظمی. ربّ ازل ظلمات هذه الشهوات و نوّر القلوب بسراج محبّتک الّذی سيضيیء منه کلّ الارجاء و وفّق الاحبّاء الّذين ترکوا الاوطان و الأهل و الولدان و سافروا الی البلدان حبّاً بجمالک و انتشاراً لنفحاتک و بثّاً لتعاليمک و کن انيسهم فی وحدتهم و معينهم فی غربتهم و کاشفاً لکربتهم و سلوة فی مصيبتهم و راحة فی مشقّتهم و رواء لغلّتهم و شفاء لعلّتهم و برداً للوعتهم انّک انت الکريم ذوالفضل العظيم و انّک انت الرحمن الرحيم
ع ع
که بافتخار احبّاء و اماء رحمن ٩ ايالات شمال شرقی ايالات متّحده صبح روز جمعه ٢ فبراير سنه ١٩١٧
در بالاخانه اسمعيل آغا در بيت مبارک حيفا از فم ميثاق صادر گشت
احبّا و امآء رحمن در ٩ ايالات شمال شرقی ايالات متّحده مين، ماساجوست، نيوهامشار، رودايلند، کن نکتيکت، ورمنت، پنسيلوانيا، نيوجرزی نيويورک، عليهم و عليهنّ التّحيّة و الثّناء
هُو اللّه
ای دوستان حقيقی جميع اقاليم در نزد حقّ اقليم واحد است و جميع مدائن و قری يکسان و متساوی هيچيک بر ديگری امتياز ندارد کلّ مزارع الهيست و منشأ نفوس انسانی ولی بايمان و ايقان و سبقت بر ديگران مکين مکان را مشرّف نمايد بعضی از بلاد مستثنی گردند و بشرف مزيّت بیمنتهی فائز شوند مثلاً بعضی از اقاليم اوروپا و امريکا بلطافت هوا و عذوبت ماء و حلاوت کوه و دشت و صحرا مستثنی و در نهايت امتياز با وجود اين فلسطين شرف جميع اقاليم گشت زيرا جميع مظاهر مقدّسه الهيّه از يوم حضرت ابراهيم تا ظهور خاتم النبيّين يا در اين اقليم متوطّن يا مهاجر و مسافر بودند و همچنين يثرب و بطحا بشرف بیمنتهی فائز نور نبوّت در آنجا تابيد لهذا فلسطين و حجاز از جميع اقاليم ممتاز گشت حال نيز قطعه امريک در نزد حقّ ميدان اشراق انوار است و کشور ظهور اسرار و منشاء ابرار و مجمع احرار جميع مبارک است ولی ايالات تسعه چون در ايمان و ايقان سبقت گرفتند لهذا از اين سبقت امتياز يافتند بايد که قدر اين نعمت را بدانند که بچنين موهبتی سرافراز گشتند و بشکرانه اين موهبت کبری قيام بر نشر نفحات اللّه نمايند تا آيه مبارکه ”اللّه نور السموات و الارض مثل نوره کمشکوة فيها مصباح المصباح فی زجاجة الّزجاجة کأنّها کوکب درّی يوقد من شجرة مبارکة زيتونة لا شرقية و لا غربية يکاد زيتها يضيیء و لو لم تمسسه نار نور علی نور“ تحقّق يابد ميفرمايد عالم طبيعت عالم ظلمات است زيرا منشأ هزار گونه فساد است بلکه ظلمت اندر ظلمت است نورانيّت عالم طبيعت باشراق شمس حقيقت است فيض هدايت مانند شمع است که در زجاجه علم و حکمت روشن است و آن زجاجه علم و حکمت در مشکاة قلب انسانيست دهن آنسراج نورانی از اثمار شجره مبارکه است و بدرجهئی آن دهن لطيف است که بی آتش بر افروزد قوّت نور و صفوت زجاج و لطافت مشکاة چون جمع گردد نور علی نور شود.
باری در اين نه ايالات مبارکه عبدالبهاء سير و حرکت نمود و بيان حکمت کتب آسمانی کرد و نشر نفحات نمود در اکثری تأسيس بنيان الهی کرد و باب تبليغ بگشود و در آن مزرعهها تخم پاکی افشاند و کشت مبارکی کرد حال احبّاء الهی و امآء رحمن بايد آن کشت را آبياری کنند و بکمال قوّت بتربيت آن کشت پردازند تا بنهايت قوّت نشو و نما کند و فيض و برکت حاصل شود و خرمنهای بسيار عظيم بوجود آيد ملکوت اللّه مانند دهقانيست که بخاک پاکی بگذرد و بذر آسمانی بيفشاند و سحاب رحمت يزدانی ببارد و حرارت شمس حقيقت بتابد حال جميع اين مواهب در اين ايالات تسعه واقع و حاضر و موجود دهقان الهی بآن خاک پاک مقدّس مرور نمود و تخمی پاک از تعاليم ربّانی در آن کشتزار افشاند باران فيوضات الهی بباريد و حرارت شمس حقيقت يعنی تأييدات رحمانی بتابيد حال آبياری ميخواهد اميدم چنانست که آن نفوس مبارکه هر يک آبيار بی مثيل و نظير گردد و شرق و غرب امريکا بهشت برين شود تا ملأ اعلی بتحسين فرياد طوبی لکم ثمّ طوبی لکم برآرد.
و عليکم و عليکنّ التّحيّة و الثّناء
اين مناجاترا هر يک روز يکمرتبه تلاوت کند
پروردگار مهربانا شکر ترا شاهراه هدايت بنمودی و ابواب ملکوت بگشودی و بواسطه شمس حقيقت تجلّی فرمودی کوران بينا نمودی و کران شنوا کردی مردگان زنده فرمودی و فقيران اغنيا کردی گمراهان را راه بنمودی و تشنگانرا بچشمه هدايت دلالت کردی ماهيان لب تشنه را بدريای حقيقت رساندی و مرغان آواره را بگلشن عنايت دعوت فرمودی پروردگارا جمعی هستيم بندگان تو و فقيران تو دور افتادهايم مشتاقان تو تشنه چشمه توئيم و دردمند درمان توئيم در ره تو قدم نهاديم و مقصد و آرزوئی جز نشر نفحات تو نداريم تا نفوس فرياد اهدنا الصراط المستقيم برآرند و ديده بمشاهده انوار روشن نمايند از ظلمات جهالت برهند و طائف حول سراج هدايت گردند بینصيبان نصيب برند و محرومان محرم راز شوند پروردگارا بعين عنايت نظر نما تأييدی آسمانی فرما نفثات روح القدس مبذول دار تا بخدمت موفّق گرديم و مانند ستارههای روشن در اين اقاليم بنور هدايت بدرخشيم. توئی مقتدر و توانا و توئی عالم و بينا
که بافتخار احبّا و اماء رحمن ١٦ ايالت جنوبی ايالات متّحده صبح روز شنبه ٣ فبراير سنة ١٩١٧ در بالاخانه اسماعيل آقا در بيت مبارک حيفا از فم مرکز ميثاق صادر گشت
احبّا و اماء رحمن در شانزده ايالت جنوبی ايالات متّحده امريکا، دلاور، ماريلند، ويرجينيا، وست ويرجينيا، نرت کارلاينا سوت کارلاينا، جورجيا، فلوريدا، الاباما، ميسيسيپی، تنسی کانتاکی، لويئزييانا، ارکانسا، اکلاهما تکساس عليهم و عليهنّ التّحيّة و الثّناء
هُو اللّه
ای نفوس مبارکه محترمه، فلاسفه قرون اولی و علماء قرون وسطی و فلاسفه قرون اخيره جميع برآنند که بهترين اقاليم منطقه معتدله است زيرا عقول و افکار در نهايت کمال است و استعداد و قابليّت مدنيّت در غايت قوّت چون بدقّت نظر در تاريخ نمائيد واضح شود که مشاهير رجال اکثر از منطقه معتدله جلوه نموده و اقلّ قليلی از منطقه بارده و منطقه حارّهاند.
حال اين شانزده ايالت از ولايات متّحده در نهايت اعتدال است و کمالات عالم طبيعت بنهايت حلاوت در اين اقاليم تجلّی نموده چه که اعتدال هوا و لطافت مناظر و حلاوت اقليم حکمی عظيم در عالم عقول و افکار دارد چنانچه تجربه شده است حتّی مظاهر مقدّسه الهيّه مزاجی در نهايت اعتدال داشتهاند و صحّت و سلامتی بیمنتهی و بنيه در نهايت قوّت و قوی در غايت کمال و حواسّ ظاهره و باطنه فوق العاده شديد حال اين شانزده اقاليم بحسب ايالات مجاوره در غايت اعتدال است البتّه بايد تعاليم الهی در آن جلوه ديگر کند و نفثات روح القدس تأثيری عظيم نمايد و حرارت شمس حقيقت شديد بتابد دريای محبّت اللّه موجی عظيم زند نسائم گلشن حقائق و معانی بنهايت سرعت وزد و نفحات قدس بزودی انتشار يابد
الحمد للّه فيوضات الهی نامتناهی و آهنگ تعاليم ربّانی در نهايت تأثير و نيّر اعظم در غايت اشراق و جنود ملکوت اعلی با کمال سرعت در هجوم زبانها از شمشير تيزتر و قلوب از ضياء کهربائی روشنتر و همّت احبّا فائق بر همّتهای سلف و خلف و نفوس در غايت انجذاب و نار محبّت اللّه در نهايت اشتعال چنين وقت و زمانيرا بايد بسيار غنيمت شمرد دقيقهئی فتور نبايد کرد از راحت و آسايش و نعمت و آلايش و جان و مال بايد منقطع شد جميع را فدای حضرت مليک وجود کرد تا قوای ملکوتيّه شدّت نفوذ يابد و اشعّه ساطعه در اين عصر جديد عالم افکار و عقول را روشن نمايد قريب بيست و سه سال است که نفحات الهی در امريک نشر يافته ولی حرکت چنانکه بايد و شايد حاصل نگرديده جوش و خروش نزده حال چنان اميدوارم که بقوّه آسمانی و نفحات رحمانی و انجذابات وجدانی و فيوضات سبحانی و جنود آسمانی و غليان محبّت اللّه احبّای الهی قيام نمايند و در مدّتی يسير خير کثير رخ بگشايد و شمس حقيقت چنان بدرخشد که ظلمات عالم طبيعت محو و متلاشی شود از هر گوشهئی آهنگ بديع بلند گردد و مرغان سحر گلبانگی زنند که عالم انسانی بوجد و حرکت آيد اجسام جامده را بجريان آرد و نفوسيکه مانند صخره صمّا است بحرارت محبّت اللّه بطيران آيند ارمنيّه دوهزار سال پيش وقتی ظلمات اندر ظلمات بود يکنفس مبارکی از تلامذه مسيح بآن صفحات شتابيد عاقبت آن اقليم روشن گرديد.
پس معلوم شد که قوّه ملکوت چه ميکند لهذا مطمئن بتوفيقات رحمانيّه و تأييدات صمدانيّه گرديد و از اين جهان و جهانيان منزّه و مقدّس شويد نيّت را خير نمائيد و تعلّق باين عالم را قطع کنيد و چون جوهر روح لطيف و خفيف گرديد و با عزمی ثابت و قلبی طاهر و روحی مستبشر و لسانی ناطق بترويج تعاليم الهی بپردازيد تا وحدت عالم انسانی در قطب امريک خيمه برافرازد و جميع ملل متابعت سياست الهيّه نمايند و اين معلوم است که سياست الهيّه عدل و مهربانی بعموم است جميع ملل عالم اغنام الهی هستند و خداوند شبان مهربان جميع اين اغنام را خلق نموده و حفظ فرموده و رزق ميدهد و ميپروراند چه مهربانی اعظم از اين ما بايد در هر دم صد هزار شکرانه نمائيم که الحمد للّه از تعصّبات جاهليّه راحت يافتيم و بجميع اغنام الهيّه مهربانيم و نهايت آرزو چنان داريم که کلّ را خدمت نمائيم و مانند پدر مهربان بپرورانيم
و عليکم و عليکنّ التّحيّة و الثّناء
هر شخصی که بمدن و شهرها و قراياء اين ولايات سفر نمايد و بنشر تعاليم الهی پردازد هر روز صبحی بايد اين مناجات را تلاوت نمايد.
الهی الهی ترانی مع ذلّی و عدم استعدادی و اقتداری مهتمّاً بعظائم الامور، قاصداً لاعلاء کلمتک بين الجمهور، نادياً لنشر تعاليمک بين العموم و انّی أتوفّق بهذا الّا أن يؤيّدنی نفثات روح القدس و ينصرنی جنود ملکوتک الاعلی و تحيط بی توفيقاتک الّتی تجعل الذباب عقاباً و القطرة بحوراً و أنهاراً و الذرّات شموساً و أنواراً ربّ أيّدنی بقوّتک القاهرة و قدرتک النافذة حتّی ينطق لسانی بمحامدک و نعوتک بين خلقک و يطفح جنانی برحيق محبّتک و معرفتک انّک أنت المقتدر علی ما تشاء و انّک علی کلّ شیء قدير
که بافتخار احبّا و امآء رحمن ١٢ ايالت مرکزی ايالات متّحده قبل از ظهر پنجشنبه ٨ فبراير سنه ١٩١٧ در اطاق جمال مبارک در بيت مبارک عکّا از فم مرکز ميثاق صادر گشت
احبّا و امآء رحمن در ١٢ ايالت مرکزی متّحده ميشگان، ويسکنسن، ايلی نوا، ايندييانا، اوهايو، مينزتا، ايووا، ميسوری، نورت داکوتا، سوت داکوتا، نبراسکا، کانساس عليهم و عليهنّ التّحيّة و الثّناء
هُو اللّه
ای احبّای قديم و ياران نديم، در قرآن عظيم ميفرمايد ”يختصّ برحمته من يشآء“ اين دوازده ولايات مرکزی ايالات متّحده بمنزله قلب امريک است و قلب مرتبط بجميع اعضاء و اجزاء انسان اگر قلب قوی گردد جميع اعضاء قوّت يابد و اگر قلب ضعيف باشد جميع ارکان مبتلا بضعف گردد.
حال الحمد للّه شيکاغو و اطراف آن از بدايت نشر نفحات اللّه قلب پر قوّتی بوده لهذا بعون و عنايت الهيّه باموری عظيمه موفّق شده.
اوّلاً اينکه ندای بملکوت در بدايت از شيکاغو بلند شد و اين مزيّت عظيمه ايست که در قرون و اعصار آتيه مدار افتخار شيکاغوست.
ثانياً اينکه نفوسی بنهايت ثبات و استقامت در آن خطّه مبارکه باعلاء کلمة اللّه برخاستند و الی الآن قلب را از هر فکری منزّه و مقدّس ميدارند و بترويج تعاليم الهيّه مشغولند و ندای تحسين متتابعاً از ملکوت اعلی بلند است.
ثالثاً آنکه در سفر بامريک بکرّات و مرّات عبدالبهاء بشيکاغو مرور نمود و با ياران الهی همدم گشت مدّت مديده در آنشهر اقامت نمود و شب و روز بذکر حقّ مشغول و نداء بملکوت الهی مينمود.
رابعاً آنکه آنچه تا بحال تأسيس در شيکاغو گرديد باطراف و اکناف سرايت نمود چنانکه آنچه در قلب ظهور و بروز نمايد بجميع اعضاء و اجزا سرايت يابد .
خامساً آنکه اوّل مشرقالاذکار در امريک در شيکاغو تأسيس يافت و اين شرف و منقبتی است که بی پايان است البتّه از اين مشرق الأذکار هزاران مشرق الأذکار تولّد خواهد يافت و امثال ذلک نظير محافل عموميّه ساليانه و تأسيس نجم باختر و انجمن طبع رسائل و الواح و نشر آن در جميع صفحات امريک و استعدادی که الآن بجهت احتفال و نمايش قرن ذهبی ملکوت اللّه ميشود. اميدوارم که اين احتفال و نمايش در نهايت اتقان گردد چنانکه نداء بکلمه توحيد لا اله الّا اللّه و کلّ الانبياء از ابتدا تا خاتم رسل کلّهم علی الحقّ من عند اللّه بلند گردد علم وحدت عالم انسانی بلند شود و آهنگ صلح عمومی گوشزد شرق و غرب گردد جميع راهها صاف و مستقيم شود جميع قلوب منجذب بملکوت اللّه گردد و خيمه توحيد در قطب امريکا افراخته شود و نغمه محبّت اللّه جميع اقوام و ملل را بوجد و طرب آرد و روی زمين جنّت ابدی شود ابرهای تاريک متلاشی گردد و شمس حقيقت بنهايت اشراق بدرخشد.
ای ياران الهی، بجان و دل بکوشيد تا الفت و محبّت و اتّحاد و اتّفاق بين قلوب حاصل شود جميع نوايا نيّت واحد گردد و همه آهنگها آهنگ واحد شود قوّه روح القدس چنان غلبه نمايد که بر جميع قوای عالم طبيعت مستولی شود کار اين کار عظيم است اگر بآن موفّق شويم تا امريک مرکز سنوحات رحمانيّه گردد و سرير ملکوت الهی در نهايت حشمت و جلال استقرار يابد اين جهان فانی در اندک زمانی بر حالت واحده نماند آناً فآناً در تغيّر و تبدّل است هر بنيانی ويران گردد هر عزّت و شکوهی محو و زائل شود لکن ملکوت اللّه باقی و عزّت و حشمت ملکوتی الی الأبد بر قرار لهذا در نزد انسان عاقل حصير در ملکوت اللّه بر سرير سلطنت دنيا تفوّق دارد دائماً سمع و بصر من متوجّه ايالات مرکزيّه است بلکه آهنگی از نفوسی مبارکه بسمع رسد نفوسيکه مشارق محبّت اللّه اند و نجوم افق تنزيه و تقديس اينجهان ظلمانی را روشن کنند و اين عالم مرده را زنده نمايند سرور عبدالبهاء باين است اميدوارم که بآن موفّق گرديد پس بايد نفوسی در نهايت انقطاع و از نقائص عالم طبيعت مبرّا و از تعلّق باين دنيا مقدّس و بنفحه حيات ابديّه زنده با قلبی نورانی و روحی آسمانی و انجذابی وجدانی و همّتی ملکوتی و لسانی ناطق و بيانی واضح باطراف ايالات مرکزی بشتابند و در هر شهر و قريهئی بوصايا و نصايح الهی پردازند نفوس را هدايت کنند و وحدت عالم انسانی ترويج نمايند و آهنگ صلح عمومی را چنان بنوازند که هر کری شنوا گردد و هر افسردهئی برافروزد و هر مردهئی حيات ابدی يابد و هر کاهلی نشاط جويد و يقين است که چنين گردد.
و عليکم و عليکنّ التّحيّة والثّناء
ناشرين نفحات اللّه اين مناجات را هر صباح تلاوت نمايند
ربّ ربّ لک الحمد و الشکر بما هديتنی سبيل الملکوت و سلکت بی هذا الصراط المستقيم الممدود و نوّرت بصری بمشاهدة الأنوار و أسمعتنی نغمات طيور القدس من ملکوت الأسرار و اجتذبت قلبی بمحبّتک بين الأبرار ربّ أيّدنی بروح القدس حتّی أنادی باسمک بين الاقوام و ابشّر بظهور ملکوتک بين الأنام ربّ انّی ضعيف قوّنی بقدرتک و سلطانک و کليل اللسان انطقنی بذکرک و ثنائک و ذليل عزّزنی بالدخول فی ملکوتک و بعيد قرّبنی بعتبة رحمانيّتک ربّ اجعلنی سراجاً وهّاجاً و نجماً بازغاً و شجرة مبارکة مشحونة بالأثمار مظلّلة فی هذه الديار انّک انت العزيز المقتدر المختار
که بافتخار احبّاء و امآء رحمن يازده ايالت غربی ايالات متّحده شب پنجشنبه ١٥ فبراير سنه ١٩١٧
در اطاق جمال مبارک در بيت عکّا از فم مرکز ميثاق صادر گشت
احبّا و اماء رحمن يازده ايالت غربی ايالات متّحده نيومکزيکو، کولورادو، اريزنا، نوادا، کاليفورنيا وايومينگ، يوتا، منتانا، ايداهو، ارگن، واشنگتن عليهم و عليهنّ التّحيّة و الثّناء
هُو اللّه
ای ياران و اماء رحمن مختارين ملکوت، خطّه مبارکه کاليفورنيا نهايت مشابهت بارض مقدّس يعنی کشور فلسطين دارد هوا در نهايت اعتدال و صحرا در نهايت وسعت و اثمار فلسطين در آن اقليم در نهايت طراوت عبدالبهاء چون بآنصفحات عبور و مرور نمود خود را در فلسطين يافت زيرا از هر جهت مشابهت تامّه بين اين اقليم و آن اقليم بود حتّی سواحل دريای پاسيفيک بتمامه مشابه سواحل ارض مقدّس حتّی گياههای ارض مقدّس در آن سواحل روئيده و مورد حيرت گرديده و همچنين در خطّه کاليفورنيا و سائر ايالات غربی آثاری از عجائب عالم طبيعت آشکار که عقول را حيرت بخشد جبال بسيار عاليه، درّههای بسيار عميق، آبشارهای در نهايت شکوه، اشجار در غايت ضخامت و خاک در منتهای فيض و برکت چون آن اقليم مبارک مشابه ارض مقدّس است و آن کشور و زمين مانند بهشت برين کأنّه کشور فلسطين است لهذا بايد چنانکه مشابهت طبيعی دارد مشابهت ملکوتی هم حاصل نمايد انوار فيوضات الهيّه در فلسطين ظاهر انبيای بنی اسرائيل اکثر در اين خطّه مقدّسه ندا بملکوت اللّه بلند نمودند تعاليم روحانی منتشر کردند مشام روحانيان معطّر شد و بصر نورانيان منوّر گشت گوشها در اهتزاز آمد و از نسيم جانبخش ملکوت اللّه قلوب حيات ابديّه يافت و از پرتو شمس حقيقت نورانيّت ربّانيّه پذيرفت و از اين اقليم بجميع اوروپا و امريکا و آسيا و افريقا و استراليا سرايت نمود حال کاليفورنيا و سائر ايالات غربی نيز بايد بارض مقدّس مشابهت معنويّه يابد و از آن خطّه و ديار بجميع امريک و اروپ نفثات روح القدس منتشر گردد و ندای ملکوت اللّه جميع آذان را باهتزاز آرد و تعاليم الهی حيات جديدی بخشد و احزاب مختلفه حزب واحد گردد و افکار متعدّده در مرکز واحد استقرار يابد شرق و غرب امريکا دست در آغوش يکديگر شود و آهنگ وحدت عالم انسانی جميع بشر را حيات تازه بخشد و خيمه صلح عمومی در قطب امريک افراخته شود تا اوروپ و افريک نيز از نفثات روح القدس زنده شود جهان جهان ديگر گردد و هيئت اجتماعيّه نشئه ديگر يابد و در خطّه کاليفورنيا و سائر ايالات غربی چنانکه آثار عجيبه عالم طبيعت واضح و آشکار بهمين قسم آثار عظيمه ملکوت اللّه جلوه نمايد تا جسم مطابق جان گردد و ظاهر عنوان باطن شود و آئينه ملک مرآت ملکوت گردد ايّام سفر و سياحت در آنصفحات مناظر و مواقع بديعه مشاهده شد گلستانها و رودخانهها، بساتين ملّی و مجامع عمومی، صحرا و چمن و کشت زار و فواکه و اثمار آن ديار بسيار در نظر جلوه نمود و الی الآن در خاطر است علی الخصوص از محافل سانفرانسيسکو و اکلند و مجالس لاس انجليز و احبّائيکه از شهرهای ديگر آن اقليم آمدند بسيار مسرورم و چون بخاطر گذرند فوراً فرحی بیمنتهی حاصل گردد لهذا اميدوارم که تعاليم الهی در جميع آن ايالات غربيّه مانند شعاع آفتاب انتشار يابد و آيه مبارکه قرآن ”بلدة طيّبة و ربّ غفور“ تحقّق يابد و همچنين آيه قرآنيّه ”أو لم يسيروا فی الارض“ و آيه ”فانظر الی آثار رحمة اللّه…“ در نهايت ظهور جلوه نمايد الحمد للّه بعون و عنايت الهی در آن اقليم ميدان واسع و عقول در نهايت ترقّی و علوم و معارف در نهايت انتشار و قلوب آئينهآسا در نهايت صفا و استعداد و ياران الهی در نهايت انجذاب لهذا اميد چنانست که محافل تبليغ مرتّب و منظّم گردد و بجهت نشر نفحات اللّه مبلّغينی کامل بشهرها حتّی قريهها ارسال شود و آن نفوس مبلّغين بايد ملکوتی باشند، ربّانی باشند، رحمانی باشند، نورانی باشند، روح مجسّم باشند، عقل مصوّر باشند و بنهايت ثبوت و استقامت و جانفشانی قيام کنند در سفر در قيد زاد و توشه نباشند افکار را حصر فيوضات ملکوت اللّه نمايند و تأييدات روح القدس طلبند و بقوّه الهی و انجذابی وجدانی و بشارتی ربّانی و تنزيه و تقديسی سبحانی برائحه جنّت ابهی مشامها را معطّر کنند و اين مناجات را هر روز تلاوت نمايند.
الهی الهی هذا طير کليل الجناح بطئ الطيران ايّده بشديد القوی حتّی يطير الی اوج الفلاح و النجاح و يرفرف بکلّ سرور و انشراح فی هذا الفضاء و يرتفع هديره فی کلّ الارجاء باسمک الأعلی و تتلذّذ الآذان من هذا النداء و تقرّ الأعين بمشاهدة آيات الهدی ربّ انّی فريد وحيد حقير ليس لی ظهير الّا أنت و لا نصير الّا أنت و لا مجير الّا أنت وفّقنی علی خدمتک و أيّدنی بجنود ملائتک و انصرنی فی اعلاء کلمتک و انطقنی بحکمتک بين بريّتک انّک معين الضعفا و نصير الصغراء و انّک أنت المقتدر العزيز المختار
که بافتخار احبّاء و اماء رحمن ايالات کانادا صبح چهار شنبه ٢١ فبراير سنه ١٩١٧ در اطاق جمال مبارک در بيت مبارک عکّا از فم مرکز ميثاق صادر گشت
احبّاء و اماء رحمن در ايالات کانادا، نيوفوندلند، پرنس ادوارد ايلند، نووا اسکوشيا، نيو برنزويک، کوبک، ساسکاجوان، مانی توبا، انتاريو، البرتا، بريتيش کلمبيا، يوکان، ماکنزی، کيواتين، يونگاوا، جزائر فرانکلين عليهم و عليهنّ التّحيّة و الثّناء
هُو اللّه
ياران مهربانا و امآء رحمانا، لن تری فی خلق الرحمن من تفاوت در قرآن عظيم ميفرمايد که در مخلوقات الهيّه تفاوتی نيست و از اين مستفاد ميشود که حتّی در اقاليم نيز تفاوتی نه ولی اقليم کانادا مستقبلش بسيار عظيم است و حوادثش بینهايت جليل مشمول نظر عنايت الهيّه خواهد گشت و مظهر الطاف سبحانيّه خواهد شد زيرا عبدالبهاء در سير و سياحت بآنديار نهايت سرور در آن اقليم يافت بسياری از نفوس تحذير از سفر بمنتريال نمودند که اهل آن اقليم اغلب کاتوليک و در نهايت تعصّب مذهبی و مستغرق در تقاليد هستند ابداً قوّه استماع نداء ملکوت اللّه ندارند و پرده تعصّب چنان چشمها را فرا گرفته که از مشاهده آيات کبری محرومند و تقاليد چنان در قلوب تمکّن يافته که اثری از حقيقت نگذاشته اگر شمس حقيقت بتمام قوّت در آن اقليم بدرخشد ابرهای تاريک تقليد چنان افق را احاطه نموده که مشاهده انوار مستحيل و ممتنع است ولی اين روايات در عزم عبدالبهاء فتوری نياورد توکّل بحقّ نموده توجّه بمنتريال کرد چون بآنشهر رسيد ملاحظه شد که ابواب مفتوح و قلوب در نهايت استعداد و قوّه معنويّه ملکوت الهی هر حائل و مانعی را از ميان برده در مجامع و کنائس آنديار بنهايت سرور نداء بملکوت اللّه نمود و تخمی افشاند که يد قدرت الهی آبياری خواهد کرد البتّه آن تخم سبز و خرّم خواهد شد و خرمنهای عظيمه تشکيل خواهد داد در ترويج تعاليم الهيّه هيچ منازع و مجادلی نيافت احبّائيکه در آنشهر بودند در نهايت روحانيّت و غاية انجذاب بنفحات اللّه و بهمّت امة اللّه مسس مکسول جمعی از ابناء و بنات ملکوت در آن اقليم مجتمع و محشور و روز بروز غليان در ازدياد بود مدّت اقامت چند روزی بود ولی نتائجش در مستقبل موفور دهقانی چون بخاک رسد در اندک زمانی کشت عظمی نمايد لهذا اميدوارم که در آينده منتريال چنان بفوران آيد که آوازه ملکوت از آن اقليم جهانگير گردد و نفثات روح القدس از آن مرکز بشرق و غرب امريک رسد.
ای احبّای الهی، نظر بقلّت خويش و کثرت اقوام ننمائيد پنج دانه گندم سبب برکت آسمانی گردد و هزار خروار زوان هيچ ثمر و اثری ندهد يک شجر پر ثمر سبب حيات جمعی شود و هزار جنگل اشجار بیثمر نتيجه ندارد ريگ هامون بسيار ولی لئالی کم بدست آيد يک لؤلؤ بهتر از هزار صحرای ريگ علی الخصوص که اين لؤلؤ مظهر برکت الهی است عنقريب هزاران لئالی از آن بوجود آيد آن لؤلؤ بهر ريگی همدم گردد آنرا لؤلؤ نمايد لهذا دوباره نگاشته ميشود که مستقبل کانادا بسيار عظيم است چه از حيثيّت ملک و چه از حيثيّت ملکوت مدنيّت و آزادی روز بروز تزايد خواهد نمود همچنين سحاب ملکوتی تخم هدايتی که در آنجا کشته شده آبياری کند پس آرام نگيريد راحت مطلبيد بلذائذ اينجهان فانی آلوده مشويد از هر قيدی آزاد گرديد بجان و دل بکوشيد که در ملکوت الهی تمکّن تامّ يابيد کنز آسمانی بدست آريد روز بروز روشنتر شويد و در درگاه احديّت مقرّبتر گرديد مظهر فيوضات الهی شويد و مطلع انوار نامتناهی اگر ممکن است مبلّغين بسائر ولايات کانادا ارسال داريد و همچنين بگرين لند و بلاد اسکيموها مبلّغين بفرستيد اين نفوس مبلّغين بايد اين ثياب قديم را بکلّی بيفکنند و قميص جديدی پوشند چنانچه حضرت مسيح ميفرمايد تولّد ثانی يابند يعنی همچنانکه در دفعه اولی از رحم مادر تولّد يافتند ايندفعه از عالم طبيعت تولّد يابند همچنانکه از عالم رحم بيخبر ماندند از عالم طبيعت نيز بيخبر گردند بماء حيات و نار محبّت اللّه و روح القدس تعميد گردند بجزئی طعامی قناعت کنند و از مائده آسمانی تناول نمايند از هوی و هوس بکلّی فراغت يابند ممتلأ از روح گردند بنفس پاک سنگ را لعل بدخشان نمايند و خزف را صدف کنند و مانند ابر بهاری خاک سياه را گلشن و گلزار نمايند کور را بينا کنند کر را شنوا نمايند مرده را زنده کنند و افسرده را روشن و درخشنده نمايند.
و عليکم و عليکنّ التّحيّة و الثّناء
اللّهمّ يا الهی هؤلاء عباد انجذبوا بنفحات رحمانيّتک و اشتعلوا بالنار الموقدة فی شجرة فردانيّتک و قرّت أعينهم بمشاهدة لمعات النور فی طور احديّتک ربّ اطلق لسانهم بذکرک بين بريّتک و انطقهم بالثّناء عليک بفضلک و عنايتک و أيّدهم بجنود من ملأئکتک و أشدد أزورهم علی خدمتک و اجعلهم آيات الهدی بين خلقک انّک أنت المقتدر المتعالی الغفور الرحيم
ناشرين نفحات اللّه هر روز صبحی اين مناجات را تلاوت نمايند
الهی الهی تری هذا الضعيف يتمنّی القوّه الملکوتيّة و هذا الفقير يترّجی کنوزک السماويّة و هذا الظمآن يشتاق معين الحياة الأبديّة و هذا العليل يرجو شفاء الغليل برحمتک الواسعة الّتی اختصصت بها عبادک المختارين فی ملکوتک الأعلی ربّ ليس لی نصير الّا أنت و لا مجير الّا أنت و لا معين الّا أنت أيّدنی بملائکتک علی نشر نفحات قدسک و بثّ تعاليمک بين خيرة خلقک ربّ اجعلنی منقطعاً عن دونک متشبّثاً بذيل عنايتک مخلصاً فی دينک ثابتاً علی محبّتک عاملًا بما أمرتنی به فی کتابک انّک أنت المقتدر العزيز القدير
که بافتخار احبّاء و اماء رحمن ايالات متّحده و کانادا بعد از ظهر پنجشنبه ٨ مارچ سنه ١٩١٧ در بالا خانه اسمعيل آقا در بيت مبارک حيفا از فم مرکز ميثاق صادر گشت
هُو اللّه
ای نفوس آسمانی و ابناء و بنات ملکوت، خداوند در قرآن ميفرمايد ”و اعتصموا بحبل اللّه جميعاً و لا تفرقوا“ هر چند در عالم امکان جهت جامعه بسيار که سبب الفت و اتّحاد بين بشر است مثلاً وطنيّت جهت جامعه است، ملّيّت جهت جامعه است، اتّحاد منافع جهت جامعه است، وحدت سياسيّه جهت جامعه است، وحدت افکار جهت جامعه است و سعادت عالم انسانی بتأسيس و ترويج جهت جامعه است ولکن جميع اين تأسيسات فی الحقيقه اعراض است نه جوهر مجاز است نه حقيقت زيرا موقّت است نه مؤبّد چون موانع و وقايع عظيمه حاصل گردد اين جامعيّتها بکلّی از ميان برود امّا جهت جامعه ملکوتی يعنی تأسيسات و تعليمات الهی جهت جامعه ابديست شرق و غرب را بهم ارتباط دهد، وحدت عالم انسانی تأسيس نمايد، بنيان اختلاف براندازد، بر جميع جامعيّتها غلبه کند، مانند شعاع آفتاب ظلمات مستولی بر آفاقرا بکلّی ازاله نمايد، حيات معنوی بخشد، نورانيّت الهی جلوه نمايد، نفثات روح القدس معجزات آشکار کند، خاور و باختر دست در آغوش يکديگر شود، جنوب و شمال هم عنان و هم افکار گردد، مقاصد متضادّه متعارضه نماند، نوايای مختلفه از ميان برخيزد، منازعه بقا زائل گردد، خيمه وحدت عالم انسانی در قطب امکان سايه افکند پس جهت جامعه تعاليم الهيست که جامع جميع مراتب است و شامل عموم روابط و ضوابط ضروريّه ملاحظه کنيد که اهل شرق و غرب در نهايت بيگانگی بودند حال چگونه آشنائی و يگانگی جستند اهل ايران کجا و اقصی بلاد امريکا کجا ببينيد که قوّه آسمانی چه نفوذ عظيمی دارد که مسافت هزار فرسنگها حکم يک قدم يافته و شعوب مختلفه را که هيچ مناسبت و مشابهت بهمديگر ندارند چگونه ارتباط و اتّحاد داده است للّه القدرة من قبل و من بعد انّ اللّه علی کلّ شیء قدير.
ملاحظه مينمائيد که باران و حرارت و ضياء شمس و لطافت نسيم چون جمع شود چه گلستانها تشکيل نمايد اين رياحين و گلها و اشجار و گياههای مختلفه را چگونه بيکديگر ارتباط دهد و سبب زينت و حلاوت يکديگر نمايد حال وحدت فيض آفتاب و وحدت باران و وحدت نسيم چنان غلبه نموده که اين اختلاف الوان و روائح و طعمها سبب زينت و لطافت و حلاوت کل گشته و همچنين جهت جامعه الهی و فيض شمس حقيقت و نفثات روح القدس چون جمع گردد اختلاف شعوب و اختلاف اقاليم سبب رونق و زينت و حلاوت عالم انسانی گردد لهذا احبّای الهی بايد در عموم اقاليم امريکا بقوّه الهی سبب ترويج تعاليم آسمانی و تأسيس وحدت انسانی گردند تا هر يک از نفوس مهمّه قيام نمايند و در اطراف امريک نفحه حيات بدمند و جانی جديد بنفوس بخشند و بنار محبّت اللّه و ماء حيات و نفثات روح القدس نفوس را تعميد دهند تا ولادت ثانويّه تقرّر يابد در انجيل ميفرمايد ”المولود من الجسد جسد هو و المولود من الروح فهو روح“
پس ای احبّای الهی بلاد متّحده و کانادا، نفوس مهمّهئی انتخاب نمائيد و يا خود منقطع از راحت و آسايش دنيا شده بنفسه قيام نمايند و باقليم الاسکا و جمهوری مکزيکو و در جنوب مکزيکو يعنی امريکای مرکزی مثل گواتمالا، هوندوراس، سالوادر، نيکاراگو، کستاريکا، پاناما و بليز و قطعه عظيمه امريکای جنوبی، مثل ارژنتينا، يوروگوای، پاراگوای، برزيل، فرنچ گينا، دچگينا، بريتيش گينا، ونزوئلا، کلمبيا، اکوادر، پرو، بولی ويياء، چيلی و دسته جزائر وست انديز، مثل کوبا، های تی، پورتوريکو، ژاميکا و سانتا دومينگو و دسته جزائر لسر انتيليز و جزائر باهاما و جزائر برمودا و جزائر شرق و غرب و جنوب امريکای جنوبی مثل ترنيداد، فالکلند ايلندز، کالاپاگو ايلندز، جوان فرناندز و توباگو سفر نمايند علی الخصوص در مدينه بهائيّه که در ساحل شرقی برزيل واقع است چون در قرون ماضيه اساساً اين شهر به بهائيّه موسوم گشته هيچ شبههئی نيست که بالهام روح القدس بوده لهذا احبّای الهی بايد نهايت همّت را مبذول دارند وآهنگ الهی را در آن اقاليم بلند کنند و تعاليم آسمانی ترويج دهند و روح حيات ابدی بدمند تا آن کشور از پرتو فيوضات شمس حقيقت چنان روشن گردد که محسود و غبطه جميع اقاليم گردد.
و همچنين جمهوری پاناما زيرا در آن نقطه خاور و باختر با يکديگر اتّصال يافته و در ميان دو محيط اعظم واقع اين موقع در مستقبل بسيار مهمّ هر تعاليم که در آنجا تأسيس يابد شرق و غرب و جنوب و شمال را بيکديگر ارتباط دهد پس بايد نيّت را خالص نمود و همّت را بلند کرد و قلوب عالم انسانی را بيکديگر الفت داد و اين مقصد جليل جز بترويج تعاليم الهی که اساس اديان مقدّسه است ممکن نه.
ملاحظه کنيد که اديان مقدّسه چه خدمتی بعالم انسانی کرد دين توراة سبب عزّت و بزرگواری و ترقّی جمهور اسرائيل گشت نفثات روح القدس حضرت مسيح چگونه بين اقوام و طوائف مختلفه متنازعه الفت و اتّحاد بخشيد و قوّه قدسيّه حضرت محمّد چگونه سبب اتّحاد و اتّفاق قبائل و عشائر مختلفه متقاتله در جزيرة العرب گرديد که هزار عشيرت حکم عشيرت واحده يافت و جميع نزاع و جدال از ميان رفت کلّ متّحداً متّفقاً در ترقّيات مدنيّه کوشيدند و از ذلّت کبری رهائی يافته بعزّت ابديّه رسيدند آيا هيچ جهت جامعهئی اعظم از اين در عالم وجود ممکن است؟ در مقابل اين جهت جامعه الهيّه جهت جامعه ملّيّت، جهت جامعه وطنيّت، جهت جامعه سياست و جهت جامعه افکار و آراء مثل ملعبه صبيان گردد. حال شما بکوشيد که جهت جامعه اديان مقدّسه که جميع انبيا مبعوث بآن گشتند و روح تعاليم الهيست در جميع اقاليم امريکا انتشار يابد تا هر يک مانند ستاره صبحگاهی از افق حقيقت بدرخشيد و نورانيّت الهيّه بر ظلمات طبيعيّه غلبه نمايد و عالم انسانی روشن گردد اين است امر عظيم اگر بآن موفّق شويد جهان جهان ديگر گردد و روی زمين بهشت برين شود و تأسيسات ابديّه گذاشته شود هر نفسی که باطراف بتبليغ رود در کوه و صحرا و خشکی و دريا دائماً اين مناجاة را تلاوت نمايد.
الهی الهی تری ضعفی و ذلّی و هوانی بين خلقک مع ذلک توکّلت عليک و قمت علی ترويج تعاليمک بين عبادک الأقويا معتمداً علی حولک و قوّتک ربّ انّ طيراً کليل الجناح أراد أن يطير فی هذا الفضاء الّذی لا يتناهی فکيف يمکن هذا الّا بعونک و عنايتک و تأييدک و توفيقک ربّ ارحم ضعفی و قوّنی بقدرتک و ربّ ارحم عجزی أيّدنی بقوّتک و قدرتک ربّ لو تؤيّد بنفثات الروح اعجز الوری لبلغ المنی و تصرّف کيف يشاء کما أيّدت عبادک من قبل و کانوا أعجز خلقک و اذلّ عبادک و أحقر من فی أرضک ولکن بعونک و قوّتک سبقوا أجلّاء خلقک وأعاظم بريّتک و کانوا ذباباً فاستنسروا و کانوا قباء فاستبحروا بفضلک و عنايتک و أصبحوا نجوماً ساطعة فی أفق الهدی و طيوراً صادحة فی ايکة البقاء و اسوداً زائرة فی غياض العلم و النهی و حيتاناً سابحة فی بحور الحياة برحمتک الکبری انّک أنت الکريم القويّ العزيز الرّحمن الرّحيم
عع
کاليفورنيا سانفرانسيسکو بواسطه أمة اللّه مسيس گودال و مسيس کوپر عليهما بهاء اللّه الابهی
اعضای کرام اوّل کنگره بين الملی بهائی عليهم بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای انجمن روحانی، اين انجمنی که تشکيل نموديد مانند آئينهئی بود مقابل انجمن الهی در ملکوت آسمانی فيوضات آن انجمن در اين انجمن جلوه نمود مانند آفتابی که در آئينه بتابد لهذا شما را تهنئت ميکنم و از ملکوت ابهی مدد و عنايت ميطلبم که اين انجمن را مانند شمع روشن نمايد و نتائج عظيمه بخشد، روح جديدی مبذول دارد و حياة ابديّه بخشد، روز بروز تأثير انجمن را ازدياد فرمايد و نفوذش را منتشر نمايد
و عليکم البهاء الأبهی
عع
حيفا ١٩١٩
بواسطه امة اللّه مس مارثا روت عليها بهاء اللّه الأبهی، کابتين اسموسن، میمی پارا، مسيس هلن هندرسون، مستر ميکل شلی و همشيرهاش مسيس برثا تماس، مسيس وگاس، مستر اسعد بشاره، دکتر دارلينگ، مستر فرنانديس، گيروفوش درسانبوس، دکتر رمسيس ورکس، مسيس هرش، ارنولتو مندوزا، سنوريتا کارولينا، مستر امريکو کمپفر
هُو اللّه
ای عاشقان حقيقت و خادمان عالم انسانی، چون از گلشن افکار و نوايای شما بوی خوشی بمشام ميرسد لهذا سائق وجدانی مرا بر نگارش اين نامه مجبور مينمايد ملاحظه مينمائيد که جهان چگونه بيکديگر در افتاده و اقاليمی چند بخون انسان رنگين گشته بلکه خاک بخون مخمّر گرديده نائره حرب چنان شعلهئی زد که نه در قرون اولی و نه در قرون وسطی و نه در قرون اخيره چنين جنگ مهيبی واقع گشته سرها چون دانه شده و حرب چون آسياب بلکه اشدّ از آن، اقليم آباد ويران شد و شهرها زير و زبر گشت و قرای معموره مطموره شد، پدران بیپسر گشتند، پسران بیپدر شدند، مادرها بر ماتم نورسيدگان خون گريستند، اطفال يتيم شدند، نساء بی سر و سامان شدند عالم انسانی در جميع مراتب تدنّی نمود فرياد و فغانست که از يتيمان بلند است ناله و حنين است که از مادران باوج اعلی ميرسد جميع اين وقايع منشأش تعصّب جنسی است و تعصّب وطنی و تعصّب دينی و تعصّب سياسی است و منشأ اين تعصّبات تقاليد قديمه است تقاليد دينی است و تقاليد جنسی است و تقاليد وطنی است و تقاليد سياسی است تا اين تقاليد باقی بنياد انسان برباد است و عالم بشری در خطر عظيم حال در چنين عصر نورانی که حقايق جلوه نموده و اسرار کائنات مکشوف گرديده صبح حقيقت دميده جهان روشن شده آيا جائز است که چنين حرب مهيبی واقع گردد که عالم انسانی را بخسران مبين اندازد لا و اللّه. حضرت مسيح عموم بشر را بصلح و سلام خواند و بحضرت پطرس فرمود شمشير را در غلاف کن اين بود وصيّت و نصيحت حضرت مسيح. ولکن جميع مسيحيان حال سلّ سيوف نمودهاند چه مناسبتی حال ميان اين اعمال با آن نصّ صريح انجيل. باری حضرت بهآءاللّه شصت سال پيش مانند آفتاب از افق ايران طلوع نمود و اعلان فرمود که افق عالم تاريک است و اين تاريکی نتائج وخيمه بخشد و حروبات شديده وقوع يابد در زندان عکّا بامپراطور آلمان صريحاً خطاب ميفرمايند که حرب شديد واقع خواهد شد و برلين ناله و حنين خواهد نمود و همچنين بپادشاه ترک در حالتيکه مظلوم بود و اسير زندان او يعنی مسجون در قلعه عکّا بود صراحة مرقوم فرمود که اسلامبول بانقلابی عظيم گرفتار خواهد گشت بدرجهئی که اطفال و نساء بفرياد و فغان خواهند افتاد. خلاصه بجميع پادشاهان و رؤسای جمهور مرقوم فرمود و عيناً واقع گشت و تعاليمی بجهت منع حرب از قلم اعلی صادر شد و در جميع آفاق منتشر گشت.
اوّل تحرّی حقيقت زيرا تقاليد انسانرا بليد مينمايد و چون تحرّی حقيقت گردد عالم انسانی از ظلمات تقاليد رهائی يابد.
و تعليم ثانی وحدت عالم انسانی جميع خلق اغنام الهی و خدا شبان مهربان بجميع اغنام رأفت کبری دارد بهيچوجه امتيازی نگذاشته است لاتری فی خلق الرحمن من تفاوت کلّ عباد له و کلّ من فضله يسألون.
تعليم ثالث اينکه دين حصن حصين است ولی بايد سبب الفت باشد نه سبب عداوت و بغضاء و اگر سبب عداوت و بغضاء باشد لزوميّتی ندارد چه که دين بمنزله علاج است اگر علاج سبب مرض شود ترک علاج احسن است و همچنين تعصّب دينی، تعصّب جنسی، تعصّب وطنی، تعصّب سياسی، جميع اين تعصّبها هادم بنياد انسانيست و جميع اين تعصّبها سبب خونريزيست و ويرانی عالم انسانی لهذا تا اين تعصّبها باقی حرب مهيب مستمرّ علاج اين صلح عمومی است و صلح عمومی بايد محکمه کبری از قبل جميع دول و ملل تشکيل شود و مسائل مللی و دولی بآن محکمه راجع آنچه آن محکمه کبری حکم نمايد مجری و اگر دولتی يا ملّتی تخلّف نمايد عالم انسانی بر آن دولت و ملّت قيام نمايد.
و از جمله مساوات ميان زن و مرد در جميع حقوق و امثال ذلک بسيار حال واضح و مشهود شد که اين تعاليم حيات عالم انسانيست و روح حقيقی. حال شما چون خدّام عالم انسانی هستيد بايد بجان و دل بکوشيد تا عالم انسانی از اين تاريکی عالم بشری و تعصّبات طبيعی نجات يابد و بروشنائی عالم الهی فائز شود الحمد للّه بجميع قوانين و شرائع و مبادی مطّلع هستيد اليوم جز باين تعاليم عالم انسانی راحت و آسايش نيابد و اين ظلمات منکشف نگردد و اين امراض مزمنه شفا نيابد بلکه روز بروز سختتر شود و بدتر گردد بالکان آرام نگيرد از اوّل بدتر شود دول مقهوره آرام نگيرند بهر وسيله تشبّث نمايند که آتش جنگ دوباره شعله زند حرکتهای تازه عمومی تمام قوّترا در تنفيذ مقاصد خويش مجری خواهد نمود حرکت شماليّه خيلی اهميّت خواهد يافت و سرايت خواهد کرد پس شما با قلبی نورانی و روحی رحمانی و قوّتی ملکوتی و تأييدی آسمانی بکوشيد که عالم انسانی را موهبتی ربّانی گرديد و سبب راحت و آسايش از برای بشر گرديد
حيفا جنواری ١٩٢٠
واشنگطون بواسطه جناب مستر مين عليه بهاء اللّه جناب مستر روی وليمس عليه بهآء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای ثابت بر پيمان، سه نامه از تو متتابعاً رسيد بدون فاصله از مضامين معلوم گرديد که در کليولند از همسات بعضی ناقضين قلوب متأثّر شده است و در ميان احباب الفت فتور يافته سبحان اللّه از پيش صد مرتبه اخبار شده که ناقضان در کمينند و بوسيلهئی ميخواهند ميان احبّا اختلاف اندازند تا اين اختلاف منتهی بنقض ميثاق شود با وجود اين چگونه احبّا از اين تصريح غفلت نمودند مسئله محکم و متين است و غايت مختصر يا حضرت بهاءاللّه عالم بود و دانا بود و از عواقب امور باخبر يا نادان و خطاکار اين عهد و ميثاق باين عظيمی از قلم اعلی از عموم احبّا گرفت اوّل از اغصان و افنان و منتسبين و امر باطاعت کرد و امر بتوجّه نمود و باثر قلم اعلی تصريح فرمود که مقصود از اين آيه کتاب اقدس غصن اعظم است
اذا غيض بحر الوصال و قضی کتاب المبدء فی المآل توجّهوا الی من أراده اللّه الّذی انشعب من هذا الاصل القديم. معنای مجمل اينست که بعد از صعود من بايد ای اغصان و افنان و منتسبين و عموم احبّاء اللّه توجّه بفرع منشعب از اصل قديم کنيد و همچنين بصريح کتاب اقدس ميفرمايد ”يا اهل الانشاء اذا طارت الورقاء عن ايک الثّناء و قصدت المقصد الأقصی الأخفی ارجعوا ما لا عرفتموه من الکتاب الی الفرع المنشعب من هذا الأصل القديم“ خطاب بجميع خلق ميفرمايد چون حمامه قدسی از حديقه ثنا پرواز کند و قصد مقصد اقصی نمايد يعنی چون جمال مبارک از عالم ظهور توجّه بعالم غيب نمايد هر چه را از کتاب نميفهميد راجع کنيد بفرع منشعب از اصل قديم يعنی آنچه که او بيان ميفرمايد او حقيقت واقعه است و مطابق مقصد الهی و در کتاب عهد بصريح عبارت ميفرمايد که مقصود از اين فرع منشعب غصن اعظم است و جميع اغصان و افنان و منتسبين و احبّا را امر بتوجّه ميفرمايد حال يا بايد گفت جمال مبارک خطا فرمودند يا بايد اطاعت کرد و عبدالبهاء امری ندارد که ناس را دعوت باطاعت کند مگر نشر نفحات اللّه و اعلاء کلمة اللّه و ترويج وحدت عالم انسانی و تأسيس صلح عمومی و امثال ذلک از اوامر الهی اين اوامر الهيست دخلی به عبدالبهاء ندارد هر کس خواهد موافقت نمايد و هرکس نخواهد خود ميداند حال بعضی از مفسدين بانواع حيل در فکر رياستند و بجهت حصول رياست شبهاتی ميان احبّا القا مينمايند که سبب اختلاف شود و اختلاف سبب آن گردد که يک حزبی را تابع خود کنند ولی احبّای الهی بايد بيدار باشند و بدانند از اين القای شبهات مقاصد نفسانيست و حصول رياست وحدت بهائی را از دست ندهند و وحدت بهائی جز بتمسّک بميثاق الهی ممکن نه باری شما آرزوی سفر باطراف داريد تا نشر نفحات اللّه نمائيد بسيار موافق البتّه تأييدات الهی برسد و قوّه عهد و ميثاق ترا مظفّر و منصور نمايد
و عليک البهاء الأبهی
حيفا ١٨ جولای ١٩١٩
اهايو کليولند بواسطهء امة اللّه دکتر پولين عليهما بهاء اللّه الابهی احبّاء اللّه و اماء الرحمن عليهم و عليهنّ البهاء الأبهی
هُو اللّه
ای ابناء و بنات ملکوت، نامه شما رسيد از مضمون مفهوم گرديد که الحمد للّه قلوب در نهايت لطافت است و جانها مستبشر ببشارات اللّه جميع خلق مشغول بمشتهيات نفس و هوی و مستغرق در بحر ناسوت و اسير عالم طبيعت مگر نفوسيکه از کند و زنجير عالم طبيعت نجات يافتند و مانند مرغان تيز پر در اينجهان نامتناهی پرواز دارند بيدارند و هوشيار و از ظلمات عالم طبيعت بيزار نهايت آرزوشان اينکه در عالم انسان منازعه بقا نماند و روحانيّت و محبّت عالم بالا جلوه نمايد جميع بشر مهربان بيکديگر گردند و در ميان آدميان محبّت و التيام حاصل شود و در حقّ يکديگر جانفشانی کنند تا عالم انسانی منقلب بملکوت الهی گردد.
باری ای ياران بکوشيد هر صرفيرا دخلی لازم امروز عالم انسانی جميع بصرف مشغولند زيرا حرب صرف نفوس و اموالست اقلاً شما بدخل عالم انسانی پردازيد تا اندکی تلافی آن صرف گردد بلکه بتأييدات الهيّه موفّق بر آن گرديد که الفت و محبّت بين بشر ترويج يابد عداوت بمحبّت مبدّل شود جنگ عمومی بصلح عمومی انجامد و ضرر و زيان بربح و محبّت منقلب شود و اين آرزو بقوّت ملکوت حصول يابد بمتعلّقين مستر ديک پوتر تحيّت من برسانيد و بگوئيد محزون مباشيد گريه و زاری منمائيد زيرا آن مرغ آسمانی بجهان نامتناهی پرواز نمود و از گلخن دنيا بگلشن بقا شتافت طوبی له و حسن مآب
و عليکم و عليکنّ البهاء الابهی حيفا ١٩١٩
نيويورک امة اللّه مادر بيچر عليها بهاء اللّه
هُو اللّه
ايّتها المنجذبة بنفحات اللّه، قد اطّلعت بمضمون کتابک و قد سرّنی معانی خطابک لانّ تلک المضامين کلّها کانت منبعثة من قلب مهتزّ بنسيم محبّة اللّه و خافق بقوّة ذکر اللّه يا أمة اللّه سبحان من نوّر قلبک بنور العرفان، سبحان من احيی روحک بنفحات القدس من رياض الايقان، سبحان من شرح صدرک ببشارات ظهوره العظيم، سبحان من هداک الی النور المبين يا امة اللّه لا تحزنی من شدّة بلائی و عظيم مصائبی و مشقّة سجنی لانّ هذا حياة روحی و أعظم فتوحی و منتهی أملی و غاية منائی و انّی أبتهل الی اللّه فی کلّ صباح و مساء ان يجعل لی کأس البلاء طافحة بصهباء البأساء و الضرّاء حتّی يتشرّف عنقی بالسلاسل و الاغلال فی سبيل البهاء و يتزيّن رجلی بالکبول فی محبّة البهاء أو ألقی فی غمار البحار أو يرمی بی فی الصحاری و القفار أو يصوب علی صدری آلاف من الرصاص هذا ما يتمنّاه عبدالبهاء فی کلّ صباح و مساء يا حسرة علی قلب لم يحترق بنار محبّته و يا أسفا علی انسان لم يعاقب و لم يعذّب لايمانه به و يا خسراناً لدم لم يسفک فی سبيله.
يا امة اللّه عليک بالثبوت علی أمر اللّه عليک بالاستقامة فی هذا الامر العظيم اعلمی أنّ الامتحانات تتموّج کالبحار بهذا الاثناء و تأتی کزوابع الرياح و تحطم السفائن العظمی و تقلع الاشجار العظيمة الممتدّة الفروع و الاصول العريقة فی القرون و الاعصار تذکری الامتحانات الّتی کانت فی زمن المسيح حتّی تزلزلت بها قلوب اخوان المسيح و تقلب بها قلب رئيس الحواريين و باع المسيح بدراهم معدودات اذاً اعلمی أنّ الامتحان عظيم عظيم ثبّتی أقدام اماء الرحمان بالقوّة و البرهان حتّی لا يضطربنّ عند اشتداد الامتحان فی تلک الجهات طوبی لنفس اطمأنّت و ثبتت فی هذا الطوفان العظيم انّ الجبال لا تخوّفها الارياح و السيول و الانواء و لکن وا حسرة علی الضعفاء کونی أمّاً حنوناً لکلّ ضعيف و ارضعی أطفال الملکوت بلبن العرفان من ثدی محبّة اللّه و اعمدين بماء الايقان و روح العرفان و نار محبّة اللّه
و امّا ما کشف اللّه لک منذ عشرين سنة اعلمی أنّ تلک اليد يد قدرة اللّه و أخرجتک من بين الغافلين من الرجال و النساء و انت استغرقت منصعفة فی الحاسّيات الروحانيّة و ذهلت عن الشئوون الجسمانيّة و أمّا الغيوم الّتی رأيتها أنّها کشفت انّما هی الحجبات المانعة لمشاهدة شمس الحقيقة و أمّا درج الّذی شاهدت من الارض الی السماء فهذا واسطة الوصول من عالم الناسوت الی عالم اللاهوت و هذه الواسطة انّما هی محبّة اللّه و تعاليمه الّتی تستنزل ملائکه السماء أی القواء الروحانيّة الّتی تنشر أوراد المعانی و أزهار الحقائق علی الابرار. و أمّا الرجل الجليل الّذی کان بحلل النور واقفاً علی رأس الدرج فهو الجمال الابهی و أشرق منه فيض الهدی علی قلبک ثمّ اغتنمی اشراق ذلک النور و انقلبی من الجسمانيّات الی الروحانيّات حتّی تکونی سماويّة ملکوتيّة رحمانيّة ربّانيّة مؤيّدة بروح العرفان فصيحة اللسان بليغة البيان بديعة الخطاب هادية الی سبيل الصواب منادية بالحبّ العام و السلام التامّ و موهبة العزيز العلّام و بلّغی تحيّتی الروحيّة الی امة الله مسس کول و امة اللّه مسس کيت آيوز و امة اللّه مسس اديث کرليولا و کلّ اماء الرحمان فی البقعة المبارکة يهدينّک التّحيّة و الثّناء يا امة اللّه دعوت ربّک فی آخر تحريرک ان ينجينی اللّه من يد الاعداء و ينقذنی من الضرّاء يا امة اللّه اذا احببت دعاء فی حقّ عبدالبهاء تذلّلی الی الملکوت الاعلی و ابتهلی و قولی ربّ ربّ زد فی بلاء عبدالبهاء فی سبيلک و املأ له کأس المصائب و الرزايا و امطر عليه سحاب الامتحانات و زيّن عنقه بالسلاسل و الاغلال فی السجون و القلاع فی محبّتک و اجعل دمه مسفوکاً فی سبيلک و ارزقه الجلوس علی سرير الصليب بموهبتک حتّی تأخذه نشوة صهباء الفداء و يطير بها الی جوار رحمتک الکبری فی ملکوتک الأعلی هذا هو الدعاء فی حقّ عبدالبهاء لانّ هذه غايته القصوی و منيته الکبری و موهبته العظمی الّتی يتمنّاها فی کلّ حين
و عليک التّحيّة و الثّناء
عع
واشنگطون بواسطه جناب مستر هنن عليه بهاء اللّه الابهی
ايلينوی اوربانا احبّای الهی و اماء رحمن عليهم و عليهنّ البهاء الابهی
هُو اللّه
ای احبّاء الهی و اماء رحمان، نامه مفصّل شما بر ثبوت و استقامت بيان مفصّل بود هر چند در اين ايّام پر امتحان ثبات و استقامت مشکل بود ولکن احبّای الهی و اماء رحمن الحمد للّه مانند صخره عظمی ثابت و مستقيم ماندند بلکه بر استقرار افزودند عادت چنين است و قرار بر اين در يوم امتحان ضعفا بکلّی متزلزل گردند و منصرف شوند و اقويا که قوّت روح دارند بر قوّت بيفزايند مس مغشوش در آتش امتحان بکلّی سياه گردد و امّا طلای خالص رونقش بيفزايد و جلوه بيشتر نمايد جناب مستر ويل فی الحقيقه شمع روشن است و همچنين قرينه محترمهاش هيچ فکری و ذکری جز خير بشر ندارند و آرزوئی جز هدايت ناس نخواهند شب و روز بجان و دل ميکوشند و ميجوشند و ميخروشند تا اين عالم خاک پرتوی از جهان پاک يابد و اين نفوس مضطربه مظهر ايمان و اطمينان گردند و امّا ملاقات با احبّا و اماء رحمان البتّه ممکن الحمد للّه راهها باز ميگردد و بابها مفتوح ميشود و عبور و مرور سهل ميگردد ولی بايد که راحت سفر را منظور نظر داشته باشند تا زحمتی از برای ايشان حاصل نگردد امّا حضور من بامريکا اين مشروط برآنست که احبّای الهی چنان اتّحاد و اتّفاق حاصل نمايند که حکم يک نفس يابند تا مانند مغناطيس که آهن را جذب مينمايد مرا بامريکا جذب نمايند
و عليکم و عليکنّ البهاء الابهی
حيفا ١٩١٩
اوهايو اکرون، بواسطه مستر و مسيس بروکر احبّای الهی
و اماء رحمان عليهم و عليهنّ البهاء الابهی
هُو اللّه
ای ابناء و بنات ملکوت، نامه شما رسيد از مضمون حقيقت بيان حضرت مسيح تحقّق يافت که ميفرمايد ”از اطراف عالم میآيند و داخل در ملکوت ميشوند و ابناء ملکوت از ملکوت خارج ميگردند“ حال شماها که در اقصی بلاد عالم هستيد ميانه ما و شما تقريباً مسافت نصف کره با وجود اين از ندای ملکوت بيدار شديد و هوشيار گشتيد و الحمد للّه منجذب بتجلّيات شمس حقيقت گرديديد و اميد چنانست که سبب ارتفاع علم وحدت عالم انسانی شويد و در ميان جميع اديان و امم شما سبب ارتباط و ائتلاف گرديد تا نوع بشر با يکديگر الفت يابد از بيگانگی بگذرد و به يگانگی پردازد آتش تعصّب دينی و جنسی و سياسی و وطنی خاموش نمائيد تا شعله نار موقده در طور سينا آفاقرا روشن نمايد شمايل مبارک آن نفوس نورانی زيارت شد الحمد للّه در وجوهتان انوار محبّت اللّه ظاهر و باهر
و عليکم و عليکنّ البهاء الابهی
حيفا ٢٩ _٢ _١٩١٩
ماساجوست ويماوث امة اللّه مسيس سارا ولش عليها بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای کنيز خدا، هر زنی که کنيز خدا گردد آن فخر امپراطورهای عالم است زيرا منسوب بخداست و سلطنتش ابديست امّا امپراطوريسهای عالم آنان را يک مشت خاک نام و نشان نگذارد يعنی بمجرّد اينکه زير يک مشت خاک روند محو و نابود گردند ولکن کنيزان ملکوتی سلطنت ابدی دارند قرون و اعصار در آنان تأثيری ندارد مثلاً ملاحظه کن که از زمان مسيح تا بحال چه قدر امپراطوريسها آمده که هر يک سرور يک اقليم بودند ولی حال نه نامی و نه نشانی ولکن مريم مجدليّه يک کنيز قروی خدا بود هنوز ستارهاش از افق عزّت ابديّه ميدرخشد پس تا توانی بکوش که کنيز خدا باشی ستايش از کنونشن نموده بودی اين کنونشن بعد اهمّيّت پيدا خواهد نمود زيرا خدمت بملکوت الهی و وحدت بعالم انسانی مينمايد مروّج صلح عمومی است و مؤسّس وحدت عالم انسانی نفوس را از تعصّبات دينی و جنسی و ترابی نجات ميدهد و در سايه خيمه يک رنگ الهی منزل و مأوی ميبخشد پس شکر کن خدا را که در اين کنونشن حضور يافتی و استماع تعاليم الهی نمودی
و عليک البهاء الابهی
حيفا ١٨ تموز ١٩١٩
اعضای محفل روحانی عليهم و عليهنّ بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای نفوس مبارکه، هر چند شما در امتحان شديدی افتادهايد زيرا بعضی بمنتهای قوّت ميکوشند که احبّای لوسانجليز را متزلزل نمايند ولی شما مشمول نظر عنايت بهاءاللّه هستيد و بجنود ملائکه مؤيّديد پس قدم را ثابت نمائيد و بنهايت قوّت بنشر نفحات الهيّه و اعلاء کلمة اللّه و ثبات بر ميثاق پردازيد و يقين بدانيد که اگر نفسی با کمال استقامت ندای بملکوت نمايد و بنهايت متانت ترويج ميثاق کند اگر مور ضعيف است فيل عظيم را از ميدان فرار دهد و اگر پشه نحيف باشد عقاب کاسر را بال و پر بشکند لهذا همّت نمائيد تا سپاه شبهات را بقوّه آيات پريشان و متلاشی نمائيد اين است وصيّت من و اينست نصيحت من با نفسی جدال منمائيد و از نزاع بيزار باشيد کلمه حقّ بر زبان رانيد اگر قبول نمود نعم المطلوب و اگر عناد کرد او را بحال خود بگذاريد و توکّل بر خدا بکنيد اينست صفت ثابتين بر ميثاق
و عليکم و عليکنّ البهاء الابهی
عکّا ٢ حزيران سنه ١٩١٩
اين لوح قبل بافتخار اعضای محفل روحانی کليفورنيا لاس انجليز بواسطه امة اللّه مسيس کوپر عليها بهاء اللّه الابهی صدور يافت
کاليفورنيا بواسطه امة اللّه ايزابل بريتينگهام عليها بهآء اللّه الابهی
کاليفورنيا سانتاباربارا احبّای الهی و اماء رحمن عليهم و عليهنّ البهاء الابهی
هو اللّه
ای ابناء و بنات ملکوت، حمد کنيد خدا را که در اين امر عظيم که نورانيّت آفاق و مروّج وحدت عالم انسانيست داخل شديد و از هر تعصّبی بيزار گشتيد و بجميع اديان نهايت محبّت و مهربانی مينمائيد جميع بشر را دوست داريد و خدمت بعالم انسانی ميخواهيد حضرت سانتا باربارا دختری بود عادی و لکن چون حياة خود را و جان خود را فدای مسيح کرد ملاحظه کنيد که چگونه از افق عالم مانند ستاره درخشيد هنوز نورش منتشر
و عليکم و عليکنّ البهاء الأبهیعع حيفا سنة ١٩١٩
الينوی شيکاغو بواسطه جناب مستر کارل شفلر عليه بهاء الابهی
ايالات مرکزی امريکا احبّای الهی و اماء رحمن عليهم و عليهنّ البهاء الابهی
هو اللّه
ای ياران و اماء رحمن باوفا، انصاف اينست که در سبيل ملکوت جانفشانيد و جز انتشار انوار در آفاق آرزوئی نداريد دهقان حقيقی هستيد در اراضی قلوب دانههای هدايت میافشانيد يقين است که موفّق و مؤيّد خواهيد شد دهقان ماهر هميشه زراعتش پر برکت است زمين طيّب طاهر میيابد و تخم میافشاند و آبياری ميکند و هميشه برکت آسمانی میيابد الحمد للّه شماها دهقان ماهريد کشت زارتان قلوبست تخم محبّت اللّه می افشانيد و از چشمه عرفان آبياری ميکنيد و توکّل بشمس حقيقت مينمائيد تا حرارت و شعاعش اين کشت مبارک را بپروراند و نسيم موهبتش بوزد و شبنم عنايتش ببارد و اين کشت را طراوت و لطافت و برکت بخشد دهقان ترابی چون بکارد يک مرتبه ثمر بگيرد ولکن دهقان ملکوتی يکمرتبه تخم افشاند و الی الابد توده توده خرمن بردارد از الطاف الهی استدعا مينمايم که کنونشن ثانی در ايالات مرکزی نهايت نفوذ را حاصل نمايد و مؤيّد بعون و عنايت ملأ اعلی گردد و نتائج عظيمه حصول يابد
و عليکم و عليکنّ البهاء الابهیعع حيفا ٢٩ تموز ١٩١٩
کاليفورنيا بواسطه جناب مستر و ميسس بکت، لاس انجليز
و سائر شهرهای کليفورنيا احبّاء و اماء الرحمن عليهم و عليهنّ البهاء الابهی
هُو اللّه
ای احبّاء و اماء الرحمن نامهئی از محفل روحانی لاس انجليز رسيد دليل بر آن بود که نفوس مبارکه کليفورنيا مانند جبل راسخ مقاومت ارياح نقض مينمايند و چون اشجار مبارکه در ارض ميثاق ريشه نمودهاند و در نهايت متانت و ثباتند لهذا اميد از الطاف شمس حقيقت دارم که روز بروز بر متانت و استقامت بيفزايند امتحانات هر امری بقدر عظمت آن امر است چون تا بحال چنين ميثاقی صريح بقلم اعلی وقوع نيافته لهذا امتحانات نيز عظيم است اين امتحانات نفوس ضعيفه را متزلزل نمايد ولی در نفوس قويّه امتحان چه تأثير دارد اين شبهات نقض مانند کف درياست و دريا بیکف نميشود بحر ميثاق يک موج زند تا اجسام ميّته را بکنار اندازد زيرا دريا جسم مرده قبول ننمايد اينست که بحر ميثاق موج زد موج زد تا اجسام ميّته را بيرون انداخت يعنی نفوسی را که از روح الهی بی بهرهاند و تابع نفس و هوی.
هواء رياست در سر دارند باری اين کفهای دريا بقائی ندارد عنقريب محو و نابود گردد ولی دريای ميثاق الی الابد پر موج است و در جوش و خروش.
ملاحظه کنيد که حضرت مسيح روحی له الفدا بجهت محافظت وحدت مسيحی در حقّ پطرس فرمودند تو صخرهئی و بر اين صخره کليسای خود را بنياد نهم اين کلمه سبب شد که جميع خاضع و خاشع شدند و هزار سال وحدت مسيحی محافظه گشت با وجود اينکه اينکلمه امر بتوجّه و متابعت نيست و روايت است که حضرت مسيح چنين فرمودند با وجود اين در دريای مسيح هر چه کف پيدا شد محو و نابود شد و هر جسم مرده که طالب زخرف دنيا بود آنرا بکناره انداخت حال حضرت بهاءاللّه باثر قلم اعلی کتاب عهد مرقوم فرمود و نام آن را کتاب عهد گذاشت و از جميع عهد و ميثاق گرفتند اوّل خطاب باغصان و افنان و منتسبين فرمودند که توجّه بمرکز ميثاق نمايند و بنصّ کتاب اقدس مرکز ميثاق را مبيّن کتاب فرمودند که از اوّل ابداع تا يومنا هذا در ظهور مظاهر مقدّسه چنين عهد محکم متينی گرفته نشده با وجود اين اين کفها را دربحر ميثاق بقائی ممکن لا و اللّه ناقضين آبروی خويش را ميبرند و تيشه بر ريشه خود ميزنند مغرور بچند نفس چاپلوسند که در نهايت تملّقند که از شدّت تملّق بعضی نفوس ضعيفه را متزلزل مينمايند لکن اين عاقبت ندارد سراب است نه آب کف است نه دريا مه است نه ابر مجاز است نه حقيقت عنقريب خواهيد ديد باری شما که الحمد للّه ثابت و راسخيد شکر کنيد که مانند اشجار مبارکه در ارض ميثاق ثابت و راسخيد و يقين است که هر ثابت نابت است اثمار جديده ببار آرد و روز بروز بر طراوت و لطافت بيفزايد بجميع الواح مبارک بهاءاللّه چه از آيات و چه از مناجات ملاحظه کنيد که البتّه در هزار موقع مناجات فرمودند که خدايا ناقضين ميثاق را معدوم کن و مخالفين بعهد را مغلوب نما و هر نفسی که نقض عهد و ميثاق نمايد مردود حقّ است و هر نفسی که ثابت بر عهد و ميثاق است مقبول درگاه احديّت و از اين قبيل آيات و مناجات بسيار مراجعت نمائيد خواهيد يافت.
باری شما ابداً ملول نشويد آنچه نقض بيشتر ديديد بر ثبات و استقامت بيشتر بيفزائيد و يقين کنيد که جند الهی غالب است زيرا مؤيّد بنصرت ملکوت ابهی.
در جميع آفاق علم اهل ثبوت و استقامت بلند است و علم نقض منکوس زيرا معدودی قليل از نفوس ضعيفه فريب تملّق و تذلّل ناقضين خوردهاند و در نهايت ستر بظاهر اظهار ثبوت مينمايند و در باطن بتحريک مشغولند مگر چند نفر که اصل محرّکين نقضند آنان متظاهر بنقضند و مابقی معدودی قليل بلطائف الحيل نفوس را فريب ميدهند زيرا بلسان اظهار ثبوت و استقامت بر عهد ميکنند ولی چون گوشی بيابند خفيّاً القای شبهه مينمايند جميع اينها مانند نقض عهد يهوذای اسخر يوطی است ببينيد هيچ اثر و ثمری از آنها باقی بدرجهئی که از اتباعش اسمی باقی نمانده مثل اينکه اتباعی نداشته با آنکه جمعی از يهود با او همداستان بودند
اين يهوذای اسخر يوطی که رئيس حواريين بود حضرت مسيح را به سی درهم فروخت فاعتبروا يا اولی الابصار. حال اين نفوس مهمله ناقضين مرکز ميثاق را بمبالغی که بانواع حيل گدائی کردهاند البتّه ميفروشند سی سال است که حضرت بهاءاللّه صعود نموده و اين ناقضين بتمام همّت کوشيدند آيا تا بحال چه کردهاند در جميع مواقع ثابتين بر ميثاق مظفّر بودند و ناقضين مغلوب و مردود و منحوس و بعد از صعود عبدالبهاء اثری از اينها باقی نخواهد ماند اين نفوس نميدانند چه خواهد شد مغرور باوهام خودند. باری ای احبّای الهی و اماء رحمن دست قدرت الهی تاج مرصّعی از برای شما ترتيب داده که جواهر زواهرش الی الابد بر آفاق ميتابد قدر اين موهبت را بدانيد و بشکرانه آن لسان بگشائيد و بترويج تعاليم الهی پردازيد زيرا اين روح حيات است و سبب نجات
و عليکم و عليکنّ البهاء الابهیععبهجه ٢٣ تموز ١٩١٩
شيکاغو بواسطه جناب مستر و مسيس شفلر علهيما بهاء اللّه الابهی
ابناء و بنات ملکوت، احبّای الهی و اماء رحمن عليهم و عليهنّ البهاء الابهی
هُو اللّه
ای ثابتان بر عهد و پيمان، نامه شما رسيد و نامهای مبارک شما يک يک ملاحظه گرديد مضمون نامه الهامات غيبی بود و فيوضات لاريبی زيرا دلالت بر وحدت احبّا و الفت و انجذاب قلوب جميع بود امروز اعظم مواهب الهيّه اتّحاد و اتّفاق احبّا است تا اين اتّحاد و اتّفاق سبب ترويج وحدت عالم انسانی گردد و جهان از اين ظلمت شديد بغض و عدوان رهائی يابد و شمس حقيقت بنهايت اشراق بتابد. امروز جميع طوائف عالم بخود پرستی مشغول نهايت سعی و کوشش مينمايند که منافع ناسوتی خويش را ترويج نمايند خود را ميپرستند نه ذات الهی را و نه عالم انسانی را منفعت خويش ميطلبند نه منفعت عمومی را و اين بسبب آنست که اسير عالم طبيعتند و از تعاليم الهی و فيض ملکوتی و انوار شمس حقيقت بيخبر حال شما الحمد للّه باين موهبت اختصاص يافتهايد و از مختارين گشتهايد و بر تعاليم آسمانی اطّلاع يافتهايد و داخل در ملکوت اللّه شدهايد و مظاهرالطاف بی پايان گشتهايد بآب حيات و نار محبّة اللّه و روح القدس تعميد يافتهايد پس بجان و دل بکوشيد که انجمن عالم را شمعهای روشن شويد و افق حقيقت را ستارههای درخشنده گرديد و سبب انتشار انوار ملکوت شويد تا عالم انسانی عالم الهی گردد و جهان ناسوت آئينه جهان لاهوت شود محبّت الهيّه و رحمت ربّانيّه در قطب عالم خيمه برافرازد و نفوس بشر امواج بحر حقيقت گردند و عالم انسانی يکشجره مبارکه شود آيات توحيد ترتيل گردد و آهنگ تقديس بملأ اعلی رسد.
من شب و روز تضرّع و ابتهال بملکوت الهی نمايم و شما را تاٌييد و توفيق نامتناهی طلبم نظر بقابليّت و استعداد خود منمائيد نظر بفيض کلّی و موهبت الهی و قوّت روح القدس بنمائيد که قطره را دريا نمايد و ستاره را آفتاب فرمايد الحمد للّه جنود ملأ أعلی نصرت مينمايد و قوّت ملکوت معين و ظهير است اگر در هر دقيقهئی لسان بشکرانه گشائيد از عهده شکر اين الطاف برنيائيد ملاحظه نمائيد که نفوس عظيمه که صيت اقتدارشان آفاق را گرفته چون از اين فيض آسمانی محروم عنقريب کلّ معدوم گردند نه نام و نشانی ماند و نه اثر و ثمری چون بر شما پرتو شمس حقيقت تابيده و بحيات ابديّه فائز شديد از افق وجود الی ابد الآباد تابنده و درخشنده.
حضرت پطرس صيّاد ماهی بود و مريم مجدليّه زنی قروی ولی چون بالطاف حضرت مسيح مخصّص گشتند افق ايمان را روشن نمودند و از افق عزّت ابديّه الی الآن ميدرخشند در اين مقام نظر باستعداد و قابليّت نه نظر باشعّه ساطعه شمس حقيقت است که اين آئينهها را روشن نموده مرا دعوت بامريکا مينمائيد من نيز نهايت اشتياق را دارم که آن رويهای نورانی را ببينم و با آن دوستان حقيقی همدم و همراز گردم ولی قوّه مغناطيسی که مرا جذب بآن اقليم نمايد آن اتّحاد و اتّفاق احبّا و روش و سلوک بموجب تعاليم اللّه و ثبوت عموم بر عهد و پيمانست. ای پروردگار اين جمع ياران تواند و بجمال تو منجذبند و بنار محبّت مشتعلند اين نفوس را ملائکه آسمانی نما و بنفحه روح القدس زنده فرما لسانی ناطق بخش و قلبی ثابت عطا فرما قوّه آسمانی ده و سنوحات رحمانی بخش و مروّج وحدت بشر فرما و سبب محبّت و الفت عالم انسانی فرما تا ظلمات مهلکه تعصّب جاهلی بانوار شمس حقيقت محو و زائل گردد و اين جهان ظلمانی نورانی شود و اين عالم جسمانی پرتو جهان روحانی گيرد و اين الوان مختلفه مبدّل بيک رنگ گردد و آهنگ تسبيح بملکوت تقديس تو رسد توئی مقتدر و توانا
و عليکم و عليکنّ البهاء الابهیعع حيفا ٢٢ ايار ١٩١٩
کاليفورنيا أمة اللّه المحترمه مسيس گودال و أمة اللّه
المنجذبه مسيس کوپر عليهما بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای دو نفس مؤمن مبارکه، چند سال است که مخابره مقطوع و مراوده ممنوع بظاهر نه خبری و پيامی و نه نامهئی و نه سلامی ولی روابط معنويّه محکم و متين و از گلشن وجدان دوستان نفحات خوش معطّری استشمام ميشد و اين سبب تسلّی قلوب بود. حال الحمد للّه طريق مخابره مفتوح و عنقريب وسائل ملاقات موجود خواهد شد لهذا بنگارش اين نامه مختصر پرداختم و جميع ياران و اماء رحمان را که غائب حاضرند خطاب مينمايم که آنچه در الواح حضرت بهاءاللّه پيش از پنجاه سال مصرّح و منصوص بود اين ايّام محقّق و مشروح گشت مراجعت بالواح کنيد علی الخصوص سوره هيکل و خطاباتيکه بملوک و سلاطين ارض شده ملاحظه نمائيد که چه معجزهئی اعظم از اين. ابداً نفسی را گمان چنين نبود که نفوسی از ملوک که زلزله بر آفاق انداخته و در نهايت اقتدار موجود خطاب بهاءاللّه صادر و اخبار بوقائع اليوم صريح و واضح با وجود اين نفوس بيدار نشدند باری حال وقت آنست که تعاليم حضرت بهاءاللّه در آن ديار انتشار يابد و جميع خلق مستعدّ تأسيس صلح عمومی گردند و رايت وحدت عالم انسانی بلند شود جميع ملل و نحل در سايه خيمه توحيد راحت و آسايش يابند
و عليکما التّحيّة و الثّناء
عکّا ١٨ اکتوبر١٩١٩
آلمان احبّای الهی
هُو اللّه
أيّها المختارون فی ملکوت الأبهی، شکر کنيد ربّ الجنود را که از آسمان غيب را کباً علی السحاب نزول بعالم ملک فرمود و از پرتو شمس حقيقت شرق و غرب روشن گشت و ندای ملکوت بلند شد و مناديان ملکوت بآهنگ ملأ اعلی بشارت ظهور دادند و عالم وجود باهتزاز آمد و جميع خلق چنانکه حضرت مسيح ميفرمايد در خواب بودند يعنی يوم ظهور و نزول ربّ الجنود در خواب غفلت غرق بودند چنانکه در انجيل ميفرمايد که مجئ من مانند آنست که دزد در خانه است و صاحبخانه خبر ندارد. شما را از ميان خلق انتخاب فرمود و ديدهها بنور هدی باز شد و گوشها بآهنگ ملأ اعلی همراز گشت دلها زنده شد و جانها حيات جديد يافت و از موهبت کبری بهره و نصيب گرفت شکر کنيد خدا را که دست موهبت کبری چنان تاج مرصّعی بر فرق شما نهاد که جواهر زواهرش الی الابد بر قرون و اعصار ميتابد بشکرانه اين هدايت کبری همّت را بلند کنيد و مقصد را ارجمند بقوّت ايمان بموجب تعاليم الهی رفتار نمائيد و اعمال را تطبيق باحکام الهی فرمائيد کلمات مکنونه تلاوت نمائيد و بمضمون دقّت کنيد و بموجب آن عمل نمائيد الواح طرازات و کلمات و تجلّيات و اشراقات و بشارات را بامعان نظر بخوانيد و بموجب آن تعاليم الهيّه قيام نمائيد تا آنکه هر يک شمعی روشن گرديد و شاهد انجمن شويد و مانند گل گلشن رائحه طيّبه منتشر نمائيد چون بحر پرجوش و خروش شويد و چون ابر فيض آسمانی مبذول داريد بآهنگ ملکوت ابهی دمسار گرديد و آتش جنگ بنشانيد و علم صلح بلند نمائيد وحدت عالم انسانی ترويج دهيد و دين را وسيله محبّت و موّدت بجميع بشر شمريد و جميع خلق را اغنام الهی دانيد و خدا را شبان مهربان بشناسيد که جميع اغنام را میپرورد و در چمن و مرغزار رحمت خويش ميچراند و از چشمه عنايت مينوشاند. اينست سياست الهی، اينست موهبت رحمانی، اينست وحدت عالم انسانی که از جمله تعاليم الهيست.
باری ابواب موهبت مفتوحست و آيات الهی مشروح نور حقيقت تابانست و الطاف بی پايان. وقت را غنيمت شمريد بجان بکوشيد و بخروشيد تا اين جهان ظلمانی نورانی گردد و اين عالم تنگ و تاريک گشايش يابد و اين گلخن فانی آئينه گلشن باقی شود و اين عالم جسمانی بهره و نصيب از فيوضات رحمانی يابد بنياد عناد برافتد و اساس بيگانگی ويران گردد و بنيان يگانگی مرتفع شود تا شجره مبارکه بر شرق و غرب سايه افکند و در قطب امکان خيمه وحدة انسان افراخته شود و علم محبّت و الفت در جميع آفاق موج زند و موج دريای حقيقت اوج گيرد جهان سراسر جنّت ابهی شود و گل و ريحان موهبت کبری بروياند اينست وصايای عبدالبهاء از الطاف ربّ الجنود اميدوارم که سبب نورانيّت و روحانيّت بشر گرديد و قلوب خلق را ارتباط محبّت بخشيد مردگان قبور نفس و هوی را بقوّه کلمة اللّه زنده کنيد و کوران بی بصيرت را بانوار شمس حقيقت بينا نمائيد و عليلان روحانی را شفای رحمانی بخشيد از الطاف عنايات حضرت مقصود چنين اميدوارم و هميشه بذکر و فکر شما مشغولم و بربّ الملکوت مناجات مينمايم و گريه و زاری ميکنم تا جميع اين موهبت را مبذول فرمايد و قلوب را مشروح نمايد و روحها را وجد و طرب دهد و جذب و وله بخشد. و عليکم البهاء الابهی ای پروردگار مهربان اين نفوس ندای ملکوت شنيدند و انوار شمس حقيقت ديدند و در فضای جانفزای محبّت پريدند عاشقان روی تواند و منجذبان خوی تو و آرزومند کوی تو و متوجّه بسوی تو و تشنه جوی تو و مشغول بگفتگوی تو توئی دهنده و بخشنده و مهربان
عع
٢٠آب ١٩١٩
بواسطه جناب مستر اوکر عليه بهاء اللّه الابهی
هونولولو احبّای الهی و اماء رحمن عليهم و عليهنّ البهاء الأبهی
هُو اللّه
ای ياران مهربان و اماء رحمن، شما در آن جزائر دور و مهجور و ما در ارض مقدّس در نهايت اشتعال و شور مسافت بعد عظيم است ولی قلوب متلذّذ از قرب جديد زيرا قوّه کلمة اللّه نفوس را چنان ارتباط داده که بعد مسافت حايل نگردد همواره در محفل معنوی الهی حاضر و بيکديگر ناظر و الطاف حضرت رحمان شامل در حقّ شما بملکوت ابهی عجز و نياز نمايم و دلها را حيات جديد خواهم و روحها را بشارت آسمانی طلبم تا هر يک آيت کبری شويد و رايت ملکوت ابهی و سبب محبّت و الفت بين جميع بشر گرديد و خدمت بعالم انسانی کنيد تا موهبت الهی حاصل گردد و سرور و فرح نامتناهی شامل شود و اين مشروط بثبوت بر ميثاق است هر نفسی متمسّک بعهد و ميثاق بجنود ملأ اعلی منصور گردد و در درگاه الهی موفّق بفيوضات نامتناهی شود قوّه ميثاق مانند حرارت آفتابست که جميع کائنات ارضيّه را تربيت نمايد و نشو و نما بخشد بهمچنين نور ميثاق عالم عقول و نفوس و قلوب و ارواح را تربيت نمايد
عع
حيفا ٢٥ حزيران ١٩١٩
هاوای هونولولو جناب مستر و مسيس اوکر عليهما بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای دو حمامه حديقه محبّة اللّه، نامه مفصّل شما رسيد خدمات شما در اين بساط مذکور و مشهور علی الخصوص در توکيو الحمد للّه که در آن اقليم موفّق بر نشر شميم معطّری شديد و اين در استقبال نتائج عظيمه بخشد اين چند دانه گندم که در آن زمين افشانديد عاقبت خرمنها تشکيل کند و اين نفوس معدوده افواج عظيمه گردد بلکه جيش روحانی انبوهی شود و اين دانه بتربيت الهی خوشههای موفوری بروياند شکر کنيد که بچنين موهبت الهی موفّق شديد شما دانههائی افشاندهايد ولی آبياری ميخواهد اگر نفوسی از امريکا يا جزائر هونولولو سفری بصفحات ژاپان نمايند تعاليم الهی بکمال سرعت در ژاپان سرايت نمايد و نتائج عظيمه بخشد شما دو نفر وظيفه خود را اجرا نموديد و بقدر امکان کوشيديد حال بايد چندی راحت کنيد نوبت ديگرانست که آنان نيز بژاپان سفری نمايند و تخمهای افشانده را آبياری کنند و نهالهای تازه را مواظبت و خدمت نمايند ايّام بسر ميرود و عاقبت انسان در تحت طبقات تراب نسياً منسيّاً ميگردد مگر نفوسيکه دهقان الهی گردند و در مزرعه قلوب تخم افشانی نمايند اين نفوس الی الابد از افق حقيقت مانند ستاره درخشنده و تابان مانند بجميع احبّای هونولولو از قبل من تحيّت مشتاقانه ابلاغ داريد
و عليکما البهاء الابهی
بهجه عکّا ٢٥ حزيران ١٩١٩
ژاپان توکيو بواسطه امة اللّه مس اگنس الکسندر ايکوموشيزوکی
هو اللّه
ای دختر عزيز، نامه تو رسيد و بکمال سرور قرائت گرديد که الحمد للّه در ژاپان نور محبّة اللّه درخشيده و شمعی مانند تو روشن گرديده که قلبت از صهبای محبّة اللّه لبريز است و روحت شورانگيز است و مانند نهال نورسته از رشحات سحاب عنايت تر و تازه و در نشو و نمائی. اميدم چنانست که بزودی گل و شکوفه نمائی و ميوه تر ببار آری شبان حقيقی يقين است باغنام مهربان است و در نهايت رأفت و رحمت و مواظبت است اين امريست طبيعی لهذا مطمئن باش هميشه منظور نظری و مشمول بتوجّهات قلبيّه. اهل ژاپان مانند زمينی ميمانند که قرون و اعصار بر آن باران نباريده از ريزش سحاب حتّی شبنم بی نصيب ماندهاند البتّه بسيار تشنه است حال بايد شما دهقان الهی گرديد و آن زمين تشنه را بماء تعاليم الهی سيراب نمائيد تا فيض برکت آسمانی رخ بگشايد و گلهای حقيقت و رياحين فضائل انسانيّه برويد و آن سر زمين بهشت برين گردد
و عليک التّحيّة و الثّناء
عع
حيفا ١٩١٩
ژاپان توکيو مستر توکو جيرای ترای عليه بهاء اللّه الابهی
ای صاحب دل بينا، هر چند بصر جسمانی مفقود ولی الحمد للّه بصيرت قلب موجود دل بيناست و روح شنوا اين ديده تن معرض هزار امراض و عاقبت يقيناً نابينا گردد لهذا اهمّيّتی ندارد ولی ديده دل روشن و کشف ملکوت الهی نمايد و الی الابد باقی و پايدار پس شکر کن خدا را که ديده دلت روشن و گوش هوشت شنوا محافلی که آراستهايد و در آن احساسات آسمانی مينمائيد و ادراک حقائق و معانی ميکنيد آن محفل مانند فضای آسمانست و آن نفوس مانند نجوم ساطع که بنور هدايت روشنند فرخنده نفسی که در اين عصر نورانی اقتباس تعاليم آسمانی کند و خجسته قلبی که از محبّة اللّه اهتزاز و انجذاب يابد حال شمس حقيقت پرتوی بژاپان زده است اميد چنانست که آن اقليم بتعاليم آسمانی روشن گردد بجناب مستر انيويی نهايت محبّت و اشتياق از قبل من برسان و همچنين بجناب مستر سايکی اميدوارم که اين دو نفس مبارک از افق ژاپان مانند دو ستاره آسمانی بدرخشند و آن اقليم را روشن نمايند آن کشور مدنيّت زمينی و آبادی خاکی يافته اميدوارم که مدنيّت آسمانی نيز يابد بحرم محترمه سلام و پيام مرا برسان و همچنين طفل صغير اکبر که نامش مبارک باد و بخوب نامی ناميده شده است
و عليک التّحيّة و الثّناء عع
حيفا ١٩١٩
جواب نامه جمعيت لاهای برای اجرای صلح عمومی
هولاند لاهای در محلّهء ترزيا استرات نمره ٥١
هيئت مرکزی برای اجرای صلح دائمی
دکتور ه. ی درسلِهويس رئيس از هولاند
ث بارون آولسوارد از سوئد
پروفسور ر . آلتاميرا از اسپانيا
مسيس فانی فرن اندروز از ممالک متّحده امريکا
گ لوس ديکنسون از انگلستان
دکتور آ. گيسواين از هونگری
پروفسور دکتر هـ. کُهت از نروج
پروفسور دکتر ه لاماش از اطريش
پروفسور دکتر اشيل لوريا از ايتاليا
پول اوّلت از بلژيکا
ج شرر فولمان از سويسرا
پروفسور دکتر والتر منوکينگ از آلمان
ث.استونينگ از دانمارک
دکتر ب. وجونگ وان بيک ان دونک منشی عام از لاهای
هُو اللّه
ای اوّل اشخاص خير خواه محترم عالم انسانی، نامههای شما که در اين مدّت حرب ارسال نموديد نرسيد در اين ايّام يکنامه بتاريخ ١١ فوريه ١٩١٦ رسيد و فوراً جواب تحرير ميگردد مقصد شما سزاوار هزار ستايش است زيرا خدمت بعالم انسانی مينمائيد و اين سبب راحت و آسايش عموميست اين حرب اخير بر عالم و عالميان ثابت کرد که حرب ويرانيست صلح عمومی آبادی، حرب مماتست و صلح حيات، حرب درندگيست و خونخواری و صلح مهربانی و انسانی، حرب از مقتضای عالم طبيعت است و صلح از اساس دين الهی، حرب ظلمت اندر ظلمت است و صلح انوار آسمانی، حرب هادم بنيان انسانی و صلح حيات ابدی عالم انسانی، حرب مشابهت با گرگ خونخوارست و صلح مشابهت ملائکه آسمانی، حرب منازعه بقا است صلح تعاون و تعاضد بين ملل در اينجهان و سبب رضايت حقّ در جهان آسمانی نفسی نمانده که وجدانش شهادت بر اين ندهد که اليوم در عالم انسانی امری اعظم از صلح عمومی نيست هر منصفی بر اين شهادت ميدهد و آن انجمن محترم را ميپرستد زيرا نيّتشان چنان که اين ظلمات مبدّل بنور گردد و اين خونخواری مبدّل بمهربانی و اين نقمت بنعمت و اين زحمت برحمت و اين بغض و عداوت بالفت و محبّت منقلب شود لذا همّت آن اشخاص محترمه شايان ستايش و نيايش. است ولی در نزد نفوس آگاه که مطّلع هستند بر روابط ضروريّه که منبعث از حقايق اشيا است ملاحظه مينمايند که مسأله واحده چنانکه بايد و شايد نفوذ در حقيقت انسانيّه ننمايد زيرا تا عقول بشری اتّحاد حاصل نکند هيچ امر عظيمی تحقّق نيابد حال صلح عمومی امريست عظيم ولی وحدت وجدان لازمست که اساس اين امر عظيم گردد تا اساس متين شود و بنيان رزين گردد. لهذا حضرت بهاءاللّه پنجاه سال پيش بيان صلح عمومی فرمود در حالتيکه در قلعه عکّا مسجون بود و مظلوم بود و محصور بود اين امر عظيم يعنی صلح عمومی را بجميع ملوک مرقوم فرمود و در شرق در بين دوستان خويش تأسيس فرمود افق شرق بسيار تاريک بود و ملل در نهايت بغض و عداوت با يکديگر و اديان تشنه خون يکديگر بودند ظلمت اندر ظلمت بود در چنين زمانی حضرت بهاءاللّه از افق شرق مانند آفتاب طلوع کرد و بانوار اين تعاليم ايرانرا روشن فرمود.
از جمله تعاليم اعلان صلح عمومی بود کسانيکه پيروی کردند از هر ملّت و از هر دين و مذهب در نهايت محبّت اجتماع نمودند بدرجه که محافل عظيمه تشکيل ميشد که از جميع ملل و اديان شرق مرکّب بود هر نفسی داخل انجمن ميشد ميديد يک ملّتست و يک تعاليم و يک مسلک است و يک ترتيب زيرا تعاليم حضرت بهاءاللّه منحصر در تأسيس صلح عمومی نبود تعاليم کثيره بود که معاونت و تأييد صلح عمومی مينمود.
از جمله تحرّی حقيقت تا عالم انسانی از ظلمت تقاليد نجات بايد و بحقيقت پی برد اين قميص رثيث هزاران ساله را بدرد و بيندازد و پيرهنی که در نهايت تنزيه و تقديس در کارخانه حقيقت بافته شده بپوشد و چون حقيقت يکيست تعدّد قبول نميکند لهذا افکار مختلفه منتهی بفکر واحد گردد.
و از جمله تعاليم حضرت بهاءاللّه وحدت عالم انسانيست که جميع بشر اغنام الهی و خدا شبان مهربان اين شبان بجميع اغنام مهربانست زيرا کلّ را خلق فرموده و پرورش داده و رزق احسان ميدهد و محافظه ميفرمايد شبهه نماند که اين شبان بجميع اغنام مهربانست و اگر در بين اين اغنام جاهلانی باشند بايد تعليم کرد و اگر اطفالی باشند بايد تربيت نمود تا ببلوغ رسند و اگر بيماری باشد بايد درمان نمود نه اينکه کره و عداوتی داشت بايد مانند طبيب مهربان اين بيمارهای نادانرا معالجه نمود.
و از جمله تعاليم حضرت بهاءاللّه اينکه دين بايد سبب الفت و محبّت باشد اگر سبب کلفت گردد لزومی ندارد.
و از جمله تعاليم بهاء اللّه اينکه دين بايد مطابق علم و عقل باشد تا در قلوب انسانی نفوذ نمايد اساس متين باشد نه اينکه عبارت از تقاليد باشد.
و از جمله تعاليم بهاءاللّه تعصّب دينی و تعصّب جنسی و تعصّب سياسی و تعصّب اقتصادی و تعصّب وطنی هادم بنيان انسانيست تا اين تعصّبها موجود عالم انسانی راحت ننمايد ششهزار سالست که تاريخ از عالم انسانی خبر ميدهد در اين مدّت ششهزار سال عالم انسانی از حرب و ضرب و قتل و خونخواری فارغ نشد در هر زمانی در اقليمی جنگ بود و اين جنگ يا منبعث از تعصّب دينی بود و يا منبعث از تعصّب جنسی و يا منبعث از تعصّب سياسی و يا منبعث از تعصّب وطنی پس ثابت و محقّق گشت که جميع تعصّبات هادم بنيان انسانيست و تا اين تعصّبات موجود منازعه بقا مستولی و خونخواری و درندگی مستمرّ. پس عالم انسانی از ظلمات طبيعت جز بترک تعصّب و اخلاق ملکوتی نجات نيابد و روشن نگردد چنانچه از پيش گذشت اگر اين تعصّب و عداوت از جهت دين است دين بايد سبب الفت گردد و الّا ثمری ندارد و اگر اين تعصّب تعصّب ملّيست جميع نوع بشر ملّت واحده است جميع از شجره آدمی روئيده اصل شجره آدم است و شجره واحده است و اين ملل بمنزله اغصانست و افراد انسانی بمنزله برگ و شکوفه و اثمار ديگر ملل متعدّده تشکيل کردن و بدين سبب خونريزی نمودن و بنيان انسانی برانداختن اين از جهل انسانيست و غرض نفسانی و امّا تعصّب وطنی اين نيز جهل محض است زيرا روی زمين وطن واحد است هر انسان در هر نقطه از کره ارض زندگی ميتواند پس جميع کره ارض وطن انسانست اين حدود و ثغور را انسان ايجاد کرده در خلقت حدود و ثغوری تعيين نشده اورپا يکقطعه است، آسيا يکقطعه است، افريکا يکقطعه است، امريکا يکقطعه است، استراليا يک قطعه است، امّا بعضی نفوس نظر بمقاصد شخصی و منافع ذاتی هر يک از اين قطعات را تقسيم نمودهاند و وطن خويش انگاشتهاند خدا در بين فرانس و آلمان فاصله خلق نفرموده متّصل بيکديگر است بلی در قرون اولی نفوسی از اهل غرض بجهت تمشيت امور خويش حدود و ثغوری معيّن نمودند و روز بروز اهمّيّت يافته تا اين سبب عداوت کبری و خونريزی و درندگی در قرون آتيه گشت و بهمين قسم غير متناهی خواهد بود و اين فکر وطن اگر در ضمن دائره محصوره ماند سبب اوّل خرابی عالمست هيچ عاقلی و هيچ منصفی اذعان باين اوهام ننمايد و هر قطعه محصوره را که نام وطن می نهيم و باوهام خويش مادر میناميم و حال آنکه کره ارض مادر کلّ است نه اين قطعه محصوره خلاصه ايّامی چند روی اين زمين زندگانی مينمائيم و عاقبت در آن دفن می شويم قبر ابدی ماست آيا جائز است بجهت اين قبر ابدی بخونخواری پردازيم و همديگر را بدريم حاشا و کلّا نه خداوند راضی نه انسان عاقل اذعان اين کار مينمايد ملاحظه نمائيد که وحوش مبارک ابداً منازعه وطنی ندارند با يکديگر در نهايت الفتند و مجتمعاً زندگانی ميکنند مثلاً اگر کبوتری شرقی و کبوتری غربی و کبوتری شمالی و کبوتری جنوبی بالتصادف در آن واحد در جائی جمع شوند فوراً بيکديگر الفت نمايند و همچنين جميع حيوانات مبارکه از وحوش و طيور ولکن حيوانات درنده بمجرّد تصادف با يکديگر در آويزند و بپرخاش بر خيزند و يکديگر را بدرند و ممکن نيست در بقعه واحده زندگانی کنند همه متفرّقند و متهوّر و متحاربند و متنازع.
و امّا تعصّب اقتصادی اين معلوم است که هر چه روابط بين ملل ازدياد يابد و مبادله امتعه تکرّر جويد و هر مبدأ اقتصادی در هر اقليمی تأسيس يابد بآلمال بسائر اقاليم سرايت نمايد و منافع عموميّه رخ بگشايد ديگر تعصّب بجهت چه.
و امّا در تعصّب سياسی بايد متابعت سياسة اللّه کرد و اين مسلّم است که سياست الهيّه اعظم از سياست بشريّه است ما بايد متابعت سياست الهيّه نمائيم و او بجميع افراد خلق يکسانست هيچ تفاوتی ندارد و اساس اديان الهيست.
و از جمله تعاليم حضرت بهاء اللّه ايجاد لسان واحد است که تعميم بين بشر گردد پنجاه سال پيش اين تعليم از قلم حضرت بهاءاللّه صادر شد تا اين لسان عمومی سبب ازاله سوء تفاهم بين جميع بشر گردد.
و از جمله تعاليم حضرت بهاءاللّه وحدت نساء و رجالست که عالم انسانيرا دو بال است يک بال رجال و يک بال نساء تا دو بال متساوی نگردد مرغ پرواز ننمايد اگر يک بال ضعيف باشد پرواز ممکن نيست تا عالم نساء متساوی با عالم رجال در تحصيل فضائل و کمالات نشود فلاح و نجاح چنانکه بايد و شايد ممتنع و محال.و از جمله تعاليم بهاءاللّه مواسات بين بشر است و اين مواسات اعظم از مساواتست و آن اينست که انسان خود را بر ديگری ترجيح ندهد بلکه جان و مال فدای ديگران کند امّا نه بعنف و جبر که اين قانون گردد و شخصی مجبور بر آن شود بلکه بايد بصرافت طبع و طيب خاطر مال و جان فدای ديگران کند و بر فقرا انفاق نمايد يعنی بآرزوی خويش چنانکه در ايران در ميان بهائيان مجری است.
و از جمله تعاليم حضرت بهاءاللّه حرّيّت انسانست که بقوّه معنويّه از اسيری عالم طبيعت خلاص و نجات يابد زيرا تا انسان اسير طبيعت است حيوان درنده است زيرا منازعه بقا از خصائص عالم طبيعت است و اين مسأله منازعه بقا سر چشمه جميع بلايا است و نکبت کبری.
و از جمله تعاليم بهاءاللّه اينکه دين حصن حصين است اگر بنيان دين متزلزل و وهين گردد هرج و مرج رخ دهد و بکلّی انتظام امور مختل شود زيرا در عالم انسانی دو رادع است که از ارتکاب رذائل حفظ مینمايد يک رادع قانونست که مجرم را عذاب و عقاب مينمايد ولی قانون رادع از جرم مشهود است رادع از جرم مخفی نيست و امّا رادع معنوی دين الهی رادع از جرم مشهود و مخفی هر دو است و انسانرا تربيت مينمايد و تهذيب اخلاق میکند و مجبور بر فضائل مينمايد و اعظم جهت جامعه است که تکفّل سعادت عالم انسانی ميکند امّا مقصد از دين دين تحقيقی است نه تقليدی اساس اديان الهی است نه تقاليد بشری.
و از جمله تعاليم حضرت بهاءاللّه اينکه هر چند مدنيّت مادّی از وسائط ترقّی انسانيست ولی تا منضمّ بمدنيّت الهيّه نشود نتيجه که سعادت بشريّه است حصول نيابد ملاحظه کنيد که اين سفائن مدرّعه که شهری را در يکساعت ويران مينمايد از نتائج مدنيّت مادّيست و همچنين توپهای کروپ و همچنين تفنگهای ماوزر و همچنين ديناميت و همچنين غوّاصهای تحت البحر و همچنين تورپيت و همچنين سيّارات متدرّعه و همچنين طيّارات آتش فشان جميع اين آلات از سيئات مدنيّت مادّيست اگر مدنيّت ماديّه منضمّ بمدنيّت الهيّه بود هيچ اين آلات ناريّه ايجاد نمیگشت بلکه قوای بشريّه جميع محوّل باختراعات نافعه ميشد و محصور در اکتشافات فاضله ميگشت مدنيّت مادّيّه مانند زجاجست و مدنيّت الهيّه مانند سراج زجاج بی سراج تاريک است مدنيّت مادّيّه مانند جسم است ولو در نهايت طراوت و لطافت و جمال باشد مرده است مدنيّت الهيّه مانند روح است اين جسم باين روح زنده است و الّا جيفه گردد پس معلوم شد عالم انسانی محتاج بنفثات روح القدس است بدون اين روح عالم انسانی مرده است و بدون اين نور عالم انسانی ظلمت اندر ظلمت است زيرا عالم طبيعت عالم حيوانيست تا انسان ولادت ثانويّه از عالم طبيعت ننمايد يعنی منسلخ از عالم طبيعت نگردد حيوان محض است تعاليم الهی اين حيوانرا انسان مينمايد.
و از جمله تعاليم بهاء اللّه تعميم معارفست بايد هر طفليرا بقدر لزوم تعليم علوم نمود اگر ابوين مقتدر بر مصارف اين تعليم فبها و الّا بايد هيئت اجتماعيّه آن طفل را وسائط تعليم مهيّا نمايد.
و از جمله تعاليم حضرت بهاءاللّه عدل و حقّ است تا اين در حيّز وجود تحقّق نيابد جميع امور مختل و معوّق و عالم انسانی عالم ظلم و عدوانست و عالم تعدّی و بطلان. خلاصه امثال اين تعاليم بسيار است اين تعاليم متعدّده که اساس اعظم سعادت عالم انسانيست و از سنوحات رحمانی بايد منضمّ بمسئلهء صلح عمومی گردد و ممزوج بآن شود تا اينکه نتيجه بخشد و الّا تنها مسئله صلح عمومی را در عالم انسانی تحقّقش مشکل است تعاليم حضرت بهاءاللّه چون ممتزج با صلح عموميست لهذا بمنزله مائده ايست که از هر قسم اطعمه نفيسه در آن سفره حاضر هر نفسی مشتهيات خويشرا در آن خوان نعمت بی پايان می يابد اگر مسأله منحصر در صلح عمومی باشد نتائج عظيمه چنانکه منظور و مقصود است حصول نيابد بايد دائره صلح عمومی چنان ترتيب داده شود که جميع فرق عالم و اديان آرزوی خويش را در آن بيابند حال تعاليم حضرت بهاءاللّه چنين است که منتهی آرزوی جميع فرق عالم چه از فرق دينی و چه از فرق سياسی و چه از فرق اخلاقی چه از فرق قديمه و چه از فرق حديثه کلّ نهايت آرزوی خويشرا در تعاليم حضرت بهاءاللّه می يابند مثلاً اهل اديان در تعاليم بهاءاللّه تأسيس دين عمومی مييابد که در نهايت توافق با حال حاضره است فی الحقيقه هر مرض لا علاج را علاج فوريست و هر دردی را درمان و هر سمّ نقيع را درياق اعظم است زيرا اگر بموجب تقاليد حاضره اديان بخواهيم عالم انسانرا نظم و ترتيب دهيم و سعادت عالم انسانيرا تأسيس نمائيم ممکن نه حتّی اجرايش محال مثلاً اجرای احکام تورات اليوم مستحيل است و همچنين سائر اديان بموجب تقاليد موجوده و لکن اساس اصلی جميع اديان الهی که تعلّق بفضائل عالم انسانی دارد و سبب سعادت عالم بشر است در تعليمات حضرت بهاءاللّه بنحو اکمل موجود و همچنين مللی که آرزوی حرّيّت نمايند حرّيّت معتدله که کافل سعادت عالم انسانيست و ضابط روابط عمومی در نهايت قوّت و وسعت در تعاليم حضرت بهاءاللّه موجود و همچنين حزب سياسی آنچه اعظم سياست عالم انسانيست بلکه سياست الهی در تعاليم حضرت بهاءاللّه موجود و همچنين حزب مساوات که طالب اقتصاد است الی الآن جميع مسائل اقتصاديّه از هر حزبی که در ميان آمده قابل اجرا نه مگر مسأله اقتصاديّه که در تعاليم حضرت بهاءاللّه و قابل الاجراست و از آن اضطرابی در هيئت اجتماعيّه حاصل نگردد و همچنين سائر احزاب چون بنظر عميق دقّت نمائيد ملاحظه ميکنيد که نهايت آرزوی آن احزاب در تعاليم بهاءاللّه موجود اين تعاليم قوّه جامعه است در ميان جميع بشر و قابل الاجرا لکن بعضی تعاليمست از سابق نظير احکام تورات که قطعيّاً اليوم اجرايش مستحيل و همچنين سائر اديان و سائر افکار فرق مختلفه و احزاب متنوّعه مثلاً مسأله صلح عمومی حضرت بهاءاللّه ميفرمايد که بايد هيئت محکمه کبری تشکيل شود زيرا جميّعت امم هر چند تشکيل شد ولی از عهده صلح عمومی برنيايد امّا محکمه کبری که حضرت بهاءاللّه بيان فرموده اين وظيفه مقدّسه را بنهايت قدرت و قوّت ايفا خواهد کرد
و آن اينست که مجالس ملّيّه هر دولت و ملّت يعنی پارلمانت اشخاصی از نخبه آن ملّت که در جميع قوانين حقوق بين دولی و بين مللی مطّلع و در فنون متفنّن و بر احتياجات ضروريّه عالم انسانی در اين ايّام واقف دو شخص يا سه شخص انتخاب نمايند بحسب کثرت و قلّت آن ملّت اين اشخاص که از طرف مجلس ملّی يعنی پارلمانت انتخاب شدهاند مجلس اعيان نيز تصديق نمايند و همچنين مجلس شيوخ و همچنين هيئت وزراء و همچنين رئيس جمهور يا امپراطور تا اين اشخاص منتخب عموم آن ملّت و دولت باشند از اين اشخاص محکمه کبری تشکيل ميشود و جميع عالم بشر در آن مشترکست زيرا هر يک از اين نمايندگان عبارت از تمام آن ملّتست چون اين محکمه کبری در مسئله از مسائل بين المللی يا بالاتّفاق يا بالاکثريّه حکم فرمايد نه مدّعيرا بهانه ماند نه مدّعی عليه را اعتراضی هرگاه دولتی از دول يا ملّتی از ملل در اجرای تنفيذ حکم مبرم محکمه کبری تعلّل و تراخی نمايد عالم انسانی بر او قيام کند زيرا ظهير اين محکمه کبری جميع دول و ملل عالمند ملاحظه فرمائيد که چه اساس متينی است ولکن از جمعيّت محدود و محصور مقصود چنانکه بايد و شايد حصول نيابد. اين حقيقت حالست که بيان ميشود تعاليم حضرت بهاءاللّه را ملاحظه نمائيد که بچه قوّتست در حالتيکه حضرتش در سجن عکّا بود و در تحت تضييق و تهديد دو پادشاه خونخوار با وجود اين تعاليمش بکمال قوّت در ايران و سائر بلاد انتشار يافت. و هر تعليمی از تعاليم و يا هر مبدئی از مبادی و يا هر فرقهئی از فرق اگر در تحت تهديد يک سلطنت قاهره خونخواری افتد در اندک زمانی مضمحل شود حال پنجاه سال بهائيان در ايران در اکثر ديار در تحت تضييق تامّ و تهديد سيف و سنان بودند هزاران نفوس در مشهد فدا جان باختند و قتيل شمشير ظلم و عدوان گشتند و هزاران خاندان محترم از بنيان ريشه کن شدند و هزاران اطفال بی پدر شد و هزاران پدران بی پسر گشت و هزاران مادر بر جنازه پسر سر بريده فرياد و فغان نمود جميع اين ظلم و عدوان و درندگی و خونخوارگی در انتشار تعاليم بهاءاللّه رخنه و فتوری ننمود روز بروز انتشار بيشتر گشت و قوّت و قدرت بيشتر ظاهر شد.
و شايد نفوسی نوهوس از ايرانيان مضامين الواح حضرت بهاءاللّه و يا مفاهيم مکاتيب عبدالبهاء را بنام خويش بنگارد و بآن جمعيّت محترم برسانند شما آگاه اين نکته باشيد زيرا هر نفسی ايرانی که بخيال خويش شهرتی خواهد يا مقصدی دارد مضامين الواح حضرت بهاءاللّه را بتمامه گرفته بنام خويش و يا آنکه بنام فرقه خويش انتشار ميدهد چنانکه در انجمن وحدت نژاد پيش از حرب در لندن واقع شد شخصی ايرانی مضامين الواح حضرت بهاءاللّه را ضبط نمود و در آن جمعيّت وارد شد و بنام خويش خطابه نمود و انتشار داد و حال آنکه عيناً عبارت حضرت بهاءاللّه بود از اين نفوس چند نفر باروپ رفتند و سبب تخديش اذهان اهالی اروپ و تشويش افکار بعضی مستشرقين شدند شما اين نکته را ملاحظه داشته باشيد زيرا اين تعاليم پيش از ظهور بهاءاللّه کلمه از آن در ايران مسموع نشده بود اين را تحقيق فرمائيد تا بر شما ظاهر و آشکار شود بعضی نفوس طوطی صفتند هر صدائيرا بياموزند و آن آواز را بخوانند ولکن خود از آنچه ميگويند بيخبرند و فرقهئی در ايران الآن عبارت از نفوس معدودهئی هست که اينها را بابی ميگويند خود را نسبت بحضرت باب ميدهند ولی بکلّی از حضرت باب بيخرند تعاليم خفيّه دارند که بکلّی مخالف تعاليم بهاءاللّه است و در ايران مردم ميدانند ولی چون باروپ آيند تعاليم خويش را مخفی دارند تعاليم حضرت بهاءاللّه را بر لسان رانند زيرا ميدانند که تعاليم حضرت بهاءاللّه نافذ است لهذا اين تعاليم بهاءاللّه را باسم خود شهرت دهند امّا تعاليم خفيّه ايشان ميگويند مستفاد از کتاب بيانست و کتاب بيان از حضرت باب شما چون ترجمه کتاب بيان که در ايران شده بدست آريد بحقيقت پی ميبريد که تعاليم بهاءاللّه بکلّی مباين تعاليم اين فرقه است مبادا از اين نکته غفلت کنيد و اگر حقيقت را بيشتر تحرّی بخواهيد از ايران استفسار نمائيد.
باری آنچه در جميع عالم سير و سياحت شود آنچه معمور است از آثار الفت و محبّتست و آنچه مطمور است از نتائج بغض و عداوت با وجود اين عالم بشر متنبّه نشود و از اين خواب غفلت بيدار نگردد باز در فکر اختلاف و نزاع و جدال افتد که صف جنگ بيارايد و در ميدان جدال و قتال جولان کند و همچنين ملاحظه در کون و فساد و وجود و عدم گردد هر کائنی از کائنات مرکّب از اجزاء متنوّعه متعدّده است و وجود هر شيئ فرع ترکيب است يعنی چون بين عناصر بسيطه ترکيبی واقع گردد از هر ترکيبی کائنی تشکيل شود وجود موجودات بر اين منوالست و چون در آن ترکيب اختلال حاصل گردد تحليل شود و تفريق اجزاء گردد آن کائن معدوم گردد يعنی انعدام هر شيئ عبارت از تحليل و تفريق عناصر است پس هر الفت و ترکيب در بين عناصر سبب حياتست و اختلاف و تفريق سبب ممات بالجمله تجاذب و توافق اشياء سبب حصول ثمره و نتائج مستفيده است و تنافر و تخالف اشياء سبب انقلاب و اضمحلال است از تآلف و تجاذب جميع کائنات ذی حيات مثل نبات و حيوان و انسان تحقّق يابد و از تخالف و تنافر انحلال حاصل گردد و اضمحلال رخ بگشايد لهذا آنچه سبب ائتلاف و تجاذب و اتّحاد بين بشر است حيات عالم انسانيست و آنچه سبب اختلاف و تنافر و تباعد است علّت ممات نوع بشر است. و چون بکشتزاری مرور نمائی که زرع و نبات و گل و ريحان پيوسته است و جمعيّتی تشکيل نموده دليل بر آنست که آن کشتزار و گلستان بتربيت دهقان کاملی انبات و ترتيب شده است و چون پريشان و بی ترتيب و متفرّق مشاهده نمائی دليل بر آنست که از تربيت دهقان ماهر محروم بلکه گياه خود روئيست. پس واضح شد که الفت و التيام دليل بر تربيت مربّی حقيقی است و تفريق و تشتّت برهان وحشت و محروميّت از تربيت الهی. اگر معترضی اعتراض کند که طوائف و امم و شعوب و ملل عالم را آداب و رسوم و اذواق و طبائع و اخلاق مختلف و افکار و عقول و آراء متباين با وجود اين چگونه وحدت حقيقی جلوه نمايد و اتّحاد تامّ بين بشر حاصل گردد گوئيم اختلاف بدو قسم است يک اختلاف سبب انعدام است و آن نظير اختلاف ملل متنازعه و شعوب متبارزه که يکديگر را محو نمايند و خانمان براندازند و راحت و آسايش سلب کنند و خونخواری و درندگی آغاز نمايند و اين مذموم است امّا اختلاف ديگر که عبارت از تنوّع است آن عين کمالست و سبب ظهور موهبت الهی ملاحظه نمائيد گلهای حدائق هر چند مختلف النوع و متفاوت اللون و مختلف الصور و الاشکالند ولی چون از يک آب نوشند و از يک باد نشو و نما نمايند و از حرارت و ضياء يک شمس پرورش نمايند آن تنوّع و اختلاف سبب ازدياد جلوه و رونق يکديگر گردد.
اين اختلاف آداب و رسوم و عادات و افکار و آراء و طبايع سبب زينت عالم انسانيست اين ممدوحست و همچنين اين تنوّع و اختلاف چون تفاوت و تنوّع اجزاء و اعضای انسانست که سبب ظهور جمال و کمالست چون اين اعضا و اجزای متنوّعه در تحت نفوذ سلطان روحست و روح در جميع اجزاء و اعضاء سريان دارد و در عروق و شريان حکم رانست اين اختلاف و تنوّع مؤيّد ائتلاف و محبّت است و اين کثرت اعظم قوّه وحدت. اگر حديقه را گل و رياحين و شکوفه و اثمار و اوراق و اغصان و اشجار از يک نوع و يک لون و يک ترکيب و يک ترتيب باشد بهيچوجه لطافتی و حلاوتی ندارد و لکن چون الوان و اوراق و ازهار و اثمار گوناگون باشد هر يکی سبب تزيين و جلوه سائرين گردد و حديقه انيقه شود و در نهايت لطافت و طراوت و حلاوت جلوه نمايد بهمچنين تفاوت و تنوّع افکار و اشکال و آراء و طبائع و اخلاق عالم انسانی چون در ظلّ قوّه واحده و نفوذ کلمه وحدانيّت باشد در نهايت عظمت و جمال و علوّيّت و کمال ظاهر و آشکار شود اليوم جز قوّه کلمة الله که محيط بر حقائق اشياست عقول و افکار و قلوب و ارواح عالم انسانيرا در ظلّ شجره واحده جمع نتواند اوست نافذ در کلّ اشياء و اوست محرّک نفوس و اوست ضابط و رابط در عالم انسانی.
الحمد للّه اليوم نورانيّت کلمة اللّه بر جميع آفاق اشراق نموده و از هر فرق و طوائف و ملل و شعوب و قبائل و اديان و مذاهب در ظلّ کلمه وحدانيّت وارد و در نهايت ائتلاف مجتمع و متّحد و متّفقند
عبدالبهاء عباس
نامه در خصوص تعاليم حضرت بهاءاللّه چندی پيش در زمان حرب مرقوم گرديد مناسب دانست که ضمّ باين نامه گردد
هُو اللّه
ای اهل عالم طلوع شمس حقيقت محض نورانيّت عالم است و ظهور رحمانيّت در انجمن بنی آدم نتيجه و ثمر مشکور و سنوحات مقدّسه هر فيض موفور رحمت صرف است و موهبت بحت و نورانيّت جهان و جهانيان ائتلاف و التيام است و محبّت و ارتباط بلکه رحمانيّت و يگانگی و ازاله بيگانگی و وحدت با جميع من علی الارض در نهايت آزادگی و فرزانگی جمال مبارک ميفرمايد همه بار يکداريد و برگ يکشاخسار عالم وجود را بيک شجر و جميع نفوس بمنزلهء اوراق و ازهار و اثمار تشبيه فرمودند لهذا بايد جميع شاخه و برگ و شکوفه و ثمر در نهايت طراوت باشند و حصول اين لطافت و حلاوت منوط بارتباط و الفت است پس بايد يکديگر را در نهايت قوّت نگهداری نمايند و حيات جاودانی طلبند. پس احبّای الهی بايد در عالم وجود رحمت ربّ ودود گردند و موهبت مليک غيب و شهود نظر را پاک نمايند و نوع بشر را برگ و شکوفه و ثمر ايجاد مشاهده کنند هميشه باين فکر باشند که خيری بنفسی رسانند و محبّت و رعايتی و مودّت و اعانتی بنفسی نمايند دشمنی نبينند و بدخواهی نشمرند جميع من علی الارض را دوست انگارند و اغيار را يار دانند و بيگانه را آشنا شمرند و بقيدی مقيّد نباشند بلکه از هر بندی آزاد گردند اليوم مقرّب درگاه کبريا نفسی است که جام وفا بخشد و اعدا را درّ عطا مبذول دارد حتّی ستمگر بيچاره را دستگير شود و هر خصم لدود را يار ودود. اينست وصايای جمال مبارک اينست نصايح اسم اعظم.
ای ياران عزيز جهان در جنگ و جدالست و نوع انسان در نهايت خصومت و وبال، ظلمت جفا احاطه نموده و نورانيّت وفا پنهان گشته، جميع ملل و اقوام عالم چنگ تيز نموده و با يکديگر جنگ و ستيز مينمايند بنيان بشر است که زير و زبر است هزاران خانمانست که بيسر و سامانست در هر سالی هزاران هزار نفوس در ميدان حرب و جدال آغشته بخاک و خونست و خيمه سعادت و حيات منکوس و سرنگون سروران سرداری نمايند و بخونريزی افتخار کنند و بفتنه انگيزی مباهات نمايند يکی گويد که من شمشير بر رقاب امّتی آختم و ديگری گويد مملکتی با خاک يکسان ساختم و يکی گويد من بنياد دولتی برانداختم اينست مدار فخر و مباهات بين نوع بشر.
در جميع جهات دوستی و راستی مذموم و آشتی و حقّ پرستی مقدوح منادی صلح و صلاح و محبّت و سلام آيين جمال مبارکست که در قطب امکان خيمه زده و اقوام را دعوت مينمايد. پس ای ياران الهی قدر اين آئين نازنين بدانيد و بموجب آن حرکت و سلوک فرمائيد و سبيل مستقيم و منهج قويم پيمائيد و بخلق بنمائيد آهنگ ملکوت بلند کنيد و تعاليم و وصايای ربّ ودود منتشر نمائيد تا جهان جهان ديگر شود و عالم ظلمانی منوّر گردد و جسد مرده خلق حيات تازه جويد هر نفسی بنفس رحمانی حيات ابديّه طلبد اين زندگانی عالم فانی در اندک زمانی منتهی گردد و اين عزّت و ثروت و راحت و خوشی خاکدانی عنقريب زائل و فانی شود خلق را بخدا بخوانيد و نفوس را بروش و سلوک ملأ اعلی دعوت کنيد يتيمان را پدر مهربان گرديد و بيچارگانرا ملجأ و پناه شويد فقيرانرا کنز غنا گرديد و مريضانرا درمان و شفا معين هر مظلومی باشيد و مجير هر محروم در فکر آن باشيد که خدمت بهر نفسی از نوع بشر نمائيد و باعراض و انکار و استکبار و ظلم و عدوان اهمّيّت ندهيد و اعتنا نکنيد بالعکس معامله نمائيد و بحقيقت مهربان باشيد نه بظاهر و صورت هر نفسی از احبّای الهی بايد فکر را در اين حصر نمايد که رحمت پروردگار باشد و موهبت آمرزگار بهر نفسی برسد خيری بنمايد و نفعی برساند و سبب تحسين اخلاق گردد و تعديل افکار تا نور هدايت تابد و موهبت حضرت رحمانی احاطه نمايد محبّت نور است در هر خانه بتابد و عداوت ظلمت است در هر کاشانه لانه نمايد ای احبّای الهی همّتی بنمائيد که اين ظلمت بکلّی زائل گردد تا سرّ پنهان آشکار شود و حقائق اشياء مشهود و عيان گردد
عع
هُو اللّه
در اين عصر انوار که قرن حضرت پروردگار است و از پرتو شمس حقيقت انوار مدنيّت در جميع آفاق در انتشار و کمالات انسانی و فضائل رحمانی مانند بارقه صبح در شرق و غرب بقسمی منتشر که درندگی و خونخوارگی در بين بشر از عوائد متروکه گشته بلکه در ممالک متمدّنه بکلّی فراموش شده تعرّضات مذهبيّه بکلّی زائل و تعصّبات جاهليّه باطل گرديده در بين شعوب و قبائل غير از محاربات دوليّه و افکار سياسيّه منازعه و معارضه و مضاربهئی باقی نمانده جميع امم و ملل در مهد امن و امان مستريح و کافه طوائف از شرّ ستمکاران امين و در حصن حصين. در ايران چون ندای الهی بلند شد و صبح نورانی دميد و شمس حقيقت درخشيد نفوسی از اسفل درکات جهل نجات يافته بأعلی درجات انسانی فائز گشتند و مرکزسنوحات رحمانی شدند روح مجسّم گشتند و عدل مصوّر گرديدند و باخلاق روحانی و فضائل آسمانی در جهان انسانی جلوه نمودند و امّا پيروان مذهب قديم که بر تعاليم و تقاليد عتيقه باقی و بر قرار ماندند روز بروز بر جهل و نادانی افزودند بقسميکه گرگان درنده گشتند و کلاب گزنده شدند در خونخوارگی از سباع ضاريه و ذئاب کاسره گوی سبقت ربودند و بنای تعرّض باين نفوس مبارکه گذاشتند هر روز فتنهئی بر پا نمودند و هر ساعت ستمی آغاز کردند هر وقتی آتش فساد برافروختند و پاکانرا بنار حقد و حسد بسوختند سرها بنيزه نمودند و باطفال ستيزه کردند مال و منال تالان نمودند و خانه و کاشانه تاراج کردند اطفال و نسوان از وطن اخراج نمودند عزيزان ذليل گشتند اميران فقير شدند نازنينان اسير گشتند.
از جمله واقعه جديده يزد و اصفهان است که تازه رخ داده و دلها آزرده و آشفته گشته جميع اهل انصاف از استماعش خون گريستند و گريبان دريدند با وجود آنکه بهائيان شجيعند و دلير و هر يک در ميدان حرب و ضرب مقاوم جمّ غفير و چون بجنگ برخيزند صولتی انگيزند که صفوف اعدا را فوراً درهم شکنند زيرا تجربه شده که در شجاعت مثل و مانند ندارند ولی چون بامر مبرم الهی مأمور بصلح عمومی هستند و مکلّف بمظلوميّت کبری لهذا اگر ستمکاری دست تطاول بگشايد و مانند گرگ تيز چنگ هجوم نمايد احبّای الهی مانند اغنام تسليم شوند ابداً مقاومت ننمايند بلکه تيغ و شمشير را بشهد و شير مقابله نمايند زخم بجگرگاه خورند، دست قاتل را ببوسند و در سبيل الهی جانفشانی نمايند، از برای ستمکار استغفار کنند و طلب عفو از پروردگار نمايند اين روش و سلوک سبب گشته که آن حيوانهای درنده و مار و عقرب گزنده روز بروز بر جسارت افزودند و بخون مظلومان دست خويش آلودند و راه جفا پيمودند و ابداً رحم ننمودند اين واقعه جديد و ظلم شديد بر وقوعات سابقه بيفزود و مصائب و بلايای قديمه را محو نمود.
مختصر اينست که چون در اين ايّام علمای شيعه يعنی مذهب قديم در ايران ملاحظه نمودند که ندای الهی بلند شد و شرق و غرب بحرکت آمد انوار شمس حقيقت چنان سطوع نمود که چشمها روشن شد رايت امر اللّه مرتفع گرديد نفوس فوج فوج در ظلّ کلمة اللّه در آيند و شيعيان بهائيان گردند حتّی اسرائيليان چنان شور و ولهی يافتند که عنقريب نفسی از ايشان در ايران باقی نماند مگر آنکه مهتدی بهدايت کبری گردد و همچنين فارسيان که ملّت قديمه ايرانند و منکر جميع انبياء از ابراهيم و موسی و همچنين منکر حضرت مسيح و حضرت رسول اللّه بودند حال اکثر مقرّ و معترف بجميع کتب و رسل و انبيای الهی گشتند و در نهايت صدق و صفا از زمره بهائيان شدند.
خلاصه اين قضيّه بسيار سبب حقد و حسد علمای سوء شده بقسميکه صبر و تحمّل بر باد رفته در هر نفسی آتشی افروزند و فتنهئی بر پا نمايند و بانواع وسائل جهله قوم و هزله و رذله پر لومرا بر ريختن خون مظلومان تشويق و اجبار نمايند يکی از آن علماء سوء شخصی موجود در اصفهان نجفی و پدرش چون بخون حضرت سلطان الشهداء و محبوب الشهداء دست بيالود حضرت بهاءاللّه پدر را ذئب و پسر را ابن ذئب لقب فرمود هر کس متحيّر بود که حکمت اين لقب چه چيز است و چه خواهد کرد تا آنکه در اين ايّام ظاهر شد بدايت اين فتنه از جهلای امّت و علمای سوء در ايران در ولايت رشت در ماه مارس سنه ١٩٠٣ که مطابق ماه محرّم سنه ١٣٢١ واقع برپا گشت اوّل علمای جهلا عوام خلق را از اراذل و اوباش تشويق بر تالان و تاراج احباب کردند و تحريض بر اذيّت و جفا اشرار بطمع غارت اموال مانند گرگ بر اغنام الهی هجوم نمودند و يکنفر از احبّای الهی را که تازه فوت نموده از زير خاک بيرون آوردند قطعه قطعه کرده آتش زدند و حال آنکه آنمظلوم با جميع خلق در مدّت حيات بوفا و ملاطفت کبری سلوک مینمود و جميع اهالی مملکت حتّی اعداء و نفس علمای جهلا بر حسن اخلاق و اطوار و امانت و محبّت آن بزرگوار شهادت ميدادند و ميگفتند که اين شخص بزرگوار است و خوش رفتار و وفادار ولی بهائيست و جرمش اين بود که بهائی يعنی زمينی بود آسمانی گشت جسمانی بود روحانی شد ناسوتی بود لاهوتی گرديد سبحان اللّه چه قدر عجيب است که قرآن را تلاوت مينمايند و وصايا و نصايح الهی را میشنوند با وجود اين درنده و خونخوارند و اين سبعيّت را از لوازم شريعت غرّا میشمرند و اسلامرا در نظر جميع ملل رذيل و رسوا مينمايند باری حکومت عادله پادشاه ايران هر چند خواست هزله رذله را از اذيّت و جفا منع نمايد چاره نتوانست اموال بهائيان را نهب و غارت نمودند و احباب را سخت اذيّت کردند اين سبب شد که در سائر بلاد ايران علمای ملّت نيز بتحريک و تشويق جهّال پرداختند
از آنجمله ابن ذئب در اصفهان. اين شخص باوجود آنکه مبلغ موفوری بانواع وسائل جمع نموده و کلّ را از دست ابناء ملّت ربوده و منهمک در جميع شهواتست و کلّ شهادت سوء نيّت او ميدهند مع ذلک جهله عوام پيروی کنند و محض غارت اموال احبّا متابعت او نمايند و دست تطاول گشايند و قوّت بازو بيازمايند اين شخص چون علوّ امر اللّه و ارتقاع کلمة اللّه را مشاهده نمود آتش حسد و بغضا در سينهاش شعله شديد زد و علم فساد بلند نمود بعناد برخاست و بتدبير بتشويش افکار و تخديش اذهان پرداخت تلغرافی بنام حضرت صدر اعظم ايران ترتيب داد و بقدر چهار صد نسخه در نصف شب بر جميع ديوارهای شهر بواسطه نفوسی از معتمدين خويش بچسبانيد مضمون تلغراف اينکه شيخ تقی که حجّة الاسلام است بايد محافظت دين نمايد اين تلغراف صرف تصنّع و افترا بود ولی چون صبح دميد و هرکس از اراذل و اوباش اين تلغراف را بديد و يا بشنيد بهيجان آمد کلّ رو بخانه شيخ تقی نهادند او نيز فوراً بفتوای قتل مظلومان زبان گشود معلوم است در چنين حالتی و چنين هيجانی مقتدای عوام چنين فتوائی دهد چه فساد و فتنهئی بر پا شود اين گروه درنده هجوم بر دکانها و خانهای احباب نمودند و بيغما و تاراج پرداختند و احبّای الهی چون بدون اجازه دولت و اطّلاع حکومت مدافعه را حرام دانستند لهذا چارهئی جز مراجعت بحکومت نديدند و چون حکومترا نظر بحکمتی و مقصدی در محافظه سست مشاهده کردند خواستند نفوس پراکنده در شهر در محلّی اجتماع کنند و رأی زنند چون محلّ امنی بجهت مشورت نيافتند لهذا در قونسولخانه دولت روس اجتماع کردند زيرا در محلّ ديگر ممکن نبود در آنجا شب را تا الی صباح بمناجات پرداختند و نعره يا بهاءالابهی بلند نمودند و بحکومت متّصل مراجعت کردند تا دفع غائله نمايد و مظلومانرا محافظه کندحکومت از شيخ تقی استفسار نمود که اين چه بلواست و اين چه تلغراف و از کجا.
حکومت از شيخ تقی استفسار نمود که اين چه بلواست و اين چه تلغراف و از کجا. شيخ تقی بکلّی تلغراف را انکار نمود که بهيچ وجه از تلغراف خبر ندارم و بخانه قونسل آمد و در خارج منبر نهاد و عموم عوام را که بجهت اذيّت و قتل احبّا جمع شده بودند بظاهر نصيحت کرد و متفرّق نمود و حکومت تحريری باحبّا مرقوم نمود که آسوده باشيد و مستريح اين غائله بر طرف شد و اين جمعيّت متفرّق گشت هر نفسی بخانه خويش رود و بتدارک امور خود پردازد و بکار خود مشغول شود و دعا باعلی حضرت شهريار ايران نمايد زيرا من بعد کسی بشما تعرّضی ننمايد تحرير حکومت را در قونسول خانه ضبط و ثبت شد و احبّا از آن محلّ بيرون آمدند و رو بمحلّات خويش نهادند امّا شيخ تقی در باطن بمعتمدين خويش تلقين نموده بود چون احبّا از خانه قونسول بيرون آيند و در شهر متفرّق شوند عوامرا تشويق کنند که بضرب و قتل پردازند لهذا ياران الهی چون از خانه قونسول به لانه و کاشانه خويش توجّه نمودند در کوچه و بازار گروه ستمکار مانند گرگ خونخوار هجوم کردند و هر کس را بدست آوردند زدند و سر و دست شکستند و بمنتهای اذيّت پرداختند قريب هفتاد نفر جريح و معدودی شهيد شدند
از جمله شهداء جناب سيّد ابوالقاسم مارنونی بود اين سيّد حصور قريب هشتاد سال معمّر بود و در مدّت حيات در آن اقليم بزهد و ورع و علم و فضل مشتهر گشت نور مجسّم بود و روح مصوّر حتّی اعداء شاهد تقديس و تنزيه او بودند و گواه کرم و ايثار و انفاق او که هر فقير را دستگير بود و هر مستجير را معين و مجير در ميان کلّ مسلّم القول و مسموع الکلمه و مطاع بود در ايّام اخير چون به بهائی شهير شد لهذا قوم عنود و حسود جحود بر سر او هجوم نمودند و خود ميگفتند چون بر سر او هجوم نموديم فرياد برآورد ”انّا للّه و انّا اليه راجعون و يا بهاء الابهی“ و در دم تسليم روح بصورت جهور در کمال فرح و سرور اين آيه را تلاوت نمود لا ضير انّا الی ربّنا لمنقلبون با وجود آنکه ستمکاران مانند سباع ضاريه بر آن مظلوم بيچاره با سنگ و چوب و تيشه و ساطور هجوم نمودند يک تن فريد و وحيد در زير سلاح آنقوم عنيد افتاده و هر کس يک زخمی ميزد و لعنتی از لسان ميگفت آن بزرگوار در کمال وقار متوجّه بملکوت انوار بود بقسميکه گويا احساس زخم و ضرب نمینمود و مشاهده ابواب مفتوحه ملأ اعلی ميفرمود در کمال بشاشت و فرح و مسّرت جان فدای جانان کرد ياليت کنت معه فافوز فوزاً عظيما باری حکومت چون شدّت خصومت آن گرگان درنده ديد کأنّه حضرت نوّاب اشرف والا دام اقباله چارهئی جز حبس و ضبط ياران الهی نيافت لهذا جمعيرا در محبس محافظه کرد ملاحظه نمائيد که چه ولوله و زلزلهئی بود که حبس حصن حصين گشت و زندان ايوان امين شد همين قدر کفايت است ديگر بيان نخواهد در اصفهان عربده اين ضوضاء و غوغاء در وقتيکه بفلک اثير ميرسيد سيّد ابراهيم نامی پسر امام جمعه يزد که از کربلای معلّا و نجف اشرف مراجعت می نمود و در آن عتبات عاليه از سيّد کاظم يزدی رئيس قوم فتوی و اجازه بريختن خون مظلومان گرفته بود وارد اصفهان شد و در آنجا فوران آتش ظلم و عدوان را مشاهده کرد و تلغراف کذب و تزوير را قرائت نمود و هجوم عمومرا ديد مصممّ بر آن شد که بحرکت سريع عزم يزد نمايد و از شيخ تقی دستور العمل مکمّل گرفته تا بمحض ورود بآنچه اسباب ويرانی بنيان احبّای الهيست تشبّث نمايد بعد عزم رحيل کرد و وارد شهر يزد گرديد اين شخص عنود ملاحظه نمود که حکومت تمکين اين اهانت ننمايد و اين ظلم و عدوانرا بغی و طغيان شمرد زيرا سبب ويرانی ايرانست و بد نامی ايرانيان لهذا بنهايت تدبير و تزوير پرداخت و از قضا در يوم مولود حضرت رسول عليه السلام وارد آن شهر گرديد و مردم شهر بديدن آمدند در مجلس حکايت شرارت اهل اصفهان را آغاز نمود که چنين جرئت و جسارت نمودند و بر قلع و قمع بهائيان قيام کردند و به نهب و غارت پرداختند و اموال تالان و تاراج کردند و در ضمن محض کذب و افترا اشاره می نمود که معاذ اللّه حکومت عادله نيز مسامحه می نمايد و باين تعدّيات و تجاوزات راضی و حال آنکه اعلی حضرت شهرياری و حضرت صدارت پناهی جز عدالت و حفظ رعيّت نخواهند.
باری اين بيرحم بقدر امکان بتمجيد اهالی اصفهان پرداخت که آنانرا حميّت دينيّه و غيرت مذهبيّه بر آن داشت که بنيان بهائيانرا براندازد جمعی را تشويق و تحريص مینمود و بعضی را بجهت عدم تمکين تهديد ميکرد و هزله و رذله را بتاراج و غارت تطميع مینمود لهذا روز سوم ورود آن مردود اراذل و اوباش بايلغار و پرخاش قيام نمودند و جمّ غفير با تيغ و تير هجوم بخانه و کاشانه جناب ميرزا محمّد صينی ساز مينمايند عيال و اطفال شير خوار را بضرب چوب و چماق اذيّت و آزار مینمايند و آنچه در خانه از ظروف و اوانی بوده شکسته و اموال را تاراج نموده و خانه را ويران نمودند و حاجی مظلومرا بضرب شديد از خانه بيرون آوردند و کشان کشان تا بدکان کبابی رساندند يک شخص ستمکار مانند کلاب هجوم نمود و بساطور قصّاب زخمی شديد بر سر مبارک آنمظلوم زد و زخمی ديگر بر سينه و ضربی ديگر بر پهلو که فرّاش حکومت رسيد و آن مجروح مظلومرا از دست آن ستمکاران بکشيد ولی چون زخم شديد بود و ضربت ضربت شمر و يزيد آن ستمديده قوّه حرکت نداشت لهذا فرّاش کشيد تا بحکومت رسيد در آنجا بر زمين افتاد در اين همهمه و ضوضاء طفلی يازده ساله در مکتب داشت اطفال بتحريک معلّم بر آن معصوم هجوم نمودند آن کودک ستمديده بمعلّم پناه برد معلّم سنگدل تکليف سبّ و لعن و تبرّی بآن طفل نمود کودک نازنين در نهايت وقار و تمکين امتناع از تبرّی کرد که من طفلی سبق خوانم حقيقت امور ندانم چگونه سبّ بر زبان رانم آن معلّم بيرحم با کودکان مکتب همداستان شد و آتش ظلم و عدوان برافروخت و بر ستمی اقدام کرد که دلها بگداخت و سرشک از ديده بيگانه و آشنا جاری گشت آن بيرحم با سائر کودکان با چوب و قلمتراش و سوزن و درفش آن طفل نازنين را چنان عذاب و عقابی نمودند که قلم تحرير نتواند و زبان تقرير نداند و گوشها استماع نتواند و دلها تصوّر نخواهد.
مختصر آن نور ديده شهدا و نورسيده جنّت ابهی در سنّ صباوت به ثبات و استقامتی جانفشانی نمود و بقربانگاه الهی شتافت که ابطال رجال را متحيّر کرد نفس معلّم و اطفال مکتب ميگفتند که در وقتيکه ما بآن طفل ضربت ميزديم او فرياد يا بهاء الابهی و يا محبوبی الاعلی ميزد و ابداً فتور نداشت و با کمال سرور جان بجانان باخت تا پيش از پدر بزرگوارش برفيق اعلی شتافت اگر ذرهئی انصاف باشد اين ثبوت و استقامت و اين فرح و مسرّت در ميدان فدا و ندای يا بهاء الأبهی در شدّت بأساء و ضرّاء فوق طاقت بشر است علی الخصوص از طفلی خورد سال سبحان من ثبّت قلبه علی حبّه فی مشهد الفداء سبحان من أنطقه بيا بهاء الابهی تحت هجوم الاعداء سبحان من بشّر روحه بالصعود الی الرفيق الأعلی انّ هذا من آيات ربّه الکبری. هنوز خون آنطفل نازنين جاری بود که خالوی بزرگوارشرا قوم ستمکار ببدترين عذاب و عقاب شهيد نمودند وجسد مطهّرشرا بزخم شديد شرحه شرحه کردند آن مير وفا در زير زخم اعدا ”رضاء بقضاء اللّه و فداء لأمره العظيم“ ميفرمود ظالمان اجساد مطهّره اين پدر پاک گهر و پسر پاک گهر و خالوی طيّب طاهر را بافتضاح بيحدّ و حصر بريسمان بستند و بر زمين ميکشاندند و سنگ میانداختند و بچماق ميکوفتند و کف ميزدند و شادی ميکردند تا آوردند در ميدان شهر انداختند مادر آن کودک نازنين چون پسر شهيد ديد و شوهر را بزخم شديد مقتول يافت و برادر را در خاک و خون غلطيده مشاهده نمود بر مظلوميّت آن شهيدان علی الخصوص آن طفل صغير ناله و زاری آغاز نمود ديگر ملاحظه بايد کرد که آنمظلومه آفاق در حالت اسيری در دست اهل نفاق چون آن اجساد مطهّره را پاره پاره يافت چه حالتی باو دست داد اين چنين تيزچنگی و درندگی و خونخواری و ظلم و اعتساف در هيچ تاريخی از قرون اولی و اعصار وسطی از ستمکارترين اشقيا حتّی برابره افريکا شنيده نشد شايد قبائل متوحّشه در جنگ و جدال وقتی حزبی مقهور و مغلوب شد و جمعی قتيل و اسير و مغلوب گشت چون فرصت انتقام از حزب غالب يافتند مرتکب چنين اعمال موحشه گشتند و اين در مقام خونخواهی و انتقام واقع گشت ولکن نفوس فرشته سيرت و خوش نيّت و با امانت و ديانت و پاک فطرت با کلّ مهربان و محبّ عموم انسان و در جميع اخلاق انسانی حتّی نزد دشمنان مشهور و مسلّم جهان بيجرم و بيگناه از دست اعداء و هجوم خصما ابداً چنين تطاول و اعتسافی نديدند بجميع تواريخ عالم اگر مراجعت شود اين ظلم و ستم اعدای الهی بر احبّای رحمانی مثل و نظير ندارد علی الخصوص که يکنفس از شهداء دست بمدافعه نگشود و در حين شهادت کلمه موحشی ازلسان نراند بلکه در نهايت توجّه بملأ اعلی و خضوع و خشوع و رقّت قلب و بشارت روح در حين شهادت بمناجات پرداخت تا آنکه جانرا در کف جانان نهاد.
سبحان اللّه حکومت اعلی حضرت شهريار ايران خلّد اللّه ملکه در موسم بيضه گذاشتن طيور قدغن شديد فرمودند که صيّادی بشکار مرغان نپردازد و تيری ولو بهوا نيندازد زيرا اين ظلم محض است و اعتساف صرف که در موسم تناسل مرغان جوجههای طيور از دست نروند و از صوت تفنگ بخوف و هراس نيفتند حال بهائيان در مملکت از ابناء وطن با وجود عدم جرم و گناه و روش و سلوک مقبول درگاه کبرياء مورد چنين نقمتی شدند و معرض چنين عداوتی گشتند ملاحظه نمائيد که حضرت تاجدار چه قدر عادل و مهربان و اهالی از مذهب قديم چه قدر سنگدل خلاصه آنروز در اين قيامت کبری و اشتداد نائره بغضاء درها و خانها بسوختند و بدرون کاشانهها ريختند شکستند و زدند کشتند و غارت کردند و خانهها را ويران نمودند و حکومت بقدر امکان حمايت خواست ولی عاجز ماند و از پيش نرفت ولی سيّد ابراهيم معهود امام جمعه رئيس اعداء با جمعی از محرّکين فساد بحکومت شتافتند و بظاهر اظهار تبرّی از فتنه و فساد جستند و در باطن اهل فساد و اراذل و اوباش را تحريک شديد کردند و تطميع بغنائم و تالان و تاراج نمودند در روز بعد عوام بی انصاف بتحريک رؤسای اعتساف هجوم شديدتر نمودند و نهب و غارت بيشتر گرديد و ببدترين عذاب شش نفوس مبارک را شهيد و اجساد را پاره پاره کردند و در ميدان بر اجساد متقطّعه شهيدان اسب تاختند و بضرب سمّ سمندان تنهای پاره پاره را مضمحل کردند و خاکرا بخون مظلومان آميختند.
سبحان اللّه هزار سال بود که ملّت ايران بالاخصّ شيعيان در ماتم حضرت سيّد الشهداء شهيد دشت کربلا نوحه و ندبه ميکردند و گريه مینمودند و حنين و انين را بعنان فلک اثير ميرسانيدند که لشکر يزيد پليد بر جسد آنشهيد اسب دواندند و سمند راندند و زخم نمودند اينست که حضرت مسيح ميفرمايد پدرهای شما انبيای خدا را کشتند و شما قبورشانرا معمور مینمائيد و زيارت مینمائيد و سجده ميکنيد و ميبوسيد بعينه اين عبارت ما صدق حال ايرانيانست نفوسی حضرت امام حسين را بنهايت زجر و قهر شهيد نمودند و حال اولاد قاتلين ناله و حنين ميکنند و قبور شهيدان را تعمير مينمايند اينست مقدار غفلت و نادانی ناس. مختصر اينست که اراذل و اوباش اهل يزد روز بروز بر ظلم و اعتساف افزودند و جرئت و جسارت بيشتر نمودند و خبر مختصر رسيده که در روز جمعه عدد نفوس شهيدان از صد متجاوز است. مخبر مخصوص در مکتوب مختصر که منتهی حسرت و تأثّر مرقوم نموده مينگارد آه آه ثمّ آه آه آه جگرها سوزان است و دلها پر آه و فغان ضجيج مرتفعست و صريخ متصاعد دست در وقت نگاشتن لرزانست و قلب در نهايت خفقان و چشم گريان و گوش عاجز از استماع آن ظلم بی پايان هر روز قيامت کبری برپاست و هر ساعتی فضيحتی ظاهر و آشکار در شهر يزد قريب پنج هزار خانه احباب موجود دقيقهای آرام ندارند و راحت ننمايند نه در شب شام دارند و نه در روز طعام بلکه از شدّت غم و ماتم قطعات کبد خويش خورند و خون دل خويش نوشند و در هر دم منتظر و مترصّد هجوم و قتل و غارت و اسارت اطفال و نساء هستند اکثر تشنه و گرسنه و برهنه هستند و نساء از شدّت احزان پدر و شوهر کشته برادر شهيد گشته چنان ماتمی دارند که بپرستاری اطفال شير خوار خويش نرسند
باری استقامت اين نفوس تحت سيوف جفا و تسليم و رضا در مقابل الوف از اعداء و فرح و شادمانی اين حقايق نورانی در قربانگاه رحمانی و ثبات نساء مطمئنّه و قوّت ايمان اماء مقدّسه و تحمّل قتل و ضرب و نهب و شهادت طفلان و استقامت کودکان برهان اعظم صدق و حقيقت ياران است.
علی الخصوص که در مقابل اين ظلم و عدوان دست بدفاع از تن و جان نگشودند بلکه جانفشانيرا کامرانی دانستند و قربانی را اعظم موهبت عالم انسانی شمردند جام سرشار فدا را مانند صهباء نوشيدند و تيغ را جان دريغ ننمودند حنجر را وقف خنجر کردند و لانه و آشيانه را زير و زبر ديدند مال و منال را بتالان و تاراج دادند و اطفال و زنانرا بی سر و سامان گذاشتند و در نهايت بشاشت و شادمانی جانرا نثار آن دلبر رحمانی نمودند. يک حرف و کلمهئی که قاتلان از آن آزرده شوند بر زبان نراندند بلکه شفاعت قاتلان نمودند و از حقّ طلب عفو و مغفرت از برای ستمکاران خواستند و اگر دست بدفاع ميگشودند يک نفس مقاومت يک فوج ميکرد چنانچه يکی از احبّا از يزد مرقوم نموده بود و عين عبارت درج ميشود و آن اين است ”خدا دست همه را بسته و اذن دفاع نفرموده و الّا احدی قوّت جسارت نداشت چون ميدانند که از حکم کتاب تجاوز نمیشود و دست بمدافعه باز نميگردد لهذا اعداء با کمال اطمينان بقتل و غارت و سفک دماء طاهره پردازند و اگر احتمال مدافعه ميرفت رئيس و مرؤوس جسارت تنطّق و تنفّس نداشتند آرزوی شهادت در سبيل الهی داريم و بجان و دل طالب وجويا ولی اهل و عيال و اطفال را محافظه خواهيم اگر حفظ آنها نخواهيم ميترسيم که مقصّر شويم و الّا جان قابل نيست و لائق فدای سبيل حقّ نه اگر قبول شود زهی سعادت و شرافت“ حال اگر اين قربانی و تاراجی و تالانی و بی سر و سامانی و اسيری نساء و اطفال و جانفشانی بکمال شادمانی و همچنين در مشهد فدا فرياد ” يا بهاء الابهی“ و نداء ”يا ربّی الأعلی“ و صيحه ”لا ضير انّا الی ربّنا منقلبون“ و نغمه ”هل من ناظر ينظرنی“ دليل بر ثبوت و استقامت نه و برهان رسوخ در ايمان نيست و از اعظم دلائل بر صداقت و روحانيّت و محبّت اين نفوس مقدّسه نه پس دليل ثبوت و استقامت چيست ”فتمنّوا الموت ان کنتم صادقين“ و حال آنکه اگر بخون خويش ترجمه حال خود مینگاشتند البتّه صفحات اوراق آفاق کفاف نمينمود و اگر اين نفوس تکذيب شوند ديگر چگونه ثبوت انبياء و رسوخ اولياء و استقامت مؤمنين در قرون اولی ثابت ميشود و حال آنکه اعظم منقبت حضرت پيغمبر عليه السلام ”فاستقم کما أمرت“ بوده باری مختصر اين است که از يزد خبر اخير که بواسطه حضرت افنان سدره مبارکه جناب آقا سيّد مهدی رسيده اينست که عدد شهداء بصد و هفتاد جان پاک رسيده و اين معلوم استديگر غير معلومرا خدا ميداند و چند هزار خانه و دکان و مغازه تجارت نهب و غارت شده و بسی خانهها را آتش زدهاند جمعی از نساء و اطفال بی معين و پرستار ماندهاند و برهنه و گرسنه و بی سر و سامان گشتهاند نه پرستاری و نه غمخواری نه مونسی و نه مهربانی بلکه کوی بکوی سرگردانند و شب و روز بشکرانه اين مصيبت کبری زبان گشايند که الحمد للّه در سبيل الهی مورد چنين عذاب و عقابی گشتيم و در محبّت اللّه هدف هزار تير بلا شديم اين بود منتهی آرزوی دل و جان و اين بود کام دل و راحت روان.
باری اين وقوعات معلوم بود که واقع خواهد شد و شفاهاً بکرّات از عبدالبهاء شنيده گشت که در حضور جمّ غفير از احبّا در سال گذشته صراحة گفت که يزد در خطر عظيم است دعا کنيد دعا کنيد و حال انشاء اللّه نيز مضمون اين فقرات مرقومه از قلم عبدالبهاء من بعد تحقّق خواهد يافت و ظاهر خواهد شد و آن اينست سينکشف القناع باذن اللّه عن وجه الامر و يسطع هذا الشعاع فی آفاق البلاد و يعلو معالم الدّين و تخفق رايات ربّکم المجيد علی الصرح المشيد و يتزلزل بنيان الشبهات و ينشقّ حجاب الظلمات و ينفلق صبح البيّنات و يشرق بانوار الآيات ملکوت الارض و السموات اذاً ترون أعلام الاحزاب منکوسة و وجوه الاعداء ممسوخة و أحکام رؤساء السوء منسوخة و المؤمنون فی فرح عظيم و المکذّبون فی خسران مبين.
باری در اين روز جمعه صبحی از جميع محلّات بغتة يکدفعه وا شريعتا وا دينا و وا مذهبا بلند شد و هجوم نمودند در ايّام سائره روزی چهار پنج نفر شهيد نمودند روز جمعه عساکر محافظه را نيز علماء تحريک نمودند تا با جهله عوام همداستان شدند و بغارت پرداختند و اراذل جمعی از ياران را شهيد کردند و نساء را بضرب چوب و سيلی و تازيانه کوفتند و مبلغی گزاف از دکاکين و مغازهها و خانهها غارت کردند بسی اطفال بی پدر شد و چه بسيار مادرها و پدرها بی پسر گشت و بسا خواهرها بی برادر شد چه قدر خانهها خراب شد و چه قدر اهل و عيال دربدر گشت و بيسر و سامان شد چه بسيار اغنيا که افقر فقراء گشتند و چه قدر نفوس که در پرند و پرنيان پرورش يافته بر روی خاک سياه مسکن و مأوی جستند و چه قدر جريح زخمدار و بيمار بی پرستار و بی غمخوار گشتند يکی در وقت شهادت ”هل من ناظر ينظرنی“ ميگفت و ديگری ”هل تنقمون منّا الّا أن آمنّا باللّه و آياته“ ميفرمود و ديگری ”يا حسرة علی العباد ما يأتيهم من رسول الّا کانوا به يستهزئون“ ميگفت و ديگری ”اشهد أن لا اله الّا اللّه و يا بهاء الابهی“ فرياد برمياورد و ديگری ”ما بها و خون بها را يافتيم“ نعره ميزد و ديگری قصيده بندگی حضرت ورقا بآواز بلند ترانه مينمود و ديگری با وجد و طرب با قاتلها وداع ميکرد و خدا حافظ ميگفت و چون اين کلمه از زبان راند يکدفعه بر دهنش زدند فوراً جان فدا کرد يکی از شهداء در وقت هجوم اعداء فرمود هرگز هيچ پادشاهی باين شکوه و جلال حرکت ننموده و ديگری که شخص جوان برازندهئی بود فرياد برآورد که امشب عروسی منست تا کام دل و راحت جان حاصل آيد.
سبحان اللّه اين چه غفلت است که اين نطقها که شهداء در حين شهادت کردند قاتلها بعينه همين کلماترا تصنيف ساختند و اطفال در کوچه و بازار ميخواندند که فلان شخص در فلان محلّ چه گفت و بچه نحو شهيد گشت و فلان جوان بچه آهنگ فلان آيه را تلاوت نمود و چه نوع پاره پاره شد از جمله دو زن مظلومه که بر شهدای خويش در خانه فرياد و ناله مينمودند ظالمان بخانه ريختند و تا توانستند آن دو ستمديده را زدند و اذيّت و جفا کردند و از خانه بيرون کشيدند و با تيغ و خنجر آن دو مظلومه را زنده زنده قطعه قطعه نمودند چون کار باين درجه رسيد حکومت را نيز هجوم عام عاجز و مستأصل نمود و از شهر بقلعه رفت و محافظه خويش نمود سبحان اللّه شاطری را گرفتند و با ساطور قصّابی هيکل مبارکش را پاره پاره نمودند و در وقت ضربت بآهنگ خوشی فرياد مينمود و در نهايت بشاشت نطق بگشود و گفت ده سال بود که اين آرزو را داشتم از خدا خواهم که عفو شما نمايد و غفران رايگان نمايد و بکام دل و جان رسيد زيرا مرا بهمّت شما آرزوی دل و جان حاصل گشت.
باری شهداء تا آنروز که خبر دادند در شهر يزد تنها متجاوز از صد و پنجاه بودند و در اطراف يزد نيز در هر دهی نفوس متعدّده شهيد گشتند هنوز تفصيل نرسيده مگر آنکه خبر مختصر تلغراف بطهران رسيد که حکومت بسبب هجوم عموم و اجبار اراذل قوم مجبور بر آن شد که يکی از احبّا را در دهن توپی گذاشت و در هوا کرد و ديگری را در ميدان سر بريد مختصر اينکه زنی را جهله عوام در جوالی مينهند و نفت ميريزند و آتش میزنند و يکنفر از احبّا را بدرخت سخت میبندند و ميخ کوب مينمايند و نفت ريخته درخت و آن شخص را هر دو میسوزند.
باری از جمله در قراهای يزد در اردکان جناب صدر و جناب معتمد الشريعة و جناب نظام الشريعة و جناب ضياء الشريعة با اقارب و طائفه و بستگان که از علماء و سادات محترمه بودند و جميع لقب از اعليحضرت تاجداری داشتند با وجود اين علماء فتوی بر ريختن خون آن بزرگواران ميدهند و بتحريک علماء عوام جهلاء با تير و تفنگ و اسلحه جنگ بر آن مظلومان هجوم مینمايند با وجوديکه جمعی حاضر داشتند و مقاومت را بنهايت سهولت ميتوانستند و اسباب دفاع از هر جهت مهيّا بود ولی نظر باينکه ميفرمايد ”ان تُقتلوا خير من ان تقتلوا“ تسليم آن گرگان خونخوار ميشوند و آنان دست تطاول میگشايند و بزجر و بدترين عذاب هفده نفر را شهيد مینمايند از نفوس موجوده يک طفل خورد سال در چاه افتاده او باقی و زنده مانده ديگر کسی نمانده و آن باغ و عمارت را بکلّی خراب کردند اشجار را کندند و آنچه که ممکن بود بردند و غارت نمودند و مبلغ گزافی از اموال و ثروت حضرات را بردند باری مجموع شهيدان در اردکان تا بحال نوزده نفر و در قريه تفت بيست و هشت نفر و در قراهای باقی ديگر هر يک يکی دو تا واقع و در منشاد ده نفر و در ده بالا يک نفر را زنده در تنور میافکنند و سوختند و از نسوان تا بحال شش نفر شهيد شدند اين مقدار نفوس شهيد شدهاند امّا جريح و مضروب بسيار.
باری حضرت مسيح روح العالمين فداه سبيل ملکوت را واضحاً بکلّ نشان دادند و اقرب طرق را واضح و آشکار کردند و آن صراط مستقيم مشهد فداست لهذا نفوس مقدّسه پيروی آن مطلع انوار نمودند از آن راه بملکوت اسرار شتافتند اينست که حضرت مسيح ميفرمايد ”طوبی للمطرودين لأجل البرّ لأنّ لهم ملکوت السموات طوبی لاتقياء القلوب لأنّهم يعاينون ربّ الجنود طوبی لکم اذا عيّروکم و طردوکم و قالو لکم کلمة سوء“ و همچنين در لوح اقدس نازل ”طوبی لراقد انتبه من نسماتی طوبی لميّت حيّ من نفحاتی طوبی لعين قرّت بجمالی طوبی لمن سمع نغماتی طوبی لخائف سرع الی ظلّ قبابی طوبی لعطشان هرع الی کوثر عنايتی طوبی لجائع هرب عن الهوی لهوائی و حضر علی مائدة القدس الّتی نزلتها من سماء فضلی لاصفيائی طوبی لجاهل اراد کوثر علمی و لذليل تمسّک بحبل عزّی طوبی لغافل توسّل بذکری طوبی لروح بعث من نفحتی و دخل ملکوتی طوبی لنفس هزّتها رائحة وصلی و اجتذبتها الی ملکوت امری طوبی لعين رأت و لاذن سمعت و لقلب عرف الربّ ذا المجد و الملکوت و ذا العظمة و الجبروت طوبی للفائزين طوبی لمن استضاء من شمس کلمتی طوبی لمن زيّن رأسه باکليل حبّی طوبی لمن سمع کربی و قام لنصرتی بين شعبی طوبی لمن اطمأنّ لکلمتی طوبی لمن فدی بنفسه فی سبيلی طوبی لمن حمل الشدائد باسمی و ما منعته الدنيا عن الورود فی شاطئی طوبی لمن دخل ملکوتی و شاهد ممالک عزّی و اقتداری و شرب من بحر بيانی و طلع بامری و ما سترته فی خزائن کلماتی و طلع من افق المعانی بذکری و ثنائی انّه منّی عليه رحمتی و مکرمتی و فضلی و عنايتی“ اين است خونبهای شهيدان اين است منتهی آمال مقرّبان و اين است حيات ابدی روحانيان اين طريق حضرت مسيح است و اين سبيل مظاهر الهی در دور قديم و جديد در لوحيکه مخاطباً بذئب پدر شيخ محمّد تقی مرقوم فرمودند ميفرمايند ”هل ظننت انّا نخاف من ظلمک فاعلم ثمّ ايقن من اوّل يوم فيه ارتفع صرير القلم الأعلی أنفقنا أرواحنا و اجسادنا و أبنائنا فی سبيل اللّه العليّ العظيم و بذلک نفتخر بين أهل الانشاء و الملأ الأعلی شهد بذلک ما ورد علينا فی هذا الصراط المستقيم تاللّه قد ذابت الاکباد و صلبت الاجساد و سفکت الدماء و الابصار کانت ناظرة الی أفق عناية ربّها الشاهد البصير کلمّا زاد البلاء زاد اهل البهاء فی حبّهم قد شهد بصدقهم ما انزله الرحمن فی الفرقان بقوله “فتمنّوا الموت ان کنتم صادقين“
هل الّذی حفظ نفسه خلف الاحجاب خير أم الّذی انفقها فی سبيل اللّه انصف و لا تکن من الّذين فی تيه الکذب من الهائمين قد أخذهم کوثر محبّة الرحمن علی شأن ما منعتهم مدافع العالم و لا سيوف الأمم عن التوجّه الی بحر عطاء ربّهم المشفق الکريم تاللّه الحقّ ما أعجزنی البلاء و لا اضعفنی اعراض العلماء نطقت و أنطق أمام الوجوه قد فتح باب الفضل و أتی مشرق العدل بآيات واضحات و حجج باهرات من لدی اللّه المهيمن القيّوم“
هُو اللّه
ای ثابت بر پيمان، نامه شما رسيد و از مضمون حزن شديد حاصل گرديد زيرا دلالت بر آن مينمود که احزاب الی الآن مانند گرگان درنده بجان يکديگر افتاده و بخونريزی و نهب و غارت مشغول و مألوفند سبحان اللّه انسان که بايد مصدر سنوحات رحمانيّه باشد و سبب الفت و محبّت و اتّحاد و اتّفاق قبائل و شعوب گردد با وجود اين بکلّی از اين فيض موفور منفور و بخصائل و رذائل حيوانات وحشيه افتخار نمايد هر که چنگ تيزتر دارد افتخار بيشتر نمايد و سبب اين نزاع و جدال و مؤسّس اين حرب و قتال علماء سوءاند که در اين ايّام دو فرقه شدند فرقهئی دولتيان و فرقهئی ديگر ملّتيان و حال اينکه در نصّ قرآن ميفرمايد ”و انّ هذه أمّتکم أمّة واحدة و أنا ربّکم فاتّقون فتقطّعوا أمرهم بينهم زبراً کلّ حزب بما لديهم فرحون“ باری ما الحمد للّه از اين نزاع و جدال بيزاريم و از اختلاف و اجتناب در کنار در حقّ کلّ دعا مينمائيم که ای پروردگار اين احزاب خونخوار را از درندگی بيزار نما و از خونريزی پشيمان کن، آسمانی فرما، ربّانی کن، رحمانی نما تا مانند فرشتگان مظاهر فضائل رحمانيّه و مطالع خصائل ربّانيّه گردند اختلاف بگذارند و ائتلاف بجويند.
از جدال و قتال برهند و الفت و اتّحاد طلبند از ظلمات ضلالت نجات يابند و بنور هدايت کبری روشن گردند، ای خداوند اين جمع مستمند را خردمند نما و اين ديوانهها را هوشمند کن اين گرگانرا آهوان برّ وحدت نما و اين خونخوارانرا خوی فرشتگان بخش ای پروردگار باستعداد و لياقت معامله مفرما الطاف و عنايت مبذول دار اگر اين وحوشرا بحال خويش گذاری ذی روحی از آن اقليم باقی نماند جميع راجع بجحيم گردند و بعذاب اليم افتند پس بفضل و موهبت خويش اين نادانانرا دانا کن و اين جمع پريشانرا در ظلّ عنايت مجتمع فرما صلح و صلاح بخش و از سيف و سلاح بيزار نما آشتی و دوستی و راستی و حقيقت پرستی عنايت کن توئی مقتدر و توانا و توئی عالم و قادر و بينا.
باری جناب خطّاط خطای اهل آن ديار بيحساب و بيشمار فی الحقيقه اهل تبريز مستحقّ اين رستخيز بودند زيرا هيکل مبارکرا در آن ميدان بر دار زدند و هدف هزار گلوله نمودند اين اضطراب و اين عذاب و اين عقاب از نتائج آن سيّئات است حضرت يحيی بن زکريا را يهود سر بريدند بعد از چهل سال خداوند طيطوس رومانيرا بر انگيخت و ارض فلسطين بخون مذبوحان رنگين گرديد حال اگر اهل تبريز يکديگر را خونريز شوند تعجّب منمائيد اين جزای آن اعمال است ولی با وجود اين دل و جان از اين شورش و هيجان مستغرق بحر احزان و در نهايت تضرّع و ابتهال از حضرت يزدان ميطلبيم که محض فضل اين آتش افروخته را خاموش نمايد و اين نزاع و قتال را از ميان بردارد مجتهد ملحد سمّی حسن قتل احبّا را مستحسن شمرد و فتوی داد لهذا دولتيان از شآمت آن باين ابتلا افتادند و الّا آن منافق جميع ياران الهی را قتل و غارت مينمود با وجود اين فتوی البتّه انهزام حاصل شود و مغلوبيّت رخ دهد و اينکه چند نفر از احبّا با وجود اينکه بیطرف و باوفا بودند تصادفاً شهيد شدند نهايت حسرت و حزن حاصل گرديد و از پيش مناجاتی در حقّ دو نفر از ايشان بدرگاه احديّت شد و ارسال گرديد حال نيز مناجاتی بجهت جناب آغاعلی محمّد مرقوم ميگردد و ارسال ميشود.
شما بايد ياران الهی را در اين پريشانی تسلّی دهيد و بفضل و موهبت الهی نويد بخشيد حال اين وقائع تمهيد سبيل است تا راهها هموار گردد و احزاب متقاتله در قوّت و شدّت فتور يابند و احبّای الهی ميدان وسيع حاصل کنند و جولانی بدهند و عوام کالانعام تفهيم شوند و رؤسای ملّت علما و مجتهدين را ملاحظه نمايند که چگونه بدخو و جنگجو و هادم بنيان و بيدين و ايمانند محض اوهامی که عزّتی يابند يا مسند خويش محافظه کنند فتوی بخون مسلمانان دهند بر فرض که حقيقت اين امر در نزد ناس غير معلوم است با وجود برهان لامع و حجّت ساطع چه که اکثر ناس غافل و ذاهلند آيا بيدينی اين علما و ظلم و تعدّی اين سفها و جرأت و جسارت اين بلها نيز مجهول با وجود آنکه مانند شمس در قطب سماء واضح و هويدا گرديد ”فاعتبروا يا أولی الابصار“ در قرآن عظيم ميفرمايد ”و ألقينا بينهم العداوة و البغضاء الی يوم القيامة“ پس واضح و مشهود شد که اين قتال و نزاع و اين جنگ و جدال از نتائج غفلت و ضلال است شما جميع ياران الهی را از قبل من تحيّت ابدع ابهی با نهايت اشتياق ابلاغ داريد هر چند از اين وقائع آنان نيز پريشان شدند و بيسر و سامان گشتند و مورد بلايای ناگهان شدند ولی بالنسبه بديگران فی الجمله راحت و آسايشی دارند و فراغت و گشايشی جميع اين وقوعات مبنی بر حکمتی است و نتائج من بعد ظاهر و آشکار گردد لهذا محزون نباشند،مغموم نگردند، مأيوس ننشينند بلکه در نهايت فرح و سرور بذکر ربّ غفور مشغول شوند و بشکرانه موفور پردازند و بقدر امکان هدايت نفوس خواهند و بنشر آثار مأنوس گردند.
در ايّامی که در اين سجن اعظم آتش عدوان مشتعل و از هر جهت تضييق حاصل و ستمکاران متعرّض و هيئت ظالمه خاسره تفتيش در هر ساعتی بوسيلهئی در نهايت ظلم و اعتساف کامل با وجود اين الحمد للّه ما در نهايت سرور بوديم و غافل از ظلم اهل غرور که الحمد للّه در سبيل الهی اسيريم و در محبّت حقّ مستحقّ اغلال و زنجير جام بلا سرشار است و مصائب و بليّات شديد و تعرّض هر وليد يزيد واضح و پديد تا آنکه غمام عدوان زائل و انوار تأييد جمال ابهی ساطع و لائح گرديد. حال ياران تبريز نيز بايد شورانگيز گردند تا جميع شهادت دهند که اين نفوس مقدّسه در بلا صفا يابند و از جفا بوفا قيام کنند عذاب اليم آنانرا جنّت نعيم است و مصيبت اعظم موهبت ربّ کريم روز حزن شادمانی کنند و در يوم فلاکت کامرانی فرمايند الهی الهی هؤلاء عبادک الاصفياء و احبّاؤک النجباء و أرقّاؤک النقباء قد وقعوا فی أشدّ مصيبة و بلاء بما وقع الجدال و القتال بين أهل الضلال فاقتتلوا ذئاب کاسرة و وحوش ضارية و کلاب خاسرة و سفکوا الدماء و هتکوا و فتکوا بعضهم بعضاً و ما خافوا الطامّة الکبری و ما اجتنبوا الرزيّة العظمی لانّهم حشرات لا يفلحون و ضاريات لا يعقلون قد اقتتلوا کالوحوش و أصابوا بعضهم برصاص مرشوش و ما تنبّهوا انّ ذلک عذاب يلقيهم فی الجحيم و يحرمهم من النعيم و يذيقهم العذاب الاليم ربّ اصلح هؤلاء الخصماء و اسکن طيش هؤلآء الزنماء و اجعلهم يرجعون الی الوداد و ينتهون فی الظلم و الفساد و يخافون يوم التناد.
ربّ ربّ انّ عبدک محمّد علی کان منجذباً الی ملکوتک الجليّ و مشتعلاً بنار محبّتک مطّلعاً بالسرّ الخفيّ قد أصابه سهم أهل الضلال و وقع طريحاً فی ميدان القتال و ما کان له مدخل فی الجدال بل هو بریء من کلّ نزاع و نزال ولکن عند ما هجم الخيل فی النهار و الليل و رموا بالرصاص و لات حين مناص عند ذلک وقع عبدک المنيب علی الارض طريحاً و قتيل ربّ اجعله بفضلک من الشهداء و ادخله فی زمرة النقباء و اجعله من أهل الفداء فی سبيلک يا ربّ الاسماء الحسنی ربّ انّه توجّه الی ملکوت رحمانيّتک و تمسّک بذيل فردانيّتک و تمنّی الدخول فی جنّة احديّتک فارزقه لقائک و أفض عليه نور بهائک انّک أنت الرحمن الرحيم انّک أنت الفضّال الکريم و انّک أنت بعبادک لرؤف لطيف
عع
هُو اللّه
ای ثابت بر پيمان، همانست که مرقوم نموده بودی که يوم ظهور از جهتی فيض موفور است و از جهتی امتحان و افتتان نفوس بيشعور و لکن از برای ثابتان ميدان جانفشانيست و قربانگاه رحمانی شهادت حضرت يعقوب حضرت يعقوب را باز معتکف بيت الحزن کرد و جميع يارانرا بأسف شديد انداخت ولی اين شهادت آن جان پاک را عين مسرّت بود و فيضی از فيوضات حضرت احديّت و البتّه در کرمانشاهان چنان روح و ريحانی عنقريب احداث نمايد که حتّی اهل عدوان فرياد و فغان برآرند که ای کاش اوباش متصدّی اين ظلم دلخراش نمیشدند زيرا برعکس نتيجه بخشيد گمان ميشد سبب خمودت است ولی اين خون جوشيد و انجذاب و حرارت حاصل شد يريدون ان يطفئوا نوراللّه بأفواههم و اللّه يتمّ نوره و ينشر نفحاته و يعلی ذکره بين العالمين اين شهادت کبری سبب نصرت عظمی است آن خون رنگين عاقبت آن مدينه را بهشت برين نمايد اطبّا برآنند که قوّت خون بسيار است در پای هر شجری ريخته گردد آن درخت تنآور شود و شکوفه و ثمر بی حدّ و حصر دهد اين تأثير خون بهائم است ديگر معلوم است که چنين خون مبارک انسانی در پای شجره مبارکه چه قدر سبب قوّت و نموّ و شکوفه و ثمر گردد علی الخصوص که آن جوان نورانی نهايت آرزوی جانفشانی داشت و مادر مهربان با وجود آنکه فرزند جوانرا عزيزتر از جان شيرين داشت تمنّای آن نموده بود که پيراهن آن نازنين را در سبيل الهی آلوده بخون رنگين بيند اين چه قوّتی است و چه جانفشانی و چه قربانی و دست افشانی و سوف تری الآيات الکبری تظهر علی الملا من هذه الشهادة فی ميدان الفداء جميع يارانرا دلداری دهيد و بموهبت رحمانی نويد بخشيد
و عليک البهاء الابهی
عبدالبهاء عباس
مناجات در ذکر شهيد قربانگاه عشق حضرت ميرزا يعقوب متّحده عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
يا عليّ الاعلی و ربّ الضحيّة و الفداء فی الملکوت الابهی قد اقتدی بک عبدک يعقوب و سرع الی مشهد الاضحی بقلب منجذب الی ملکوت لا يتناهی ربّ انّه تمنّی سفک دمه علی التراب فی يوم الاياب و فيضان روحه فی ميدان الوفاء حتّی يحمرّ الترباء بثاره المهراق بين الملا فالجسد طريح علی الارض و القلب جريح من الطعن و الصدر قريح من الرصاص و الاعداء يهجمون بکلّ عتوّ و غلوّ علی الجسد المطروح علی التراب لک الحمد يا الهی علی ما وفّقته علی هذه الشهادة الکبری و جعلته آية الفداء فی ميدان الوفاء حبّاً بجمالک يا بهاء الابهی ربّ اجعله نجماً بازغاً فی الافق الاعلی و سراجاً ساطعاً فی زجاجة البقاء و شجرة مبارکة فی حيّز الغبراء تتجلّی بأزهار موهبتک الکبری و اثمار سدرة المنتهی و افرغ السلوة و الصبر علی قلب أمّه الحنونة الّتی تمنّت شهادة قرّة عينها و فلذة کبدها قريحاً جريحاً قتيلًا علی التراب فی سبيلک يا ربّ الارباب انّک أنت الکريم انّک أنت العظيم انّک أنت الرحمن الرحيم
هُو اللّه
نامه مفصّل شما که بتاريخ غرّه محرّم بود رسيد از قرائتش تأثّرات قلبيّه حاصل گرديد البتّه احبّای الهی از واقعه اصفهان بسيار متحسّرند و متأثّر لابد قلوب اصفيا از توهين اعدا محزون گردد ولی چون بحقيقت نگری اين واقعه اصفهان نيز اعظم دليل و برهان بر بزرگواری آن نفوس مبارکه و برهان عزّت ابديّه برای شهدای سبيل الهی. ملاحظه نمائيد که بعد از شهادت حضرت سيّدالشهداء روحی له الفداء در ايّام امويين آثاری که در قتلگاه بود بکلّی محو کردند و آن صحرا را شخم زدند و زراعت کردند تا قتلگاه بکلّی مفقود شود هفتاد سال بر اين منوال قتل گاه مفقود الاثر بود و امويون نگهبان گذاشتند که مبادا کسی از يک فرسخی بتواند زيارتی نمايد در اين هفتاد سال ابداً تقرّب بقتل گاه ممکن نبود اگر نفس متنبّهی مؤمن بود از ده فرسخی توجّه بقتلگاه ميکرد و زيارت مينمود و اين نيز در نهايت احتياط و همچنين قبر منوّر حضرت امير عليه السلام بهمين منوال محو و نابود نمودند بعد از آنکه بنی عبّاس خلافت امويّه را محو نمودند و بر سرير سلطنت نشستند اجازت زيارت دادند و در قتلگاه محبّان حضرت آثاری بنا کردند که دلالت بر موقعيّت آن محلّ مينمود بعد از مدّتی مديده در زمان متوکّل عبّاسی نيز حکم مبرم صادر که دوباره آنمقامات مقدّسه را ويران کنند باز بکلّی محو و نابود نمودند و آن صحرا را شخم زدند و زراعت کردند حتّی از ده فرسخی نميگذاشتند کسی نزديک برود تا آنکه حکومت و صدارت و وزارت بدست آل بويه افتاد و آل بويه از محبّان حضرت سيّد الشهداء روحی له الفدا بودند و چنان نفوذی و قدرتی حاصل کردند که از برای خلافت عبّاسی نفوذی نگذاشتند امور جميعاً در دست آل بويه بود و خليفه در قصر خلافت بخود مشغول در زمان آل بويه دوباره تعمير قتلگاه کردند و همچنين مرقد منوّر حضرت امير را دفعه ثالث باز انشا نمودند حتّی عضدالدوله که اعظم رجال آل بويه است سلطنت ايران را تجديد کرد و لقب پادشاهی گرفت و در خطبه بعد از خليفه ذکر پادشاهی عضد الدوله بود آنروز را ايرانيان در بغداد عيد گرفتند که الحمد للّه ايرانيان بعد از اضمحلال تامّ دوباره علم برافراختند و آنروز در قصر عضدالدوله خارج بغداد بزم طرب آراستند و با چنگ و چغانه و نغمه و ترانه پاکوبان دست افشان کف زنان روز را بعصر رساندند بعضی از حاضرين از وزراء که ايرانی بودند از عضدالدوله خواهش نمودند که امروز روز تجديد سلطنت ايرانست و سزاوار نهايت شادمانی الحمد للّه بزم طرب از هر جهت برپاست لهذا رجا مينمائيم که اذن و اجازت فرمائيد که بر حسب عادت سابق ايرانيان در چنين روز فيروزی صراحی و ساغر بميان آيد عضد الدوله گفت که انّ شرب الراح مقبول بالمطر نم نم باران بميخواران خوش است امروز بارانی نيست خواست عذر بخواهد بعد از ساعتی ابری پيدا شد و باران شديد باريد گفتند أيّها الملک باران نيز باريد قضا و قدر اجرای امر تو نمود ديگر مانعی نماند خلاصه جشن جديد برخاست و ساغر بدور آمد در اين اثناء جناب عضدالدوله بيمار شد وجع شديدی در امعا حاصل گشت قريب بصبح از حيات نوميد گرديد سؤال نمودند که ای شخص جليل چه وصيّتی داری بفرما گفت ما أغنی عنّی ماليه هلک عنّی سلطانيه چه وصيّت کنم هيچ وصيّتی ندارم جز يک وصيّت و آن اينست که مرا در آستان حضرت امير نظير پاسبان دفن کنيد و بر قبر من بنويسيد و کلبهم باسط ذراعيه بالوصيد حال ملاحظه کن که چه خبر است لهذا يقين بدان که آن اجداث مطهّره چنان مرتفع گردد که با ايوان کيوان همعنان شود در امر اللّه نفس خرابی سبب آباديست و حقيقت ذلّت سبب عزّت کبری بی نام و نشانی نشانه عظمت عظمی ذرهم فی خوضهم يلعبون
و عليک البهاء الابهی عع
هُو اللّه
ای حزب اللّه، نامهئی بامضای شما عموماً واصل گرديد عبارت در نهايت ملاحت و بلاغت و فصاحت و حلاوت بود از قرائت نهايت مسرّت حاصل گرديد ناطق بر روزه ماه صيام بود خوشا بحال شما که حکم الهی را مجری داشتيد و در ايّام مبارکه بصيام قيام نموديد زيرا اين صيام جسمانی رمزی از صيام روحانيست يعنی کفّ نفس از جميع شهوات نفسانی و تخلّق باخلاق روحانی و انجذاب بنفحات رحمانی و اشتعال بنار محبّت سبحانی. و همچنين نامه دليل بر اتّحاد و الفت قلوب بود اميد از فضل و موهبت ربّ جليل در اين عصر جديد چنانست که اقليم غرب شرق شمس حقيقت گردد و احبّای الهی مطالع انوار و مظاهر آثار شوند و از شبهات غافلان محفوظ و مصون مانند و ثابت بر عهد و پيمان مانند شب و روز بکوشند تا خفتگانرا بيدار کنند و غافلانرا هوشيار نمايند محرومانرا محرم راز کنند و بینوايانرا از فيض ابدی نصيب بخشند منادی ملکوت گردند و اهل ناسوت را بجهان لاهوت خوانند
ای حزب اللّه، امروز در اين جهان هر حزبی در باديهئی سرگردان و بهوا و هوسی متحرّک و بخيال خويش پويان و جويان در بين احزاب عالم اين حزب اسم اعظم از هر خيالی فارغ و از هر مقصدی در کنار و بنيّت خالصه قائم و بتعاليم الهی در نهايت آرزو ساعی و مجاهد تا اينکه روی زمين بهشت برين گردد و جهان ناسوت آئينه ملکوت شود جهان جهان ديگر گردد و نوع انسان تربيت و روش و سلوک ديگر يابد. ای حزب الهی، بعون و عنايت جمال مبارک روحی لاحبّائه الفداء بايد روش و سلوکی نمائيد که مانند آفتاب از سائر نفوس ممتاز شويد هر نفسی از شما در هر شهری که وارد گردد بخلق و خوی و صدق و وفا و محبّت و امانت و ديانت و مهربانی بعموم عالم انسانی مشار بالبنان گردد جميع اهل شهر گويند که اين شخص يقين است که بهائيست زيرا اطوار و حرکات و روش و سلوک و خلق و خوی اين شخص از خصائص بهائيانست تا باين مقام نيائيد بعهد و پيمان الهی وفا ننمودهايد زيرا بنصوص قاطعه از جميع ما ميثاق وثيق گرفته که بموجب وصايا و نصائح الهيّه و تعاليم ربّانيّه رفتار نمائيم.
ای حزب اللّه، وقت آنست که آثار و کمالات اسم اعظم در اين عصر مکرّم ظاهر و آشکار شود تا ثابت و محقّق شود که اين عصر عصر جمال مبارکست و اين قرن ممتاز از قرون و اعصار ای حزب اللّه، هر نفسی را مشاهده کنيد که توجّه تامّ بامر اللّه دارد و مقصد محصور در نفوذ کلمة اللّه شب و روز بنيّت خالصه خدمت امر مينمايد و ابداً در روش و سلوک رائحه خود خواهی و اثری از غرض شخصی نيست بلکه سرگشته بيابان محبّت اللّه است و سرمست باده معرفت اللّه و منهمک در نشر نفحات اللّه و منجذب بآيات ملکوت اللّه يقين بدانيد که موفّق ملکوتی شود و مؤيّد آسمانی گردد و مانند ستاره صبحگاهی از افق موهبت ابدی بنهايت نورانيّت درخشنده و تابنده خواهد شد و اگر بشائبه هوی و هوس و خودپرستی مشوب يقين است که مساعی عاقبت بینتيجه ماند و محروم و مأيوس گردد. ای حزب اللّه الحمد للّه جمال مبارک اعناق را از سلاسل و اغلال خلاص نمود و از جميع قيود رهائی داد و فرمود بار يک داريد و برگ يکشاخسار بعالم انسانی مهربانی کنيد و بنوع بشر مهر پرور گرديد بيگانگانرا مانند آشنا معامله نمائيد و اغيار را بمثابه يار نوازش فرمائيد دشمن را دوست بينيد و اهرمن را ملائکه شماريد جفاکار را مانند وفادار بنهايت محبّت رفتار کنيد و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مسک معطّر بمشام رسانيد خائفان را ملجأ و پناه گرديد و مضطربان را سبب راحت دل و جان بینوايان را نوا بخشيد و فقيران را کنز غنا شويد دردمندان را درمان گرديد و مريضانرا طبيب و پرستار بصلح و سلام خدمت نمائيد و دوستی و راستی و حقّ پرستی و آشتی در جهان نيستی تأسيس نمائيد.
ای حزب اللّه، همّتی بنمائيد بلکه اين عالم انسانی نورانی گردد و اين دوره غبرا جنّت ابهی شود ظلمت احاطه نموده است و خلق و خوی وحشيانه مستولی گرديده عالم بشر جولانگاه وحشيان درنده گرديده و ميدان جاهلان نادان. نفوس يا گرگ خونخوارند و يا حيوان بیادراک يا سمّ قاتلند و يا گياه عاطل و باطل مگر اندکی از نفوس که فی الحقيقه فی الجمله مقاصد خيريّه دارند و در فکر راحت و آسايش عالم انسانی هستند امّا شما بايد در اين مورد يعنی خدمة بعالم انسانی جانفشانی کنيد و بجانفشانی شادمانی و کامرانی نمائيد.
ای حزب اللّه، حضرت اعلی روحی له الفداء جانرا فدا نمود و جمال مبارک در هر دمی صد جان فدا فرمود و تحمّل مصائب و شدائد شديده کرد حبس و زنجير شد آواره و سرگون ديار بعيده گشت و عاقبت در سجن اعظم ايّام بسر برد و همچنين جمّ غفيری از ياران الهی در اين سبيل شهد شهادت نوشيدند و جان و مال و اهل و عيال کلّ را فدا و نثار فرمودند چه قدر خانمانها که ويران گشت و چه قدر خاندانها که تاراج و تالان گرديد چه بنيانها که از بنياد برافتاد و چه قدر قصور معموره که قبور مطموره شد جميع بجهت اينکه عالم انسانی نورانی گردد و نادانی بدانائی مبدّل شود و نفوس بشری رحمانی گردند و نزاع و جدال بکلّی از بيخ و بنياد برافتد و ملکوت صلح بر عموم بشر استيلا يابد. حال شما همّت نمائيد که اين دلبر آمال در انجمن عالم جلوه نمايد و اين موهبت حاصل شود.
ای حزب اللّه، مبادا خاطری بيازاريد و نفسی را محزون کنيد و در حقّ شخصی چه يار و چه اغيار چه دوست و چه دشمن زبان بطعنه گشائيد در حقّ کلّ دعا کنيد و از برای کلّ موهبت و غفران طلبيد زنهار زنهار از اينکه نفسی از ديگری انتقام کشد ولو دشمن خونخوار باشد زنهار زنهار از اينکه نفسی خاطری بيازارد ولو بدخواه و بدکردار باشد نظر بخلق ننمائيد توجّه بخالق کنيد قوم عنود را مبينيد ربّ الجنود را ملاحظه کنيد خاک را نبينيد پرتو آفتاب تابناک بينيد که هر خاک سياه را روشن و پديدار کرده.
ای حزب اللّه، در موارد بلا صبر و سکون و قرار يابيد هر قدر مصائب شديد شود مضطرب نشويد در کمال اطمينان بفضل حضرت يزدان مقاومت طوفان محن و آلام نمائيد در سال گذشته بعضی از بيوفايان از يار و اغيار و بيگانه و آشنا بدربار اعليحضرت پادشاه عثمانيان در حقّ اين آوارگان سعايتی نمودند و افترا و بهتانی زدند که اين آوارگان بری از آن مفترياتند حکومت بمقتضای مصلحت بتحقيق و تدقيق اين مفتريات برخاست و جمعی از مفتّشين را باين بلد ارسال فرمود ديگر معلوم است که بدخواهان چه ميدانی يافتند و چه طوفانی برپا نمودند تحرير و تقرير نتوان نمود اگر نفسی حاضر بود ميدانست که چه قيامتی برپا شد و چه زلزله و مصائبی رخ داد با وجود اين با نهايت سکون و اطمينان و صبر و قرار متوکّلاً علی اللّه رفتار شد بقسميکه اگر کسی نميدانست گمان مينمود که در نهايت آسايش وجدان و راحت دل و جان و شادمانی و کامرانی هستيم و نوعی واقع گرديد که نفس مدّعيان و مفتريان در تحقيق و تفتيش با مأمورين سهيم و شريک شدند و مدّعی و حاکم و شاهد نفوس واحده گرديد ديگر معلوم است که چه واقع گشت با وجود اين انصاف اينست که اعليحضرت پادشاه عثمانيان اعتنا باين سعايتها و روايتها و حکايتها و مفتريات تا بحال ننمودند و بعدل و انصاف معامله کردند فیالحقيقه هر کس غير اين پادشاه بود اين آوارگان را اثری باقی نميماند انصافش اينست نبايد از انصاف گذشت و امروز در قطعه آسيا فیالحقيقه پادشاه آل عثمان و پادشاه ايران مظفّرالدّين شاه مثل و مانندی ندارد اگر بدانيد که فساد دشمنان و فتنه بدخواهان علی الخصوص برادر نامهربان چه در اينجا و چه در ايران بچه درجه است و با وجود اين فساد و اين فتنه اين دو پادشاه بسکون و وقار حرکت ميفرمايند البتّه يقين مينمائيد که هر دو عادلند اگر ملوک سلف بودند البتّه روزی هزار نفر از خلق در ايران تلف ميشد پس در حقّ اين دو پادشاه دعا کنيد و طلب عون و عنايت نمائيد و فتح و نصرت جوئيد علی الخصوص پادشاه آل عثمان که محض عدالت تا بحال با اين آوارگان معامله فرموده است
مناجات
پروردگارا ياران غرب را بنفثات روح القدس مشام معطّر فرمودی و افق غرب را بنور هدايت روشن نمودی دوران را نزديک کردی و اغيار را يار مهربان فرمودی خفتگانرا بيدار کردی و غافلانرا هوشيار فرمودی ای پروردگار اين دوستان بزرگوار را مؤيّد و موفّق برضای خويش فرما و خيرخواه بيگانه و خويش کن بجهان ملکوت ابدی درآر و از فيض لاهوت نصيب بخش بهائی حقيقی کن و ربّانی صميمی فرما از مجاز برهان و در حقيقت مستقرّ فرما آيات ملکوت کن و کواکب درخشنده در افق ناسوت نما سبب راحت و آسايش عالم انسانی فرما و خادم صلح عمومی کن کلّ را از باده وصايا و نصائح خويش سرمست کن و جميع را در سبيل تعاليم خود روش و سلوک عطا بخش ای پروردگار آرزوی اين بنده درگاه آنست که ياران باختر را بينم دست در آغوش دوستان خاور نمودهاند و افراد انسانی بنهايت مهربانی اعضای يک انجمنند و قطرات يک بحر طيور يک گلشنند و لئآلی يک دريا اوراق يکشجرند و انوار يک شمس توئی مقتدر و توانا و توئی قادر و عزيز و بينا
عع
هُو اللّه
الحمد للّه الّذی ظهرت آياته و بدّت بيّناته و تمّت کلماته و ارتفعت راياته و انتشرت نفحاته و انجذبت بها القلوب و الارواح و اهتزّت بها الافئدة و الاشباح و قامت الافراح و تشهق طاووس الفردوس و دلع ديک العرش و صاح و قال سبحان المشرق علی الآفاق، سبحان نيّر طلوع الاشراق، سبحان من اظهر الوفاق، سبحان من رفع الشقاق، سبحان من امتلأ بذکره الصحف و الاوراق، سبحان من انجذب بظهوره اهل الاشتياق، سبحان من قرّت بجماله أعين العشّاق، سبحان من جرت بحبّه السيول من الآماق، سبحان من شقّ الحجبات السادلة علی الاحداق، سبحان من سطع و لاح و أشرق و باح بأنواره الساطعة علی الارض و السماوات، فارتفع التهليل و التکبير بظهوره من الربوات فسمعت الآذان ذلک النداء فی شرق الارض و غربها و نادی أهل الوفا لبّيک لبّيک يا ربّی الاعلی، لبّيک لبّيک يا بهاء الابهی، لبّيک لبّيک يا ربّ الآخرة و الاولی، لبّيک لبّيک يا ذا الآيات الکبری، لبّيک لبّيک يا ذا الاسماء الحسنی، لبّيک لبّيک يا ذا المثل الاعلی، لبّيک لبّيک أيّتها الشمس المشرقة فی قطب السما. ربّنا انّنا سمعنا منادياً ينادی للايمان أن آمنوا بربّکم فآمنّا ربّنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفّر عنّا سيّئاتنا و توفّنا مع الابرار و صلّ اللّهمّ يا الهی علی النقطة الاولی و الکلمة العليا و المرکز الاعلی و شمس الضحی الساطعة الفجر علی کلّ الارجاء و الانحاء مظهر نفسک و مطلع ارادتک و معدن حکمتک و مرکز وحدانيّتک و مصدر فردانيّتک و مهبط آياتک و معدن اسرارک و مصدر انوارک و علی الّذين اتّبعوا و انجذبوا بحبّه و اشتعلوا بنار محبّته و نادوا باسمه و استشهدوا فی سبيله و شربوا من سلسبيله ما تکرّر القرون و الاعصار و تتابع الاحقاب و الادهار انّک انت الکريم المقتدر العزيز الجبّار.
ای آيت هدی، شکر کن خدا را که از ناحيه دهما بمرکز انوار اقبال نمودی و از وادی سراب بچشمه عذب فرات و هذا مغتسل بارد و شراب رسيدی نور هدايت در افق احديّت ديدی و ندای جانفزای الهی را از وادی ايمن در شجره مبارکه شنيدی شهد محبّت اللّه چشيدی و کأس معرفت اللّه نوشيدی حال دم آنست که همدم بيگانه و آشنا گردی و دمبدم نعره يا بهاء الابهی برآری و لسان بهدايت کبری بگشائی کران شنوا نمائی کوران بينا کنی و گنگان گويا نمائی افسرد گان بشور و وله آری و پژمرد گان بوجد و طرب افکنی غافلان هوشيار کنی خفتگان بيدار نمائی تشنگان سيراب کنی و گمگشتگان راه هدی نمائی محرومان محرم کنی و بینوايان نوا بخشی انّ ربّک يؤيّدک و ينصرک و ينفث بروح القدس فی فمک و ينطقک بما يحيّر العقول من الدلائل و البراهين بسلطان مبين و عليک و علی الاحبّاء التکبير و البهاء و التّحيّة و الثّناء الی أبد الآباد.
عع
هُو اللّه
اللّهمّ يا ربّ الملکوت المتجلّل بالجبروت المقدّس عن النعوت تعلم و تری تذلّل الضعفاء و تقهقر السفهاء و اضطراب قلوب البلهاء و تذبذب الجهلاء و قد ظهر برهانک و برز سلطانک و ثبتت حجّتک و تمّت کلمتک و ترّتلت آياتک و شاع ذکرک و علا أمرک و أحاطت الآفاق سطوة قيّوميّتک و ارتعدت فرائص الخلائق من قوّة ربوبيّتک و علت راية ميثاقک فی الشرق و الغرب و خفقت علی صروح الشرف و المجد و انتشرت نفحاتک فی کلّ الاقاليم و امتدّ الصراط المستقيم و شهدت السن الامم بميثاق اسمک الاعظم مع ذلک تری ضعفاء القوم يخوضون فی شبهات اهل النوم و يتشبّثون باذکار اوهن من بيت العنکبوت و يهوون فی وهدة السقوط و يأوون الی حفرة القنوط و يعذرون کلّ من نقض الميثاق و قام علی النفاق فی صبيحة يوم الفراق و استهون العهد و تمهّد فی المهد و سخر بآيات الميثاق عند أکثر اهل الوفاق ثمّ حرّر بقلمه و خطّه رسائل الشقاق و نشره فی الآفاق فلمّا خابت منه الآمال افتری علی عبدک المنجذب الی الجمال القائم علی خدمتک فی الغدوّ و الاصال و اظهر سلطانک فی کلّ البلدان و رفع رايات سلطنتک فی کلّ الآفاق حتّی خابت الاعداء و عميت اعينهم من شدّة البکاء و قالوا کنّا نری بعد صعود نيّر الملأ الاعلی خمود هذا السراج و نضوب هذا البحر الموّاج و تنکيس هذا العلم المبين و تدمير هذا الرکن العظيم فخابت الآمال و قربت لنا الآجال و تقطع منّا الاوصال حيث کان هذا الرزء العقيم کأساً من السمّ النقيع و العلقم المرير فزاد السراج أنواراً و اشتدّت النار اشتعالاً و زادت الراية ارتفاعاً فشاع هذا الامر العظيم و ذاع فی کلّ الاقاليم يا ليت لم يقع الصعود لمليک الوجود فالشمس زادت اشراقاً و الغمام ازداد ارعاداً و ابراقاً ثمّ الّذی رضی بالنقض و ترک الفرض اعلن الخلاف برسائله فی الاطراف فرّح الاعداء و شرح صدور أهل البغضاء فأصبحت افواههم ضاحکة و السنهم هاتکة و سيوفهم فاتکة فاتّخذوا تلک الليلة الليلاء زينة و احيوها بالمسرّات و البشارات و قالوا قد هدم الرکن الشديد و تخلّل البنيان المشيد و تزلزل ارکان بيت التأييد و وقع الخلاف و البغضاء بين اهل البهاء الی امد مديد سيغور ماؤهم و يتکدّر صفاؤهم و تخمد نارهم و يطفأ سراجهم فيا طيور الليل حيّوا علی الغارة الشعواء ظلماً و بهتاناً حيّوا للبأس بعد اليأس فتسعّرت نارهم بعد الخمود و ارتفع ضجيجهم بعد الصمت و السکوت هذا مساعی من خالف العهد و نصرة من استبدل الشهد ببقول الارض و الاعين رأت هذه الامور و الآذان سمعت بهذا النقض الهادم للبيت المعمور مع ذلک تری يا الهی اناساً يرتابون فی هذا الامر الّذی ظهر ظهور الشمس فی اشدّ الاشراق و اطلّع به اهل الوفاق و تقرّ به عصبة الشقاق و تتجاهر به ثلّة النفاق و شهدت به حتّی الاعداء فی الآفاق مع ذلک يقول المرتابون لا يضرّه النقض و التحريف فی الکتاب لانّه مذکور فی الخطاب ياللّه ما هذا الظلم العظيم يحرّفون کتاب اللّه و يشهد به الاهل و الاخوان مع ذلک يتردّدون اهل الخصوم و يرتابون مع نصّ قاطع من الحيّ القيّوم اگر آنی از ظلّ امر منحرف شود معدوم صرف بوده و خواهد بود فهل من انحراف اعظم من نقض الميثاق و هل من انحراف أکبر من تحريف الکتاب و هل من انحراف أشدّ من الفساد و هل من انحراف اعظم من الاتّحاد مع الاعداء و هل من انحراف أشدّ من امر يبکی الاحبّاء و يأجّج نار الجوی فی قلوب الاصفياء و يسرّ افئدة الاعداء و هل من انحراف أکبر من تطبيق اسم مرکز الميثاق بالنفی و الشيطان و هل من انحراف أشدّ من هدم البنيان العظيم و هل من انحراف اعظم من هتک حرمة امر اللّه و هل من انحراف اشنع من التذلّل عند الخصماء هذا ما فعل مرکز النقض و اشتهر فی الآفاق و يوجد الآن کتاب بأثر من قلم سليل الناقض الاکبر مرقوم فيه بحقّ مرکز العهد فسوف يبعث اللّه من لا يرحمه هل من انحراف أشدّ من ذلک فانصفوا يا أولی الالباب و أمّا الکلمات الّتی صدرت من قلم النجم الازهر و السراج الانور الشيخ الاجل احمد قد حرّرنا شرحاً عليها و ترکنا نشرها حتّی يفسّرها السائرون منهم الناقض المرقوم عند ذلک نأتی بهذا الثعبان المبين.
و امّا ما هوالمزبور فی التوراة من امر لوط و صباياه و الارتداد هذه اضغاث احلام ما انزل اللّه بها من سلطان تلک اقاويل المؤرّخين من اهل الکتاب و اعلموا انّ التوراة ما هو منزل فی الالواح علی موسی عليه السلام أو ما امر به و امّا القصص فهذا امر تاريخيٌّ کتب بعد موسی عليه السلام و البرهان علی ذلک انّ فی السفر الاخير کتب الحوادث الّتی وقعت بعد موسی و اخبر عنها و هذا دليل واضح و مشهود بأنّ القصص دوّنت بعد موسی عليه السلام فلا اعتماد علی تلک الاقوال الّتی هی القصص و الروايات و ما انزل اللّه بها من سلطان لانّ الکتاب الکريم و الخطاب العظيم هو الالواح الّتی اتی بها موسی عليه السلام من الطور او ما نطق به مخاطباً لبنی اسرائيل بنصّ قاطع من الاحکام بناء علی ذلک لا تستغربوا من اخبار صدرت من اقلام المؤرّخين من بعد موسی لانّها ليست من الآيات المحکمات فی الزبر و الالواح. و امّا مسألة لا جبر و لا تفويض انّی لعدم المجال و تشتّت الاحوال اختصر بعدّة کلمات و انّها لکافية لاولیالعلم من اهل البشارات فاعلم انّ القدرة القديمة محرّکة للآفاق و مقلّبة للقلوب و الابصار و مدخل الانسان فی الافعال هو الارادة و الميلان و القابليّة و الاستعداد فالبشر و الشجر متحرّکان و المحرّک لهاتين الحرکتين هو اللّه و لکن حرکة الانسان مباينة لحرکة الاشجار لانّ الحرکة الاولی بالاختيار و الارادة و الميلان و الثانية بالاضطرار و عدم الاختيار و المحرّک هو العزيز الجبّار هذا معنی لا جبر و لا تفويض و لا کره و لا تسليط امر بين الامرين و اذا أمعنت النظر لرأيت الحرکة فی جميع الکائنات سواء کان من الشجر و البشر و الدواب و الاجسام و محرّک الکلّ ربّ الموجودات انّما تختلف حرکة الشجر عن حرکة البشر لانّ هذه بارادته اذاً لا جبر و ما ظلمناهم ولکن کانوا أنفسهم يظلمون و لا تفويض حيث المحرّک هو اللّه قل کلّ من عند اللّه و هذا هو الامر بين الامرين و لنا مثل آخر و هو اذا اشتدّت ريح صرصر فی البرّ و البحر تری الفلک موآخر الی الشرق و الغرب و المحرّک لها الريح الشديد و لو لاها لما تحرّکت من مقامها أبداً اذاً لا تفويض ولکن اذا مال الملّاح بالسکان الی الشرق فتذهب بقوّة الريح مشرّقة و ان اماله الی الغرب تذهب بها الريح مغرّبة کما قال اللّه تعالی ”و کلّاً نمدّ هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربّک و ما کان عطاء ربّک محظوراً“ فثبت انّ لا جبر بل بارادة الانسان و ميلانه. هذا مختصر الجواب و اتأمّل من اللّه ان اجد فرصة کافية بعد ذا و ابثّ لک الدلائل و البراهين القاطعة فی هذه المسئلة الغامضة حتّی تری الامر بين الامرين واضحاً مشهوداً کنور المشرقين الهی الهی ايّد احبّائک المخلصين علی الاقتفاء بالنور المبين و وفّق عبيدک المقرّبين علی نشر نفحاتک بين العالمين حتّی يلتهوا عن شبهات الناقضين بتبليغ دينک المنير و بثّ تعاليمک و اشاعة آثارک و اذاعة بيّناتک بين الخافقين انّک انت الکريم الرحيم العزيز الوهّاب و انّک انت المقتدر المتعالی القويّ المختار
عع
هُو اللّه
ای کنيز عزيز الهی، نامه شما رسيد از گلشن معانی رائحه معطّری استشمام گرديد در پاريس بايد چنان تنزيه و تقديس ظاهر نمود که نفوس را از آلايش هوی و هوس بکلّی پاک و مطهّر کرد زيرا در آن مدينه نفوس در نهايت غفلت و منهمک در شهوات نفس اگر قوّه ملکوتيّه ظاهر گردد البتّه نفوذ عظيم کند و آن نفوس را بنفثات روح القدس زنده نمايد البتّه بجان بکوشيد که نفوس ميّته را زنده نمائيد و کوران را بينا کنيد و کران را شنوا نمائيد. مرقوم نموده بودی که افکار فيلسوفی را چگونه تطبيق بافکار ديانتی نمائيم بدانکه ناسوت آئينه ملکوتست وهر يک با يکديگر تطبيق تامّ دارد آراء صائبه ناسوتيّه که از نتائج افکار فلسفه حقيقيّه است مطابق آثار ملکوتيّه است و بهيچوجه من الوجوه اختلافی در ميان نيست زيرا حقيقت اشيا در خزائن ملکوتست چون جلوه بعالم ناسوت نمايد اعيان و حقايق کائنات تحقّق يابد اگر چنانچه آراء فلسفيّه مطابق آثار ملکوتيّه نباشد يقين است که عين خطاست زيرا بعد از قرون و اعصار بتدقيق و تحقيق فلاسفه واضح و مشهود شد که بيان صريح ملکوتی صحيح و آراء فلسفه سقيم بوده چنانکه وقتی که قرآن نازل شد بعضی از آيات قرآنيّه مخالف آراء فلسفيّه بود مثل حرکت ارض و سائر کواکب بتمامها و حرکت محوريّه شمس که صريح قرآنست فلاسفه آنزمان اين بيانرا مخالف آراء فلسفيّه دانستند زيرا در آن زمان قواعد بطلميوسيّه در علوم رياضيّه مسلّم جميع آفاق بود و نصّ صريح قرآن مخالف آن. بعد از قرون و اعصار که فلاسفه رياضيون تحقيق و تدقيق نمودند و آلات رصديّه ايجاد کردند و بواسطه آن آلات اکتشاف حالات و حرکات سيّارات نمودند واضح و مشهود شد که صريح قرآن حقيقت واقع است و آراء فلسفيّه آنزمان جميع باطل زيرا اساس قواعد بطلميوسيّه در علوم رياضيّه سکون ارض است و حرکت شمس و قرآن تصريح بحرکت ارض مينمايد و شمس را حرکت محوريّه بيان ميفرمايد اگر چنانچه از لسان عربی بهرهئی داشتی آيات قرآنيّه را مينوشتم ولکن چون لسان عربی ندانی لهذا مضمون آيات را بيان کردم و امّا سيّارات متعدّده و مسافات ما بين آنان که اليوم رياضيين اوروپا آنرا تأويل بعالمی که نفس در او زنده است مينمايند اين تصوّر صرف است نه تحقّق زيرا جميع سيّارات نامتناهيه عوالم جسمانيّهاند و عالميکه روح در آن باقی آن جهان روحانيست و عالم ملکوتست که باقی و ابديست زيرا جميع اجسام نورانيّه که در اين اوج نامتناهی موجود کلّ مرکّب از عناصر است و هر ترکيبی را تحليلی در عقب است لهذا از ابديّت محروم ولکن حيّز ملکوت چون مجرّد و مقدّس از ترکيب است لهذا باقی و بر قرار و امّا قضيّه حادثه موت بدانکه روح انسانی مقدّس و مجرّد است و منزّه از دخول و خروج زيرا دخول و خروج و حلول و صعود و نزول و امتزاج از خصائص اجسام است نه ارواح لهذا روح انسانی دخول در قالب جسمانی ننمايد بلکه تعلّق باين جسد دارد و موت عبارت از انقطاع آن تعلّق است مثلش آئينه و آفتابست آفتاب در آئينه دخول و خروجی ندارد و حلولی ننمايد ولی تعلّق باين آئينه دارد و در او جلوه نمايد چون تعلّق منقطع گردد آئينه از روشنی و لطافت و جلوه باز ماند لهذا تعبير خروج روح از جسد تعبير مجازيست نه حقيقی و اين تعلّق شايد بتدريج منقطع گردد و شايد فوری باشد و امّا کولور کريانس مکتوبی باو مرقوم شد در جوف است برسانيد و از خدا اميدوارم که سبب شوی که در شهر پاريس نور تقديس جلوه نمايد
عليک البهاء الابهی
عع
کرمان
هو الابهی
ای ثابت بر پيمان، نامه شما رسيد الحمد للّه محفوظاً مصوناً در صون حمايت حضرت رحمن بکرمان رسيدی و روی نورانی احبّای الهی را مشاهده نمودی جمهور را سبب فرح و سرور گشتی و خاصّان حقّرا چون نسيم سحرگاهی نشئه و انتعاش بخشيدی خاک کرمان از قديم نشئه انگيز است و اهل کرمان پرشور و وله افسرده نيستند پژمرده نيستند سری پرشور دارند و دلی پر روح و ريحان الحمد للّه بهمّت ياران کلمة اللّه منتشر و قلوب مستبشر و ارواح منجذب و انظار متوجّه بملکوت اسرار. حضرت نور محمّد خان فی الحقيقه آيت رحمن است و سبب هدايت ديگران قلبی سليم دارد و وجهی بسيم و روحی منجذب بنور مبين. از قبل من نهايت محبّت و تعلّق قلبی بايشان برسانيد. امّا مسأله محفل روحانی در قريهئی که ياران جمعيّتی ندارند تأسيسش لزومی ندارد و از اطراف کرمان در امور بايد مراجعت بمحفل روحانی کرمان نمايند و اگر در محفل روحانی اکثريت حاضر مذاکره جائز.
باری مشام مشتاقان از نفحات مسکيّه کرمان معطّر است و اميد چنانست که آن ديار مشکبار گردد و نفوسی مبعوث شوند که آيت رحمت پروردگار و رايت هدايت خداوند يکتا شوند بجميع از قبل من تحيّت مشتاقانه برسانيد و عليکم البهاء الابهی بيش از اين نگاشتن ممکن نه بلکه مجال تحرير يک سطر نيست معذور داريد
و عليکم البهاء الابهی
عبدالبهاء عباس
أصفهان
هُو اللّه
ای ياران مهربان، صبح است و عبدالبهاء جام صبوحی از باده محبّت اللّه زده و در نهايت شور و وله است لهذا بياد ياران آن ديار و ياوران آن مرغزار بتحرير اين نامه پرداخته الحمد للّه پرتو شمس حقيقت بجميع خاور و باختر افتاده جهان را منوّر نموده از جميع اقاليم فرياد يا بهاء الابهی بلند است در روی زمين ندای يا عليّ الاعلی بفلک اثير ميرسد نهايت آرزوی ياران جلوه نموده و دلبر آفاق بر شرق و غرب اشراق فرموده اين است وعدهای جمال موعود و نوازش حضرت مقصود. ملاحظه نمائيد با وجود آنکه اين جنگ هولناک بنياد جميع طوائف برانداخته کلّ امم در اضطراب عظيم افتادند و نسبت به پيش بی سر و سامان گشتند تنزّل نمودند و از مقام خود بسقوط و هبوط رسيدند مگر اين نفوس ملتهبه متضرّعه که در ظلّ عنايت جمال مبارک روز بروز در صعود و ترقّيند ولی کلّ در سقوط و تدنّی ندای اسم اعظم ولوله آفاقست و سطوت امر اللّه زلزله اهل نفاق ذلّت الاعناق لکلمة اللّه و خضعت الرقاب لقدرة اللّه و خشعت الاصوات لنداء اللّه و عنت الوجوه للربّ القيّوم. حال بشکرانه اين عنايت جليله ما که بندگان آن آستانيم و خدمه پاسبان بايد بتمام جانفشانی بکمال حکمت در اعلاء کلمة اللّه پردازيم و در انتشار آيات اللّه.
احبّای نجف آباد را از قبل من تحيّت مشتاقانه برسانيد نفوس مبارکه از اوّل ظهور تا بحال در سبيل الهی در آن معموره جانفشانی نمودهاند و بجانفشانی شادمانی کردهاند و در قربانگاه عشق خون خويشرا فدا نمودهاند لهذا همواره نظر عنايت جمال مبارک شامل و فيوضات حضرت مقصود کامل است.
الهی الهی هؤلاء المخلصون خضّع بباب احديّتک خشّع فی عتبة قدسک رکّع فی ساحة رحمانيّتک و سجّد تذلّلاً و انکساراً الی أفق صمدانيّتک ينشرون آياتک و يذيعون أسرارک و يشيعون آثارک و يرتّلون کلماتک و يقصّون بشاراتک و يشرحون اشاراتک و لا يألون جهداً فی خدمتک و لا يفترون فی ذکرک و لا يهنون فی عبوديّتک ربّ اجعلهم سحباً فائضة و اشعّة ساطعة و شهباً ثاقبة و صواعق نافذة رجماً للناکثين و طرداً للمارقين و اجعلهم آيات الهدی بين الوری و انواراً مشرقة من أفق العلی و کلمات تامّات فی الزبر و الالواح حائزين أحسن الفضائل متنفرّين من اهل الرذائل ناطقين بالثّناء عليک بين القبائل فاجعلهم يا الهی هداة خلقک يهدون الی الرشد و ينادون بالفلاح و النجاح فی تلک الناحية القصوی و العدوة العليا انّک أنت الموفّق المؤيّد المقتدر العزيز الکريم
عبدالبهاء عباس
هُو اللّه
ای منتسبين حضرت زائر، عليکم و عليکنّ بهاء اللّه فی الآخرة و الاولی حضرت زائر چون بأرض مقدّس رسيد و بزيارت عتبه رحمانيّه مشرّف گرديد بياد شما افتاد و بالنيابه از شما آن خاک معطّر را پوئيد و بوسيد و مستدعی شمول عنايت گرديد البتّه اين دعا مستجاب گردد و اين حاجت روا شود زيرا بنهايت خلوص اين رجا و طلب فرمود و از عبدالبهاء خواهش نگارش اين نامه نمود من فوراً بدون تأمّل بتحرير پرداختم و بياد ياران روح و ريحان يافتم نهايت آرزوی عبدالبهاء اينکه احبّای الهی در هر کشور مؤيّد بالطاف ربّ البشر شوند و از نسيم جانپرور طراوت روحانی يابند و لطافت رحمانی جويند و باعمال و رفتار موفّق بعبوديّت عتبه سبحانی گردند
و عليکم و عليکنّ البهاء الابهی
٣١ ديسمبر سنه ١٩١٩ عبدالبهاء عباس
هوالحقّ
ای ربّ هذه امتک الّتی آمنت بک و بآياتک و تأجّجت فی قلبها قبّة من نار محبّتک و اشرقت فی و جهها لمعات نور بشاراتک حتّی قامت بکلّ قوّتها علی خدمة مشرق الاذکار فی مملکتک ای ربّ وفّقها فيما تتمنّی و أبلغها مآربها و متّعها بأعظم آمالها انّک أنت المعطی الکريم
عبدالبهاءعباس
هُو اللّه
ای زائر مشکين نفس بايد چون مانند نفحات بآنديار مرور نمائی پيامی از عتبه مقدّسه بآنان برسان و مشام مشتاقان را معطّر کن و بگو ای عاشقان نسيم اسحار و نفحات ازهار از تربت مقدّسه بمشامها ميرسد و نفوس منجذبه را بحرکت و اهتزاز ميآورد جان ميبخشد روح ميپرورد سرور و حبور مبذول ميدارد ديدها را بينا مينمايد گوشها را شنوا کند الحمد للّه شما را از اين بحر نصيبی و از اين ابر بهرهئی داريد. ای ياران اين ندا بگوش جان ميرسد نه جسم ناتوان و اين نفحه مشام مشتاقان ميپرورد نه مزکومان هر مزکوم محروم است طيب مشموم قسمت نفوسی است که مشامی باز دارند و پروازی بلند اميدم چنان است که کلّ از اين موهبت محظوظ گردند و بنظر عنايت منظور شوند
و عليکم البهاء الابهی
١٣ع ع ٢ سنه ١٣٣٨حيفا
هُو اللّه
ای مقتبسان نار محبّت اللّه، حضرت موسی عليه السلام چون بوادی ايمن شتافت شعله طور ديد و لمعه نور مشاهده نمود اقتباس نار محبّت اللّه از شجره مبارکه کرد ولی ديگران از اين فيض محروم و از اين فضل مهجور حال الحمد للّه بفضل و موهبت الهيّه آتش موسی نور هدی در شجره حقيقت جمال ابهی جلوه نموده جميع ياران از آن مه تابان اقتباس انوار نمودهاند چه قدر فرق در ميان است سبطيان ميگفتند که حضرت موسی مشاهده انوار نمود و بما خبر داد حال اهل حقيقت فرياد ميزنند که نور الهی آفاق را روشن نمود و ندای ربّانی از شجره حقيقت بمسامع شرق و غرب رسيد شکر اين فضل نامتناهی نمائيد و بآنچه سزاوار اين هدايت کبری است قيام کنيد
و عليکم البهاء الابهی عبدالبهاء عباس
هُو اللّه
أيّتها المحترمة قد وصل تحريرک البديع المعانی اللطيف المبانی دالّ علی فرط محبّتک للّه و انجذابک الی ملکوت اللّه و اهتزازک بنسيم هابّ من رياض معرفة اللّه و غدوت منشرح الصدر عند تلاوتی لتلک العبارات الرائقة الّتی تحتوی علی معان فائقة و تسألين عن الروح و مراتبه المتعدّدة و انّ القوم ذهبوا انّه حقيقة واحدة انّما يتعدّد باعتبار المراتب و المقامات فانّ له الترقّيات من الحيّز الادنی الی الحيّز الاعلی کترقّی الجماد من حيّز الجمود الی حيّز النموّ و ترقّی النبات من حيّز النموّ الی حيّز الاحساس و لمّا يصل الی عالم الانسان ّو يتشخّص بتعيّنات کاملة و أنّه عند ما يتعمّد بروح القدس يفوز بالحياة الابديّة فهذه المسئلة صحيحة لکن المقصد من الروح الوجود و الحياة لانّ للوجود مفهوم واحد ليس مفهوم متعدّد و انّ الوجود له مراتب و فی کلّ مرتبة من المراتب له تعيّن و تشخّص و قابليّة خاصّة مثلاً عالم الجماد و النبات و الحيوان و الانسان کلّه فی حيّز الوجود و ليست احدی تلک الحقائق محرومة عن ذلک المفهوم ولکن الوجود له ظهور و بروز و شؤون فی کلّ رتبة من تلک المراتب ففی رتبة الجماد له تعيّن خاصّ يمتاز به عن سائر التعينّات و التشخّصات ثمّ فی عالم النبات له شؤون و ظهور يختصّ بالعالم النباتی و تعيّن و تشخّص خاصّ به ثمّ فی رتبة الحيوان له شؤون و کمالات و تعيّن و تشخّص خاصّ به دون غيره و فی رتبة الانسان الوجود له تجلّ و اشراق و ظهور بأعظم قوّة يتصوّر فی عالم الامکان فبالجملة انّ الوجود له مفهوم واحد ولکن له ظهور و بروز و شؤون فی جميع المراتب و المقامات.
و امّا الارواح فهی حقائق ثابتة لها تشخّص و تعيّن و کمال و شؤون خاصّة ممتاز بعضها عن البعض و تختلف من حيث ذواتها و من حيث مفاهيمها فانّ الروح الجمادی لا يقاس بالروح النباتی لانّه قوّة نامية ثمّ الروح الحيوانی ايضاً حقيقة مشخّصة تمتاز عن غيرها بجميع شؤونها و مفهومها لانّها قوّة حسّاسة متحرّکة بالارادة و امّا الروح الانسانی فهو النفس الناطقة أی المدرکة لحقائق الاشياء و کاشفة لها و محيطة بها و لها آثار باهرة و انوار ساطعة و قوّة نافذة و قدرة کاملة تمتاز بجميع شؤونها و مفهومها عن سائر الارواح و انّها تتعمّد بالماء و الروح.
و أمّا الروح الملکوتی فهو اشراق من انوار شمس الحقيقة و تجلّ من تجلّيات اللاهوت فی عالم الناسوت و فيض من الفيوضات الابديّة و له الحياة السرمديّة و انّه آية من الآيات الباهرة و سنوح من السنوحات الرحمانيّة.
و امّا الروح القدس فهو مظهر الاسرار الربّانيّة و الحقيقة المقدّسة النورانيّة الفائضة بالکمالات الالهيّة علی الاروح الانسانيّة و هو نور ساطع لامع علی الآفاق کاشف لکلّ ظلام حادث فی حقيقة الامکان محيی للارواح مقدّس عن الاشباح قديم من حيث الهويّة أبدی من حيث الصفات و انّی لضيق المجال و اشتغال البال التزمت الاختصار فعليک بالتعمّق فی معانيها و الاقتباس من انوار مضامينها.
و عليک التّحيّة والثّناء عع
بواسطه منير زين الا گودال کوپر
هو اللّه
ای منجذبه ملکوت اللّه، نامه مفصّل رسيد از قرائتش نهايت سرور حاصل گرديد زيرا دليل بود که پی بحقيقت بلايا بردهئی که بلايای سبيل الهی انسانرا سبب تأييداتست بلکه قوّتيست ملکوتی و موهبتی است لاهوتی أمّا بالنسبه بضعفاء مؤمنين بلايا امتحان وافتتانست که بسبب ضعف ايمان و ايقان از بلايا در مقام امتحان شديد افتند ولی نفوسيکه ثابت و راسخند آنان را امتحان اعظم مواهب است ملاحظه نما که تلميذ کاهل جاهل را امتحان در علوم و فنون بليّه عظمی است ولکن تلميذ زيرک دانا را امتحان در علوم فخر و مسرّت بی پايان زر مغشوش را امتحان در آتش سبب روسياهی ولکن ذهب خالص را شدّت شعله آتش اسباب ظهور لطافت و شکفتگی. پس امتحان ضعفا را بلائيست و محتجبانرا سبب خجلت و رسوائی مقصود اينست که در سبيل حقيقت هر مشکلی آسانست و هر بلائی موهبت بيمثال لهذا بايد احبّای الهی و اماء رحمن از هيچ بلائی فتور نيارند و از هيچ مصيبتی قصور در خدمت جائز ندانند جناب دکتر دادلين را از قبل من نهايت اشتياق ابلاغ داريد و مسيس هاک را نيز تحيّت محترمانه تبليغ کنيد آنان دو وجود مبارکند و در نزد عبدالبهاء عزيز و محترم. مرقوم نموده بوديد که بعد از رجوع آنچه ديديد و شنيديد مرقوم نموديد و مدد غيبی رسيد و تعاليم مانند دانه سبز و خرّم گرديد و شاخ و برگ برويانيد و شکوفه و ثمر بخشيد فی الحقيقه چنين است که مرقوم نموده بوديد جناب مستر چيس نفس مبارکيست و طيّب و طاهر بخدمت امر مشغول است و منادی حقّ است عنقريب بموفّقيّت عظمی موفّق گردد.
در خصوص تسلّط ارواح شريره سئوال نموده بوديد ارواح شريره از حيات ابديّه محروم چگونه تأثير خواهند داشت. امّا ارواح مقدّسه را چون حيات ابديّه محتوم لهذا فيوضاتشان در جميع عوالم الهی موجود و وقتيکه شما در اينجا بوديد جواب چنين داده شد که ارواح مقدّسه را بعد از صعود تأثيرات عظيمه و فيوضات جسيمه محقّق و آثار عظيمه در آفاق و انفس مقرّر و ارواح را بعد از تجرّد از اجساد تجسّم بجسم عنصری نيست آنچه تخيّل ميشود اين اکتشاف خود انسان است که استمداد و استفاضه از ارواح مقدّسه نمايد و چون در آنحالت از خود غائب گردد و در بحر توجّه مستغرق شود کيفيّتی روحانی که مقدّس از جسم و جسمانيست بنظر او جلوه نمايد گمان کند که اين جسم است مثلش مانند رؤياست انسان در عالم رؤيا صور مختلفه مشاهده کند و مکالمه نمايد و استفاضه کند و در عالم رؤيا گمان کند که آنها هياکل مجسّمه هستند و جلوه جسمانيّت و حال آنکه صرف روحانيّت.
خلاصه حقيقت روح از جسم و جسمانيّات مقدّس و منزّه است ولی مانند عالم رؤيا فيوضاتش بصور و اشکال جسمانيست بهمچنين در حالت اکتشافيّه ارواح را بصور و رسوم جسمانی مشاهده کند. خلاصه کلام ارواح مقدّسه را نفوذی عظيم و تأثيری شديد است و بقا و تأثير آنان مشروط بوجود جسمانی و ترکيب عنصری نيست ملاحظه نمائيد که در وقت خواب جسم انسان و قوای جسمانی از سمع و بصر و شامّه و ذوق و لمس عاری يعنی جميع قوای جسمانی مختل با وجود اين حقيقت انسانيّه حيات روحانی دارد و قوای روحانی در نهايت نفوذ در شرق و غرب اکتشافات عجيبه نمايد و شايد اموری کشف نمايد که بعد از مدّت مديده در عالم جسمانی ظاهر گردد پس معلوم شد که حقيقت انسانی را بقا و تأثير مشروط بقالب جسمانی نيست بلکه اين قالب جسمانی آلتيست که روح انسانی پرتوی بر آن افکند مانند آفتاب که چون تجلّی بر مرآت نمايد روشن شود و چون تعلّق آفتاب از مرآت منقطع گردد آئينه تاريک شود بهمچنين چون فيض روح از جسم منقطع گردد آن آلت معطّل شود.
مختصر اينست که انسان عبارت از حقيقت روحانيّه است و آن حقيقت نافذ در کلّ اشياست و آن حقيقت است که اکتشاف اسرار غيبيه نمايد و آن حقيقت جميع علوم و صنايع و بدايع و آثار ظاهر کند جميع آنچه از آثار بشريّه ملاحظه مينمائی جلوهئی از ادراکات اوست و محيط بر جميع اشياست و مدرک جميع اشياء ملاحظه نمائيد که اين علوم و فنون و صنايع و بدايع موجوده وقتی هر يک در حيّز غيب بوده و مجهول و سرّ مکنون و غير معلوم بوده روح انسان چون محيط بر جميع اشياست اکتشاف ادراک آن نموده و از حيّز غيب آنرا بعرصه شهود کشيده پس ثابت و محقّق شد که روح انسانی کاشف اشيا و مدرک اشيا و محيط بر اشياست.
امّا ترقّيات روح بعد از صعود بملکوت مجرّد از مکان و زمانست و ترقّيات بعد از صعود ترقّيات کماليست نه مکانی مانند ترقّی طفل از عالم جنينی بعالم رشد و عقل و از عالم نادانی بعالم دانائی و از مقام نقص بعالم کمال و چون کمالات الهيّه نامتناهيست لهذا ترقّی روح را حدّی معلوم نه و امّا آنچه که مؤرّخين اورپ و امريک در حقّ حضرت محمّد رسول اللّه مرقوم نمودهاند اکثر افتراست ملاحظه نمائيد شخصی که بعلّت صرع مبتلا ممکن است که چنين ملّت عظيمهئی تأسيس نمايد لهذا قول مؤرّخين اورپ در حقّ آن ذات مقدّس واضح البطلانست شما ملاحظه نمائيد که آنشخص بزرگوار در باديه عرب ميان خيمه نشينان بی خبر تولّد يافت و با آنان الفت و معاشرت نمود و نشو و نما فرمود و کلمهئی تحصيل معارف نکرد و بحسب ظاهر از قرائت و کتابت عاری بود با وجود اين چنين ملّتی تأسيس نمود و چنين شريعتی گذاشت و از مسائل علميّه بياناتی در نهايت بلاغت نمود و چنين قومی را از حيّز نادانی و توحّش بأعلی درجه مدنيّت و سعادت رساند چنانکه در اندلس و بغداد علوم و معارف و صنايع و بدايع در آنعصر ترقّی فائق نمود حال ممکن است که چنين شخص بزرگواری مبتلای بصرع باشد.
امّا اسم اعظم تأثيراتش در امور جسمانی و روحانی هر دو محقّق و مسلّم است.
امّا مسأله جنّت که حضرت محمّد بيان نموده آن حقايق روحانيّه است که بصور و قالب جسمانی بيان شده است زيرا در آن وقت نفوس استعداد ادراک معانی روحانی نداشتند مانند حضرت مسيح که خطاب ميفرمايد اين انگور را ديگر نخواهم خورد مگر در ملکوت پدر حال مقصود واضح است که حضرت مسيح مرادش اين انگور نبوده بلکه کيفيّتی روحانی و کمالی ربّانی بوده که او را تعبير بانگور فرموده آنچه در قرآن نازل کلّ از اين قبيل است.
در مکتوب اخير که مرقوم شد که من نه مسيحم و نه ابدی و ترجمه شده است مقصود اينست که من نه مسيحم و نه اله ابدی بلکه عبدالبهاء هستم حقيقتش اينست و البتّه نفوسيکه در ظلّ امر مبارکند و مؤمن و موقن و ثابت بر پيمان و بموجب وصايا و نصايح الهيّه عمل مينمايند کلّ بحيات ابدی موفّقند بجهت حصول صحّة قرين محترم مستر کوپر بدرگاه احديّت دعا نما و او را تسلّی بخش اميدوارم که مؤيّد گردد محزون مباش بفضل و عنايت جمال ابهی مسرور باش.
امّا تجسّم ارواح بواسطه مديوم شخصی که مثل حالت غش از برايش حاصل شود در آن حالت مانند انسانيست که در خوابست آنچه احساس و ادراک ميکند تصوّر مينمايد که جسم و جسمانيست و حال آنکه بحقيقت آنچه میبيند روحانيست.
ای امة اللّه ناس را ببشارات الهيّه باهتزاز آريد و بروح سرور و فرح آسمانی زنده نمائيد اصل اساس توجّه بملکوت ابهی است و انجذاب بجمال اللّه آنچه تأثير در عالم وجود دارد محبّت اللّه است که روح حيات است و سبب نجات جميع ياران و اماء رحمان را از قبل عبدالبهاء تحيّت ابدع ابهی ابلاغ داريد
و عليک البهاء الابهی ع ع
هُو اللّه
يا من نطق ألسن الکائنات بآيات المحامد و النعوت فی تسبيح ذاته و هو منزّه عنه و دلع ديک السناء بالثّناء فی توحيد اوصافه و هو مقدّس عنه لقد ذهلت العقول يا الهی و حارت النفوس يا محبوبی فی ادراک ذرّة من حقائق الابداع فکيف حقيقتک الرحمانيّة المتعالية عن عرفان مطالع الانوار فی عالم الاختراع فليس لأحد سبيل الی الادراک و انّی لعناکب الاوهام ان تنسج بلعاب الظنون علی أعلی قباب الافلاک و کلّ دليل عليل فی الدلالة الی ملکوتک الجليل فکيف عرفان هويّتک المنزّهة عمّا ميّزه مظاهر التوحيد فی مقام التمجيد. اذاً يا الهی ما شأن نفسی الّتی هی دون التراب ان تثنی علی العزيز الوهّاب و وا أسفا علی ادراکی و هو أعجز من جناح الذباب فکيف الوصول الی ساحة الجود من ربّ الارباب و التفوّه بجوامع الکلم و فصل الخطاب مالی الّا ان اخاطب نفسی يا الهی و اقول اطرق کری ان تطير فی هذا الفضاء اما تری العقاب کسير الجناح نسيل الرياش فی أوج هذا القباب فکيف تخوض فی عباب هذا البحر الخضمّ الّذی ليس له قرار اذاً يا الهی زج بی فی بحار الحيرة و الهيمان و خض بی فی غمار المحو و الوله و الوجدان و اجعلنی أاوی الی وکر صمتی و سکوتی و حرمانی و أقرّ و أعترف بذلّی و مسکنتی و فقری و فاقتی ربّ أنسنی نفسی و نجّنی من هوائی و احرسنی من الطغيان و قنی من وساوس الشيطان و احفظنی الوقوع فی حبائل العجب و الکبرياء و السقوط فی مهاوی العزّ و الاستکبار و الهمنی يا الهی الذلّ و الانکسار الی عتبة قدسک المتلئلئة بالانوار و الهمنی الثبوت علی العهد و الميثاق و لو اشتدّت الساق بالساق و انّ اليک المساق ربّ اطفأ ناری و اهدنی الی ما به نوری و جنّبنی ظلال الضلال و وفّقنی علی الخضوع و الخشوع و المحق و الاضمحلال الهی الهی الی متی حرمانی و حسرتی و هوانی فی هذه البيداء الّتی لا رجاء فی ارجائها و خوضی فی بحار العصيان الّتی لا قرار لها. ربّ ربّ احفظنی من شرّ نفسی و طغيانی و احرسنی بعين رعايتک و کلائتک عن هوائی و عصيانی انّک انت الحافظ المؤيّد المقتدر العزيز الکريم الهی الهی انّ المقرّبين من عبادک و المخلصين من اصفيائک الّذين جعلتهم آيات التوحيد و رايات التفريد فی ملکک و ألقيت عليهم کلمة التقديس و علّمتهم المعانی الکلّيّة السارية الجارية فی بواطن کلماتک المبتلون باضطهاد أولی الطغيان و طواغيت الظلم و العدوان و صناديد دهج الرهج من اقليم الياء الوسيع الارجاء تراهم يا الهی يرتّلون آياتک و يتلون کلماتک و يحشرون تحت راياتک و يقصّون أحسن القصص فی کتابک و يقتبسون من نورک و يتأجّجون بنار حبّک و يتمنّون الفداء فی سبيل الهدی و يتحمّلون کلّ بلاء طلباً للرضاء و يرضون بالقضاء حبّاً بجمالک الابهی. ربّ أنعم صباحم و أنر مصباحهم و قدّر فوزهم و فلاحهم و أرح أرواحهم بنفحات قدس تعبق فی محافلهم و نسائم أنس تمرّ فی مجامعهم و طيب أنفاس ينتشر فی صوامعهم انّک أنت الکريم انّک انت الرحيم لا اله الّا أنت الفضال الباذل المعطی المنعم الرؤف العظيم.
ای مقرّبان درگاه حضرت کبريا در اين صبحگاهی اين زندانی بياد ياران رحمانی و عزيزان ربّانی پرداخت و از اين ذکر و فکر شادمانی بی پايان رخ داد و سرور نامتناهی جلوه نمود زيرا ياد ياران روح و ريحانست و تخطّر دوستان سرور جان و وجدان چه که نظر باجسام نيست بلکه تعلّق بنفس رحمانست که از يمن قلوب در مرور و شبهه نيست که رائحه رحمان سبب حيات مشتاقان و اين زندانی مشتاق و شاکی فراق و آرزوی دخول در حلقه عاشقان نيّر آفاق نمايد پس ملاحظه نمائيد که ياد احبّا و ذکر اصفيا چه تأثيری مينمايد
ايّها المنجذبون الی مرکز الجمال المتذلّلون الی ملکوت ربّ الجلال روحی لکم الفدا بما أخذتکم نشوة المدام من کأس البهاء و رنّحتکم نسمة القبول کأنّها صهباء مزاجها کافور و نطقتم بالثّناء و استقمتم علی ميثاق اللّه و ثبتت اقدامکم علی الصراط و لم يزلزلکم نفثات الشبهات و انّی اضع ناصيتی علی تراب التذلّل و التبتّل و السجود و أبسط أکفّ ضراعتی الی ساحة الفضل و الجود و ارجو لکم العناية و الرعاية و القوّة و النصرة حتّی ينشرح منکم القلوب و ينکشف عنکم الکروب و يندفع الخطوب فتشقّوا الثياب و الجيوب بين القبائل و الشعوب فی محبّة ربّکم علّام الغيوب.
ای ياران هر چند در زندانيم ولی بمحبّت اهل بها در گلشن و گلستان و با کمال روح و ريحان بتحرير اين نامه پردازم تا قلوب بيکديگر ارتباط يابد و انعکاسات وجدانيّه حاصل گردد زيرا کلّ قطرات يک بحريم و رشحات يک ابر، سبزه يک بوستانيم و چمن يک گلستان وچون چمن در گلشن دست در آغوش يکديگر نمايند گلزار سبز و خّرم شود و نضارت و لطافت و طراوت و حلاوت بی اندازه يابد پس همچنانکه مواجهه ثمر بخشد اميدواريم که اين مکاتبه نيز چون وسائط ارتباط است نتيجه و اثر مبذول دارد جميع ياران الهی را بجان و دل مشتاقم و از نار اشتياق در احتراق
و عليکم البهاء الابهی ع ع
مصر
هُو اللّه
حمداً لمن أشرق أنواره و انکشف اسراره و شاع و ذاع آثاره و استمرّت فيوضاته و دامت تجلّياته من الازل الی الابد لا بداية لها و لا النهاية. التّحيّة و الثّناء علی الکلمة الجامعة و الحقيقة الساطعة ديباج کتاب الوجود و فصل الخطاب فی اللوح المحفوظ و الرقّ المنشور من أسّس هذا البنيان العظيم و رفع العلم المبين يتموّج فی الاوج الاعلی و الذروة العلياء الهادی الی الصراط المستقيم و الدالّ الی المنهج القويم فاهتزّ بذکره يثرب و سالت البطحاء نبيّ الرحمة و کاشف الغمّة و ماحی ظلام الضلال فأشرقت الارض بنور ربّها خاتم النبيّين المخاطب بوما أرسلناک الّا رحمة للعالمين عليه التحيه و الثّناء الی ابد الآبدين و بعد أيّها النحرير الجليل و الفاضل النبيل انّی رتّلت آيات حبّک فی کتابک المبين و ذقت حلاوة تلک العبارات بأدقّ المعانی الناطقة بما يختلج فی القلوب من عواطف الوفاء و صدق الولاء فانشرح بها صدور المخلصين و انجذب بها قلوب الموحّدين فاستحکم بها روابط الوثوق الّتی لا انفصام لها و تلک الروابط هو استغراق القلوب فی عين اليقين و الخلوص فی الدّين و التعطّش الی حقّ اليقين فی زمن احاط الغبار المثار البصائر و الابصار و لم يبق من الدّين الّا التقاليد الّتی ما انزل اللّه بها من سلطان و زلزلت الارض زلزالها و تزعزعت أرکان الشريعة السمحة البيضاء و اتّخذوا هذا القرآن مهجورا.
أين النشئة الاولی، أين العروج الی أوج العلا، أين السعادة الکبری، اين الظهور علی الّذين کلّه ”فخلف من بعدهم خلف أضاعوا الصلاة و اتّبعوا الشهوات“ و هذه من سنّة الکون و لن تجد لسنّته تبديلا لانّ کلّ شیء ما سوی اللّه يعتريه الفتور و يتغيّر بمرور القرون و العصور ماعدا فيض الربّ الغفور المستمرّ علی ممرّ الاعصار والدهور ”و قالت اليهود يد اللّه مغلولة غلّت أيديهم“ فتری الآن انّ الشمس قد کوّرت و الکواکب انتثرت و آفاق الوجود أظلمت و وقعت الامّة فی سبات شديد غريقة فی غمار بحار التقليد نسأل اللّه ان يبلج صبح الهدی و يجدّد الحياة بنفخة اخری حتّی يرجع الفروع الی الاصول و يتبدّل الهبوط بالصعود و ينتعش به العظم الرميم و يحيی به من الموت الاليم ”او کالّذی مرّ علی قرية“ و کانت الامّة قبلاً تقلّد العلماء الصالحين و اصبحت الآن تقلّد المارقين انّ هذا لکفران مبين لا تصلح اواخر هذه الامّة الّا بما صلح به اوائلها ”من يهدی اللّه فهو المهتدّ و من يضلّل فلن تجد له ولياً مرشداً“ ”ربّنا انّنا سمعنا منادياً ينادی للايمان أن آمنوا بربّکم فآمنّا“
و عليک التّحيّة و الثّناء الداعی عباس
مصر الروضة
هُو اللّه
أيّها الشهم الجليل امير الوفاء و شهير الولاء ايّدک اللّه لا اکاد اشرح ما تخلّل فی خلدی من بشائر الانشراح عند ما تلوت نميقتک الغرّاء جواباً علی التحرير المتقدّم منّی و الآن بما هاج نسيم الوفاء و هاج بحر الولاء باشرت بتنميق هذه الذريعة لعلّی ابثّ ما يختلج فی قلبی من عواطف الاشتياق لمشاهدة ذلک الحبيب الثابت علی الميثاق و انّنی لا اکاد انسی الايّام الّتی قضيتها مع شهامتکم فی تلک العدوة القصوی بکلّ سرور و فرح لا يتناها و ما کنت اجد نفوساً يفقهون القول و لا يضلّون عن المعنی الّا حضرتکم المتّصفة بدقّة النظر و الخوض فی العمق الاکبر انّنی ترکت راحتی و سکونی و قراری فی هذه البقعة النوراء و هجرت ذوی القربی و خضت البحار و طويت القفار حال کونی ابيضّ الشعر منّی و اشتعل الرأس شيباً لأرفع ضجيجی فی المحافل الکبری و المجامع العظمی فی قارّة امريکا و أقاليم اورپا و أخاطب الناس بما فی ضميری بأعلی الصوت و أقول أيّها العقلاء، أيّها الفضلاء، أيّها الفلاسفة و اساطين الحکمة انّ براکين النار من الموادّ الملتهبة مدفونة تحت اطباق اورپا و ستنفجر بأدنی شرارة و يجعل عاليها سافلها و تتجاوز الی قارّات اخری فيصبح وجه الارض سعيراً و جحيماً و القوم کانوا يسمعون لهذا الخطاب باذن صاغية و يدرجونه فی بطون الجرائد و يعدونها خرائد و يذيلون الخطاب بالتقاريظ المعجبة و يقولون هذا هو الحقّ و ما بعد الحقّ الّا الضلال و الاوراق المطبوعة منشورة فی تلک الانحاء و موجودة معنا فاصبح فی امريکا بهمّة بعض الاغنياء تتشکّل محافل عظمی ترويجاً للصلح العمومی و منعاً للحرب الطاحن و السيل الجارف مع ذلک کان الحرب قدراً مقدوراً فوقع ما وقع و أصبحت کلّ معمورة مطمورة کم من مدائن قلبت عاليها سافلها و کم من أطفال يتمّت و کم من نساء أيّمت و کم من أمهات ارتفع منهنّ النياح وشققن جيوبهنّ بقلوب مضطرمة و دموع منسجمة و کم من آباء أنّوا أنين الثکلاء من المساء الی الصباح فظهر ظهور الشمس فی رابعة النهار و تحقّق ما أنبأ به بهاء اللّه منذ خمسين سنة و فی الکتب المطبوعة المنتشرة فی سائر الديار منذ ثلاثين او خمسة و عشرين سنة. بناء علی ذلک نرسل لحضرتکم بعض ما أنبأ به ضمن هذا المکتوب لتطّلع به و فی کتاب الملوک فيه أنباء أخری ستطّلع بها و فی ذلک لعبرة لأولی الالباب فانظر الی آثار رحمة اللّه .
و عليک التّحيّة و الثّناء ١٧تشرين اوّل سنة ١٩١٩
عبدالبهاء عباس
قاهره
هُو اللّه
أيّها الحبيب قد وصل تحريرکم و اطّلعنا بمضمونه و نختصر فی الجواب لقلّة الاوقات و کثرة الاشغال العماء فی اللغة السحاب الخفيف اللطيف جدّاً يُری و لا يُری فاذا امعنت النظر بکلّ دقّة تجد شيئاً ولکن بمجرّد النظر لايری لاجل ذلک فی عرف المحقّقين يقصدون بالعماء الحقيقة الکلّية بلا تعيّنات فالتعيّنات موجودة بنحو البساطة و الوحدة ليست ممتازة من الذات اذاً تعيّن و لا تعيّن و هذا المقام يعبّرون عنه بالاحديّة و العماء و هذا مقام الکنز المخفی المذکور فی الحديث اذاً الصفات تعيّنات موجودة فی الذات و ليست ممتازة عنها تری و لا تری و هذا معنی العماء مختصراً و بلّغ تحيّتی و أشواقی الی کافّة الاحبّاء
و عليک التّحيّة و الثّناء
حيفا ٤ ذی القعدة سنة ١٣٣٨ هـ. ق.
عبدالبهاء عباس
اسلامبول احبّای الهی عليهم بهاء اللّه الابهی
هو الابهی
ای ياران مهربان عبدالبهاء، صبح است و از مقام اعلی روحی لتربته الفداء بحيفا آمدم شب گذشته را در جوار مقام اعلی بسر بردم و ببرکت آنمقام مقدّس شب را نهايت روح و ريحان داشتم از نفحات قدس آن مرقد منوّر مشام معطّر شد و دل و جان مهتزّ لهذا بياد آن احبّای روحانی افتادم و بنگارش اين نامه پرداختم با کثرت مشاغل و غوائل جميع را ترک نموده بياد روی و خوی احبّای جان و دل افتادم ملاحظه نمائيد که چه قدر مهربانم آن مدينه مدّتی مديده بقدوم مبارک مشرّف بود و الواح پياپی نازل و نفوسی که بساحت اقدس مشرّف شدند تلقّی بيان مبارک مينمودند از جمله شخصی شهير از ايرانيان بود و مراوده مينمود و اين در باطن همدم و همراز سفير بود و در امور محلّ مشورت با او جمال مبارک با او مدارا ميفرمودند بروی او نميآوردند ولی شخص معهود گمان اين مينمود که جمال مبارک واقف بحال پنهان او نيستند اظهار خلوصی مينمود تا روزی فرمودند من پيامی دارم بحضرت سفير کبير ابلاغ نما و آن اينست بگو شما آنچه توانستيد در خون ما کوشيديد و بگمانتان ميتوانيد شجره مبارکه را از ريشه براندازيد هيهات هيهات اين شجره مبارکه ثابت است و ريشهاش محکم ريشهئی که بهيچ تيشه قلع و قمع نشود ولو جميع ملوک عالم بتمام قوّت قيام نمايند ملاحظه کنيد که من فريد و وحيدم ولی منفرداً جميع ملل و دول عالمرا مقاومت مينمايم عنقريب اين ابرهای تاريک متلاشی گردد و شمس حقيقت بکمال عظمت درخشنده و تابان شود بلی ميتوانيد مرا شهيد کنيد و اين اعظم موهبت الهی است اين شجره مبارکه بخون نشو و نما مينمايد حضرت اعلی روح العالمين فداه را گمان ميکرديد که اگر شهيد شوند اين بنيان بر افتد هزار گلوله بر صدر مطهّرش زديد بعد ملاحظه کرديد که امر اللّه ظهورش بيشتر و نورش تابندهتر گشت تا آنکه حال باسلامبول رسيده حال گمان ميکنيد که اگر بخنجر حنجر بها را ببريد و خون اين جمع بريزيد اين نار موقده الهی خاموش گردد استغفر اللّه بلکه کلمة اللّه بلندتر شود و شمس حقيقت بيشتر جلوه نمايد و جميع عنقريب خائب و خاسر خواهيد شد آنچه از دستتان برآيد کوتاهی ننمائيد ای آقا ميرزا اين ظلم و عناد و ستم و اعتساف در نزد ما مثل آواز پشه ميماند لهذا اهمّيّت بعناد و اضطهاد شما نميدهيم ”و سيعلم الّذين ظلموا أيّ منقلب ينقلبون“ ما باسلامبول وارد شديم ابداً اعتنائی نه بشما و نه بدولت عثمانی نموديم از همين بايد که شما بيدار شويد که اعتماد ما بر قوّت و قدرت الهيّه است نه مادون آن جميع ملوک مملوکند و شماها غرق در دريای زيان و خسران عاقبت خواهيد دانست ايران ويران گردد و دولت و ملّت بنهايت مشقّت افتد لکن ما ايرانرا روشن نموديم و ايرانيانرا عزّت ابديّه خواستيم هر چند ايران در بين دول الآن کم نام است ولی اين امر عظيم عاقبت اهل ايرانرا سرور عالم امکان کند خلاصه از اين قبيل فرمايشات بنهايت شدّت فرمودند آن شخص رفت و ديگر نيامد حال الحمد للّه نفحهئی در اسلامبول وزيده اين نفحه آن ديار را مشکبار نمايد احبّاء در نهايت ثبوت و استقامت و حکمت بايد حرکت کنند منتهای اطمينانرا داشته باشند اميدوارم که هر يک از احبّا چون سراج روشن گردد و تعاليم الهی که روشنائی عالم انسانی است و سبب راحت و آسايش آفرينش بنهايت حکمت انتشار يابد اين دريا پر موجست لکن موجش رو باوج و من شب و روز گريه و زاری نمايم و احبّای الهی را عون و عنايت نامتناهی خواهم.
حيفا ٧ ذی الحجّه سنة ١٣٣٤
بادکوبه - احبّای الهی و اماء رحمن عليهم و عليهنّ البهاء الابهی
هُو اللّه
ای عاکفان کوی دوست، ای عاشقان روی دوست قفقازيا جميعاً تابع رود ارس است که در قرآن ”أصحاب رس“ تعبير شده جمعی از انبياء در زمان قديم که خبرشان منقطع شده در آن اقليم مبعوث شدند و عالم انسانيرا بنفحات رحمانی معطّر نمودند و همچنين در زمان اخير حضرت اعلی روحی فداه بچهريق سرگون و در آنجا مسجون گشتند حافظ شيرازی رائحهئی بمشامش رسيد و اين غزل را گفت
ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکين کن نفس
و حضرت زردشت نيز مدّتی در آن صفحات سير و حرکت ميفرمودند و کوه قاف که در احاديث و روايات مذکور همين قفقاز است و ايرانيانرا اعتقاد چنان که آشيانه سيمرغ است و لانه عنقاء شرق لهذا اميد چنان است که اين عنقا که شهپر تقديس در شرق و غرب منتشر نموده و آن امر بديع ربّانيست در قفقاز لانه و آشيانه نمايد الحمد للّه احبّای بادکوبه در اين سالهای جنگ با جميع طوائف آشتی داشتند و بموجب تعاليم الهی بکلّ مهربان و در امر اللّه جوش و خروشی داشتند و از باده محبّت اللّه سرمست و مدهوش بودند حال بايد مانند نهنگ بخروشند و تلافی سالهای جنگ نمايند و بآهنگ مستانه و ترانه عاشقانه آن اقليم را باهتزاز و حرکت آرند تا نورانيّت چنان قلوبرا روشن نمايد که اشعّه يگانگی بتابد و ظلمات بيگانگی زائل گردد و جميع طوائف با يکديگر بياميزند و در الفت و محبّت قند و شکر ريزند و شور و ولهی انگيزند که ممالک مجاوره نيز باهتزاز و حرکت آيند.
و عليکم و عليکنّ البهاء الابهی
٣تموز سنة ١٩١٩
عبدالبهاء عباس
شيراز
هُو اللّه
ای ثابت بر پيمان، روزنامه مفصّل شما بنهايت روح و ريحان قرائت گرديد الحمد للّه خود تجربه نمودی و سبب انتباه ديگران گشتی که هر نفسی بجان و دل بخدمت امر اللّه قيام نمايد لسان فصيح بگشايد و بر شاخسار حقيقت بابدع الحان بسرايد ببراهين الهی ملهم گردد و باقامه حجّت قاطعه مؤيّد شود سطوت تبليغ صفوف جهل را شکست دهد و شوکت تأييد سپاه ضلالت را منهزم کند اساس ثبوت و استقامت است و رأفت و محبّت و تجرّد از هواجس نفسانی و خلوص نيّت در امر رحمانی و انقطاع از من فی الوجود و مواظبت بر سجود.
اگر نفسی مؤيّد باين الطاف خفيّه گردد يک سواره بر صف عالم زند زيرا تأييدات ملکوت ابهی و عون و حمايت جمال قدم روحی لاحبّائه الفداء پياپی رسد چنانچه تجربه نمودی.
باری مطمئن بآيه مبارکه باش که ميفرمايد ”و نراکم من افقی الابهی و ننصر من قام علی نصرة امری بجنود من الملأ الاعلی و قبيل من الملائکه المقرّبين“ و هذا هو الحقّ اليقين و ما بعد الحقّ الّا الضلال المبين.
الحمد للّه از موطن جمال مبارک روحی لعباده الفدا نفوسی مبعوث شدند که بتبليغ پرداختند و بر نشر آثار و سطوع انوار قيام کردند له الحمد و له الشکر بايد شب و روز بکوشی و بهر حدود و ثغور عبور نمائی و در نهايت تنزيه و تقديس بتبليغ پردازی تا مورد تحسين ملکوت ابهی گردی و بملأ اعلی جان و دل پيوسته نمائی.
و عليک البهاء الابهی عع
طهران
هُو اللّه
ای ثابتان بر پيمان، نامه شما رسيد ولی عبدالبهاء دقيقهئی آرام ندارد از جهتی هجوم اعدای خارج و از جهتی ديگر ظلم و عدوان بيوفايان و از جهتی خبرهای پر کدر از اطراف و از جهتی تمشيت امور در جميع اکناف و از جهتی مکاتبه ليل و نهار علی الخصوص تحمّل جفای بيوفايان که بانواع دسائس و وساوس که بواسطه نفوس خفيّه القاء شبهات مينمايند و هر روز يک رکنی را خراب ميکنند ملاحظه نمائيد که عبدالبهاء در چه گردابی غوطه ميخورد با وجود اين جواب نامه شما مينگارد.
سؤال فرموده بوديد از نفوسی که وقتی از اهل ايمان بودند بعد منحرف شدند که حقيقت حالشان چگونه است اين نفوس در بدايت مؤمن بودند ولی بسبب افتتان و امتحان منحرف گشتند انّ الحقّ يبدّل النور بالظلمة و يبدّل الظلمة بالنور و اين احتجاب منبعث از اخلاق و اعمال است و الحقّ يبدّل السيّئات بالحسنات و يبدلّ الحسنات بالسيّئات مثلاً سراج روشن بوده ولی از ارياح امتحان و افتتان خاموش شده، صحيح و سالم بوده ولی از باد خزان گرفتار علل مزمنه گرديده، جسم تر و تازه بوده عظام رميم گشته ذلک بما اکتسبت ايديهم و الّا حقّ مهربانست و مليک ملکوت غفران و آنچه از پيش اگر امر خيری از آنان صادر عرض بوده اساسی نداشته و لا عبرة فی الاعراض حبطت اعمالهم. و امّا مقدار ربح در معاملات نقديّه حضرت اعلی روحی له الفدا تنزيل تجارتی را مشروع فرمودند امّا جمال مبارک بقدر امکان بتخفيف امر فرمودند و اگر نزاع و جدال حاصل گردد حکمش راجع به بيت عدل است و امّا در خصوص ربح غير جائز ربح فاحش است .
و عليکم البهاء الابهی عع
مشهد
هو اللّه
ای مفتون حقيقت، الحمد للّه ملاحظه ميفرمائی که از يوم طلوع نيّر هدی از مطلع يثرب و بطحا الی الآن چه قدر انهاری پر صفا بموج و جريان آمد حال واضح و عيان گشت که مجاز بود نه حقيقت، سراب بود نه آب، بنيان ويران شد، شجر بی ثمرگشت، چراغ خاموش شد، آهنگ دهل فراموش گرديد.
لا تسمع لهم صوتاً و لا رکزاً.
در بدايت دخول در سجن عکّا بنهايت مصيبت و بلا و اذيّت اعدا و تحمّل رنج و عنا چند نفر از ياران در مصر بودند روزی بديدن شخصی عارف جليل و مسلّم عموم و شهير که در نهايت عزّت و حرمت و ثروت بود و در نزد پادشاه مصر مقرّب و در نزد پادشاه عثمانی منظور نظر و در نزد کلّ بمحيی الدّين ثانی مشتهر رفتند.
خلاصه کوس لمن الملک ميزد از ياران جويا شد چه خبر از عکّا داريد گفتند مظلوم آفاق در آن قلعه خراب مسجون و جميع ياران محزون ولی آن نيّر آفاق در نهايت اشراق. شخص عارف نفسی مطوّل کشيد خطاب بحضرات حاضرين کرد. گفت ما جميعاً دعوی حقيقت مينمائيم و بزبان خلق را بحقيقت ميخوانيم دم از حقيقت ميزنيم و های و هوئی در خلق مياندازيم هر يک مدّعی حقيقتيم ولی انصافش اينست که ندا از عکّا بلند است حقيقت آنجا علم افراخته نور حقيقت در عکّا جلوه نموده است انصافش اينست.
باری ملاحظه فرما که حضرت بهاءاللّه مرقوم فرموده که جناب مرحوم مغفور حاجی ملّا هادی سبزواری در غزلی از حقيقت دمی زدهاند و يک بيت از آن شعر اين است
موسی نيست که آواز أنا الحقّ شنود
ورنه اين زمزمه در هر شجری نيست که نيست
اين آهنگ را حتّی از هر گياهی و خار و خسی ميشنيد ولی چون از شجره مبارکه اين ندا بلند شد محروم از استماع گشت و گفت نه صدائيست و نه ندائی ملاحظه فرمائيد سمعی که از خار و خس چنين نغمی احساس مينمود از گل حقيقت که در چمنستان معرفت و گلبانگ بلبل معانی و درس مقامات معنوی بيخبر پس معلوم شد مجاز هر چند دم از حقيقت زند خبر ندارد بی بصر هر چه ستايش آفتاب کند محجوبست و مزکوم هر چند نعت طيب مشموم نمايد محروم است الحمد للّه مشام آن مهر پرور بنفحات الهی معطّر و هذا من فضل ربّک الجليل الاکبر.
و عليک البهاء الابهی
بهجی ٢٥ محرّم سنة ١٣٣٩
عع
شيراز
هو اللّه
ای ثابتان ای راسخان، در روز غوغا و ضوضا که جمعی بدون بيّنه و برهان هجوم بمحلّ ثابت بر پيمان نمودند شما بحمايت و صيانت پرداختيد و بتمام توکّل در قلوب مهاجمين خوف و خشيت انداختيد اين جانفشانی بود و از قوّت صلابت ايمانی. بيخردان در کمينند تا فرصتی يابند و دست تطاول بگشايند و بظلم و عدوان پردازند اين سلاح عاجزانست چون از قوّت برهان بی نصيب گردند و در اقامه حجّت عاجز و ضعيف و گنگ و لال گردند دست تطاول بگشايند هميشه اين روش اهل بطلان است و مسلک اهل طغيان اين آخر الدواء الکی شمرند ولی بخسران مبين افتند و ضرر و زيان شديد يابند اين تعرّضات سبب ظهور آيات بيّنات و اين اعتساف تمهيد مقدّمات و سبب انتباه غافلان و جستجوی طالبان گردد البتّه اگر ادنی تفکّری بنمايند ابداً تعرّض ننمايند بلکه ساکت و صامت گردند و در حفره ظنون و اوهام خزيده خود را از پرتو شمس حقيقت محروم و محجوب نمايند وقتی که شهناز الهی منحصر در شيراز بود ستمکاران سبب شدند که اين صيت عظيم باصفهان و طهران رسيد و چون بيشتر کوشيدند و اذيّت و جفا کردند و سياست شديده روا داشتند بجميع صفحات ايران سرايت کرد نفوذ کلمة اللّه در خراسان علم افراخت چون باطفاء اين سراج کوشيدند و بقتل و غارت پرداختند و خون مظلومان ريختند و سرها بر نيزه نمودند مردان را شهيد کردند اطفال اسير نمودند نساء را ذليل کردند و مانند دشت بلا صحرای کربلا بخونريزی مظلومان پرداختند و باسارت صبيان و نسوان دست گشودند صيت امر اللّه بسائر بلدان در اطراف و اکناف عالم رسيد و چون کوشيدند که نور مبين از ايران نفی و سرگون گردد علم مبين درعراق بلند شد و چون در عراق بنفاق پرداختند سبب شد که جمال قديم بشهر شهير نفی و تبعيد شد و کوس اعظم و ناقوس اکبر در اسلامبول کوبيده شد و چون از مرکز سلطنت عثمانيان با نهايت ظلم و عدوان بروميلی ارسال نمودند آن اقليم نيز پرتو نور مبين يافت و چون از آن کشور بسجن اکبر نقل گرديد و قلعه ويران سجن محبوب امکان شد و نهايت ذلّ و هوان حاصل گرديد صيت امر اللّه و صوت کلمة اللّه در ممالک اوروپ و امريک انتشار يافت زلزله در آفاق انداخت و اهل نفاق خائب و خاسر گشتند و هنوز دست برنميدارند اين تهکّم و تعرّض سبب شد که ندای الهی در جميع آفاق بلند گرديد هنوز در خواب غفلتند و گمان ميکنند که اين حرکت مذبوحانه سبب قلع و قمع اساس خداوند يگانه است هيهات هيهات جمال مبارک روحی لاحبّائه الفدا ميفرمايد که اين جوش و خروش علمای جاهل بر منابر و فرياد و نعرههای وا ديناً وا مذهباً در مسالک و معابر ندای بامر اللّه است اين نفوس منادی حقّند ولکن لا يشعرون ذرهم فی خوضهم يلعبون باری الحمد للّه شما بآنچه بايد و شايد قيام نمودهايد و مدافعه از هجوم يغماگران فرموديد طوبی لکم من هذه المنقبة العظمی
و عليکم البهاء الابهی عع
امريکا احبّای الهی
هُو اللّه
ای احبّای الهی، اساس ملکوت الهی بر عدل و انصاف و رحم و مروّت و مهربانی بهر نفسی است پس بجان و دل بايد بکوشيد تا بعالم انسانی من دون استثناء محبّت و مهربانی نمائيد مگر نفوسی که غرض و مرضی دارند با شخص ظالم و يا خائن و يا سارق نميشود مهربانی نمود زيرا مهربانی سبب طغيان او میگردد نه انتباه او کاذب را آنچه ملاطفت نمائی بر دروغ میافزايد گمان ميکند که نميدانی و حال آنکه ميدانی ولی رأفت کبری مانع از اظهار است.
باری احبّای الهی بايد نه تنها بانسان رأفت و رحمت داشته باشند بلکه بايد بجميع ذی روح نهايت مهربانی نمايند زيرا حيوان با انسان در احساسات جسمانی و روح حيوانی مشترک است ولی انسان ملتفت اين حقيقت نيست گمان مينمايد که احساس حصر در انسانست لهذا ظلم بحيوان ميکند
امّا بحقيقت چه فرقی در ميان احساسات جسمانی احساس واحد است خواه اذيّت بانسان کنی و خواه اذيّت بحيوان ابداً فرقی ندارد بلکه اذيّت بحيوان ضررش بيشتر است زيرا انسان زبان دارد شکوه نمايد آه و ناله کند واگر صدمهئی باو رسد بحکومت مراجعت کند حکومت دفع تعدّی کند ولی حيوان بيچاره زبان بسته است نه شکوه تواند و نه بشکايت بحکومت مقتدر است اگر هزار جفا از انسانی ببيند نه لساناً مدافعه تواند و نه عدالةً داد خواهی کند پس بايد ملاحظه حيوانرا بسيار داشت و بيشتر از انسان رحم نمود اطفال را از صغر سن نوعی تربيت نمائيد که بی نهايت بحيوان رؤف و مهربان باشند اگر حيوانی مريض است در علاج او کوشند اگر گرسنه است اطعام نمايند اگر تشنه است سيراب کنند اگر خسته است در راحتش بکوشند انسان اکثر گنه کارند و حيوان بی گناه البتّه بیگناهان را مرحمت بيشتر بايد کرد و مهربانی بيشتر بايد نمود مگر حيوانات مؤذيه را مثل گرگ خونخوار مثل مار گزنده و ساير حيوانات مؤذيه چه که رحم باينها ظلم بانسان و حيوانات ديگر است مثلاً اگر گرگی را رأفت و مهربانی نمائی اين ظلم بگوسفند است يک گله گوسفند را از ميان بردارد کلب عقور را اگر فرصت دهی هزار حيوان و انسان را سبب هلاک شود پس رأفت بحيوان درنده ظلم بحيوانات مظلومه است لهذا بايد چاره آنرا نمود ولکن بحيوانات مبارکه بايد بی نهايت مهربانی نمود هرچه بيشتر بهتر و اين رأفت و مهربانی از اساس ملکوت الهی است اين مسأله را بسيار منظور داريد
و عليکم البهاء الابهی
١٢ تشرين ثانی سنة ١٩٢٠
عع
طهران _ تاکر _ مفتون شعله طور در کشور نور
هُو اللّه
ای بنده حضرت بهاءاللّه، آن حدود و ثغور منبت شجره مبارکه است و موطن حضرت مقصود و عاقبت چنان آباد گردد که جميع ممالک عالم غبطه خورند کعبه مکرّمه سنگستان بود و دور از آبادی صحرايش وادی غير ذی زرع بود و ريگ زار بسيار گرمی لکن چون نسبت بحقّ يافت يعنی موطن حضرت رسول عليه السلام بود قبله آفاق گشت و مطاف مقرّبين و مخلصين درگاه کبرياء هر سال صد هزاران نفوس مؤمنه از ديارهای بسيار دور بجان و دل و قدم ميشتافتند تا آنکه مدينه مبارکه را طواف کنند و زيارت نمايند مکّه ملجأ عالميان شد و ملاذ آدميان چون موطن سرور کائنات بود.
امّا در ايّام حضرت در نزد ناس قدر و منزلتی نداشت بعد از مدّتی اين قدر و منزلت جلوه نمود حال نيز هر چند حدود و ثعور نور بلد مطمور است لکن عنقريب بيت معمور گردد و عزّت ابديّه جلوه نمايد مطاف عالميان گردد و اوّل اقليم جهان شود و اهل نور افتخار و مباهات بر جمهور نمايند که ما سلاله هموطنان جمال مبارکيم آباء واجداد ما بشرف لقا فائز شدند و بموهبت عظمی رسيدند هر چند آگاه نشدند ولکن چون ماهيان دريا بودند هر چند بيخبر بودند ولی غرق در دريا بودند و منظور نظر ملأ اعلی
و عليک البهاء الابهی عع
طهران
هُو اللّه
ای مقرّبان درگاه کبريا، صبح است و خسرو خاوری پرتوی بر دشت و صحرا زده و جميع اشيا را پديدار کرده هر چند آيت شمس حقيقت است ولی از اشيا خبری ندارد با وجود آنکه انوارش کلّ را نمودار نمايد امّا شمس حقيقت جميع کائنات را آشکارمیفرمايد و کاشف حقايق اشياست و عالم بحقائق اشيا و تجلّی مخصوص بر قلوب احبّا ميفرمايد هر چند اعيان موجودات از پرتو نور او موجود ولی افسوس که از او بيخبرند و بی اثر و ثمر ياران الهی باين الطاف اختصاص داشتند که بچنين موهبت عظمی موفّق گشتند و بانوار هدايت کبری رخ برافروختند و ازتجلّيات رحمانيّه جان و دل روشن نمودند.
حيفا ٢٣ صفر سنة ١٣٣٩ عع
هو اللّه
ای سر گشته و سودائی حقّ و مشهور بشيدائی دلبر آفاق اهل ايران بخواب غفلت گرفتار خبر ندارند که عاقلان غرب مجنون دلبر ماهروی شرق گشتهاند و مفتون آنزلف مشکبوی. فلاسفه اوروپ و امريک از افکار دقيق و باريک گذشتند و شليک عاشقانه و نعره مستانه برآوردند سبحان اللّه باختر بيدار و خاور بخواب غفلت گرفتار دوران نزديک شدند و نزديکان هنوز مهجورند، يعقوبان از بوی پيراهن يوسفی مشام معطّر دارند ولو هزار فرسنگ دورند و بشيران که حامل قميصند محروم و مهجور از نور مبين ايران مطلع انوار و مشرق شمس حقيقت با وجود اين ايرانيان تحت المحاقند و دانايان در اقليم بعيد روشن و نمايان پس تو شکر کن خدا را با وجود هوج و موج اقربا ديده حقّ بين گشودی و مظهر ”فکشفنا عنک غطاءک فبصرک اليوم حديد“ گشتی و يختصّ برحمته من يشاء ذلک من فضل اللّه يؤتيه من يشاء.
و عليک البهاء الابهی
١٧ رجب سنة ١٣٣٨
ع ع
سنگسر
هُو اللّه
ای ثابت بر پيمان، الحمد للّه بتربيت نورسيدگان باغ الهی مشغول و مألوفی و باين نيّت مسرور و شادمان از امتزاج اجسام مايعه لطيفه ذکر نموده بوديد که چون موانع در ميان نماند اين اجسام لطيفه امتزاج و امتشاج يابد پس حکم ارواح چه چيز است آن نيز مثل اين است هر چند اين نظر دقيق است و سزاوار تحقيق ولی البتّه شما آگاهی که امتزاج و امتشاج و دخول و خروج و نزول و صعود و حلول از خصائص اجسام است نه ارواح اگر چنانچه نسبت بروح ذکر حلولی بشود مقصد حقيقت نيست مجاز است زيرا در عالم روح کيفيّتی است مقدّس از هر تصوّری که در عالم جسم جز بدخول و حلول و امتزاج و امتشاج تعبير نتوان از عدم فرصت مختصر مرقوم گرديد معذور بداريد
و عليک البهاء عع
همدان
هُو اللّه
ای مظاهر الطاف الهی، در اين دور بديع اساس متين تمهيد تعليم فنون و معارف است و بنصّ صريح بايد جميع اطفال بقدر لزوم تحصيل فنون نمايند لهذا بايد در هر شهری و قريهئی مدارس و مکاتب تأسيس گردد و جميع اطفال بقدر لزوم در شهر و لزوم در قريه در تحصيل بکوشند لهذا هر نفسی که انفاق در اين مورد نمايد شبهه نيست که مقبول درگاه احديّت شود و مورد تحسين و تمجيد ملأ اعلی گردد چون در اين امر عظيم جهد بليغ مبذول داشتيد لهذا اميد چنين که مکافات از ربّ الآيات البيّنات حصول يابد و مشمول لحظات عين رحمانيّت گرديد و عليکم البهاء الأبهی.
الهی الهی انّ هذه العصبة الکبری و الثلّة العظمی قامت علی خدمتک و ترويج الفنون بعزم موفور بلا قصور و فتور ربّ اقبل منهم هذا الانفاق و ايّدهم بجنودک فی يوم الميثاق و اجعلهم الآيات الکبری بين الوری انّک انت المقتدر علی ما تشاء و انّک انت القويّ القدير
حيفا ٢ جمادی ٢ سنة ١٣٨٣
عع
حضرات احبّاء اللّه الّذين ابتلوا فی سبيل اللّه عليهم التّحيّة و الثّناء
هو اللّه
أيّها الممتحنون فی محبّة اللّه قال اللّه تعالی فی القرآن العظيم ”الم أحسب الناس ان يترکوا أن يقولوا آمنّا و هم لا يفتنون“
و لابدّ من الامتحان و الافتتان و کذلک قال اللّه تعالی ”و لنبلونّکم بشیءٍ من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشّر الصابرين الّذين اذا أصابتهم مصيبة قالوا انّا للّه و انّا اليه راجعون“ و کذلک قال اللّه تعالی ”أفحسبتم أن تدخلوا الجنّة و لمّا يأتکم مثل الّذين خلوا من قبلکم اصابتهم البأساء و الضرّاء“ الی آخر الآية و لا شکّ و لا شبهة أنّ هؤلاء الاحبّاء تجرعوا کاساً مريرة فی محبّة اللّه ولکن هذه المصائب عين المواهب لانّها وقعت فی سبيل اللّه البلاء للولاء و قال عليه السلام ما أوذی نبی بمثل ما أوذيت ”قل يا اهل الکتاب هل تنقمون منّا الّا أن آمنّا باللّه و آياته و ما أنزل اليکم و ما أنزل الينا“ الی آخر الآية.
خلاصة الکلام انّ اللئام اعداء للکرام و هذه سنّة اللّه من قبل و من بعد و لن تجد لسنّة اللّه تبديلا فاطمئنّوا يا احبّاء اللّه انّ الملأ الاعلی يذکرونکم بأبدع الاوصاف و يقولون مرحباً بالنفوس المطمئنّة مرحباً بالقلوب المستبشرة مرحباً بالوجوه الناضرة مرحباً بالاعين الناظرة الی اللّه طوبی لکم من هذه الموهبة الکبری بشری لکم من هذه المنحة العظمی
عع
مصر هُو اللّه
ايّها الفرج القريب
نامه شما رسيد و ملاحظه گرديد لکن از عدم فرصت مختصر جواب مرقوم ميشود صلاح الدّين اوّل ايّوبی يعنی پسر ايّوب برادرزاده شيرکوه لقبش الملک الناصر است اين شخص با قوم مهاجم اهل صليب محاربه کرد و غلبه نمود و قدس و کرک و نابلوس و عسقلان و يافا و طرابلوس و عکّا و صور و صيدا خلاصه جميع شهرها که در دست صليبيّون بود فتح و استرجاع نمود و اسراء را در قلعه صور گذاشت و بمصر شتافت بعد بغتة کشتيهای صليبيّين مملوء از عساکر در مقابل صور پيدا شدند آنان از خارج و اسراء از داخل کوشيدند و صليبيّون بر صور استيلا يافتند و از صور برخاستند بسوی عکّا شتافتند و عکّا را محاصره نمودند ملک ناصر صلاح الدّين بکمال سرعت از مصر بسوريّه شتافت ملاحظه کرد که عکّا محصور است پس صلاح الدّين صليبيّين را از طرف برّ محاصره نمود و عکّا در تحت دو محاصره افتاد زيرا صليبيّون عکّا را محاصره نموده بودند و داخل عکّا مرابطين اسلام بودند بعد صليبيّون بر عکّا استيلا يافتند و مرابطين را بکشتند و زمان زمستان آمد و صلاح الدّين رنجور شد پس ارکان دولت مصلحت در آن ديدند که بشام مراجعت نمايد و کسب صحّت و عافيت کند و در بهار با جيشی جرّار بر صليبيّين بتازد و دوباره فتح عکّا نمايد ولی صلاح الدّين ملک ناصر ايّوبی در شام فوت شد و قلعه عکّا در دست صليبيّون ماند بعد از صد سال صلاح الدّين ملک منصور که منسوب ايّوب است فتح عکّا کرد و تمام صليبيّون را از بريّة الشام براند آن صلاح الدّين اوّل لقبش ملک ناصر است و صلاح الدّين ثانی لقبش ملک منصور اوّل پسر ايّوب است ثانی از متعلّقين ايّوب.
و عليک البهاء الابهی عع
مصر
هو اللّه
أيّها الحبيب قد انشرح صدری بمطالعة نميقتک الوجيزة الغرّاء فقلت للّه درّ الرجل الّذی انشأ هذا أديب اذا أوجز أعجز و اذا أسهب أعجب نسئل اللّه أن يجعلک آية الفصاحة و راية البلاغة فی ترجمة الرسالة المدنيّة الی العربيّة ولکن الميزان ترجمة الاشراقات و البشارات و الکلمات و التجلّيات و الطرازات بأبدع عبارة و أفصح الکلمات ان کنت توفّقت بهذا لا شک انّک أفصح من سحبان و أکثر بلاغة من قس بن ساعدة فی ما مضی من الزمان و ان شئت أشرکت معک بعض النوابغ من تمکّن من العربيّة تمکّن الملوک من الممالک و بلّغ تحيّتی و ثنائی و فرط حنينی و أشواقی الی جناب الشيخ محيی الدّين المحترم و سائر الاحبّاء
و عليک التّحيّة و الثّناء
٦حزيران سنة ١٩١٩
عبدالبهاء عباس
مصر
هو اللّه
يا صاح هذه الرسالة موضوعها جليل و دليلها واضح أشهر من نار علی علم ولکن لا يجوز ذمّ أحد من الملوک الموجودين الآن لا کناية و لا اشارة و لا دلالة لانّ هذه قضيّة منصوصة فی الکتاب و لا يجوز الخروج عن النصّ فاذاً عدّلوا العبارات واحذفوا بعض المقالات و تبيّنوا بکلّ خلوص و عبارات رائقة مضرّات الحرب و منافع السلم و فوائد الائتلاف و اضرار الاختلاف و استعداد العالم البشری بهذا الاثناء و قرب وقوع السلم القطعی بتأييدات من اللّه و بشارات احاطت الآفاق من دون أن تتعرّضوا لأحد بکلمة من الاعتراض لاسيّما علی الملوک و الامراء الموجودين الآن حيث يخالف نصّ الکتاب و انّی أردت التصحيح ولکن وجدت اوقاتی غير مساعدة فصار التصحيح قليلاً من بدايت الرسالة امّا جميع الرسالة يلزم لحضرتکم تعديلها و تصحيحها بعبارات رائقة حتّی لا يتکدّر أحد من قراءتها بل ينشرح صدور الکلّ بتلاوتها سواء کانوا من اهل الاستقلال أو الاعتدال لانّ الموضوع مقدّس منصوص و فی الحقيقة قريحتکم الحمد للّه سيّالة و کلامکم فی غاية الرقّة و انّی أتضرّع الی اللّه أن يوفّقکم علی امر يرضی مالک الملوک و الملوک و المملوک انّه علی کلّ شیء قدير و سموا المطبعة ”کردستان“ نظير ما رسمتم
عع
مصر
هو اللّه
أيّها الفاضل الربّانی قد اطّلعت بمضمون الکتاب و ابتهلت الی ربّ الارباب أن يرسل عليک السماء مدراراً بفيوضات ملکوت اللّه عشيّاً و ابکارا و يجعلک آية الهدی بين الوری و لک الخيار فی البقاء بتلک الديار أم السفر الی الوطن المألوف نشراً لنفحات اللّه و نشوة من سلاف موهبة اللّه و هذا هو الامر المهمّ الموعود لک لانّ ذلک الاقليم المبارک تشرّف يوماً بالمقام المحمود و مرّت عليها نسمات الربّ الودود و تشرّف بعض علمائها و اعاظمها و رجالها بالمثول لدی الجمال المشهود المستور. و أمّا ما سئلت من الآية الموجودة فی سفر دانيال ”طوبی لمن يری الفا و ثلاثمائة و خمسة و ثلاثين“ هذه سنة شمسيّة ليست بقمريّة لانّ بذلک التاريخ ينقضی قرن من طلوع شمس الحقيقة و تعاليم اللّه تتمکّن فی الارض حقّ التمکّن و تملأ الانوار مشارق الارض و مغاربها ”يومئذ يفرح المؤمنون“ و أمّا الالف و المائتين و التسعون يوماً الّذی فی الآية السابقة المبشّرة بالظهور الکلّی هی بحساب قمری کما هو مصرّح فی المفاوضات و أسأل اللّه قضاء الحاجات يا حبيبی
فی ١٠ ک ٢ سنة ١٩١٩
عبدالبهاء عباس
مصر
هو اللّه
أيّها الفاضل الجليل قد وردنی رقيم کريم بل کتاب مبين ينطق بالحقّ فی صدق الولاء و يهدی الی الرشد و فيه ما يختلج فی القلوب من اسرار الهوی لعمری قد قرّت العين بقراءة تلک الکلمات المتينة المبانی و انشرح الصدر بالاطّلاع علی آيات الشوق البديعة المعانی و حمدت اللّه بما نوّر القلوب و طيّب النفوس و اراح الارواح بفيض شامل مقدّس عن الاشباح و أدعوه أن يجعلکم آية الهدی بين الوری و راية العطاء تخفق علی رؤوس اولی النهی و أمّا ما استحسنتم من اصدار مجلّة شهريّة باللغة العربيّة و الفارسيّة تنتشر فی البلدان فالحکمة لا تقتضی بهذا الآن الّا أن تکون علميّة أدبيّة محضة فلا تتضمّن کلمة من مقالات أو اخبار سياسيّة و انّی أرجو اللّه أن يجعلک الهيّاً لا سياسيّاً هذا ما يليق لشأنک لانّه أبديّ القرار سرمديّ الآثار و المسائل العلميّة تقتضی أن تنحصر فيما يفيد الناس و ليس للمسائل الّتی عبارة عن قيل وقال و لا ثمرة من تعقيبها الّا الجدال ألا و هی الالهيّات و الرياضيّات و الحکمة الطبيعيّة و الفنون المادّيّة حتّی ينتفع الناس بها و کذلک بهذا الاثناء لابجوز التعرّض بالمسائل الّتی تؤول الی الدّين حيث يرتفع به ضجيج الغافلين و لا يستيقظون من المنام بل يزيدون فی العناد و الاوهام و امّا ترويج العلوم المفيدة من الحکمة الالهيّة و الحکمة الطبيعيّة امر ممدوح مقبول فی کلّ آن و الشارع البارع العظيم قد صرّح بالنصّ القويم أنّ الفنون أعظم مرقاة للوصول الی أعلی علّيين و أمّا انشاء المطبعة عند سنوح الفرصة فی الوطن العزيز امر موکول علی الاستقبال و قد أرسلنا الجواب لحبيبکم الشيخ محيی الدّين صبری و هو فی طيّه و عليکم التّحيّة الثّناء
عع
مصر
هو اللّه
أيّها الحبيب الروحانی نامه شما رسيد تفسير آيه سأريکم دار الفاسقين سئوال نموده بودی بجان عزيزت فرصت تفسير که سهل است مهلت تحرير ندارم و از اين گذشته حال تفسير اين آيه جائز نه بلکه تفسير حديث لازم (مصر کنانتی) باری جواب ميرزا يوحنّا داود مرقوم گرديد و در طيّ مکتوبست بفرستيد
و عليکم البهاء الأبهی عع
مصر
هو اللّه
ای ثابت بر پيمان، نامه ثانی شما مؤرّخ اوّل اکتوبر سنة ١٩١٨ رسيد از مضمون انشراح صدور حصول يافت و ما نيز الحمد للّه جميع در ظلّ حمايت حضرت احديّت و صون و عون پروردگار محفوظ و مصون هستيم و الآن در جوار تربت مقدّسه در ميان باغچه بتحرير اين نامه مشغولم و از عنايت حضرت خفيّ الالطاف اميدوارم که کلّ مصون و محفوظ باشيد احبّای مصر را نهايت اشتياق دارم و الطاف حضرت نيّر آفاق خواهم بهر فردی از ياران تحيّت ابدع ابهی برسانيد و بگوئيد الحمد للّه ابرهای تاريک اعتساف متلاشی شد اميد است که انوار عدل و انصاف بتابد ”يومئذ يفرح المؤمنون“ امروز روز جناب شيخ فرج اللّه و جناب شيخ محيی الدّين است آنچه از حضرت ابی الفضائل تلقّی نمودهاند بطالبان تلقين بنمايند جنود ملأ اعلی در مرور و وفود است مکتوب جناب عبدالحسين را به بيروت فرستاديم هنوز رسيد نيامده هر وقت برسد ارسال ميشود و از خدا خواهم که ملاقات با ياران علی الخصوص شما حاصل گردد.
و عليک البهاء الابهی
١٦اکتوبر سنة ١٩١٨
عبدالبهاء عباس
مصر
هو اللّه
يا امة اللّه انّ قرينک الجليل قد حضر الی البقعة المبارکة و مکث مدّة مديدة و آنسنا ليلاً و نهارا و عاشرنا عشيّاً و اشراقا نسأل اللّه أن يؤيّده علی ما يحبّ و يرضی لانّه تذکارمن حضرة أبی الفضائل و تلميذه و علمه الحقائق و المعانی الّتی لم تأت به الاوائل و انّک أنت فاطمئنّی بفضل ربّک و توکّلی عليه و انجذبی بنفحات ايّامه و اخلصی و جهک لوجهه حتّی تنالی الموهبة الّتی لا مثيل لها بين اماء الرحمن و هی القيام علی خدمة أمر اللّه بالاعمال الّتی تميّزک عن سائر النساء عليک بنشر نفحات اللّه بالحکمة و الموعظة الحسنة و الالفة و المحبّة و الحنوّ و الرأفة مع کلّ امرأة تشمين رائحة الخلوص و التوجّه الی اللّه و بلّغی تحيّتی و ثنائی علی اماء الرحمن و عليک البهاء
الابهی حيفا ٢٥ ک ٢ – ١٩٢٠
عبدالبهاء عباس
کرمان
هو اللّه
يا أمة اللّه المنجذبة بنفحات اللّه، قد وصلتنی نميقتک الغرّاء و أجيبک بهذه الفريدة العصماء و الخريدة النوراء فی ذکر ربّک الاعلی اشکری اللّه علی هذه الهداية الکبری والموهبة العظمی بما کشف الغطاء و أجزل العطاء و أراک آيات ربّک ربّ السموات العلی يا أمة اللّه انّ القوم لفی حجاب و عميق السبات و ليس لهم النجاة الّا بفضل مولاک ربّ الارضين و السموات قد خاضوا غمار التقليد و نبذوا اسرار ربّک المجيد و تمسّکوا بأوهن العری و ودعوا العروة الوثقی يتمسّکون بشبهات أوهن من نسج العنکبوت و يتّخذون الهة ليس لها وجود بل هی ما ميّزوه بأوهامهم و لو أنّها بأدقّ معانيهم و لم يلتفتوا أنّ هذه الاوهام محاطة بالعقول و اللّه هوالمحيط عجزت عن ادراکه الافکار ”و لا يحيطون بشیء من علمه“ و هو بکلّ شیء محيط کما قال عليه السلام ”غيب منيع لا يدرک ذات بحت لا يوصف السبيل مسدود و الطلب مردود دليله آياته و وجوده اثباته“ فانظری بعين البصيرة تجدی ما يورث الحيرة و هو انّ هؤلاء يعبدون أوهاماً ليس لها وجود عينی بل وجود ذهنی والوجود الذهنی فرع للوجود العينی فاشکری اللّه تعالی بما أيّدک بشديد القوی و هداک الی سبيل الهدی و ألقی فی قلبک ما يوجّه وجهک للّذی فطر الارض و السماء حنيفة مسلمة بريئة من المشرکين و قولی لک الحمد يا الهی بما نوّرت بصيرتی بمشاهدة الآيات و زيّنت حقيقتی بمعرفة ربّ الاسماء و الصفات و احييتنی بنسمة الاسحار و عطّرت مشامی بنفحة الازهار و شميم حديقة الاسرار ربّ انّی سقيمة فاشفنی و کليلة فانطقنی عودنی بالذلّ و الانکسار و احفظنی من الغرور و الاستکبار و خلّصنی من کلّ فاجر کفّار و انقذنی من ظلمات الشبهات الّتی انتشرت فی الديار و اجعل لی قدماً راسخة علی صراطک المستقيم و منهجک القويم لا اتّخذ سبيل الغيّ سبيلًا بل اتّخذ منهج الرشد سبيلا ربّ انّنی أمة ضعيفة عاجزة فی الافتتان قاصرة لدی الامتحان و نجّنی من التمحيص المنصوص من فم أئمّة الهدی و نجوم الافق الاعلی عليهم التّحيّة و الثّناء قال عليه السلام الناس هلکاء الّا المؤمنون و المؤمنون هلکاء الّا الممتحنون و الممتحنون هلکاء الّا المخلصون و المخلصون فی خطر عظيم يا ربّی الرحيم انّ أمتک السقيم ترجو فيضک العظيم و شفائک المبين انّک أنت الغفور الکريم لا اله الّا أنت الربّ الرؤف العظيم
١٢ع ثانی ١٣٣٨حيفا
عبدالبهاء عباس
رشت
هو اللّه
ای ورقه طيّبه رحمانيّه، نامهئی که بآقا ميرزا صبحی مرقوم نموده بودی مسموع شد مفهوم جوهر محبّت حضرت ربّ قيّوم بود روح و ريحان دست داد مختصر جواب مرقوم ميگردد زيرا مهلت نيست من از قبل تو در آستان مقدّس روی و موی را بآن تربت پاک معطّر مينمايم و زيارت ميکنم سفر شما برشت اميدم چنانست که گلگشت گردد و سرور و حبور دست دهد حضرات نساء منجذب ملکوت ابهی گردند مخدّرات آيات هدی شوند عالم نساء در اين دوره از فيوضات جمال ابهی در جوش و خروش است و از صهباء الطاف مست و مدهوش روز بروز در ترقّی است عنقريب ملاحظه مينمائيد که در بين نساء نفوسی چنان منجذب مبعوث شوند که سبب حيرت گردند شمع روشن شوند و ناطق بحجج و برهان ربّ ذوالمنن گردند اين کفايتست
و عليکنّ البهاء الابهی عع
واشنگتن جناب مستر ريمی عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای جوان نورانی و عزيز روحانی من، نامه تو رسيد و از قرائتش چنان مسرّتی حاصل شد که وصف نتوانم زيرا دليل بر علوّ فطرت و قوّت همّت و خلوص نيّت تو است عبدالبهاء را سرور باينگونه امور است اگر جميع لذائذ جسمانی جمع شود بخاطر عبدالبهاء خطور ننمايد که راحت و لذّتی در جهان هست ولی چون نفحه مشکباری از گلشن قلوب ياران بمشام برسد چنان فرحی دست دهد که بیاختيار بشکرانه جمال مبارک پردازد که چنين بندگانی تربيت فرموده است باری از نامه شما بینهايت مسرورم اين فکر شما بسيار موافق اميدوارم که يک اهتزاز جديدی در قلوب احبّا حاصل گردد و ثبوت و استقامتی عظيم حصول يابد و سبب هدايت ديگران شود پس با قوّتی رحمانی و عزم و ارادهئی آسمانی و لسانی ناطق و قلبی سرشار از محبّت اللّه الواح را بدست گير و بجميع ديار سفر کن حتّی بجزائر هنولولو در جميع شهرهای امريک سفر نما و جميع را بر ثبوت بر ميثاق بخوان و جميع را از باده ميثاق سرمست کن و بنشر نفحات اللّه دلالت نما فرياد يا بهاء الابهی بلند کن و نعره يا عليّ الأعلی بزن و ياران را بيدار کن که امتحانی عن قريب بميان آيد شايد نفوسی بظاهر ثابت و باطن مذبذب بآن صفحات رود تا ياران را در ميثاق الهی سست کند بيدار باشند هوشيار باشند بمجرّد اثر نقض کناره گيرند شب و روز بکوشند تا انوار ملکوت ابهی جهان گير گردد و ظلمات ضلالت بکلّی زائل شود جميع را تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار علی الخصوص امة اللّه مسس پارسنز و امة اللّه مسس ديکسن و امة اللّه مسس هنن و امة اللّه مسس هنی و سائر احبّای الهی و اماء رحمن را
و عليک البهاء الابهی عبدالبهاء عباس
طهران
هو اللّه
أيّها المخلصون، أيّها المقرّبون، أيّها المبتهلون، أيّها المتضرّعون، انّی أضع جبهتی علی التراب و أوجه وجهی الی ربّ الارباب و أدعو ربّی بالتهاب و انجذاب أن يشملکم بلحظات عين عنايته و أن يرعاکم بعين رعايته متّحدين القلوب منشرحين الصدور متّفقين الارواح مستبشرين بالافراح مترنّحين من أقداح الفلاح مستقيمين علی أمر اللّه متشبّثين بذيل الکبرياء سارعين الی مشهد الفداء مستظلّين فی ظلّ الشجرة المبارکة الثابتة الاصول و ممتدّة الفروع الی السماء ربّ ربّ هؤلاء من وجوه الاصفياء قد استضاؤا من نور الهدی و استحّلوا مائدة السماء و استجادوا کلّ أمر واقع فی الولاء و استنصروا من جنود الملأ الأعلی قد ثبتت اقدامهم و خفقت أعلامهم و صلحت أعمالهم و اعتدلت أفعالهم ربّ اجعلهم رياحين فردوسک و أزهار جنّة انسک و آيات کتابک الکريم و کلمات لوحک المنشور للعالمين و طيور حدائق الثّناء و صقوراً صاقرة فی الاوج الاسمی انّک أنت الکريم الرحيم المقتدر العزيز الوهّاب.
ياران عزيز من، نامه مگو شمّامه عنبر بود بوی خوشی استشمام گرديد هر کلمه در گلشن محبّت اللّه گلی بود و نسرين و سنبلی بود نسيم عنايت چون از مهبّ موهبت بوزد حدائق قلوب طراوت و لطافت زائد الوصف حاصل نمايد اين معانی از جان و وجدان منبعث گردد و روح و ريحان بخشد ای ياران آرزوی عبدالبهاء چنين است که دوستان اتّحاد عمومی تأسيس نمايند نه محفل اتّحاد خصوصی بيارايند اين ملاحظه را بسيار داشته باشيد زيرا در دورهای سابق چنين وقوعات هر چند بدايت الفت بود نهايت کلفت گشت ما جميع بنده يک درگاهيم و خدّام يک بارگاه، امواج يک بحريم و قطرات يک نهر، تراب يک آستانيم و گياه يک بوستان مبادا کلفتی در ميان آيد و از آنچه مقصود حقيقی است محرومی حاصل گردد بايد ياران الهی حتّی با بيگانه آشنا باشند و با اغيار يار تا چه رسد بسائر ابرار تشکيل جمعيّت ممدوح و مقبول ولی در امری مخصوص مثلاً محافل تبليغ و جمعيّت نشر نفحات اللّه، جمعيّت اعانه ايتام، جمعيّت اعاشه فقرا، جمعيّت نشر معارف، جمعيّت ترويج علوم. خلاصه امور خيريّه مثل تشکيل شرکت تجارت، تشکيل شرکت تزييد صنايع، تشکيل شرکت توسيع زراعت، تشکيل جمعيّت.
از اين قبيل بسيار مقبول و ممدوح و راجع بعموم نه خصوص. باری آنچه سبب حيات نفوس است مقبول و آنچه سبب بيگانگی مذموم اميدوارم که جميع ياران شرق و غرب در يک محفل بياسايند و يک انجمن بيارايند و بجميع خصائل و فضائل آسمانی در عالم انسانی جلوه نمايند ربّ ربّ وفّقنی علی مشاهدة هذه الآية الکبری و بلوغ هذا المنی فی جميع الانحاء انّک أنت المعطی الکريم العظيم الآلاء بعضی از ياران خواهش حضور باين صفحات نمودهاند اين ايّام حکمت اقتضا ننمايد ان شاء اللّه در وقت موافق اجازت داده خواهد شد
عع
هو اللّه
اللّهمّ يا هادی الطالبين الی سبيل الهدی و منقذ التائهين من بيداء الضلالة و العمی و معطی المخلصين النعم و الآلاء و مجير المضطرين فی الکهف الاوقی و محبيب الداعين من الملکوت الاعلی ربّ لک الحمد بما هديت الهائمين من فيافی الجحود و أوردت المقبلين علی الورد المورود و يسّرت للمتّقين أعظم الآمال و فتحت للمشتاقين أبواب الوصال من ملکوت الجمال و أنقذتهم من نار الحرمان حتّی سرعوا اليک و وردوا عليک و وفدوا ببابک الرحيب و حازوا أوفر نصيب ربّ انّهم ظماء أرويت غلّتهم بماء الوصال و أسکنت لوعتهم ببرد الفضل و الاحسان و شفيت علّتهم بدرياق رحمتک يا حنّان يا منّان ربّ ثبّت أقدامهم علی الصراط و وسّع عليهم سمّ الخياط و اجعلهم رافلين فی ذيول العزّة السرمديّة الی أبد الآباد انّک أنت الکريم المعطی العزيز الوهّاب لا اله الّا أنت المقتدر المتعالی العزيز الجبّار ای ياران روحانی حمد خدا را پرده برانداختيد و دلبر مهربان شناختيد و از مکان بلامکان تاختيد و در جهان حضرت يزدان خيمه برافراختيد و بآهنگ خوشی بمحامد و نعوت حيّ قيّوم پرداختيد و نغمه جانسوز بنواختيد هزار آفرين که مشاهده نور مبين نموديد و در خلق جديد فرياد ”فتبارک اللّه أحسن الخالقين“ برآورديد نطفه بوديد طفل رضيع گشتيد و از ثدی عزيز لبن عرفان نوشيديد و ببلوع رسيديد و فلاح و نجاح يافتيد حال وقت خدمت است و هنگام عبوديّت حضرت احديّت از افکار مختلفه فراغت يابيد و بلسان فصيح بلاغت بنمائيد و بحمد و ستايش حضرت مقصود مجامع و محافل بيارائيد تا اين فيض مانند سيل منحدر گردد و جهان را بگلّ و رياحين بيارايد آن سيل نصايح و وصاياست و تعاليم و تکاليف حضرت کبريا. ای ياران جهان را ظلام عناد فرا گرفته و گردباد بغضا احاطه نموده نار عدوانست که شعله بعنان آسمان زند سيل خونريز است که از دشت و کهسار جاری و ساری و جميع نفوس در نهايت بيقراری پس احبّای الهی بايد سبب محبّت آسمانی گردند و الفت روحانی بخشند و بموجب وصايا و نصائح رحمانی با جميع خلق بنهايت صدق و مهربانی رفتار کنند و با عموم بخيرخواهی معامله نمايند، دوستانرا جانفشانی کنند و دشمنان را کامرانی خواهند، بدخوی را دلجوئی کنند و ستمگر را مهرپرور باشند، تشنگانرا آب گوارا گردند و مريضانرا شفای عاجل، دردمندانرا درمان گردند و مصيبت زدگانرا تسلّی وجدان، گمرهانرا نور هدايت گردند و سرگشتگان را رهبر پر عنايت، کورانرا ديده بينا شوند و کران را گوش شنوا، مردگان را حيات ابديّه باشند و افسردگانرا مسرّت سرمديّه، ملوک عادل را مملوک باشند و امير باذل را رعيّت خوش سلوک، اطاعت حکومت نمايند و در امور سياسيّه مداخله ننمايند، توجّه بنيّر آفاق کنند و بتحسين اخلاق پردازند.
و عليکم التّحيّة والثّناء ع ع
ترجمه حال حضرت افنان سدره مبارکه جناب موقّرالدوله آقا ميرزا علی محمّد خان عليه بهاء الأبهی
هُو اللّه
حضرتش از فروع سدره منتهی و منتسب آستانه حضرت اعلی روحی له الفدا بود و از بدو طفوليّت آثار نباهت و ذکاء و دلائل درايت و نُهی در روی مبارکش ظاهر و هويدا در مهد شيرخوار بود که آيات علوّيّت از جبينش نمودار تا آنکه بسنّ مراهق رسيد خويش و پيوند و بيگانه و آشنا آثار و امتيازی در شمائلش مشاهده مينمودند و از اطوارش حيرت ميکردند تا آنکه حسن تربيت يافته در تحصيل کمالات صوری و معنوی نهايت همّت و غيرت ميفرمود در آن مملکت فنون ادبيّه و علوم مفيده تحصيل فرمود و چون بدرجه بلوغ رسيد فروغی تازه يافت اطوار و احوالی ديگر از او صدور نمود در نهايت وقار بود و در غايت سکون و قرار و چون از ظهور حضرت اعلی اطّلاع يافت و وقائعی که بر آن مظهر کبريا واقع شده واقف گشت بشور و انجذابی افتاد و شعله و التهابی برافروخت که باسرار امر پی برد و بانوار هدی مهتدی گشت و بشارت ظهور من يظهره اللّه يافت و بطلوع شمس حقيقت مطّلع گشت از امواج محيط بیمنتهی و فيوضات نامتناهی کلمه عليا چنان منجذب و مشتعل گرديد که زمام اختيار از دست رفت شب و روز چون دريا پر جوش و خروش بود و همواره گوش و هوش متوجّه آهنگ سروش بلسانی با نهايت فصاحت و بلاغت بستايش ظهور مجلّی طور پرداخت و چون لمعه نور روشن گشت آيت توحيد بود و رايت ربّ مجيد در بيان و تبيان اديب دبستان بود و از بلاغت کلماتش حاضرين در غايت روح و ريحان و متمادياً عرايضش بساحت اقدس ميرسيد و جمال مبارک با کمال بشاشت ميفرمودند نامه موقّرالدوله بخوانيد و فوراً جواب صادر ميگشت لهذا توقيعات متعدّده داشت و بخطاب ربّ الارباب فائز از توقيعات نهايت عنايت و الطاف ظاهر و باهر و بجان و دل در ساحت حضور حاضر و بخطاب انّک من الافنان المبارکة الّتی نبتت من هذه الشجرة المقدّسة مخاطب باری در نهايت شعف و سرور بود و از نظر عنايت مکلّم طور در غايت حبور همواره هيجان وجدان او بارض مقدّس ميرسيد و سبب مسرّت بندگان حضرت احديّت ميگشت تا آنکه شمس حقيقت از افق امکان افول فرمود و از مطلع لامکان اشراق فرمود خبر مصيبت کبری و رزيّه عظمی چنان حضرت افنان را بحسرت و کدورت انداخت که لسان مدّتی ساکت شد و امواج عرفان ساکن گشت شب و روز همدم آه و انين بود و صبح و شام قلب حزين همدم نوحه و حنين. عبدالبهاء با او مخابره مينمود و تسلّی خاطر ميداد تا آنکه دوباره بهيجان آمد و روح و ريحان يافت و بخدمت امر اللّه پرداخت مدّتی در سواحل بحر عمان مامور حکومت گشت و بانصاف و عدالت پرداخت جميع مدن و ديار سواحل از کياست و رياست او مشعوف و لسان بستايش و محامد و نعوت گشودند جميع ميگفتند اين سرور بی مثل و نظير است و مير عدل و انصاف بين غنی و فقير. در ايّام حکومت آرزوی خدمت بعالم انسانی مينمود و نهايت آمال بترفيه رعيّت و آسايش مملکت و اجرای حقانيّت داشت همواره ستايش او از بندرها بارض مقصود ميرسيد ياران مهاجرين و مجاورين و عبدالبهاء جميع مسرور ميگرديدند تا آنکه حوادثی رخ داد و بهندوستان شتافت سالهای چند در آن مرز و بوم مکث و اقامت فرمود در مدّت اقامت دوست و دشمن و آشنا و بيگانه لسان بمدح و ثنای او گشودند که اين شخص فی الحقيقه متين و وقور است و خيرخواه و غيور جامع کمالاتست و در عالم انسانی از آيات باهرات و نزد کلّ محترم بود با وجود آنکه ميدانستند که بهائی حقيقی است و منتسب شجره مبارکه باز منکرين و معرضين نهايت رعايت را در حقّ ايشان مجری ميداشتند و اعاظم و اکابر ايرانيان از تجّار و سيّاحان بحضورش ميشتافتند و اظهار محبّت مينمودند و احترامات فائقه ميکردند فی الحقيقه شمعی بود روشن و نجمی بود درخشنده بعد از مدّتی از طهران او را خواستند و مجمع وزرا را بوجود او آراستند و محلّ مشورت کلّ گرديد و مرجع اعتماد و احترام کلّ شد ولی آن طير گلشن توحيد همواره آرزوی جهان باقی مينمود و از جهان فانی بيزار بود تا آنکه اجل مسمّی رسيد و آن بلبل گلزار الهی بگلستان نامتناهی پريد و از حيّز ادنی بملأ اعلی صعود نمود و در حديقه کبريا برشاخسار موهبت کبری بآهنگ و نغمه بديع پرداخت و بروحانيان جهان بیپايان قرين و نديم گشت و بمحفل تجلّی راه يافت و در ملکوت انوار در دريای اسرار مستغرق گرديد اين شخص نازنين آيت نور مبين بود و اين عبد صادق شمعی بارق بود و در بوستان الهی نخلی باسق الحمد للّه در پايان حيات با کمال تبتّل و تضرّع و استقامت بر امر اللّه و ثبات در دين اللّه منجذباً الی ملکوت الجمال متمنّياً الدخول فی محفل تجلّی العزيز الجبّار. فانی در بحر اسرار گشت عليه البهاء الابهی من جمال الکبرياء و عليه التّحيّة و الثّناء من النقطة الاولی و عليه الرحمة و الرضوان من ربّه العزيز الغفّار
عع
مناجات طلب مغفرت بجهت افنان سدره مبارکه حضرت موقّرالدوله
هو اللّه
الهی الهی کيف اذکرک و قلب عبدالبهاء تتأجّج فيه نار الجوی و نيران الاسی من هذه المصبية الّتی دهمت المخلصين يا ربّ السموات العلی قد ذرفت الاعين بالدموع و احترقت القلوب بما ظهرت الرزيّة الّتی ارتفع منها نحيب البکاء من افئدة احبّائک و علت ضجّة النياح من قلوب أودّائک و تتفتّت بها أکباد أرقّائک ربّ انّک بفضلک قد دعوت النفوس الزکيّة المطمئنّة الی ملکوتک الاعلی و أرجعتهم الی جبروتک الاسنی و أدخلتهم فی جنّتک المأوی و أخلدتهم فی فردوسک الاعلی و ترکتنی وحيداً فريداً فی الحيّز الادنی مکسور الجناح و مأيوساً من النجاح غريقاً فی بحار الاحزان طريحاً علی تراب الحرمان الی متی يا الهی تترکنی فی هذه الذلّة الکبری و تدعنی محترقاً بنار الفراق علی وجه الغبراء و تقدّر لاحبّتک المقرّبين الصعود الی الذروة العليا ربّ قد وهن العظم منّی و اشتعل الرأس شيباً و قد بلغت من العمر عتياً فما بقی لی لا حرکة و لا سکون و لا قوّة حتّی أقوم بها علی عبوديّة أحبّتک الّذين اخترتهم فی باب احديّتک و انتخبتهم لاعلاء کلمتک واجتبيتهم لنشر نفحاتک ربّ ربّ عجّل فی عروجی الی عتبتک العليا و صعودی الی النشئة الاخری و وفودی علی باب فضلک فی جوار رحمتک الکبری و ورودی علی شريعة عفوک و غفرانک فی عالم لا يتناهی.
ربّ ربّ انّ عبدک الخاضع الخاشع المبتهل المتضرّع الی باب احديّتک الفرع الرفيع من الشجرة المبارکة فی فردوس فردانيّتک الملقّب بالموقّر قد ترک هذه النشئة الفانية و رجع اليک متمنّياً الدخول فی النشئة الباقية ربّ انّه قد سرع اليک بقلب خافق و دمع دافق و قلب مضطرم و صبر منصرم اشتياقاً الی لقائک.
ربّ انّه آمن بک و بآياتک و انجذب بنفحاتک و توقّد من النار الموقدة فی سدرة فردانيّتک و اطمئنّ بذکرک و رضی بقضائک و أطلق لسانه و سرع الی ظلّ وحدانيّتک. ربّ انّه کان طيراً صادحاً فی رياضک و أسداً زائراً فی غياضک و حوتاً سابحاً فی حياضک الی أن ضاق به الفضاء و جاء يوم القضاء ارتحل اليک بقلب منجذب و ثغر مبتسم و دمع منسجم و وجه مستبشر بعفوک و غفرانک ربّ اعل له الدرجات و قدّر له الحسنات و اشمله بلحظات الاعين الرحمانيّة و اغرقه فی بحار الاسرار فی ملکوت الانوار فی محفل کشف انوار الجمال و مطلع العزّة و الجلال انّک أنت الکريم المتعال و انّک أنت الغفور الرؤف
ليله ٥ ذی قعده مقام أعلی سنه ١٣٣٩
عبدالبهاء عباس
شيراز
هُو اللّه
أيّها الفاضل الجليل انّی أتضرّع الی الملکوت الاعلی و اتشبّث بذيل الکبرياء أن يجعلک سراج الهدی فی تلک العدوة القصوی ينتشر منک نور الحجّة و البرهان علی آفاق القلوب و الوجدان حتّی يطمئنّ به النفوس المتزلزلة الارکان فتزول الشبهات الّتی تعتری القلوب و الاذهان فعليک بتحرير الافکار عن القيود الّتی تسلسلت علی أعناق أهل الحکمة و الفلسفة فی سالف الزمان من دون حجّة و برهان بل کانت اضغاث احلام ما أنزل اللّه بها من سلطان کرياضيّات بطلميوس الحکيم المبنية علی الظنون و الاوهام و کانت بزعمهم مبيّنة الاسباب مشروحة العلل قطعيّة الافادة الی أن أظهر اللّه الحقيقة و کشف الاستار عن واقعة الاسرار و ظهر ظهور الشمس فی رابعة النهار انّ تلک الافکار اضغاث احلام و ظنون و أوهام بل کلّ ما صدر من القلم الاعلی هو حقيقة الواقع کما انزله اللّه فی القرآن بصريح البيان و کذلک الامر الآن فمهما نطق به الکتاب أو صدر من قلم مؤيّد بفصل الخطاب هو الحقّ الساطع و عين الواقع و لو خالف ما عليه القوم سواء کان السلف أو الخلف و لا شک انّهم مخطئون و النصوص الالهيّة و الشروح الواقعة من النفوس الخاضعة الخاشعة هی الحقيقة و ستظهر کالکوکب الساطع فی مستقبل الزمان عند أهل العرفان انّ بيان الواقع هو ما بينّه أهل الحقيقة قوم عارفون و السائرون کانوا فی خوضهم يلعبون کما سبق فی القرون الاولی فانتبه لما انزل اللّه فی الفرقان و الشمس تجری لمستقر لها فهذا البيان الصريح من القرآن خالف ما عليه بطلميوس و کلّ فيلسوف اتی بعده حيث أنّ تلک القواعد البطلميوسيّة کانت مسلّمة عند الرياضيين الّذين اشتهر ذکرهم فی الآفاق فاحتاج المفسّرون الی کلّ تأويل رکيک فی هذه الآية المبارکة حتّی تطابق تلک القواعد القديمة المسلّمة عند القوم و ترکوا المعنی الصريح المطابق للواقع بالبرهان الساطع ثمّ اخيراً دقّق أساتذة الرياضيين و حقّقوا و رصدوا و اخترعوا آلات کاشفة للآثار العلوّيّة و واظبوا علی اکتشاف الصور و الکلف الّذی فی الشمس و القمر حيث وجدوا کلفاً فی الشمس نظير القمر و انّ کلف الشمس يغيب و يظهر فی مدّة مقنّنة معيّنة علی أسلوب واحد فبهذا ثبّت عندهم أنّ الشمس لها حرکة محوريّة فاعترفوا انّ الشمس تجری لمستقرّ لها کما هو صريح الکتاب من دون شک و ارتياب و هکذا الامر فی هذا العصر الجديد و القرن المجيد فسوف يرجع اولی المعارف و الفنون الی ما هو المنصوص فی الزبر و الالواح أو مشروح بالهام من اللّه
عع
هُو اللّه
ای جويای حقيقت، نامه رسيد و مقصد معلوم گرديد سؤال نموده بوديد که اگر اين جلوه ربّانی همان ملکوت آسمانيست که حضرت مسيح ميفرمود که نزديک است بچه برهان ثابت شود و بچه دليل مبرهن گردد و بچه بشارت داده شود فرصت جواب مفصّل نيست مختصر ذکری ميشود بدان بدلائلی اين ملکوت جديد ثابت شود که ملکوت مسيح بآن ثابت شد دليل ملکوت لاحق مانند دليل ملکوت سابق است بلکه برهان اعظم است و برهان بر دو قسم است برهان عوام و برهان خواصّ و خواصّ ببرهان عوام قانع نگردند و عوام نيز ببرهان خواصّ يقين حاصل ننمايند عوام خوارق عادات جويند امّا خواصّ اين را برهان نشمرند و قناعت نکنند و سيراب نگردند بلکه دلائل قطعی عقلی جويند لهذا برای شما که نظری دقيق و عقلی سليم داريد اقامه براهين قاطعه عقليّه نمائيم که هيچ فردی را مجال انکار نه گوئيم که مقصد از ظهور ملکوت تربيت نفوس و ترقّی عالم انسانی و ظهور محبّت اللّه و الفت و يگانگی جميع بشر و ظهور کمالات الهی و تحقّق علوّيّت عالم انسانيست مقصد از ظهور ملکوت و نتيجه اين پس نظر در قوّت تربيت حضرت بهاء اللّه کن که شرق تاريک را روشن نموده و وحوش ضاريه را فرشته آسمانی فرموده نادانانرا دانا کرده و درندگان را آهوان برّ وحدت فرموده نفوسی که بعقيده و عادت دشمن عالميان بودند حال بنهايت يگانگی دوست و مهربانند از شدّت جهل کتاب مقدّس را ميسوختند حال بيان حقائق و اسرار توراة و انجيل مينمايند و در مدّتی قليله چنان تربيت فرمود که در زير کند و زنجير و تحت تهديد تيغ و شمشير فرياد يا بهاء الابهی ميزدند و قاتلان را نبات پرحلاوت بدهان ميدادند که با دهن شيرين ضربت زن و البتّه حکايت بطرس حواری و بانگ خروس را در خاطر داری و برهان ديگر آنکه نزد جميع أعاظم و علمای ايران در طهران مسلّم است که حضرت بهاءاللّه در مکتبی نبودند و درمدرسهئی تعليم نگرفتند از بدو طفوليت روش و سلوکی ديگر داشتند با وجود اين علما و فضلای ملل شرق بر علم و فضل و دانائی و کمالات خارق العاده او شهادت دادند و حضرت بهاءاللّه را باوجود انکار و اشدّ عداوت اعتراف کنند که فريد عصر و وحيد دهر بود ولی معترف بمقامات عاليه نيستند مگر مخلصين و مختارين.
و برهان ديگر نفس تعاليم بهاءاللّه که بکلّی بينونت و اختلاف را از عالم انسانی براندازد و وحدت و ائتلاف ابدی تأسيس نمايد مراجعت بالواح تجلّيات و اشراقات و کلمات و بشارات و طرازات نمائيد واضح و مشهود گردد که ملکوت جديد را چه تعاليمی که جسم عليل عالم را علاج سريع و شفاء ابديست و قابل الاجرا است و چنين تعاليمی تا بحال سبقت نيافته.
و برهان ديگر اينکه حضرت بهاءاللّه چنين امر عظيمی که صيتش آفاق را گرفته و در شرق نهايت تمکّن يافته و بارقه صبح منيرش مانند شعاع آفتاب در انتشار است با وجود آنکه دول و ملل شرق مانع و معارض و بکمال قوّت متعرّض بودند در اين سجن شديد ظاهر و بلند و منتشر نمود ملاحظه نما که ظهور چنين قدرت و قوّتی تا بحال سبقت يافته چه برهانی اعظم از اين که در سجن آنخطابات شديد را بجميع ملوک فرمود و اخبارات صريح از استقبال داد و امپراطور اعظم را در وقتی که نهايت اقتدار داشت تهديد بانقلاب سريع و سقوط تاج و انعدام و اضمحلال فرمود و بعينه واقع گرديد و همچنين بسائر ملوک ارض اين الواح و خطاب در سجن صادر و واقع. ملاحظه فرما که باين قدرت و عظمت در حبس قاتلان و سارقان جلوه نمود چه برهان اعظم از اينست باری براهين بسيار فرصت تحرير ندارم.
و امّا برهان در نزد عوام نادان خوارق عاداتست مختصر اينست که از اين قبيل خارق عادات از حضرت بهاءاللّه در السن و افواه بسيار و اگر بخواهند رسائل متعدّده تأليف نمايند ولی چون خصم منکر را اين برهان ساطع قاطع نيست لهذا ما خوارق عادات از حضرت بهاءاللّه روايت ننمائيم زيرا خصم نيز از اين قبيل روايات از الهه موهومه خود بيان کند و مستند بکتب و رسائل خويش گردد لهذا ما برهان عقلی بيان کنيم تا از برای نفسی مجال انکار نماند
و عليک البهاء الابهی عع
نيويورک - مستر رسلينک برستره وُد
هُو اللّه
ای مفتون حقيقت و منجذب ملکوت اللّه، نامه مفصّل رسيد و از تلاوتش نهايت سرور حاصل گرديد زيرا دليل جليل بر علوّ همّت و سموّ نيّت بود که الحمد للّه خيرخواه عالم انسانی و منجذب ملکوت بهائی و مفتون ترقّی عالم بشری هستی اميدوارم که بسبب اين افکار عاليه و انجذابات وجدانيّه و بشارات ملکوتيّه چنان روشن گردی که بپرتو محبّت اللّه بر اعصار و قرون بتابی مرقوم نموده بودی که شاگرد مدرسه ترقّی روحانی هستی خوشا بحال تو اگر مدارس ترقّی بمدرسه کلّيّه ملکوت منتهی گردد علوم و معارفی حاصل شود که انسان لوح منشور امکان را نامتناهی بيند و جميع کائنات را حروف و کلمات مشاهده کند و درس مقامات معنوی خواند آيات توحيد در ذرّات کائنات بيند و نداء ربّ الملکوت بشنود و تأييدات روح القدس مشاهده نمايد و چنان وجد و طرب يابد که در عرصه وسيع امکان نگنجد آهنگ ملکوت کند و بجهان لاهوت شتابد هر مرغی چون پر بروياند در زمين استقرار نيابد باوج اعلی پرواز نمايد مگر مرغانی پا بسته و يا بال و پرشکسته و يا آلوده بآب و گل نموده ای حقيقت جو جهان ملکوت يکيست نهايت آنست که بهار تجدّد نمايد و در کائنات حرکت و جنبشی جديد و عظيم بنمايد کوه و دشت زنده شود درختان تر و تازه گردد و برگ و شکوفه و ثمر بطراوتی بیاندازه جلوه نمايد لهذا ظهورات سابقه با ظهورات لاحقه نهايت ارتباط دارد بلکه عين يکديگرند امّا کون که ترقّی نمايد شعاع شديدتر است و فيض عظيم تر و آفتاب در دائره نصف نهار جلوه نمايد.
ای طالب ملکوت هر ظهوری جان عالم است و طبيب حاذق هر دردمند عالم بشر مريض است آن طبيب حاذق علاج مفيد دارد و بتعاليم و وصايا و نصائحی قيام نمايد که درمان هر درد است و مرهم هر زخم البتّه طبيب دانا احتياجات مريض را در هر موسمی کشف نمايد و بمعالجه پردازد لهذا تعاليم جمال ابهی را تطبيق بلوازم و احتياجات زمانه نما ملاحظه مينمائی که جسم مريض جهان را علاج برءالسّاعه است بل درياق شفای ابديست و معالجه اطبّای حاذق سلف و خلف نوع واحد نيست بلکه بمقتضای مرض مريض است هر چند علاج تغيير و تبديل يابد ولی کلّ بجهت صحّت مريض است در ظهورات سابقه جسم عليل عالم تحمّل علاج قوی فائق نداشت اينست که حضرت مسيح فرمود امور بسياريست که لازم است بيان شود ولکن حال شما نتوانيد استماع نمود ولکن چون آن روح تسلّی دهنده که پدر ميفرستد بيايد حقيقت را از برای شما بيان کند لهذا در اين عصر انوار تعليم خصوصی عمومی گرديد و رحمت پروردگار شرق و غرب را احاطه نمايد وحدت عالم انسانی جلوه کند و نورانيّت حقيقت جهان وجدان را منوّر نمايد.
نزول اورشليم تازه شريعتی است آسمانی و کافل سعادت عالم انسانی و جلوه نورانيّت عالم الهی عمانوئيل فی الحقيقه مبشّر برجوع ثانی حضرت مسيح بود و منادی طريق ملکوت اين معلوم است که حرف عضوی از اعضای کلمه است اين عضويّت عبارت از استفاضه است يعنی اين حرف مستفيض از کلمه است و ارتباط روحانی بکلمه دارد و جزء او محسوب ميشود حواريون بمنزله حروف بودند و حضرت مسيح جوهر کلمه و معانی کلمه که فيض ابديست پرتوی بر آنحروف افکنده بود و چون حرف عضوی از اعضای کلمه است لهذا معنی مطابق کلمه است اميدواريم که آنچه جناب عمانوئيل بشارت داده امروز تو بآن قيام نمائی و يقين بدان که موفّق ميشوی زيرا تأييدات روح القدس پياپی ميرسد و قوّت کلمه چنان نفوذ کند که حرف آئينه مجلّای آفتاب کلمه شود و فيض و انوار کلمه جهان را روشن نمايد و امّا اورشليم آسمانی که در قطب امکان استقرار يافته و قدس الاقداس ربّانی که علم افراخته جامع جميع کمالات و تعاليم سابقه است و از آن گذشته منادی وحدت عالم انسانيست و علم صلح عمومی و روح حيات ابديّه و نور کمالات الهيّه و فيض محيط عالم آفرينش و زينت و آرايش آفرينش و سبب آسايش عالم بشر است
بالواح مقدّسه مراجعت نمائيد اشراقات و تجلّيات و کلمات و بشارات و طرازات و کتاب اقدس ملاحظه مينمائيد که اين تعاليم الهيّه اليوم درمان درد عالم انسانی است و مرهم زخم جسد امکانی روح حياتست و سفينه نجات و مغناطيس عزّت ابديّه و قوّه نافذه در حقيقت انسانيّه
و عليک البهاء الابهی عع
هُو اللّه
الهی الهی ترانی کيف تهلهل وجهی و ابتهج قلبی و انشرح صدری لما تلوت اسماء احبّائک فی کتاب احد من أصفيائک و کلّما قرأت اسماً طبت نفساً و تضرّعت اليک أن تجعله قبساً من نار محبّتک و نفساً من صباح الفلاح بفيض رحمانيّتک ربّ قد عسعس ليل الحرمان علی الامکان فأشرق بأنوار شمس الحقيقة علی الاکوان حتّی يتنفّس صبح الايقان بنور العرفان و تشرق الارض بشعاع ساطع من ملکوت الجمال ثمّ اجعل الاحبّاء اعلام الهدی بين الوری و طيور القدس فی رياض الوفاء و حيتان العرفان فی حياض الموهبة الکبری انّک انت الکريم العزيز المقتدر المنّان لا اله الّا أنت القديم العظيم البصير السميع الوهّاب.
ای ياران عزيز من، جناب آقا محمّد علی عبّاساوف نامهئی نگاشته و ذکر ياران نموده و نام دوستان برده و در نهايت سرور و فرح مدح و ستايش اصفيا کرده که الحمد لله احبّا متضرّع بدرگاه کبريا و در نهايت مهر و وفا هستند گلشن محبّت اللّه را رياحين معطّرند و افق معرفت اللّه را نجوم منوّر جويبار فضائل را سروهای روانند و حدائق مواهب را شکوفه و گل و ريحان اين خبر اثر در قلوب نمود و بشارت نفوس بود که الحمد لله ياران بنصايح و وصايای دلبر مهربان قائم و عامل و در خصائل و فضائل عالم انسانی ماهر و کامل، نتيجهئی از عالم وجود بردهاند و بورد مورود راه يافتهاند و در ظلّ لواء معقود محشورند و با خلق از جميع طوائف و ملل رؤف و ودودند، بجان و دل کوشند که بيگانگی در عالم انسانی نماند و آشنائی در بين فرق عالم جلوه نمايد جميع بشر مهربان بيکديگر گردند و عالم انسانی بنهايت شادمانی و کامرانی فائز شود ای ياران الهی، تا توانيد بمحبّت پردازيد و هر بيگانهئی را بنوازيد و با هر دشمنی بسوزيد و بسازيد خفته را بيدار بينيد و غافل را هوشيار دانيد و ستمکار را معامله عادلانه نمائيد و جفاکار را بوفا مقابلی نمائيد خاطر نفسی ميازاريد و قلب انسانی مکّدر ننمائيد، با جميع خلق در نهايت خضوع و خشوع باشيد و سرير شهرياری را رعيّت صادق امين گرديد، اولياء امور را اطاعت کنيد و در امور سياسی قطعيّاً مداخله ننمائيد، محافل را بذکر الهی بيارائيد و نفوس را بنفس رحمانی تربيت کنيد، جز ذکر حقّ کلمهئی بر زبان نرانيد و جز در سايه اميد نياراميد. اميد اين عبد چنين است که خداوند مؤيّد مظلومان گردد و موفّق ستمديدگان شود در ايران از اعليحضرت شهريار مهربانتر کيست و خيرخواهتر که بنهايت تضرّع و ابتهال طلب آسايش و شفا بجهت آن پادشاه بنمائيد هزار افسوس که ايرانيان قدر اين تاجدار ندانند و مهلت ندهند که بصرافت طبع مبارک و طيب خاطر تأسيس قانون عادل نمايد و آزادی افکار و وجدان احسان فرمايد
شيراز
هو اللّه
حمداً لمن أنار الافق الاعلی بضياء ساطع من شمس الحقيقة علی الارجاء و أفاض علی الوجود فيض الجود و تجلّی علی الاکوان بفيض الرحمن و انجذبت حقائق الامکان و انبعثت و اشتعلت و انصعقت و التهبت و ائتلفت و ارتقبت و استفاضت من تلک الآثار و استنارت من تلک الانوار و خضعت و خشعت لربّ الآيات البيّنات فی الاعلان و الاجهار و النور الساطع من الملأ الاعلی بالتّحيّة و الثّناء علی الکلمة العلياء الجامعة للاسماء الحسنی الفائضة من العوالم العلياء علی الحقائق المنجذبة بنفحات اللّه الناطقة بالثّناء علی الجمال الابهی و علی من تنوّر بنوره و انجذب بظهوره الی ابد الآباد.
ای بنده آستان مقدّس از نوافل و مندوب و اذکار و اوراد مسنون سؤال نموده بوديد در اين دور آنچه منصوص فرائض است امّا اوراد و اذکار و نوافل و مندوب مخصوص غير مفروض امّا قرائت هر مناجات بعد از نماز محبوب و مقبول اختصاص نداشته و امّا تکميل نفس در اين دور منوط برياضت و خلوت و عزلت نه بلکه بانقطاع و انجذاب و اخلاق رحمانی و تحصيل معارف ربّانی و تحسين اطوار و تزيين قلب بنفحات ربّ الاسرار بوده و خواهد بود آداب و اصول رياضت که از پيش بود بکلّی منسوخ گشت هذا هو الحقّ و ما بعد الحقّ الّا الضلال المبين
و عليک التّحيّة و الثّناء عع
شيراز
ای بنده الهی، نامه شما وصول يافت و از عدم فرصت جواب مختصر مرقوم ميگردد از علم نجوم سؤال نموده بودی آنچه تعلّق برياضيّات دارد آن مقبول و آنچه از پيش منجّمين قديم تأسيس نمودهاند و تأثيرات عظيمه در تربيع و تثليت دانسته و از قران کواکب در مواقع و سير و حرکت در منطقة البروج و استقامت نجوم و تأثير ساعات و تخصيص اوقات مرقوم نمودهاند و در کتب موجوده مذکور عبارت از تصوّرات و افکار اسلافست و اساس متين غير موجود ولی نفوسی از پيشينيان بقوّه تبتّل اطّلاع بر بعضی از اسرار کون يافته و از روابط و تعلّقاتی که در بين موجوداتست اطّلاعی حاصل نموده آنان مطّلع بر بعضی اسرار خفی که در حقائق اشياست واقف گشتند و بعضی وقايع آتيه از روابط موجودات استنباط نمودند اين محلّ انکار نه چنانکه در رساله خال در ذکر نجم بازغ که دلالت بر ولادت حضرت روح مينمود مرقوم امّا باوهامات مندرجه در کتب نجوميّه قطعيّاً اعتماد نه و امّا مسأله عطسه وهم صرف است اين دور مبارک اين اوهام را از ميان برد ذکرش نيز جائز نه و عليک التّحيّة و الثّناء
هُو اللّه
ای طالب حقيقت، انسان جزء اعظم عالم وجود و ثمره شجره جهان شهود است نوعيّت ابديست و اين حقيقت سرمدی او را بدايتی نه و نهايتی نيست آنچه حکمای فرنگ در نشو و نمای انسانی گويند که از عالم جماد و نبات و حيوانی آمده و بنشو و نما باين مقام رسيده اوهام است زيرا نوعيّت قديم است شايد در اين کره ارض در بدايت بمنزله نطفه بوده بعد ترقّی کرده و بمقام احسن الخالقين رسيده امّا آن نطفه که بتدريج ترقّی نموده نوع انسان بوده نه حيوان لهذا اين نوع قديم است و از اصل اشرف کائنات روی زمين هذا هو الحقّ و ما بعد الحقّ الّا الضلال المبين لم يزل حقّ بوده و خلق تجدّد يافته مانند آفتاب و شعاع خورشيد بی نور ظلام ديجور است و سراج خاموش سزاوار کاشانه کور
و عليک البهاء الابهی
بمبئ
هو اللّه
ای بنده الهی، در خصوص چشم پاک و ناپاک يعنی اصابت عين مرقوم نموده بوديد اين محض توهّم است ولی احساساتی از اين وهم در نفوس حاصل گردد آن احساسات سبب حصول تأثّرات شود مثلاً نفسی بشور چشمی شهرت يابد که اين شخص بد چشم است و نفسی ديگر معتقد و متيقّن بتأثيرات چشم چون آنشخص به بد چشم مشهور نظری باين بيچاره نمايد اين متوهّم مضطرب گردد و پريشان خاطر شود و منتظر ورود بلائی گردد اين تأثّرات سبب شود و وقوعاتی حاصل گردد و الّا نه اينست که از چشم آنشخص آفتی صادر شد و بوجود اين شخص رسيد لهذا اگر نفسی بقلبش چنين خطوری کرد که فلان شخص شور چشم است و مرا نظر نمود فوراً بذکر الهی مشغول شود تا اين وهم از قلب زائل گردد
و عليک البهاء الابهی عع
بندر جز احبّای الهی و اماء رحمن عليهم و عليهنّ البهاء الابهی
هو اللّه
ای احبّای الهی و اماء رحمن، الحمد للّه ايّامی که سحاب متراکمه جنگ آفاق عالم را تاريک و عرصه را تنگ نموده بود حال بيک اندازه متلاشی شده عالم آفرينش اندک آسايش يافته راههای بسته گشوده گشته و ابواب مسدوده مفتوح شده باب مخابره دوباره باز گشته و بياد شما مشغولم و بذکر شما مألوف در اين سالها که جنگ مهيب فراز و نشيب را زير و زبر نمود و جميع ملل عالم را بمصائب شديده انداخت نفسی محفوظ و مصون نماند و ملل و دول عالم بهزار صدمات مبتلا گشتند پدران بی پسر شدند مادران بماتم پسران گريبان دريدند و بگرييدند اطفال يتيم شدند و نساء در خوف و بيم افتادند معمورها مطمور گشت و شهرهای آباد ويران گرديد کرورها از نفوس زير شمشير رفت و کرورها دستگير و اسير شد الحمد للّه ياران الهی در جميع اقاليم در صون حمايت تعاليم الهی محفوظ و مصون ماندند و مظهر الطاف حضرت بيچون گشتند ملاحظه نمائيد که تعاليم الهی از برای کلّ حصن حصين بود و قلاع متين پس اگر جميع من علی الارض متابعت تعاليم الهی نمايند البتّه روی زمين بهشت برين گردد حال بشکرانه اين الطاف بايد بخدمت حضرت بديع الاوصاف پرداخت و بر ثبوت بر ميثاق قيام نمود تا وحدت بهائی محفوظ و مصون ماند ملاحظه کنيد بهيچ قوّهئی ممکن است وحدت بهائی را محافظه کردن مگر بقوّه ميثاق اگر ادنی تهاون و فتوری حاصل گردد شبهات بتمام قوّت بقلوب خطور نمايد و مذاهب مختلفه ظهور کند و امر اللّه بکلّی محو و نابود شود قوّه ميثاق است که آفاق را باهتزاز آورده زيرا در جسم امکان عرق شريان است که نابض است و قابض و کافل جميع امور و ضابط امور جمهور و قوّه ارتباطيّه در ميان عموم باری اميدوارم که احبّای حقيقی و دوستان صميمی در اين ايّام شوری جديد بنمايند و جوش و خروشی پديد آرند زيرا جميع طوائف عالم نهايت استعداد يافته که تعاليم الهيّه استماع نمايند زيرا وقوعات خونريزانه در اين جنگ سبب شده که ناس خواه ناخواه مفتون صلح عمومی گردند و مجذوب مغناطيس الهی شوند و تشنه چشمه تعاليم ربّانی گردند اگر نفوس مبارکه بتمام قوّت بر نشر نفحات قيام نمايند اندک زمانی نميگذرد که بنيان جنگ برافتد و بنياد بغض و عدوان بکلّی معدوم و مهدوم شود بهار روحانی آيد و نفحات رحمانی وزد حرارت شمس حقيقت چنان نافذ شود و احاطه نمايد که جميع برودت و خمودت و کسالت از کون زائل گردد.
الهی الهی هؤلاء عباد مخلصون منجذبون مشتعلون بنار محبّتک ينادون باسمک و ينطقون بالثّناء عليک و يتوقّدون بالنار المشتعلة فی سدرة رحمانيّتک و يستفيضون من أمطار سحاب فردانيّتک و يتضرّعون الی ملکوت وحدانيّتک و لا يبتغون الّا رضائک و يرضون بقضائک ربّ انصرهم بجنود من الملأ الاعلی و ايّدهم بشديد القوی و اجعل وجوههم ساطعة بأنوار الهدی حتّی يکونوا آثار رحمتک بين الوری و أجزل عليهم العطاء و اکشف لهم الغطاء واختصصهم بموهبتک الّتی لا تتناهی انّک أنت الکريم انّک أنت العظيم و انّک أنت الرحمن الرحيم
حيفا ٢ آب سنة ١٩١٩
مناجات طلب مغفرت بجهت متصاعد الی اللّه آقا ابوالقاسم و فائز بلقاء در مقعد صدق آقا محمّد ابراهيم منشادی عليهما بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
الهی الهی انّ هذين الاخوين السليلين الجليلين ينتسبان الی عبدک الّذی لبّی للنداء المرتفع من ملکوتک الاعلی وقال ربّنا انّنا سمعنا منادياً ينادی للايمان ان آمنوا بربّکم فآمنّا ربّنا فاغفر لنا ذنوبنا و ثبّت ثبوت شوامخ الجبال و استقام استقامة المخلصين علی امرک يوم الوصال و خرج من وطنه مع سليله مقبلاً اليک متوکّلاً عليک منجذباً بنفحات ايّامک شاکراً علی نعمائک و طوی الاودية و المهاد و قطع الخزون و الجبال و تحمّل کلّ مشقّة و بلاء حتّی سلّم الروح فی الطريق و تجرّع کأس الفداء الطافحة بالرحيق الانيق و اسلم الروح و هو متوقّد بنار الاشتياق منجذب الی نيّر الآفاق و ترک هذين السليلين الجليلين احدهما من سمّی بابی القاسم الّذی اخترته لخدمتک فی الروضة الغنّاء و جزيرتک الخضراء و کان فی الليل و النهار يخدم الازهار و الاشجار و يسقی سقاية المسجد الحرام و لا يعرف التعب و الملال و لا النصب و الکلال بل يواظب علی الحديقة النوراء بکلّ تبتّل و تضرّع و ابتهال و شقيقه الآخر من سمّی بابراهيم قام علی خدمتک فی الغدوّ و آلاصال و لم يفتر فی عبوديّتک اناء الليل و النهار و کان مواظباً علی الاشجار فی الجنينة الّتی شرّفتها فی أمد مديد بسطوع الانوار ربّ انّه کان قرير العين بمشاهدة الجمال و فرح القلب و منشرح الصدر لاصغاء الخطاب الی أن اشتدّت الرزية الکبری و تبدّل النهار بالليلة الظلماء و ناح الملأ الاعلی و ضجّ ضجيج الثکلی طلعات القدس فی الفردوس الاعلی و قد ثبت هذان الاخوان علی عهدک و ميثاقک و لم يزلّ قدمهما من عواصف الامتحان و قواصف الافتتان و خدما عتبتک العليا بقلب خافق بحبّک و لسان ناطق بذکرک و دمع دافق من الحرمان و قلب مضطرم بنيران الحسرات الی أن ترکا الحضيض الادنی و عرجا الی ملکوتک الأبهی مستقيمين علی أمرک ثابتين علی عهدک منجذبين بنفحاتک مرتّلين لآياتک معتمدين علی عفوک و غفرانک ربّ ارفع لهما الدرجات و أدخلهما فی ملکوت الاسماء و الصفات و اغرقهما فی بحر الرحمة فی بحبوحة الجنان و زد لهما الفضل و الاحسان و اجعلهما سراجين وهّاجين فی زجاجة الملکوت و آيتين لامعتين بنور المغفرة فی عتبة اللاهوت انّک أنت الکريم انّک أنت الرحمن الرحيم انّک أنت العفو الغفور
لا اله الّا أنت الکريم الوهّاب
٢٦رمضان ١٣٣٧
عع
هو اللّه
ای زائر مشکين نفس، در معنی خلق السماوات و الارض فی ستّة ايّام لساناً بيان گرديد و أمّا اطفال از پنجسالگی بايد در تحت تربيت داخل شوند يعنی روزها در محلّی که مربّيان هستند محافظه شوند و ادب آموزند و بتحصيل بعضی حروف و کلمات و قرائت مختصر بعنوان بازی تعليم شوند چنانکه در بعضی بلاد حروف و کلمات را از شيرينی ساخته بطفل ميدهند مثلاً شکل الف از شيرينی ساختهاند اسمش الف است و با را از شيرينی ساختهاند اسمش باست و همچنين سائر احرف بطفل خوردسال ميدهند اطفال زود حروف را ياد ميگيرند امّا تسميه باسم مبارک يعنی بهاءاللّه و باسم حضرت اعلی يعنی باب يا نقطه اولی جائز نيست امّا اسم عبدالبهاء گذاشتن جائز است تاريخ شهدای يزد که جناب بيضا تأليف نمودند اگر چاپ شود بسيار خوبست امّا در وقت خواب اطفال امّهات بايد غزليّات جمال مبارک را بخوانند تا از سنّ طفوليت اين اطفال بآيات هدی تربيت شوند
و عليک البهاء الابهی
حيفا ١ نوفمبر ١٩١٩
ع ع
اسلامبول
احبّای الهی عليهم بهاء الابهی
هو اللّه
ای روحانيان، ای نورانيان، ظلمات جهل افق عالم را تاريک نموده و نائره جنگ در دور و نزديک از لشکر اوروپ و امريک شعله بعنان آسمان زده عاقبت بآسيا و افريک نيز داخل شده ارباب نزاع و جدال کلّ فرياد حيّ علی القتال برآورند مگر بهائيان ترک و تاجيک که آميختهاند و آسيا و امريک مانند دو دلبر دست در آغوش يکديگرند مشام افريک بنفحه الهی در اين ايّام معطّر و معنبر گشته ای ياران جميع اقوام مهاجم بريکديگر جميع ملل متلاطم بهمديگر مگر ياران که آهنگ وحدت عالم انسانی را بلند نمودند و با جميع طوائف مؤانس و مهربان عموم خلقرا اغنام الهی دانند و حضرت احديّت را شبان مهربان خوانند لهذا از جنگ دلتنگند و از قتال پر ملال، خلق و خوی فرشته جويند و تأسيس صرح ممرّد وحدت انسان خواهند، در سبيل حقّ جانفشانند و در وادی محبّت اللّه سر گشته و بيسر و سامان. ای احبّای الهی، تا بحال نظر بحکمت کبری تبليغ درآن مدينه ممنوع بود حال بهار تبليغ با کمال حکمت بايد آن خطّه را زنده نمايد و گل و شکوفه بروياند غبطه بهشت برين گردد و آئينه عالم علّيين شود پس بکمال حکمت بکوشيد تا تشنگان را بزلال معانی حيات تازه بخشيد و محرومانرا محرم اسرار کنيد و بینصيبانرا بهره و نصيب دهيد، خاک سياه را گل و رياحين برويانيد و مريضانرا شفای حقيقی بخشيد، کورانرا بينا کنيد و کرانرا شنوا نمائيد و من از ملکوت ابهی شما را تأييدات نامتناهی طلبم و فيض الهی جويم و قوّه آسمانی خواهم و اخلاقی ربّانی آرزو دارم
و عليکم البهاء الابهی
بهجه عکّا ٢٥ جون سنه ١٩١٩
عع
مناجات طلب عون و عنايت بجهة شرکة نونهالان
و جمعيّت درس اخلاق اطفال در قزوين
هوالله
ای پاک يزدان، اين نهالان جويبار هدايت را از باران ابر عنايت تر و تازه فرما و بنسيم رياض احديّت اهتزازی بخش و بحرارت شمس حقيقت جانی تازه عطا نما تا نشو و نما نمايند و روز بروز ترقّی کنند و شکفته گردند و پر بار و برگ شوند ای پروردگار جمله را هوشيار کن و قوّت و اقتدار بخش و مظاهر تأييد و توقيق فرما که در نهايت برازندگی در بين خلق محشور شوند توئی مقتدر و توانا
حيفا ١٢ اکتوبر ١٩١٩ عع
طلب مغفرت از برای جناب آقا محمّد ابراهيم مشهدی فتّاح عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ربّ و رجائی أدعوک فی غدوّی وآصالی و أذکرک فی صباحی و مسائی و أتضرّع اليک فی بکوری و عشائی حتّی تنقذنی من غمرات الهوی و تنجينی من هذه البئر الظلماء و تجذبنی الی ملکوتک الابهی و تشغلنی عمّا سواک ليلًا و نهاراً ربّ انّ عبدک الجليل سمّی الخليل محمّد ابراهيم قد خلقته من صلب الرجل الحليم زعيم المسجونين و من خلّص المهاجرين طوبی له بما ربّيته فی حضن رحمانيّتک و حجر ربّانيّتک و أرضعته من ثدی حبّک و أنشأته فی ظلّ عنايتک حتّی بلغ أشدّه فدخل فی السجن و انتسب الی عتبة قدسک و ما برح يستأنس بذکرک و ينطق بالثّناء عليک الی أن اشتاق الی لقائک و هرع و سرع الی باب احديّتک مستغفراً لذنوبه مستجيراً بذيل عفوک و غفرانک ربّ ليس له زاد الّا التوکّل عليک أنت المغيث للملتجئين و أنت المعين للائذين و أنت المجير للعائذين ربّ اغفرله الذنوب و أنقذه من الخطوب و اکشف له الکروب و أورده علی مناهل العطاء و جرّعه کأس الوفاء و اجعله آية الفضل و الاحسان فی بحبوحة الجنان و خلال جنّة الرضوان انّک أنت الکريم انّک أنت الحليم و انّک أنت الغفور الرحيم
حيفا ١٥ اگست سنه ١٩١٩ عع
عشق آباد
هُو اللّه
ای مبلّغ حقيقی و هادی صميمی و دليل جليل سبيل امر اللّه، در سفر بطهران نهايت زحمت و مشقّت تحمّل فرمودی و استقامت و ثبوت در مورد امتحان بنمودی هر چند مدّتی در شدّت عسرت گذراندی ولی الحمد للّه بخدمت عظيمی موفّق گشتی عبدالبهاء اين خدمت را همواره در نظر دارد و هر وقت که بخاطر آرد فرح و سرور رخ نمايد که الحمد للّه جمال مبارک چنين بندهئی دارد که او را جز رضای او مقصدی نه و جز فنای محض آرزوئی نيست در سبيل الهی جانفشانست و در محبّت اللّه سرگشته و پريشان حقّا که شمع حضرت بی مثيل نبيل جليل را برافروختی و نورانيّت اخلاق با شرف اعراق جمع نمودی از شدّت آلام محزون مباش اين سبيل الهيست لابد زحمت و مشقّت دارد و صدمه و بلا اگر چنين نبود نکهتی نداشت و حلاوتی نه بالبلاء يضئ وجه البهاء. باری در اين سنين متتابعه انقلاب شدّت اضطراب جميع خلق را احاطه نمود بخصوص احبّای ترکستان را که همواره در خطر عظيم بودند ولی الحمد للّه بی خوف و بيم و اهل ملأ اعلی را همدم و نديم. اميد چنانست که آفات منتهی شود و تلافی مافات گردد جميع احبّای ترکستان را از قبل عبدالبهاء تعلّق قلب و تحيّت و اشتياق برسان.
و عليک البهاء الابهی.
الهی الهی هذا عبدک آية توحيدک و راية تفريدک الناطق بذکرک الناصر لدينک الناشر لنفحاتک المتتبّع فی کلماتک ربّ اجعله مصباح الفلاح و سراج النجاح بين بريّتک يرتّل آيات شکرک بين عبادک و يتلو علی الغافلين قرآن حجّتک و برهانک ثمّ احفظه من طوارق الليل و جوارح النهار والهمز و واللمز و غمز الاشرار انّک أنت المقتدر العزيز الجبّار
حيفا ٥ ربيع الثانی سنة ١٣٣٧
عع
عشق آباد
هو اللّه
ای منادی پيمان، نامهئی که بتاريخ ٢٣ ربيع الآخر سنه ١٣٣٧
بافنان آقا ميرزا محسن مرقوم نموده بودی ملاحظه گرديد و همچنين نامهئی که بخود من نگاشته بودی فی الحقيقه در اين سنين خمس شداد بنهايت مشقّت و زحمت و اضطهاد افتاديد محن و آلام شديد بود و بلايا و رزايا از هر طرف محيط ولکن الحمد للّه که آن حبيب صبور و وقور و شکور بودند جانفشانی نمودند و از فدائيان حضرت رحمانی بودند و البتّه اين صبر و قرار را نتائج عظيمه و پايدار خواهد بود ”و ان يمسسک اللّه بضرّ فلا کاشف له الّا هو“ ”و سنيسّره لليسری“ کتاب مرسل رسيد در خصوص آن چندی پيش مکتوب مفصّل بهر يک از شما و جناب آقا سيّد مهدی مرقوم گرديد هر دو مکتوب بسيار مفصّل بود نسخه ثانی ارسال ميگردد کتب حال در عشق آباد باشد تا خبری ثانی از اينجا برسد از هرج و مرج بلشفيکی مرقوم نموده بوديد نصوص مبارکه تحقّق يافت که بی دينی سبب هرج و مرج گردد و انتظام حال بکلّی بهم خورد مراجعت باشراقات نمائيد الحمد للّه که مدينه عشق از اين گروه و سطوت حزب مکروه محفوظ و مصون ماند احبّای الهی بايد ملاحظه نمايند که در اين طوفان عظيم و اضطراب شديد که جميع ملل عالم بنهايت آلام و محن افتادند کرورها از خاندان محترم و دودمان مکرّم هدف رصاص و معرض شمشير گشتند نفوس تلف شدند بنيانهای عظيم برافتاد جوانان در خاک و خون غلطيدند و پدران مهربان گريستند و مادران عزيز جامه دريدند و اطفال معصوم بی کس و يتيم گرديدند شهرها ويران گرديد، قريهها قاعاً صفصفاً شد، فرياد و فغان از جميع جهان برخاست خسران و زيان توانگران را از پا برانداخت با وجود اين اضطراب و انقلاب احبّای الهی در هر نقطهئی محفوظ و مصون ماندند و اين محفوظی و مصونی نتيجهء تعاليم جمال مبارک بود والّا در سائر امور با جميع طوائف همعنان بلکه در تدابير آنان بيشتر و پيشتر بودند پس واضح و مشهود است که در صون حمايت وصايا و نصائح حضرت بيچون کلّ محروس و مصون ماندند پس بايد ما بآن تعاليم متمسّک و متحرّک گرديم و مقدار شعرهئی تجاوز ننمائيم و از اعتدال حقيقی نگذريم و طريق اعتساف نپوئيم زيرا بعضی از احبّا اندکی تجاوز نمودند و نتائج سوء واضح و مشهود شد جميع ياران الهی علی الخصوص نفوس مخلصين را از قبل عبدالبهاء تحيّت مشتاقانه برسان .
و عليک البهاء الابهی
عکّا ٨ رمضان ١٣٣٧
عع
مازندران اماء رحمن عليهنّ بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
أيّتها المؤمنات أيّتها القانتات أيّتها المنجذبات، کشور مازندران موطن حضرت رحمن است و اقليم طبرستان منبت شجره مبارکه يزدان اماء مازندران ورقات طيّبه دوحه حقيقتند و ثمره شجره عرفان و محبّت، روحشان منجذب و قلبشان مشتعل، بصرشان حديد و سعيشان مقبول ربّ مجيد. لهذا اين عبد بذکرشان پرداخت و بملکوت عزّت آهنگ تضرّع و ابتهال افراخت که ای دلبر آفاق اين جمع نساء ترا کنيزانند و از شدّت محبّتت اشک ريزان و از کمال شوق کف زنان و پا کوبان افروختهاند و جان سوخته و از ماسوای تو دو ديده دوخته ای دلبر مهربان اين ورقات قانتات را پرشور و شعله نما تا از لمعه نور در صحرای طور اقتباس کنند و ربّ ارنی گويان يوم لقا را احساس نمايند پروردگارا هر چند ايّام غيبت است ولی اين قرن عظيم ترا عصر ظهور است و اين صحرای وسيع وادی ايمن و شعله طور پروردگارا فيض ابدی بخش و فوز سرمدی ده تا بخدمت امرت قيام نمايند و آن کشور را بجليل اکبر دلالت کنند توئی دهنده و بخشنده و مهربان
حيفا ٤ آب ١٩١٩ ع ع
بغداد
احبّای الهی عليهم بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
أيّها العصبة الثابتة و الثلّة الراسخة علی عهد اللّه و ميثاقه، انّنی بصدر واسع و قلب خافق بمحبّة اللّه اذکّرکم و أذکرکم بنعم اللّه و آلائه الّتی لا تتناهی و هی سطوع نور الهدی فی القلوب و الانشراح بنفحات اللّه العابقة فی حدائق السرور و الاستقامة فی أمر اللّه فی مقابلة أهل الشرور فواطربا و وافرحا لکم بما اختارکم ربّکم لاعلاء کلمته فی يوم النشور فاعرفوا قدر هذه الايّام و اتّحدوا اتّحاد الماء و الراح بکلّ سرور و حبور و لا تفرقوا فتذهب ريحکم و تتساقطون سقوط النجوم فی وهدة الغموم و الهموم و انّی لمنشرح الصدر بما طرق مسامعی انّکم أصبحتم أمّة واحدة و هذا أمر مشکور يا أغنام اللّه عليکم بجميع القطيع حتّی لم يبق فيکم ضال منشود فلاطفوا بعضکم بعضاً و غضوا ابصارکم عن القصور ”و اذا مرّوا باللغو مرّوا کراما“ً و غضوا الطرف عن العيوب هذا ما وصّاکم به جمال القدم فی الزبر و الالواح و کتاب مسطور و انّنی طافح القلب بحبّکم و دالع اللسان بذکرکم و فصيح البيان بالثّناء عليکم اسئل اللّه أن يجعلکم آيات الهدی بين الوری انّ ربّی لکريم رحيم وهّاب
و عليکم البهاء الابهی
عکّا ٣١ أيار سنه ١٩١٩ عع
عشق آباد
هُو اللّه
ربّ و رجائی اناديک فی العشيّ و الابکار و بطون الليالی و الاسحار و ادعوک بقلبی و روحی و فؤادی ان تؤيّد عبدک الصادق المنتسب الی النفس المقدّسة عبدک الّذی صعد اليک و سجد بين يديک و وفد عليک من اخترته بين العالمين لاعلاء کلمتک و نشر نفحاتک و تفسير برهانک و تشريح بيّناتک و سمّيته بالفضل عدلاً من لدنک و سقيته من الکأس الدهاق حتّی ترنّح من صهباء الوفاق و اشتهر صيته فی الآفاق و قضی نحبه و هو ينشر آثارک و براهينک فی مشارق الارض و مغاربها ربّ ما قضی يوماً من الحيات الّا خدم عتبتک المقدّسة و ما مضی ليلاً الّا ارتفع منه ضجيج المناجات و أجيج الزفرات الی ملکوت الآيات و يتضرّع اليک فی ظلام الليل الديجور بقلب خافق بذکرک و دمع دافق فی حبّک و انجذاباً الی عتبة قدسک حتّی ترک الثری و طار الی ملکوتک الاعلی جوار رحمتک الکبری و استغرق فی بحر الانوار و استقرّ فی ملکوت الاسرار فی تجلّيات العوالم الّتی لا تتناهی انّک أنت الکريم و انّک أنت المعطی و انّک أنت الباذل و انّک أنت المؤيّد الرحمن الرحيم
ربّ ربّ انّ عبدک هذا ينتسب الی ذلک العبد و عريق فی المجد الاثيل يستحقّ الطافک و يرجو جوارک و احسانک و يبتهل شوقاً الی ملکوت آياتک ربّ اسئلک بجاه ذلک العبد المقرّب فی عتبتک العالية أن تمنح هذا العبد الالطاف الّتی اختصصت بها ذلک الرقيق الجليل و اجعل له نصيباً من بحره غرفة من نهره و سنوحات من فضله حتّی يرثّه فی جميع الشئون و الاحوال و يقتدی به فی الفضائل الّتی شاعت و ذاعت عنه فی الآفاق انّک انت الحيّ القيّوم ای يادگار آنشخص جليل نامهئی بعد از چهار سال رسيد با وجود اين بنهايت دقّت ملاحظه گرديد از مضمون بينهايت محزون شدم زيرا دلالت بر شدّت زحمت و مشقّت شما در تدوين کتاب و تحرير فصل خطاب ميکرد هر چند ماههای چند زحمت کشيدی و آرام نيافتی و شب و روز کوشيدی و جوشيدی تا آنکه اين کتاب مستطاب که آثار اخيره حضرت ابوالفضائل است جمع شد اين کار چون بسيار مهمّ بود لهذا در پرداختنش هر زحمتی رحمت بود و هر مشقّتی راحت بايد در امور نظر بنتيجه کرد نه مبادی هر امر مهمّی در وجود در ابتدا نهايت مشقّت و بلاست و در انتها موهبت کبری پس بايد بعواقب امور و شئون نظر نمود مقصد اينست هر چند عقبه کبری طی نموديد ولکن بنتائج مستحسنه رسيديد و آن بقای آثار آن متصاعد ملکوت اسرار است يک نسخه از آن کتاب بايد بارض اقدس فرستاده شود و از طهران خواهم خواست و يقين است که نتائج عظيمه خواهد داشت و چون ترويج گردد نهايت سرور و حبور از برای شما حاصل شود اگر چنانچه در مقابل اين زحمت مکافاتی حاصل نشده مطمئن باش که مکافات الهی رسد و تأييدات صمدانيّه حصول يابد و اصل يادداشتهای ابی الفضائل و رسائل که ارسال شده است حکماً بايد بارض اقدس اعاده گردد حتّی ورقه واحده در دست کسی نماند تا جميع در محلّ محترمی محفوظ و مصون گردد و باقی و برقرار ماند چه که آثار قلم آن بزرگوار است اين جواب مکتوبيست که چهار سال پيش ارسال داشتهايد الان رسيده است اينمدّت مجبوراً در پورتسعيد اقامت و راحت گرديد حال طيّ مسافت نموده بارض اقدس واصل شده زيرا ميان ارض اقدس و پورتسعيد سبيل بکلّی منقطع بود ارسال مکتوبی ممتنع و محال از اينجهت در وصول تأخير يافت من بعد انشاء اللّه باز مکتوب مخصوص ارسال خواهد شد
حيفا ٤ جنواری ١٩١٩ عع
اسلامبول احبّای الهی عليهم بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ياران مهربانا چندی پيش نامهئی در نهايت اشتياق تحرير و ارسال گرديد حال نيز بتکرار بيان اشتياق ميشود احبّای اسلامبول هر چند معدودی قليل هستند ولی الحمد للّه مانند کوکب ثريّا مجتمع و نجوم روشنی هستند در اين ايّام آن خطّه استعداد عظيمی دارد اگر نفسی از عقلا بر تعاليم الهی اطّلاع يابد و منجذب گردد نتائج عظيمه بخشد زيرا تعاليم جديده روح اين عصر و نور اين قرن است از جمله تحرّی حقيقت است که هادم بنيان تقاليد است، از جمله وحدت عالم انسانيست که جميع بشر اغنام الهی و خدا شبان مهربان و بجميع اغنام خود در نهايت الطاف، و از جمله صلح عموميست و اين علاج فوری هر مرض در اين عصر نورانی، و از جمله دين بايد سبب الفت و محبّت گردد اگر چنانچه سبب بغض و عداوت شود ثمری ندارد، از جمله تطبيق علم و عقل و دين، از جمله ترک تعصّبات دينيّه و تعصّبات مذهبيّه و تعصّبات جنسيّه و تعصّبات ترابيّه و تعصّبات سياسيّه است، از جمله عدل و مساوات بلکه مواسات اغنيا با فقرا از روی طوع و رغبت نه جبر و شدّت، از جمله مسئله اقتصاد و اين مفصّل، و از جمله مساوات رجال و نساءباستثناء در بعضی مسائل، از جمله عدل و حقّ، از جمله توحيد لسان، از جمله تعليم عمومی، از جمله تأييد روح القدس و امثال ذلک.
اين تعاليمی است که روح اين عصر است و سبب سرور قلوب خير خواهان عالم انسانی. باری ای ياران مهربان، وقت جانفشانيست و زمان خير خواهی عموم انسانی بهدايت نفوس بکوشيد چه که موهبتی اعظم از هدايت نه و عالم انسانی بدون اين عنايت عالم درندگی و حيوانيست و در ظلمت ابدی نور هدايت است که جهانرا روشن نمايد، باران هدايت است که خارستان را گلشن کند، رشحات ابر رحمت است که کوه و صحرا را سبز و خرّم گرداند. بايد هر يک دهقانی ماهر و باغبانی کامل باشيد و مانند دريا بجوشيد و بخروشيد و دُرّ و گوهر بيفشانيد
و عليکم البهاء الابهی
حيفا ٩ آب ١٩١٩
عع
عشق آباد
هُو اللّه
ای يادگار ابوالفضائل، چند ماه پيش جواب نامه مفصّل قديم مرقوم گرديد و ارسال شد خبر وصول نرسيد لهذا چند روز پيش نسخه ثانی ارسال شد حال نيز اين نامه مرقوم ميگردد جمال مبارک روزنامه را مرآت حقيقت فرمودند انشاء اللّه مجلّه شما دائماً تقابل بشمس حقيقت دارد يک دسته از خورشيد خاور وارد شد چون شب و روز مشغول بودم در اين چند روز فرصت مطالعه جميع نسخهها نگرديد انشاء اللّه مطالعه خواهم نمود يک نسخه ملاحظه گرديد تفصيل اغماض عين وزرا از حمايت بيچارگان غربا بود و شکايت از رؤسا و پيشکاران برهان و دليل قاطع بود ولی يک قدری بعبارت شديد اگر عبارت ملايمتر باشد بهتر است بايد مجلّه نزد کلّ منشور صدق و خيرخواه مسلّم باشد که اشارهاش عبارت از شکايت عظيمه باشد مثلاً اگر در حقّ نفسی بنگارد که حال آنشخص مستحقّ دقّت نظر است اينکلمه عبارت از يک کتاب شکايت باشد که قارئين حتم نمايند که معلوم است اين شخص بسيار هتّاک و فتّاک و ستمکار است که مجلّه خورشيد چنين اشاره مينمايد و امّا قضيّه ردّ بر زنادقه و تنبيه غافلان از نوجوانان ايران بسيار مفيد ولی عبارت ولتر و رسو را و امثال آنان را عيناً درج نمودن بعضی بيفکران را سبب فتور در دين گردد زيرا قوّه محاکمه ندارند و عبارات آنان نيز چون فوق العاده رکيک و مستهزءآنه است تخديش افکار جاهلان کند و حال آنکه نفس عبارت دلالت بر حماقت نمايد مثلاً ولتر در کتاب خويش نگاشته که در انجيل منصوص است که ابليس حضرت مسيح را بکوه بلندی برد و جميع دنيا را عرضه داشت گفت سجده بمن کن تا جميع دنيا را بتو دهم حضرت ابليس را طرد فرمودند نوشته است که قائل اين قول از کرويّت ارض بيخبر و جاهل بوده است زيرا هر قدر کوه بلند باشد و بعنان آسمان رسد نهايت اينست نصفه کره را کشف نمايد و نصف ديگر مستور ماند و بعد ميگويد ببينيد که نويسنده اين عبارت چه قدر جاهل و نادان بوده است و حال آنکه اين عبارت دلالت بر نهايت جهالت ميکند ولکن نوهوسان چون بشنوند وقر و رعب دين از نظرشان ميرود اين ولتر عبارت انجيل جليل را باصطلاح عوام گرفته و از اين جاهل بوده که مقصد از شيطان عالم طبيعت بشری است که انسان را برذائل اخلاق تشويق مينمايد از جمله منازعه بقا و درندگی و اخلاق فاسده و فسق و فجور و هزليّات و عدم غيرت و خونخواری چون سباع ضاريه که منبعث از عالم طبيعت است يعنی شيطان عبارت از قوای طبيعت است که آن در عالم حقيقت بنفس امّاره تعبير شده پس مقصد از عبارت انجيل اينست که عالم طبيعت حضرت مسيح را دلالت بر موافقت نمود تا بسبب اين قوای طبيعی تمکّن تامّ در عالم طبيعت نمايد کوه بلند اعلی ذروه عالم طبيعت بود که در آنمقام زخارف و شئون عالم طبيعت را بنظر حضرت جلوه داد فقط نورانيّت حضرت و روحانيّت حضرت مقاومت طبيعت کرد و هواجس طبيعت را رد نمود. حال ملاحظه نمائيد که بيان چه قدر بديع است ولی آن نادان باصطلاح عوام گرفته و اعتراض بر آن روح مجسّم نموده باری مقصود آنست که عبارات آن نادانان سبب تشويش افکار نوهوسان شود لهذا مرکز ميثاق در مجمع زنادقهء امريکا اسّ مسائل را تشريح نمود و اساس بنيان آنانرا تخريب کرد و سؤال نمود ميزان ادراک در نزد شما چه ميزانيست گفتند ميزان ادراک ميزان حسّ است هر امر محسوس محتوم است و هر امر غير محسوس مشبوه در جواب گفته شد که ما تحرّی حقيقت مينمائيم اگر ميزان حسّ تامّ است نعم المطلوب استدلال بر اين شد ولی ميزان حسّ ناقص است زيرا حکم قطعی بوجود صور مرئيّه در مرآت مينمايد و حال آنکه معدومست و همچنين بصر جميع اين کواکب را متحرّک و ارض را ساکن حکم ميکند و حال آنکه بعقيده خود شما ارض متحرّک و کواکب ساکن است و همچنين نقطه جوّاله در شب در مقابل بصر دائرهئی تشکيل ميکند و حال آنکه آن دائره وجود ندارد و امثال ذلک دلائل بسيار اقامه شد که ميزان حسّ ناقص است پس با وجود نقصان ميزان چگونه اعتماد نمود و در نهايت نطق بکمال ادب چنين بيان شد که حضرات فيلسوفها و پروفسرها يک کلمهئی ميخواهم بگويم مرنجيد اگر نميرنجيد بگويم گفتند بگوئيد نميرنجيم ذکر شد که ميزان حسّ ميزان ادراک در نزد حيوانست مثلاً گاو هر امر محسوسی را محتوم شمرد و از حقائق معقوله غير مرئيّه ابداً خبری ندارد گاو ابداً خبری از خدا ندارد، ابداً از عقل و معقول خبری ندارد، ابداً از قوّه کاشفه در حقيقت انسان خبری ندارد، ابداً از قوّه جاذبه خبری ندارد، ابداً از مادّه اثيريّه که معتقد شماست خبری ندارد، زيرا غير محسوس است اگر اعتقاد بمکمّليّت ميزان محسوس دليل بر دانائی و فلسفه است حضرت گاو رئيس فلاسفه است زيرا فيلسوفان بيست سال زحمت کشند و تحصيل علوم نمايند تا معتقد بر واقعيّت هر محسوس شوند گاو بمجرّد ولادت باين حقيقت متّصف گردد و فيلسوف اعظم شمرده شود
باری جميع بدرجهئی بهيجان آمدند که شليک خنده برخاست باری از اينگونه ادلّه در تزييف آراء مادّيون عصر که منکر حقيقت ساطعه و معارضه با دين ميکنند بايد ذکر نمود اميدوارم که تأييدات غيبيّه شامل حال گردد و در جميع امور مؤيّد و موفّق باشيد و نسخههای خورشيد خاور را پی در پی بفرستيد
و عليک البهاء الابهی حيفا
٤ جولای ١٩١٩
عع
عشق آباد
اعضای محفل خورشيد خاور عليهم بهاء اللّه الابهی ملاحظه فرمايند
هُو اللّه
ای ياران الهی نامه شما رسيد همّت شما بلند و مقاصد شما ارجمند است زيرا بعضی نشريّات در ايران بتحريک يحيائيهاميشود و بعضی از خود يحيائيها است و آن مقالات مفتريات محض است و بمغالطه میاندازد البتّه اگر بکلام حقّ و ببيان صحيح صريح دفع اين مفتريات و رفع اين مغالطه بشود بسيار مفيد است حتّی اشاره بشود که آن شخص نگارنده اين مفتريات يحيائی سرّی و مسلمان ظاهريست و در نهايت بغض و عداوت به بهائيان. اين يحيائيها مصلحت خويش را چنان دانستهاند که بظاهر شيعه قحّ باشند و بحجّ و کربلای معلّی بروند و در نظر خلق حاجی و کربلائی و زاهد و عابدی باشند و بانواع مفتريات در حقّ بهائيان پردازند که شايد فسادی برانگيزند و آتش طغيانی برافروزند و در ميان بهائيان و شيعيان عربدهئی اندازند
حال سادگان ايرانيان از اين دسيسه بيخبرند شخص يحيائی با عمامه سيادت پناهی يا متظاهر بغيرت و حميّت ملّت در پيش سادگان بافترا و بهتانی قيام نمايد سامعين گمان کنند که ديانت و همّت و غيرت اين شخص را وا داشته که دلسوزی از ملّت نمايد و خدمت بشريعت سمحای بيضا کند و حال آنکه آنشخص را مقصد اينکه در ميان ايرانيان از بهائی و شيعی فتنه و فسادی عظيم اندازد و ميدان خالی يابد و با نهايت دسيسه ترويج مقاصد خويش کند و مردم را سراً بمذهب خويش بکشاند عند اللزوم اگر اشارهئی بحقيقت حال شود ضرر ندارد جناب آقا سيّد مهدی گلپايگانی فی الحقيقه اهل اين کار هستند که مدير و محرر مجلّه باشند لسان مجلّه بايد معتدل باشد و تا ممکن مراعات خاطر گردد که تخديش افکار و تشويش قلب نفسی حاصل نشود نسخههای مجلّه بواسطه جناب آقا ميرزا مهدی رسيد ولی از کثرت مشاغل فوراً بيش از مطالعه يک نسخه ممکن نگشت انشاء اللّه نسخههای ديگر نيز پياپی قرائت خواهد شد و اگر چيزی بايد نگاشت نگاشته خواهد شد
حيفا ٤ جولای ١٩١٩ عع
عشق آباد محفل روحانی عليهم بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای ياران روحانی عبدالبها، نامه شما رسيد الحمد لله بشارت صحّت و سلامت دوستان حقيقی داشت در اين سنين فترت که جهان پر آشوب و جنگ بود و عالم انسانی بخونريزی مشغول، نائره حرب شعله بعنان آسمان زد، اقاليم مانند جحيم افروخت و کشور از هجوم لشکر پايمال شد و معموره جهان مطموره ويران گرديد تا بحال حرب در صحرا و دريا بود ولکن در اين عصر در اوج آسمان و عمق دريا نيز بيفزود محشر کبری گرديد و مصيبت عظمی رخ داد، اطفال صغير بی پدر گرديد و پدران سالخورده بی پسر شد، مادر مظلوم خون گريست و خواهر مهربان فرياد و فغان برآورد.
با وجود آنکه پنجاه سال پيش صرير قلم اعلی بلند شد و جميع را از جدال و جنگ منع نمود و بصلح عمومی دعوت فرمود و نصايح مشفقانه بآشنا و بيگانه فرمود و جميع ملوک را مخاطب ساخت که جنگ ننگ عالم انسانيست و حرب و درندگی عالم حيوانی زيرا در جهان هر ويرانی آيت جنگ است و هر آبادی علامت صلح و آشتی، صلح سبب حياتست و جنگ سبب ممات، صلح انبعاث محبّت است و جنگ آفت الفت و رأفت. لهذا امر بتشکيل محکمه کبری فرمود تا جميع ملل و دول نمايندگان انتخاب نمايند يعنی هر مجلس ملّی نمايندهئی انتخاب نمايد و مجلس اعيان تصديق فرمايند و هيئت وزراء امضا کنند و پادشاهان و رؤسای جمهور تصديق فرمايند تا آن نماينده ممثّل جميع ملّت و اعيان و وزراء و پادشاه در پيش جمهور باشد و از اين نمايندگان محفلی در نهايت روح و ريحان تشکيل گردد و محکمه کبری تأسيس يابد و جميع مسائل مهمّه و مشاکل عظيمه بين الملل و الدول در آن محکمه کبری حل شود تا بنيان جنگ برافتد و عالم انسانی از اين عار و ننگ رهائی يابد ولکن هزار افسوس که نصائح قلم اعلی مسموع نگشت و عبدالبهاء در سفر چهار ساله افريک و امريک و اوروپا در جميع محافل عظمی و کنائس کبری نعره زنان فرياد برآورد ای حاضران ای عاقلان خطری عظيم در پيش است و حادثهئی هولناک در پی اوروپ عبارت از جبّهخانه و غورخانه گرديده منوط بيک شراره است اين موادّ ملتهبه منفجر گردد و زلزله شديد بر ارکان عالم انسانی اندازد جهان را ويران نمايد ملل و دول مانند سباع ضاريه يکديگر را بدرند و از درندگان بگذرند زيرا درنده هر روز گوسفندی طعمه خويش نمايد و مجبور بر آنست ولی بشری روزی صد هزار نفر بخطر اندازد و خون بريزد و خاک مذلّت بر فرق عالم آنی بيزد ظالمی اگر مرتکب قتل نفسی شود آنرا قاتل گويند و مستحقّ عقوبت عظيمه شمرند ولکن اگر خونخواری در روزی صدهزار نفس را خون بريزد آنرا کشورگشا و جهانگير نامند و اگر قاطع طريقی نفسی را در راه برهنه نمايد آنرا قاطع طريق گويند و سزاوار عذاب و عقاب اليم شمرند ولی اگر غدّاری مملکتی را تالان و تاراج کند آنرا فاتح نامند ای حاضران، ای عاقلان، عالم انسانی را آفت و خطری عظيم در پيش آرام مجوئيد و سکون و قرار مطلبيد و بقوّتی ملکوتی برخيزيد و اين خونريزی را مانع و حائل گرديد اين نصايح نيز مقبول نيفتاد اينست که ملاحظه مينمائيد که نائره قتال چگونه شعله برافروخت که راحت و آسايش در عالم انسانی نگذاشت.
باری الحمد لله که احبّای الهی از جنگ بيزار و از گروه پرخاش جو در کنار مانند طيور شکور بچند دانه قناعت نمودند و بموجب وصايا و نصايح الهی سلوک فرمودند و بميمنت تعاليم آسمانی در جميع اقاليم عالم محفوظ و مصون ماندند.
عبدالبهاء در ايّام جنگ در چنگ خونخواران بود و محاط بستمکاران در هر ساعتی خطری موجود و هر يومی بدست بومی گرفتار با وجود سعايت و فساد آشنا و بيگانه و افترا و بهتان داخل و خارج در صون حمايت جمال مبارک محفوظ و مصون ماند و اين سبب حيرت گرديد باری احبّای ترکستان در عشق آباد و مرو و تاشکند و سمرقند بتمام قوّت بر نصرت امر قيام نمودند و در اعلای کلمة اللّه قصور و فتور نفرمودند و بتأسيسات مفيده پرداختند مجامع نطق آراستند و الواح و لوايح را بالسن متعدّده ترجمه نمودند و انتشار دادند قرائتخانه و دار التبليع خدمتی بليغ است اميدوارم که محفل جوانان نورسيده در متانت و سکون و قرار از محافل پيران سالخورده بگذرد و مجلّه فارسی مانند خورشيد بدرخشد اسم مطابق مسمّی باشد و ابداً کلمهئی که سبب آزردگی خاطر باشد در آن مندرج نگردد بلکه بالعکس سبب سرور و شادمانی عمومی باشد اين قضيّه بسيار لازمست اميدوارم که احبّای ترکستان روز بروز بر حسن اخلاق و حسن رفتار و حلاوت گفتار بيفزايند عالم اخلاق بسيار مهمّ است جمعی بحسن اخلاق سراجهای روشن آفاق گردند در اين قضيّه بسيار دقّت فرمائيد امّا قضيّه دفن اموات هنوز اگر بقرار سابق باشد بهتر است زيرا نبايد نوعی نمود که ميان آشنا و بيگانه بکلّی فسخ و جدائی افتد زيرا جدائی مانع از تبليغ است و چون زمانی آيد که اجرای احکام بهيچوجه سبب وحشت قلوب نگردد و امر اللّه اعلان شود آنوقت در ترکستان بايد از شرق توجّه بغرب مايل بشمال کنند و اموات را سر بقبله و پا بشمال دفن نمايند
و عليکم البهاء الابهی
حيفا ٤ تموز ١٩١٩
عع
عشق آباد حضرة من فاز بالفوز العظيم و اخلص وجهه لوجه
ربّه الکريم جناب آقا شيخ محمّد علی قائنی عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
أيّها الحبيب الرحمانی البارع الصادع النورانی، انّی من هذه العدوة الدنيا اخاطبک فی تلک العدوة القصوی الشرق الاقصی و أراک ببصر القلب رؤية لا تشوبه الاوهام بل هو عين الواقع و الصبح الصادق و هذا من فضل ربّی الابهی فی هذا الکور الابدع الاعلی انّ القلوب مرايا تنطبع فيها الاشباح و ينکشف فيها الارواح و أقول عليک البهاء و عليک الثّناء و عليک التّحيّة يوم ولدت و يوم نشوت و يوم تعرج الی الملکوت الابهی اطمئنّ بفضل مولاک و اشکره بما رشّحک و ربّاک لاعلاء کلمته بين الوری و اقامة الحجّة و البرهان لأهل العرفان علی ظهور الموعود فی اليوم المشهود و وقوع النبأ العظيم فی المقام المحمود و تجلّی ربّک من دون الخفاء وفاء بما وعد به فی الصحف الاولی و جاء ربّک و الملک صفّاً صفّا ثمّ احمده بما اختارک لنشر النفحات و ترتيل الآيات البيّنات لتهدی الناس الی ربّ السموات العلی يا حبيب کن طبيباً للقلوب و الارواح لعلّهم يجدون نصيباً من الحظّ الموفور يوم الظهور و تنجلی الابصار بمشاهده الانوار الساطعة من افق الاسرار يا حبيب قد دارت الادوار و مرّت القرون و الاعصار الی أن انتهی الی يوم هتکت فيه الاستار و ظهرت الاسرار و شاعت الآثار و تجلّی العزيز الجبّار بفيض أبدی و فوز سرمدی علی قلوب الابرار ولکن الاشرار أرادوا أن يطفؤوا سراج اللّه بأفواههم و أهوائهم و شبهاتهم و مفترياتهم فخابت آمالهم و شاهت وجوههم و سائت أعمالهم و زاد السراج وهّاجا و أشرقت شمس الحقيقة ساطعة الفجر و لا حجاباً فتری الشرق متلئلأ من نيّر الاشراق و الغرب مستبشراً فی يوم التلاق و الکلمة متعالية و النفحات ساطعة و ترتيل الآيات يبذل الروح علی أهل الوفاق فصوت الحقّ و صيت الربّ له دمدمة کزمزمة الرعود فی الاصفاد و تری الناس حياری و ما هم بسکاری ولکن قوّة کلمة اللّه ذهلت منها العقول و تحيّرت به النفوس تعالی ربّک العزيز الغفور المتجلّی علی الطور فی يوم الظهور فعليک بالمرور فی بعض الاقاليم عبور الحواريين فی القرون الاولی و ما استقرّوا و لا وهنوا و لا فتروا بل نادوا و صاحوا فی المدن و القری و هدوا أهل الضلال و أنقذوهم من الهوی و بشّروا بطلوع نيّر الفلاح و نجّحوا أعظم النجاح حتّی تتابع الاشراق و تنورّت الآفاق و ارتفع صوت التهليل و التکبير الی عنان السماء و نادوا سبحان من ظهر ظهور الشمس فی کبد السماء، سبحان من اشرق به افق الهدی، سبحان من بظهوره قامت القيامة الکبری، سبحان من أبصر الاعمی، سبحان من أسمع الاصمّ النداء، سبحان من أنطق الابکم بالثّناء عليه فی الحشر البديع و النشر العجيب و ظهور الکور الجديد و انّک أنت يا حبيب شمّر الاذيال و الاردان و ادخل فی هذا الميدان بقوّة من ربّک المنّان انّه ينصرک بجنود السموات و جيوش الآيات و جحافل البيّنات و قبيل من الملائکة المقرّبين.
الهی الهی هذا عبدک الخاضع لسلطنتک الجامع لعظمتک المتوجّه بکلّ ذلّ و انکسار الی ملکوت الاسرار قد وهن عظمه و اشتعل رأسه شيباً فی عبوديّة عتبتک العليا و المواظبة علی خدمتک بتمام القوی ربّ انّه لم يجد الراحة و الرخاء ولم ينل الامن و السرّاء منذ خلقته بقدرتک بين الوری بل ذاق کلّ يوم کأساً مريرة من الجفاء من يد الاعداء و هو يحمدک و يشکرک بالملا علی البأساء و الضرّاء و ينطق بالثّناء عليک و يتمنّی النظر اليک و الشهادة بين يديک و انفاق الروح ترويجاً لدينک المبين و يهدی الناس الی الصراط المستقيم ربّ ايّده بقوّتک القاهرة و شيّده بقدرتک الباهرة حتّی يزأر زئير الليوث فی الغياض و يترنّم کالطيور فی الرياض و يسبّح بحمدک آناء الليل و النهار و ينادی باسمک بين الابرار و يعدّل أخلاق الغافلين فی سائر الديار انّک انت العفوّ الغفّار و انّک انت العزيز الجبّار لا اله الّا انت يا ربّی الرؤف الرحمن.
ای حبيب روحانی حوادث و اخبار پياپی ميرسد که حوالی آنديار در نهايت استعداد است و رائحهئی از گلشن الهی بمشام بعضی رسيده و در زمان حرب سفر بآنسمت مشکل و مستحيل بوده حال چون الحمد لله آتش جنگ خاموش و مردمان عاقل بهوش آمدهاند اگر ممکن باشد و آسان که سفری بصفحات تاشکند و خوقند و سمرقند فرمائی و باعلاء کلمه پردازی بسيار مطلوب و مرغوب و از هندوستان پياپی طلب مبلّغ مينمايند آنچه تفکّر ميکنم کسی مناسب بآن صفحات نيست مگر آنحبيب روحانی اگر موانعی نه و مشاکلی نيست و از برای شما سفر ممکن مأذون حضور بارض اقدسيد تا از اينجا بهند سفری بفرمائيد و مشام هندوستان نظير ترکستان از نفس مشکين معطّر گردد ولی بشرط اينکه مانعی نباشد و امّا از جهت متعلّقين مطمئن باشيد قرار درستی داده ميشود با وجود اين مشروط بخوشی و رضايت و رأی شماست
و عليکم البهاء الابهی
حيفا ٩ تموز ١٩١٩
عع
بواسطه آقا رحمت اللّه خادم مقام اعلی نجف آباد احبّای
الهی و اماء رحمن عليهم و عليهنّ بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای نفوس مبارکه، نامهئی که بجناب رحمت اللّه مرقوم شده بود ملاحظه گرديد مضمون مشحون بمژدههای گوناگون بود که محافلهای متعدّده بقوّت ايمان و ثبات بر پيمان تأسيس شده و احبّاء در جوش و خروشند عبدالبهاء را نهايت آمال اين است که آن خطّه مبارکه [تنبيه چون تا حال اذن نشر و طبع نام صاحبان الواح مبارکه نبود و اليوم الحمد لله اذن صادر لهذا من بعد جميع الواح طبق اصل نزولی باسم و رسم صاحبانش طبع خواهد گرديد و الواحی که هم تا حال نام صاحبانش درج نشده در فهرست درج خواهد شد ملاحظه فرمايند]
از بدايت امر بفيض نيسان رحمانی سبز و خرّم شده حال چنين گل و رياحينی انبات نمايد اين سبب سرور کلّ است الحمد لله در شرق و غرب امر اللّه چنان علوّ و سموّی يافته که ابداً گمان نميرفت باين زودی رائحه مشک الهی در خاور و باختر منتشر گردد اين نيست مگر از عنايات کلّيّه جمال مبارک که تأييد و نصرت او پی در پی ميرسد.
و از جمله قضايای عجيبه که واقع گشته اين است که مشرق الاذکار در قطب امريک بنيان ميگردد و بعضی نفوس از اطراف اعانه بآن معبد رحمانی ميفرستند از جمله خانم محترمی در منچستر قريب لندن باعانه برخاست ولی از مال دنيا چيزی نداشت چون اعانه مالی نتوانست موی لطيف ظريفی داشت که در نهايت طراوت زينت روی او بود و شمائل تزيين ميداد موی بلند مشکبوی خود را بدست خود مقراض نمود و بمزاد داد تا فروخته گردد و قيمت آن اعانه مشرق الاذکار شود ملاحظه کن که در نزد نساء عزيزتر از موی با طراوت و لطافت نه آن محترمه فی الحقيقه بتمام جانفشانی قيام نمود هرچند اينعمل سزاوار نه و عبدالبهاء ابداً بآن راضی نبود ولی چون دلالت بر نهايت جانفشانی مينمود لهذا بسيار متأثّر شد و در نزد خانمهای غرب و امريک گيسو بسيار عزيز است يعنی از جان عزيزتر است آنرا فدای مشرق الاذکار نمود.
حکايت کنند که در زمان حضرة رسول اراده مبارک تعلّق گرفت که لشکری بسمتی توجّه نمايد دادن اعانه از برای اين جهاد باحبّاء تکليف شد يکی هزار شتر با بار گندم تقديم نمود يکی نصف مال خويش را تقديم کرد يکی جميع اموالش را اعانه نمود و علی هذا القياس ولی پيرهزنی مقداری خرما داشت و جز آن خرما چيزی نداشت آنرا آورد و اعانه تقديم نمود حضرت رسول روحی له الفداء فرمود اين خرمای جزئی را بالای جميع اعانات بنهند تا بر جميع اعانات تفوّق يابد اين نظر بآن بود که آن پيرهزن جز آن خرمای قليل چيزی مالک نبود حال اين خانم محترمه متاعی جز موی مشکبوی نداشت آنرا در سبيل مشرق الاذکار فدا نمود ملاحظه کنيد که امر اللّه بچه درجه قوّت يافته که خانمی فرنگی گيس خويشرا فدای مشرق الاذکار مینمايد انّ فی ذلک لعبرة لأولی الالباب.
باری من از احبّای نجف آباد نهايت سرور را دارم زيرا از بدايت امر الی الان هميشه جانفشان بودند و حضرت زين المقرّبين در ايّام حيات بنفس پاک همواره در حقّ احبّای نجف آباد دعا مینمود و طلب تأييد و توفيق ميکرد.
الحمد لله دعای آن بزرگوار مستجاب گشت و آثار ظاهر و آشکار و عليکم و عليکنّ البهاء الابهی
حيفا ١٨ ذی الحجّه ١٣٣٩
عبدالبهاء عباس
مصر
جناب حسين افندی تقی عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
أيّها السليل المجيد لذلک الرجل الجليل، انّی رتّلت آيات خضوعک للّه و اسئل اللّه ان يشملک بالالطاف فی السفر الی الاطراف و أنت مأذون بذلک يا حبّذا لو بذلت ثمالة کلّ کأس فی سبيل اللّه و انّنی راض عنک فی جميع الشؤون و الاحوال و أدعولک بالتأييد فضلاً من عند اللّه و امّا حضرة الشيخ محمّد الخراشی للّه الحمد لم يشتبه عليه الامر بسعاية نفوس نطقت بمفتريات ما أنزل اللّه بها من سلطان فليقل سبحانک اللّهمّ هذا بهتان عظيم کما جری ذلک فی سنن الاوّلين و قالوا أضغاث احلام أم به جنّة بل هو شاعر فليأتنا بآية کما ارسل الاوّلون و لم يزل کان هذا سنّة المرجفين و انّی ادعو اللّه ان يکشف الغطاء و يؤيّدهم ببصر حديد فی کلّ أمر جديد و يوفّق حضرة الشيخ علی کشف الحقيقة الساطعة الّتی ليس فيها ريب لانّ القوم فی خوضهم يلعبون و ما يأتيهم من ذکر من الرحمن محدث الّا کانوا عنه معرضين فسيأتيهم أنباء ما کانوا به يستهزئون و فی تلاوة سورة الشعراء عبرة للقارئين فالکليم عليه السلام لمّا وجد الحمل ثقيلًا خاطب الربّ قال ”فأرسل الی هرون و لهم عليّ ذنب فأخاف أن يقتلون“ و ”قال ألم نربّک فينا وليداً و لبثت فينا من عمرک سنين و فعلت فعلتک الّتی فعلت و أنت من الکافرين قال فعلتها اذاً و أنا من الضالين ففررت منکم لما خفتکم فوهب لی ربّی حکماً و جعلنی من المرسلين“ ياللّه لو کانت هذه الواقعة فی هذا القرن العظيم فکيف کان يعمل المرجفون و ما ذا کانوا يفعلون رجل قاتل فرّها رباً ثمّ رجع و هو يتحدّث بالنبوّة و هو معترف بالجرم المشهود ”ألم احسب الناس أن يترکوا أن يقولوا آمنّا و هم لا يفتنون“ و امّا حضرة الشيخ فيجب أن يقول للکلّ قولاً ليّنا و بلّغ تحيّتی الی السيّدة المحترمة الّتی آمنت بربّها
و عليک البهاء الابهی
حيفا ٢٢ رمضان ١٣٣٨
عبدالبهاء عباس
بمبی
جناب آقا ميرزا محمود زرقانی و سائر احبّای الهی ملاحظه نمايند
هو اللّه
ای احبّای الهی و ياران با وفای عبدالبهاء، نامه عمومی شما مضمون رحيق مختوم بود نشئه روحانی بخشيد و سرور نامتناهی مبذول داشت زيرا آيت ايمان و ايقان بود و برهان ثبوت بر پيمان طوبی لکم من هذه الموهبة الکبری بشری لکم من هذه الهداية العظمی از حضرت خفيّ الالطاف اسعاف ميطلبم تا جميع در صون حمايت حضرت بيچون از هر حزن و کدری محفوظ و مصون باشيد چون جام صهباء سرشار گرديد و نافه اسرار بر عالم نثار کنيد مشامها مشکبار نمائيد و رويها غرق انوار نمائيد امروز آهنگ شرق و غرب يا بهاء الابهی است و خروش نهنگ عشق يا عليّ الاعلی در جميع جهان اين ندا بلند است و در قطعات خمسه صيت امر اللّه آهنگ هر هوشمند تعاليم الهيّه منتشر و مبلّغين مظفّر و منتصر و زبانها سيف شاهر و قلوب مستبشر و ارواح منجذب و صناديد اقوام کاعجاز نخل منقعر نغمه آفاق بانگ يا بهاء الابهی است و نعره عشّاق آيات جمال و کمال نيّر آفاق. حال وقت آنست که باعمال و افعال پردازيد و بنيان غفلت و خمودت و جمودت براندازيد و بموجب تعاليم جمال مبارک در رفتار و کردار آيات هدی گرديد و بنطق فصيح و بليغ ترويج دين اللّه نمائيد و بجمال مبارک وفا نمائيد و جام صفا نوشيد و سر مست باده عشق گرديد و بال و پر بگشائيد و در اين اوج نامتناهی پرواز نمائيد اگر بدانيد در نزد عبدالبهاء چه قدر عزيزيد البتّه جام لبريز شويد و شورانگيز گرديد و مشکبيز شويد و باهتزاز آئيد و بصوت واحد غلغله در آفاق اندازيد و بنغمه واحد هلهله از طلوع نيّر اشراق جمال ابهی نمائيد
و عليکم البهاء الابهی
الهی الهی هؤلاء عباد خرقوا الحجبات و هتکوا السبحات و فتکوا هياکل الشبهات و استغنوا عن الاشارات و انجذبوا بالبشارات ترکوا المنهج السقيم و سلکوا الصراط المسقيم واستنشقوا رائحة جنّة النعيم و قرّت اعينهم بمشاهدة النور المبين و طفحت قلوبهم بسرور عظيم فی هذا القرن المجيد و العصر الکريم ربّ ايّدهم بجيوش الملأ الاعلی و أشدد ازورهم بجنود ملکوتک الابهی و نوّر ابصارهم بمشاهدة آيات قدرتک فی الارض و السماء و طيّب سرائرهم بموهبتک الکبری و نوّر ضمائرهم بشعاع ساطع من أفقک الابهی انّک انت المقتدر المتعالی العزيز القدير و انّک انت الرحمن الرحيم
حيفا محرّم ١٣٤٠
عبدالبهاء عباس
بواسطه جناب مطلق جناب ميرزا عبدالوهّاب زاهد الزمان عليه بهاء الابهی
هُو اللّه
ای نفس مطمئنّه، جناب مطلق لسان ستايش گشوده و نيايش فرموده که الحمداللّه آنوجود محمود مظهر ألطاف ربّ ودود است و مطلع موهبت ربّ وهّاب و بزهد و تقوی موصوف و با خلق بروح و ريحان مألوف از اين خبر سرور پرور نهايت مسرّت و شعف و شغف حاصل گشت توجّه بملکوت راز شد و از حضرت بی نياز رجای فضل موفور گرديد تا آنمنجذب ملکوت قيامی تازه و همّتی بیاندازه مبذول دارد و نفوسی در آن کشور مبعوث گردند ترتيل آيات توحيد نمايند و تأييد از ملکوت ربّ جليل بيابند فی الحقيقه خطّه زنجان بدماء مطهّره مخمرّ است بسا نفوس مبارک که مشکاة عالم ناسوت را بگذاشتند و در زجاج عالم لاهوت مانند شمع برافروختند آن نجوم ساطعه و آن کواکب لامعه از افق ابدی ميدرخشند و خطاب بر بازماندگان ميفرمايند که ای بازماندگان ما بالطاف الهی باين اوج نامتناهی رسيديم و شما را بنهايت مهربانی نظر ميکنيم تا مانند سرو روان جويبار آمال ما را طراوت و لطافتی بخشيد و فروع تابع اصول گردد ما جان فشانديم و نور افشانديم شما نيز پرده بدريد و اوهام را ريشه براندازيد بنظر پاک بآنچه در الواح الهی بصريح عبارت بشارت است تمسّک نمائيد.
الحمد للّه که حضرت اعلی روحی له الفداء حجابی نگذاشتند و سدّها را بنيان برانداختند جميع بيان عيان من يظهره اللّه است و جميع امور مشروط و منوط بتصديق آنساذج وجود ميفرمايد ايّاک ايّاک ان تحتجب بالواحد البيانی لانّه خلق عنده ايّاک ايّاک ان تحتجب بما نزل فی البيان و همچنين آيات ديگر مفصّل است بنصّ بيان مراجعت گردد سبيلی را که آنجوهر وجود تمهيد فرمود سلوک بايد نمود نه بشبهات معتاده در هر ظهور بيان فارسی را از بدايت تا نهايت از برای ياران بخوانيد و تشريح مسائل بنمائيد انشاء اللّه روزی آيد آنخطّه و ديار گلشن الهی گردد و ملکوت ابهی احاطه کند اين است آرزوی مخلصين و اين است آمال موحّدين
و عليک البهاء الابهی
٢٤ صفر سنه ١٣٣٩
عبدالبهاء عباس
طهران بواسطه امين جناب ميرزا عبد اللّه مطلق
من اهل طاء عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای بنده صادق جمال مبارک، نامهئيکه از زنجان مرقوم نموده بودی وصول يافت الحمد للّه در نهايت روحانيّت بعراق و همدان و طهران و قزوين مرور نمودی و جميع ياران الهی را در نهايت ثبوت و رسوخ يافتی مشاهده جمال و کمال دوستان سبب سرور دل و جان گردد و اين از اعظم نعمای الهی الحمد للّه از آن بهره و نصيب يافتی مدّتی بود که بظاهر از زنجان خبری نبود حال که شما بديدن ياران رفتيد الحمد للّه که خبر خوشی رسيد آنخطّه پاک کشور تابناک است سرور ابرار و قدوه اخيار مهبط اسرار و مظهر انوار حضرت حجّت در آن کشور باعلای امر جليل اکبر قيام فرمود و جمع کثيری را بنفحات ايمان مشام معطّر فرمود هزاران نفوس جان در سبيل الهی فدا نمودند لهذا عبدالبهاء همواره منتظر آن که اين خونهای معطّر مثمر ثمر شود و آن کشور منوّر گردد حال الحمد للّه جناب ميرزا عبدالوهّاب بروحی جديد قيام نمودند و همچنين نفوس مبارکی مقرّب درگاه الهی هستند اميد چنان است که نسيم بيان روح بخش مخلصين اموات غير احياء را حياتی جديد بخشد تا بازماندگان شهداء حجبات مظلمه أهل اوهام را بدرند و جمال نورانی را که شرق و غرب روشن نموده مشاهده کنند حيف است که آنخطّه جليل از فيضان نيسان هدايت ممنوع ماند قلب عبدالبهاء نهايت تعلّق ببازماندگان شهداء دارد و بدرگاه الهی عجز و نياز مينمايد که ای پروردگار مهربان اين بازماندگان نهالهای گلشن شهادتند بامطار فضل و موهبت تر و تازه فرما تا بنهايت لطافت و طراوت مبعوث گردند و شمع شهدای بزرگوار را روشن کنند و کشت زار آمال فدائيان را سبز و خرّم فرمايند عبداللّه انصاری ميگويد ”الهی اگر کاسنی تلخ است از بوستان است“ اميدم چنان است که گل و ريحان گردند و سوسن و ضيمران شوند خدايا مطلق را آزاد کن و مؤيّد بالطاف بی پايان نما تا در آن صفحات شمعی برافروزد و حيات تازه بدمد
و عليه البهاء الابهی
٢٤ صفر سنه ١٣٣٩
عبدالبهاء عباس
عشق آباد
اعضای محترمه محفل اشکولين عليهم بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای صاحبان همّت بلند و مقاصد ارجمند، نامه شما فصيح بود و بليغ و مضمون بديع بود و لطيف زيرا دلالت بر همّت موفور و بذل سعی مشکور در تربيت اطفال اناث و ذکور بود و اين از اهمّ امور. بايد اسباب تربيت از برای نورسيدگان رحمانی و نونهالان بوستان الهی از هر جهت فراهم آورد اينست سبب روشنائی عالم انسانی الحمد لله احبّاء در عشق آباد بنيان متينی نهادند و اساس محکمی گذاشتند اوّل مشرق الاذکار در مدينه عشق تأسيس شد و حال اسباب تربيت اطفال نيز رو باکمال است چه که در سنين حرب و قتال نيز اهمال نشد بلکه نواقص اکمال گرديد حال بايد دائره را توسيع داد و در تدبير تأسيس مدارس عاليه کوشيد تا مدينه عشق مرکز علوم و فنون بهائيان گردد و بعون و عنايت جمال مبارک اسباب ميّسر گردد مدرسه بنات را نيز خيلی اهمّيّت بدهيد زيرا ترقّی عالم نساء سبب ظهور عظمت و بزرگواری اين کور بديع است اينست که ملاحظه مينمائيد در جميع اقاليم عالم نساء رو بترقّی است اين از اثر ظهور اعظم و از قوّه تعاليم الهی امّا بايد در مدارس ابتدا بتعليم دين گردد بعد از تعليم ديانت و انعقاد قلوب اطفال بر محبّت حضرت احديّت بتعليم سائر علوم پرداخت و اميدوارم که در مرو و قهقه و تخته بازار و تاشکند نيز احبّای الهی همّت نمايند و دائره تعليم را توسيع دهند تا در آن سامان اطفال روز بروز تربيت شده بنهايت آمال برسند.
و عليکم البهاء الابهی
حيفا ٧ تموز ١٩١٩
عع
عشق آباد
اعضای محفل خدمت و اجزاء انجمن موهبت عليهم بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای نفوس مبارکه، نامه نامی که اثر خامه انجذاب رحمانی بود رسيد الحمد للّه که ياران جانفشانند و دوستان فدائيان در اين پنجسال که جميع ملل غريق خسران و وبال آزادگان در آنچه سبب حيات عموم و راحت و آسايش جمهور بدون فتور و قصور ساعی و مجاهد اين منقبت بهائيانست و اين موهبت ربّانيان و ذلک من فضل اللّه يختصّ به من يشاء محافل مرتّب و انجمن جوانان منظّم فی الحقيقه محفل خدمت جوش و خروشی دارند و در جميع امور ترقّی جمهور خواهند اطاعت از محفل روحانی دارند و محفل اشکول را پرستش مينمايند البتّه الطاف شامل گردد و اسعاف متتابع شود و جنود ملأ اعلی نصرت نمايد و تأييدات غيبيّه رسد الهی الهی هؤلاء عبيد يخدمون عتبتک السامية العالية المنار و يتوجّهون الی ساحة موهبتک المترامية الاطراف الساطعة الارجاء و لا يقصدون الّا تلئلا انوار الرضاء و تشعشع ضياء الوفاء ربّ وفّقهم علی المنی و يسّر لهم المبتغی و بدّل لهم کلّ معسور بميسور و ايّدهم علی الرأفة و الرحمة بين الجمهور انّک انت العزيز الغفور و انّک انت الربّ الرؤف الرحمن
حيفا ٦ تموز ١٩١٩
عع
عشق آباد
اعضای کميته مشرق الاذکار عليهم بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای ياران الهی، نامه شما رسيد فی الحقيقه مفرّح بود و مورث روح و ريحان نامه بايد چنين باشد که سرور و شادمانی بخشد الحمد للّه در اين سالهای جنگ که جميع ملل گرفتار نام و ننگ بودند و مبتلای ببوی و رنگ و مانند سباع ضاريه بخون يکديگر چنگ و دندان رنگين مينمودند احبّای الهی شب و روز بجان و دل بتأسيسات الهيّه مشغول و بترويج آئين ربّانی مألوف الحمد للّه مشرق الاذکار مطلع الانوار است و باغ مانند چراغ درخشيد و خيابان بطرّاحی گلهای بديع تزيين يافت و حوضها مانند کوثر لبريز شد و فوّارها مانند قلوب عاشقان بفوران آمد در اين مدّت حرب اعضای محفل شب و روز بکار پرداختند و علم تأييد و توفيق افراختند و محلّ عبرت و حيرت عموم گرديدند و آنچه سزاوار بهائيان بود در انظار جلوه دادند احبّای عشق آباد در انفاق فی الحقيقه مزيّت بر آفاق داشتند و در خريد هشت قطعه زمين طبق آرزوی عبدالبهاء همّتی عظيم فرمودند و اين اوّل مشرق الاذکار است که بنيان شد و اهمّيّت کبری داشت اين گوی را احبّای عشقآباد از ميدان ربودند و در ملکوت ابهی علم خدمت برافراختند و من از الطاف جمال مبارک اميدوارم که موانع مندفع گردد و بکمال اشتياق بآنسامان بشتابم و در مشرق الاذکار نماز و مناجات کنم
و عليکم البهاء الابهی
حيفا ٤ تموز ١٩١٩
عع
هندوستان
رتنا کری کروی احبّای الهی و اماء رحمان عليهم بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای ياران الهی و اماء رحمان، نامه شما رسيد مضمون جميع بيان التماس سفر عبدالبهاء بآنصفحات بود من نيز در کمال اشتياقم در عالم وجود سروری اعظم از مشاهده روی ياران نميشود اينست کام دل و جان. امّا در اين اثنا موانع بسيار ولی در آينده از عون و عنايت حضرت بهاءاللّه اميد است که اسباب فراهم آيد هر وقت ممکن فوراً سفر بهندوستان خواهم کرد امّا بشرط اينکه اينسفر ممکن گردد زيرا سفر مطوّلی است و ارض مقصود مرکز متتابعاً از جميع اطراف رسائل مثل باران ميريزد اقلاً از ده يکی را جواب بايد تحرير شود و قاصدان کعبه دوست نيز متتابع وارد ميشوند و با آنان نيز بايد ملاقات نمود و بخدمت پرداخت زيرا عبدالبهاء خادم يارانست و مفتخر باين منصب عظيم چگونه اين موهبترا از دست دهم و از اين گذشته موانعی بسيار در ميان با وجود اين اميد سفر دارم اگر چه در محافل ياران بجان و دل حاضرم و در تبتّل و تضرّع شريک و سهيم با وجود اين بصر نيز بهره و نصيبی دارد باری اين ايّام چون هندوستان بجوش و حرکت آمده از اطراف مکاتيب ميرسد لهذا در نهايت سرور بملکوت ابهی عجز و زاری مينمايم و ياران الهی را در هر دمی تأييدی طلبم و توفيقی جويم و همچنين بنهايت ذلّ و انکسار بملکوت انوار تبتّل مينمايم و يارانرا عزّت بی پايان ميطلبم حضرة بهاءاللّه روحی لاحبّاءالفداء بر سر احبّاء تاج عزّت ابدی نهادند که دراری درّيهاش از افق ابدی بر قرون و اعصار ميتابد امر بدرجهئی عظيم است که در سبيل حقّ حتّی ذلّت سبب عزّتست ملاحظه نمائيد که ذلّتی اعظم از قتل اشخاص و سلب اموال و اسيری اهل و عيال نيست در يک صحرای پر ملال دشت کربلا اعظم تر از اين ذلّت نميشود حال ملاحظه نمائيد که اين ذلّت از برای حضرت سيّدالشهداء روح العالمين له الفداء عزّت ابديّه بود و يزيد و وليد هر چند بظاهر عزيز بودند و بر سرير سلطنت مستقر ولکن اين عزّت ذلّت ابدی بود حال در هر روزی چند کرور از يک العطش حضرت تشنهها سيراب ميشوند، فقيران از انفس اطعمه برخوردار ميگردند و يتيمان دلجوئی ميشوند و عاجزان دستگيری ميگردند ولکن يزيد و وليد را لقب پليد ماند و ذلّت آناً فآناً در مزيد پس معلوم شد که ياران الهی بدرجهئی عزيزند که ذلّتی از پی نه و تبديل و تحويلی نيست اگر جميع عالم متّفق شوند و بخواهند که نفسی از احبّاء اللّه را ذليل نمايند نتوانند زيرا نهايت ذلّت بحسب ظاهر شهادتست و اين شهادت سبب عزّت ابدی پس ثابت شد که حضرة احديّت از برای احبّا ذلّت خلق ننموده چيزيرا که حقّ خلق ننموده که ميتواند آنرا وجود دهد. باری معتمد بر فضل نامتناهی الهی باشيد و روز بروز در مراتب معنويّه و کمالات روحانيّه و موهبت صمدانيّه و هدايت ربّانيّه ترقّی نمائيد الهی الهی هؤلاء عباد اخلصوا وجوههم لوجهک الکريم و سلکوا صراطک المستقيم و اتّبعوا المنهج القويم ولم يخشوا بأس کلّ أفّاک أثيم و لا يهابون شماتة کلّ معتد زنيم قد خرقوا الحجبات و هتکوا السبحات و ودعوا الاصنام و ودّعوا الاوهام و أقبلوا اليک بقلوب ثابتة کشوامخ الجبال و نفوس مطمئنّة کرواسخ الاوتاد و ابتهلوا اليک بفؤاد طافع بالوداد و صدور منشرحة بآيات توحيدک بين العباد ای ربّ اجعلهم نجوماً درهرهة فی افق الشهود و سرجاً لامعة فی حيّز الوجود و اشجاراً باسقة فی جنّة الابهی و امواجاً متهيّجة من بحر الوفاء حتّی يهتزّ ذلک الاقليم بنفحات قدسک فی هذا القرن العظيم انّک انت المقتدر العزيز الکريم
حيفا ٢٩ صفر ١٣٣٨ - ١٩١٩ م
عع
بواسطه جناب ميرزا لطف اللّه زائر عليه بهاء اللّه طهران جناب دکتور ارسطو خان عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای ثابت بر پيمان، همنام تو ارسطو مسائل حقيقت را تو بتو و مو بمو جستجو نمود ولی از دريا قطرهئی و از خرمن دانهئی نصيب داشت ولی در ماديّات باندازهئی اکتشافات نمود لهذا نامدار و شهير هر ديار گرديد حال يد غيبی الهی ابواب مکاشفه باز نمود و حقيقت از پس پرده راز رخ بگشود و جلوه نمود حتّی درماديّات بقسميکه هر نفسی در مسائل فلسفه الهی غور نمايد بهتر از ارسطو پی بحقيقت برد و همچنين در ماديّات حال اطفال در مدارس در رياضيّات از ارسطو بهتر بحقيقت پی برند ملاحظه کن که اين قرن چه قرن عظيم است و اين عصر چه عصر کبير ولکن آنان مؤسّس علوم و فنون بودند از اينجهت برتری و منقبت دارند مثلاً الآن هر طفل تلغرافی در تلغراف ماهرتر از مخترع تلغراف است زيرا مخترع نميتوانست باين سهولت مخابره کند و الفضل للمتقدّمپس شکر کن خدا را که در چنين قرنی بعالم وجود آمدی که قرن حقيقة است و عصر حضرت احديّت ابواب گشوده و حجبات دريده و اوهامات متلاشی گشته حتّی فنون و علوم مادّی بدرجهئی رسيده که يک طفلی بيشتر مطّلع از فلاسفه قبل است مثلاً يک طفلی الآن در جبر و حساب از اقليدس ماهرتر است زيرا اين فن بممرّ قرون و اعصار ترقّی نموده، خلاصه گشته، نبذه گشته، کشفيّات شده تا بدرجه بلوغ رسيده و عليک البهاء الابهی
و عليک البهاء الابهی
حيفا ١٧ اکتوبر ١٩١٩
عع
بالاخانه احبّای الهی و اماء رحمان عليهم و عليهنّ البهاء الابهی
هُو اللّه
ای احبّای الهی و اماء رحمان، الحمد للّه بدرقه عنايت رسيد و راه بسته باز شد ابواب گشوده گشت دوباره بمخابره ميپردازيم ايّاميکه آتش جنگ افروخته و خانمان جهانيان سوخته، زلزله بر ارکان عالم افتاده، روی زمين بخون نوجوانان نازنين رنگين گرديده، بنيادها برافتاد و بنيانها ويران گرديد، کرورها مادر در ماتم پسر گريبان دريدند و با چشم اشکبار فرياد و فغان آغاز کردند، کرورها پدر بی پسر شد و کرورها پسر بیپدر گشت، يتيمان بی سر و سامان شدند و زنان ماتمزده سرگردان و پريشان شدند. در چنين اوقاتی پرتو حمايت جمال قديم بر ياران جميع اقاليم زد کلّ در حصن حصين مصون و از جميع آفات محفوظ و مأمون بودند مگر معدودی قليل و آن نيز از عدم تدبير واقع پس اين حفظ و صيانت و امنيّت و راحت از برکت تعاليم مبارک بود که احبّای الهی در هيچ اقليم مداخلهئی در امور سياسی ننمودند بلکه اوقات خويش را بتضرّع و ابتهال و توجّه بملکوت ذی الجلال و سعی در خير جمهور و خدمت بعالم انسانی و انجذابات وجدانی و سنوحات رحمانی گذراندند حال بشکرانه اين موهبت عظمی و صون حمايت کبری بايد دست در آغوش يکديگر گرديد و مانند دلبران دلداده يکديگر همديگر را ببوسيد و ببوئيد و بنهايت محبّت و الفت پردازيد اتّحاد و يگانگی چنان بميان آيد که مانند بنيان رصين و حصن حصين الی الابد باقی و بر قرار ماند جميع اغيار و بدخواهان که حال از اين اختلاف شماها شادمانند از شدّت تأثّر از اتّحاد و يگانکی شما بگريند و بگويند که اين جزئی اختلاف سبب اتّحاد کلّی شد و اين جزئی بيگانگی سبب يگانگی ابدی گشت.
باری آن ياران روحانی و دوستان رحمانی بايد چنان شمع يگانگی برافروزند که ملأ اعلی تحسين نمايد و جمال ابهی از ملکوت جلال طوبی لکم يا احبّائی فرمايد و عبدالبهاء نهايت حبور و سرور حاصل نمايد. ارض مقدّس منتظر ورود اينخبر پر مسرّت است ديگر اختيار با شماست
و عليکم و عليکنّ البهاء الابهی
الهی الهی انّ هؤلاء عباد اصطفيتهم لمحبّتک و اجتبيتهم لمعرفتک و اخترتهم لخدمتک و انتخبتهم لاعلاء کلمتک و اوردتهم شريعة الطافک و اوصلتهم مناهل جودک و احسانک ربّ ايّدهم علی الوفاق و ازل عنهم الشقاق و اشهر اتّحادهم فی الآفاق حتّی يستفيضوا من نيّر الاشراق انوار وحدة القلوب و وحدة النفوس و وحدة الارواح و الفة الاشباح حتّی يصبحوا امّة واحدة مصونة من ظلم اهل الشقاق و وساوس اهل النفاق انّک انت المقتدر العزيز الغفور العفوّ الوهّاب
حيفا ٣ تموز ١٩١٩
عع
باطوم احبّای الهی و اماء الرحمن عليهم و عليهنّ البهاء الابهی
هُو اللّه
أيّها المخلصون، أيّها المنجذبون، أيّها الثابتون علی العهد و الميثاق، الحمد للّه راه مسدود مفتوح گشت و مخابره تجديد يافت از احبّای آن حدود و ثغور اخبار خوشی مسموع شد که در امر حيّ قيّوم ثابت و در ايمان و ايقان مانند جبل شامخ راسخ تا بحال مرور و عبور از آن بندر نميشد ولی الحمد للّه يارانی در اين ايّام از آن حدود وارد و خبرهای خوشی رساندند ديگر آمد و شد دوستان از آنسامان استمرار خواهد يافت و اميد چنانست که آن بندر منوّر گردد، روز بروز ياران ازدياد يابند و نفوسی جديد در ظلّ کلمة اللّه درآيند و ترتيل آيات توحيد نمايند و لوح محفوظ ميثاق را طوق اعناق کنند، افسر ثبوت بر سر نهند و ديهيم استقامت بيارايند و نار عشق را برافروزند و پرده شبهات بسوزند تا دلبر تعاليم الهيّه در نهايت جمال پرده براندازد و شمع جمع گردد و شاهد انجمن شود. از اين حرب جديد و انقلاب شديد نفوس خفته بيدار شدند و غافلان هوشيار گشتند و صيت تعاليم الهی در جميع اقاليم اشتهار يافت، منطوق کتاب اقدس و سوره هيکل بعد از پنجاه سال جميع ظاهر و محقّق گشت و خطاب ببرلين چون افق مبين ظاهر و آشکار شد و عتاب بويلهلم سرّش واضح و مبرهن گرديد و خطاب بنقطه واقعه بين البحرين مانند نيّرين واضح و مشهود شد و آيه قد استقرّ عليک کرسيّ الظلم هويدا و مشهود گشت و همچنين اخبارات عظيمه و حوادث کلّيّه که از قلم اعلی صادر گشته. خلاصه در نزد جمهور اهل آفاق مسلّم شد که امروز روح اينعصر و سلامت اينقرن بتعاليم صادره از قلم اعلی است حتّی رئيس جمهور چهارده مسئله اساس جمعيّت امم نهاد و دوازده از آن اساس از قلم اعلی صريحاً پنجاه سال پيش صادر شده و در آفاق بواسطه جرائد و رسائل انتشار يافت و اعاظم اوروپ و امريک مطّلع بر آن گشتند مقصد آنست که وقت آنست که جميع احبّا بهدايت خلق برخيزند و برفتار و کردار و گفتار سبب هدايت نفوس شوند اگر باين قيام نمايند تأييدات ملکوت ابهی پياپی رسد و نفحات قدس انتشار يابد
و عليکم و عليکنّ البهآء الابهی
حيفا ٣٠ تموز ١٩١٩
عع
سويسرا لوزان بواسطه جناب رياض سليم عليه بهاء اللّه الابهی
جناب قونسول شوارز و حرم محترمهاش طائره عليهما التّحيّة و الثّناء
هُو اللّه
ای دو نفس مبارک، نامههای شما رسيد مختصر جواب مرقوم ميگردد فی الحقيقه خدمت عظيمی بصلح عمومی و وحدت عالم انسانی و الفت بين عموم بشر و حسن تفاهم بين کلّ ملل مينمائيد ندا بملکوت الهی ميکنيد و هر نفسی را بتعاليم الهيّه حيات ابدی ميبخشيد جميع طوايف عالم ضدّ يکديگرند و روز بروز بر سوء تفاهم میافزايند اينست که نائره حرب بعنان آسمان رسيد مگر شماها که با جميع ملل عالم و اديان در نهايت روح و ريحان مشفق و مهربانيد. لهذا اميدوارم که بتوفيقات الهيّه در جميع شئون موفّق گرديد و مانند شمعهای روشن ظلمات مستوليه بر قلوبرا زائل و بنور هدايت کبری روشن نمائيد انجمن ميثاقی که تشکيل نمودهايد البتّه تأييد خواهيد يافت زيرا قوّه نابضه در شريان عالم قوّه ميثاقست جز باين قوّت روحانيّت حاصل نگردد و نورانيّت ظاهر نشود جميع احبّا را تحيّت ابدع ابهی برسانيد علی الخصوص فريدون و فريده و بهرام را. اميدوارم که ألطاف الهی شامل گردد و از جهت فريدون راحت و آسايش حاصل شود
و عليکما البهاء الابهی
حيفا ٢٦ نيسان ١٩١٩
عع
نيويورک، امة اللّه مسيس دريفوس عليها بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای خانم محترم، نامه شما بشوقی افندی رسيد از مضامين سرور حاصل گرديد زيرا دليل بر صحّت مزاج شما بود صحبتی که جناب دريفوس در خانه صمد خان با مشاور المماللک نمودند بسيار مقبول انشاءاللّه نتيجه خوشی خواهد بخشيد بلکه اين بيهوشان قدری بهوش آيند زيرا بخواب کابوسی مبتلا هستند گمان مينمايند که بواسطه تقاليد از اهالی غرب و بواسطه افکار مختلفه مشوّشه اهالی ايران ترقّی مينمايند هيهات هيهات با وجود اينکه خدا از افق ايران چنين آفتاب روشنی طلوع داده که پرتوش بر شرق و غرب زده و چنين عهد و ميثاقی تأسيس فرموده که سبب عزّت ابديّه ايرانيانست و اسباب ترقّی از جميع جهات. خواه از ماديّات، خواه از اخلاق، خواه سياسيّات، اين قوّه اعظم محيی ايرانست.
ايرانيان از اين غافلند و ميخواهند باين افکار باطل ايران را زنده نمايند ملاحظه کنيد که چه قدر بيهوش و بی فکرند.
باری اميدوارم که بيدار گردند و هوشيار شوند و همين قدرملتفت شوند که حضرت محمّد در مکّه ظاهر شد و مکّه يک قطعه سنگستان بود نه درختی و نه گياهی، نه سبزهئی و نه چمنی، نه زراعتی و نه صناعتی. مسکن طوائف وحشيهئی از عرب بود چون حضرت محمّد از مکّه ظاهر شد مکّه قبله آسيا افريقيا و بعضی اقاليم از اوروپا شد که کلّ رو بمکّه نماز ميکنند و اين سنگستان هر سال مرکز اجتماع اعظم رجال آسيا و افريقيا شد همين قدر ملاحظه بکنند ميفهمند که امر بهاءاللّه ايران را چگونه آباد نمايد و ايرانيان را عزيز کند ولکن چه فائده هوش ندارند گمان کنند که به بونجور يا گود مورنينگ ايران احيا شود يعنی لسان فرانسه و انگليزی. باری در دنيا بدتر از بيهوشی چيزی نيست اين ايرانيان هم بيهوشند و هم خودپسند گمان کنند که هر يک افلاطون زمانند و حال اينکه هيچ نميدانند شما نخبه وزرای ايرانيان را در پاريس ملاقات کرديد و همچنين بايران رفتيد و بزرگان ايرانرا ملاحظه کرديد اعظم شاهزاده ايران ظلّ السطان بود ديديد که چگونه بود. باری دعا کنيد که بلکه ايرانيان قدری بهوش آيند و ملتفت شوند که اين کوکب لامع ايرانرا روشن خواهد کرد و الّا بچراغ شمع و زيت ايرانمنوّر نميگردد در امريکا بدختر عموی محترمت نهايت محبّت و مهربانی از قبل من ابلاغ دار و همچنين بوالده محترمهات که هيچ وقت او را فراموش ننمايم مهربانی من را بکمال تأکيد برسان از هر دو آنها خبری نميرسد و اين بسيار عجب است زيرا الحمد للّه روابط الهی در ميانست و قوّه معنوی حامی و حافظ آن جميع احبّا و اماء رحمن را از قبل من تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار و هميشه منتظر خبرهای خوش شما هستم که کتاب مفاوضات در دست گيريد و باين دليل و برهان شور و شعف و اشتعال بين احبّا و اماء رحمان اندازيد چه که تو باين اختصاص يافتهئی
و عليک البهاء الابهی
عکّا بهجه ٢٤ تموز ١٩١٩
عع
بواسطه جناب آقا محمّد تقی اصفهانی عليه بهاء اللّه الابهی هندوستان برما مندله جناب آقا سيّد مصطفی عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای ثابت بر پيمان، نامهئی که بجناب آقا محمّد تقی مرقوم نموده بودی ملاحظه گشت سبب سرور و حبور شد زيرا دليل جليل بر ثبوت ياران بر امر حضرت ربّ ودود بود که الحمد للّه در اين سالهای انقلاب و شدّت اضطراب و حرب عمومی ياران در نهايت استقامت و ثبات بودند فتوری نياوردند و قصوری ننمودند حال الحمد للّه غبار جنگ نشست و دمدمه توپ و تفنگ خاموش شد بدايت طلوع صبح و سلام است بايد همّت را بگماشت تا بيخردان از تعصّبات جاهليّه دينی و جنسی و اقتصادی و حتّی وطنی نجات يابند از جميع قيود آزاد گردند و بوحدت عالم انسانی تعلّق تامّ يابند تا اين ابر تاريک شش هزار ساله که آفاقرا ظلمانی نموده بود بقوّه علم و عرفان متلاشی شود و نورانيّت وحدت عالم انسانی جهانگير گردد، ديانت سبب الفت بشر شود و حميّت جنس بحميّت نوع تبدّل يابد، کره ارض وطن واحد گردد و عالم انسانی مرآت مجلّای جهان رحمانی گردد، نفوس زکيّه مبعوث شود و انوار سبحانی در زجاجه قلوب بدرخشد، جانها جان تازه يابد و قوّت اسم اعظم چنان ارتباط بخشد که شرق و غرب دست در آغوش يکديگر نمايد، ظلمات ضلالت محو و نابود شود و نور هدايت مانند ماه تابان بر جهان بتابد، دوزخ بهشت برين گردد و سجّين طراوت و لطافت علّيّين يابد، نفحات الهی بوزد و روح ابدی حيات جاودانی مبذول دارد. جميع ياران الهی را فرداً فرداً تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار علی الخصوص جناب علی صاحب وکيل و بازماندگان جناب متصاعد الی اللّه آقا سيّد مهدی را
و عليک البهاء الابهی
حيفا ١٤ ازار ١٩١٩
عع
طهران، بواسطه جناب امين عليه بهاء اللّه الابهی
مناجات طلب مغفرت لمن ادرک لقاء ربّه فی مقعد صدق کريم
حضرت ايادی امر اللّه جناب ابن ابهر عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
الهی الهی انّی اناجيک و انّا غريق بحار الأسی و طريح تراب الجوی من شدّة الرزايا ربّ ما من يوم الّا اسمع الحنين و الانين من عبادک المخلصين علی وفات احد من المقرّبين و ما من ليلة الّا اسمع الناعی ينعی نفساً زکيّة طارت الی الملأ الاعلی فينسجم منّی الدموع و يضطرم منّی الاحشاء و اٌتأوّه تأوّه الثکلاء و انوح نياح من دهمته المصيبة الکبری و بهذا الاثناء طرق مسامعی نعی من کان ايادی امرک فی ارض الطاء الرجل الجليل و الحبر النبيل و السالک فی سواء السبيل الهادی الی الصراط المستقيم الناشر لنفحاتک بين المخلصين و الصابر علی بلائک بين المضطهدين ربّ انّه قضی ايّامه ثابت القلب جازم العزم مطمئنّ النفس مستبشر الروح طليق اللسان بليغ البيان قويّ البرهان بالروح و الريحان کم من ليال يا الهی قضاها تحت السلاسل و الاغلال و کم من ايّام تکبّد الاحزان و الآلام فی بطون السجون الشديدة الظلام و هو شاکر لالطافک و صابر علی بلائک و مطمئنّ بذکرک و ناشر لنفحاتک ربّ انّه لم يفتر فی تبليغ کلامک البليغ و لم تأخذه لومة لائم لئيم و هو تحت وثاق شديد و کبول من الحديد و يناجيک و هو تحت السيف و السنان و يقول يا ربّی الرحمن فديتک بروحی و نفسی و الجنان انّ هذا البلاء اعدّه موهبة کبری لانّه فی سبيل محبّتک و اتحمّله حبّاً بجمالک و استحليه شغفاً بذکرک کأنّ البلاء روح الحياة لاهل النجاة و انّ المصائب أعظم المواهب و لو کان من أشدّ النوائب الی ان انحلّ من رجليه الوثاق و تمکّن من معاشرة أهل الوفاق و هو يحمدک و يشکرک علی ما ورد عليه من أهل النفاق و لا زال يتمنّی المنيّة فی سبيلک و يشتاق المنون شوقاً الی لقائک و يتهجّد فی الاسحار و يتمنّی خلع العذار الی ان نزع الثياب و تجرّد عن قميص التراب و ترک موطن الاجسام و طار الی عليّ المقام و انسلخ من عالم الظلام حتّی يخوض فی بحار الانوار ملکوت الاسرار ربّ ارفعه مکاناً سامياً مقعد صدق عليّاً و انبت فی جناحه الاباهر حتّی يطير فی اوج لا يتناهی و يسّر کلّ نفس مناها و اسمع بمبتغاها ربّ افرغ الصبر علی قرينته الحزينة و اسلّائه الاجلّاء و ذوی القربی و اجعلهم آيات الهدی يقتفون آثار ذلک الشخص الجليل و يتّبعون خطوات ذلک الرجل النبيل و يوقدون مصباحه فينتعش به الارواح و ارزقهم النجاح و الفلاح فی الآخرة و الاولی انّک انت الکريم انّک انت العظيم انّک انت الرحمن الرحيم
حيفا ٢٧ ابريل ١٩١٩
عع
قزوين بواسطه جناب حکيم باشی عليه بهاء اللّه الابهی
مناجات طلب مغفرت بجهت حضرت سمندر نار موقده و ضلع محترمشان و حضرت حاجی عبدالکريم و حضرت حاجی نظر علی و حضرت ميرزا لامحسينخان و حضرت دکتور لطف اللّه و حضرت حاجی غلام و حضرت مسعود و حضرت آقا حبّ اللّه
هو اللّه
يا من هو سميع لضجيجی و أنينی و تأوّهی و زفيری و بصير بتأسّفی و تلهّفی و تلهّبی و شدّة حسراتی و قوّة زفراتی بما دهمتنی مصائب ادهشتنی واصابتنی رزاياء اضعفتنی فبقيت متبلبل البال مضطرب الحال مضطرم الفؤاد محروم الرقاد مسکوب الدموع مسلوب الرشاد و هو وفات احبّتک و مصائب نفوس استضاء بهم أفق رحمانيّتک و انارت بهم ارضک و سماؤک و انجذبت بهم القلوب و انشرحت بهم الصدور و انتشرت بهم نور الهدی بين الوری و هتف بذکرهم الملأ الاعلی فمنهم سمندر النار الموقدة و غضنفر رياض الموهبة و حمامة رياض المعرفة من آمن بک و بآياتک منذ نعومة أظفاره و رضع من ثدی عنايتک من بداية حياته و تربّی فی مهد محبّتک و نما و نشا فی حضن معرفتک و ترنّح من صهباء العرفان و انتشی من رحيق الايقان و هو طفل رضيع و مرافق بين الاقران و لمّا بلغ رشده و أدرک أشدّه فار فوران النيران من حرارة محبّتک و ماج موج الطمطام من أرياح معرفتک و طار سرعة العقاب فی جوّ سماء موهبتک و سطع سطوع النجوم فی أفق الوجود و لم يزل فی الرکوع و السجود خاضعاً لسلطنتک و خاشعاً لعظمتک و ما فترفی ذکرک ليلاً و نهاراً و ما فتئ يذکرک عشياً و اشراقاً و ما برح يدعو الناس الی منهج الهدی صباحاً و مساء و کم من نفوس يا الهی أحييتهم به و رنّحتهم به من صهباء الهدی و کم من صدور انشرحت به بمشاهدة آياتک الکبری و کم من أبصار نوّرت به بموهبتک العظمی و کم من آذان أسمعت به ندائک الأحلی و کم من أرواح بشّرت به بالطافک فی الآخرة و الاولی ربّ انّه کان آية من آياتک حافظاً لکلماتک ثابتاً علی عهدک و ميثاقک نابتاً فی حدائق قدسک و له لسان فصيح فی اقامة برهانک و بيان بليغ فی تفهيم کلماتک ربّ أدم فيوضاتک علی ذرّيّته و ظلّل سحاب رحمتک علی ذوی قرابته ربّ اجعل أبنائه خلائفه و أسّلائه أسراره و أولاده و أحفاده وارثين فی الاخلاق و حائزين شرف الاعراق و ناشرين الميثاق فی الآفاق ينادون باسمک و يشتغلون بذکرک و ينطقون بالثّناء عليک بين أهل الاشراق ربّ اجعلهم طيوراً صادحة و أسوداً زائرة و حيتاناً سابحة فی غمار بحار محبّتک ربّ انّ قرينته المنجذبة بنفحاتک و ضلعه الضليع بقوّة محبّتک طارت الی ملکوتک و صعدت الی أعلی الاوکار فی حدائق الاسرار عالم الانوار ربّ اجعلهما سراجين وهّاجين فی زجاج الغفران و نجمين ساطعين فی أفق العفو و الرضوان انّک أنت الکريم اللطيف الرحمن.
و من تلک النفوس الزکيّة يا الهی عبدک الکريم ذو القلب السليم من آمن بنبئک العظيم و سلک فی صراطک المستقيم و هدی الناس الی المنهج القويم و دلع لسانه بذکرک و دام بيانه بالثّناء عليک و نطق ببرهانک لمن توجّه اليک ربّ انّه لم يتمنّ راحة و لا نعمة و لا سکوناً و لا قراراً الّا فی نشر نفحاتک و ترتيل آياتک و ترويج حجّتک و برهانک ربّ انّه کان سراجاً يتلئلأ منه نور الهدی و زجاجاً وهّاجاً بمصباح الحبّ و التقی و کلمة جامعة لمعانی الوفا و آية باهرة بين الوری ربّ ادرکه بالفضل و الجود و اجعله قدوة أهل السجود و اخلده فی حدائقک الغلباء و حظائرک العلياء انّک أنت الرحمن الرحيم.
و من تلک النفوس المطمئنّة يا الهی عبدک الوفی من سمّيته بنظر علی ربّ اجعل له مقاماً علياً و مقعد صدق رفيعاً و اجره فی جوار العفو و الغفران و انله کأس الجود و الاحسان و مکّنه فی بحبوحة الجنان و اسقه حميّا السرور فی فردوس الحبور حتّی يستغرق فی بحور الانوار و يخوض فی ملکوت الاسرار انّک انت العفو الغفّار.
و من تلک النجوم الزاهرة فی الخافقين عبدک الرضی غلام حسين من فاز بانوار المشرقين و شرب من العينين النضّاختين و دخل فی الجنّتين المدهامتين فآمن بالنقطة الاولی و خرّ ساجداً لجمالک الابهی ربّ انّه کان ورداً مؤنّقاً فی رياضک و موجاً متدفّقاً فی حياضک و ورقاء ناطقة بالثّناء عليک ربّ اجعله شجراً خضلاً نضراً فی حدائق قدسک يهتزّ من نسمات عفوک و غفرانک متزيّناً باوراق ألطافک زاهياً بازهار ألطافک انّک أنت العفو الغفور المنّان.
و من تلک السرج المضيئة يا الهی عبدک و لطفک اللطيف ذو المقام المنيف و الروح الخفيف من تجافی جنبه عن المضاجع يدعوک ليلا و نهاراً و يهدی الی أقدس الشرائع اجعله خير الودائع فی حمی مغفرتک و ملجأ الاوائل و الاواخر انّک أنت الکريم و انّک أنت الرحمن الرحيم.
و من تلک الاشجار الباسقة يا الهی عبدک الّذی سمّيته حبّ اللّه و أحسنت مبدأه و منتهاه و اضطرم فی قلبه نار محبّتک بين الملا و نوّرت وجهه بنور الهدی و اقرّ و اعترف بالکلمة العليا و انجذب الی مشاهد الکبرياء ربّ اورده علی الورد الاعذب الاحلی و اروه من کوثر البقاء و رنّحه من صهباء اللقاء يا جزيل العطاء يا جميل الوفاء انّک أنت العزيز الوهّاب.
و من تلک الارواح المستبشرة بالطافک يا ربّی العلّام عبدک حاجی غلام ربّ انّه توجّه اليک و هو فی المهد صبيّاً و تحرّی الحقيقة و کان مراهقاً رضيّاً و انقطع عن دونک و کان غلاماً مرضيّاً و آمن بک و بآياتک و کان فتی زکياً و ثبت علی عهدک و ميثاقک و کان کهلاً وفيّاً و نادی باسمک و کان شخصاً جليلاً و صعد اليک و اتّخذک لنفسه ولياً ربّ اجعل له رفيقاً علياً و من مغفرتک کهفاً منيعاً و من عفوک ملاذاً رفيعاً انّک أنت الکريم الرحمن الرحيم ذو الفضل العظيم و روف باحبّائه الّذين سلکوا فی الصراط المستقيم ربّ انّ من جواهر الوجود عبدک مسعود اشتاق الوفود عليک و الحضور لديک و الورود بين يدک ربّ انّه کان يشتاق الصعود الی مرکز الانوار و الشهود لانوار الجمال و ما برح ينطق بذکرک بين الوری و يثنی عليک بلسان دالع بابدع المعانی بين الوری و لا يرجو الّا اللقاء و ما يتمنّی الّا الصدق و الصفاء ربّ اجعله الآية الکبری و راية خافقة فی أوج العلی و نوراً مجسّماً فی الملأ الاعلی و نيّراً ساطعاً من أفق العطاء ربّ ادرک عبدک المسعود و اجعل له المقام المحمود و قدّر له الدخول فی محفل التجلّی الّذی لا ينتهی احقاباً و دهوراً حتّی ينال فی جوار رحمتک الکبری فرحاً و سروراً انّک أنت الغفور انّک أنت الروف انّک أنت العزيز الودود
حيفا ٣ رجب ٣ ابريل ١٩١٩
عع
مصر جناب شيخ فرج اللّه قريب کردی عليه التّحيّة والثّناء
أيّها الحبيب، قد وصلت نميقتکم البديعة الجديدة و مضمونها ممّا ينشرح به الصدور و بلّغ أشواقی المتکاثرة الی غرّة جبين الفضائل و سراج محفل الافاضل الشيخ المحترم حضرة الشيخ محمّد بخيت اسأل اللّه أن يجعله آية الهدی بين الوری و يهدی به القوم الی المحجة السمحة البيضاء و حقيقة الشريعة الغرّاء و يوحّد به کلمة القوم و ينقذهم من اللوم و هو قائدهم الی سبيل الفلاح و النجاح و يهذّبهم بتربية الهيّة و أخلاق محمّديّة و يورثهم العزّة الابديّة و امّا سريان الحقيقة فی عروق الفطناء الاذکياء العقلاء المستعدّين لکشف الحقيقة الساطعة فسبب سرورنا ولکن عليکم بالحکمة التامّة لانّ الناس فی سبات عظيم و حجاب غليظ لا يتمنّون التقرّب الی اللّه و التشبّث بالعروة الوثقی الّتی لا انفصام لها بل يتحرّون وسائط شتّی للنجاح بعقولهم الضعيفة و لا يعلمون أنّ هذه أسباب طفيفة لا تسمن و لا تغنی من الحقّ شيئاً بناء علی ذلک عليکم بالتقيّة و بلّع تحيّة نوراء من قبلی الی الشيخ الجليل جناب محمّد مهدی و الی الشيخ حبيب الفؤاد حضرة عبد الجواد و الی الشابّ السالک علی الصراط المستقيم حضرة عبدالکريم افندی الحائز لفضيلتين هندی و کردی و يتکلّم بالفارسی کما قال فردوسی
نژاد از دو شه دارد اين نيک پی ز افراسياب و ز کاوس کی
و بلّغ تحيّتی و ثنائی الی حضرة الشيخ محمّد راشد و لا يجوز خلع العذار و هتک الاستار و امّا ترجمة أحوال الاحبّاء المتصاعدين الی الاوج الاعلی فعن قريب نکمّلها و أمّا طبع کتاب درس التبليغ لحضرة صدر الصدور فلا بأس به و ارسال جلد واحد من کتاب مفتاح باب الابواب الی رفسنجان لا بأس فيه و عليک التّحيّة و الثّناء حيفا ٢٢ اکتوبر سنة ١٩٢١ عبدالبهاء عباس
و عليک التّحيّة و الثّناء
حيفا ٢٢ اکتوبر سنة ١٩٢١
عبدالبهاء عباس
مصر حضرت الشيخ فرج اللّه ملاحظه فرمايند
هُو اللّه
ای شيخ محترم، در السن و افواه ناس مفترياتی چند انتشار يافته که ضرّ بامر دارد لهذا بايد من ملاقات با بعضی نفوسی مهمّه نمايم و اين افکار را زائل نمايم و تا بحال هرکس ملاقات نمود منقلب گرديد اگر نفسی از احبّا زبان بتبليغ گشايد و بنفسی حرفی ولو بمدافعه بزند مردم بکلّی فرار نمايند و نزديک نيايند لهذا جمال مبارک تبليغ را در اين ديار حرام فرمودهاند مقصود اينست که احبّا بايد که ايّامی چند بکلّی سکوت نمايند و اگر کسی سؤال نمايد بکلّی اظهار بی خبری کنند که همهمه و دمدمه قدری ساکن شود و من بتوانم که بمصر آيم و با بعضی از نفوس مهمّه ملاقات کنم زيرا حال حکمت اقتضاء چنين مينمايد
لهذا جميع احبّارا بکلّی از تکلّم از اين امر البتّه حال منع فرمائيد و عليکم التّحيّة و الفضل و الاحسان من الربّ المنّان الحمد للّه هميشه موفّق بخدمت بوده و هستی جناب شيخ محی الدّين و اخويشان و سائر احبّا را تحيّت مشتاقانه برسان بنهايت استعجال مرقوم شد زيرا فرصت نداشتم معذور داريد
[اين لوح مبارک در رمل اسکندريّه در سنه ١٩١١ م نازل گرديد بعد هيکل مبارک بمصر تشريف آوردند و بعد ذلک باورپا
تشريف فرماشدند و صورت اصلی لوح بخطّ مبارک است]
بواسطه جناب محمّد عليخان عليه بهاء اللّه الابهی
کرمان جناب آقا مهدی انارکی عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای ثابت بر پيمان، رزايا و محن و بلايای سرّ و علن در اين سنين اخيره جميع عالم را احاطه نمود ولی احبّای الهی الحمد للّه بيکدرجه در امن و امان بودند مانند ديگران گرفتار آلام و محن نبودند اطاعت تعاليم جمال مبارک کردند باين سبب محفوظ و مصون از هر آفت شدند حتّی در قفقاز و عشق آباد بلشويک هجوم بترکستان نمودند اموال بتالان و تاراج رفت و نفوس کثيره هدف تير هلاک گشتند ولی احبّای الهی در امن و امان.
حال که نائره حرب در غرب خاموش شد انشاء اللّه در شرق نيز بکلّی مخمود گردد اميدوارم که راحت و آسايش حصول يابد الحمد للّه در کرمان اهل طغيان فرو نشستند و جناب حاج زين العابدين خان اظهار عدم مداخله فرمودند ايّده اللّه و شيّده احبّا بايد اظهار سرور و ممنونيّت از ايشان نمايند المنّة للّه که محفل تأسيس گشته و جناب اشراق سبب وفاق شدند و سليل جليل شان آقا محمّد و آقا ميرزا عيسی خان ناظم و جناب عبّاسخان و جناب آقا سيّد ابوذر و جناب ميرزا سيّد علی و جناب ميرزا الياس و جناب ميرزا حسين خان و جناب آقا خدايار کلّ را از قبل عبدالبهاء نهايت اشتياق و تحيّة و ثناء برسانيد اميدوارم که محفل تأييد موفّق بر تبليغ شود جناب ميرزا علی آقا در بم نجل مرحوم ملّا شيخعلی را از خدا خواهم که آيت هدی گردد و منظور نظر ملأ اعلی شود، چون بحر بجوش آيد و مانند نهنگ عشق خروش برآرد، شاهد انجمن گردد و مانند شمع روشن شود جناب سيّد نحبيب الملقّب بآجودان و سيّد جليل الملقّب باعتضاد اين دو نفس محترم را محبّت بی پايان دارم و تأييد و توفيق حضرت رحمن طلبم جناب ميرزا محمّد علی را که بهمّت آقا ميرزا الياس بنار محبّت اللّه مشتعل شدند از الطاف حقّ فضل بی پايان خواهم و عموم احبّای الهی را بنهايت خلوص پيام محبّت ميرسانم
اخویها را از قبل من محبّت و مهربانی برسان بولد عزيز و بنت محترمه و نصرت اللّه و والده محترمهاش از قبل من تحيّت ابدع ابهی ابلاغ داريد و از درگاه حقّ طلب مغفرت بجهت ابوين آنجناب نمودم
و عليک البهاء الابهی
حيفا ٥ صفر ١٣٣٨
عبدالبهاء عباس
طهران بواسطه جناب امين عليه بهاء اللّه الابهی
جناب آقا ميرزا عبداللّه مطلق من أهل طاء
و جناب آقا ميرزا محمود عليهما بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای دو بنده آستان مقدّس، محافليکه از برای تربيت و تعليم نورسيدگان ترتيب گرديده مورث نهايت روح و ريحان شد و هر نفسی ساعی در آن يا معلّم طفلان يا مشوّق کودکان است البتّه مظهر تأييدات غيبيّه حضرت يزدان گردد و مورد الطاف بی پايان شود لهذا با نهايت سرور تشويق بر اين امر مشکور ميگردد تا مشاهده اجر موفور فرمائيد و منتظر تأييد حتمی ربّ غفور باشيد
و عليکم البهاء الابهی عع
بواسطه جناب آقا ميرزا حسين سليل عمّه عليه بهاء
اللّه الابهی جناب مطلق عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای جناب مطلق، مطلق يعنی آزاد الحمد للّه آزادی و آبادی و روز بروز در محبّت اللّه در ازديادی و بجهة تبليغ در اطراف سرگردان و بی سر و سامانی اين عين عنايت است و تاج مرصّع سلطنت ابدی است و جلوس بر سرير سرمدی از الطاف حقّ اميدوارم که تمکّن تامّ يابی و تأييدی شديد مشاهده نمائی و عليک البهاء الابهی حيفا ٢٣ ربيع الاوّل ١٣٣٨ عبدالبهاء عباس
و عليک البهاء الابهی
حيفا ٢٣ ربيع الاوّل ١٣٣٨
عبدالبهاء عباس
طهران بواسطه جناب امين جناب ميرزا عبداللّه مطلق عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای منادی امر اللّه، الحمد لله در عراق سبب انتشار اشراق گشتی هميشه موفّق بالطاف نيّر آفاق باشی ملاحظه کن که تأييد چگونه پياپی رسيد و شاهد توفيق چگونه جلوه نمود از الطاف بی پايان اميدوارم که روز بروز نظر عنايت بيفزايد و دلبر آسمانی در سراچه دل جلوه نمايد موفّق باشی و مؤيّد و مشمول بنظر عنايت
و عليک البهاء الابهی
حيفا ٢٦ رجب ١٣٣٨
عبدالبهاء عباس
هولاند، بلاريکوم، جناب مستر جورج انزلين عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای منجذب بملکوت اللّه، نامهئی که بتاريخ ٢٢ مای ١٩١٩ ارسال نموده بودی رسيد از مضمون نهايت سرور حاصل گرديد الحمد لله آن شخص محترم تشنه چشمه حياتست و طالب سبيل نجات تحرّی حقيقت مينمايد و از تقاليد بکلّی بيزار اين عصر عصر حقيقت است افکار پوسيده هزاران ساله منفور عاقلان با هوش و عالمان پر جوش و خروش در اين قرن عظيم جميع اصول قديمه پوسيده بکلّی متروک شده در هر خصوص افکار جديده بميان آمده مثلاً معارف قديمه متروک معارف جديده مقبول، سياسيات قديمه متروک سياسيّات جديده مقبول، علوم قديمه بکلّی متروک علوم جديده مرغوب، آداب قديمه فراموش شده آداب جديده بميان آمده، مشروعات جديده و اکتشافات جديده و تحقيقات جديده و اختراعات جديده حيرت بخش عقول گرديده جميع امور تجدّد يافته پس بايد که حقيقت دين الهی نيز تجدّد يابد تقاليد بکلّی زائل شود و نور حقيقت بتابد تعاليميکه روح اين عصر است ترويج گردد و آن تعاليم حضرت بهاءاللّه که مشهور آفاق است و نفثات روح القدس است از جمله تحرّی حقيقت که بايد بکلّی تقاليد را فراموش کرد و سراج حقيقت را روشن نمود من جمله وحدت عالم انسانيست که جميع خلق اغنام الهی هستند و خدا شبان مهربان و بجميع اغنام الطاف بی پايان مبذول ميدارد نهايت اينست بعضی جاهلند بايد تعليم داد، بعضی عليلند بايد علاج نمود، بعضی طفلند بايد ببلوغ رساند. نه اينکه طفل و عليل و نادان را مبغوض داشت بالعکس بايد بینهايت مهربان بود از جمله دين بايد سبب الفت و محبّت بين بشر باشد و اگر چنانچه سبب بغض و عداوت باشد فقدانش بهتر از جمله بايد دين و عقل مطابق باشند عقل سليم بايد تصديق نمايد از جمله حقّ و عدل است و مساوات و مواسات طوعی يعنی انسان طوعاً و بکمال رغبت بايد ديگری را برخود ترجيح دهد ولی نه بجبر بلکه بمحبّت الهی چنان يک ديگر را دوست دارند که جان فدا نمايند چنانچه بهائيان در ايرانند و من جمله تعصّب دينی، تعصّب جنسی، تعصّب ترابی، تعصّب سياسی هادم بنيان انسانيست تا اين تعصّبات موجود عالم انسانی هر چند بظاهر متمدّن ولی بحقيقت توحّش محض است و جنگ و جدال و نزاع و قتال نهايت نيابد از جمله صلح عموميست و از جمله تأسيس محکمه کبری تا جميع مسائل مشکله دولی و مللی در محکمه کبری حلّ گردد از جمله حرّيّت الهی يعنی خلاصی و نجات از عالم طبيعت زيرا انسان تا اسير طبيعت است حيوان درندره است از جمله مساوات رجال و نساء زيرا عالم انسانی را دو بال يکی ذکور و يکی اناث تا هر دو بال قوی نگردند عالم انسانی پرواز ننمايد و فلاح و نجاح حاصل نکند.
از جمله اينکه دين حصن حصين است و عالم انسانی اگر متمسّک بدين نباشد هرج و مرج گردد و بکلّی انتظام امور مختل شود. از جمله اينکه مدنيّت مادّی بايد منضمّ بمدنيّت الهی باشد مدنيّت مادّی مانند زجاج است و مدنيّت الهی مانند سراج، مدنيّت مادّی مانند جسم است ولو در نهايت جمال باشد مدنيّت الهی مانند روح است، جسم بی روح فائدهئی ندارد پس عالم انسانیمحتاج بنفحات روح القدس است بدون اين روح مرده و بدون اين نور ظلمت اندر ظلمت است عالم طبيعت عالم حيوانيست تا انسان ولادت ثانی از عالم طبيعت نيابد يعنی منسلخ از عالم طبيعت نگردد حيوان محض است تعاليم الهی اين حيوان را انسان نمايد و از اين قبيل تعاليم بهاءاللّه بسيار که حيات ميبخشد و جهانرا روشن مينمايد هر چيز تجدّد يافته است البتّه بايد تعاليم دينی نيز تجدّد يابد.
ای مستبشر ببشارات اللّه، کمر همّت بربند و بتمام قوّت قيام نما تا آن اقليم را بتعاليم الهی روشن نمائی و خارستانرا گلزار و گلشن کنی و يقين بدان که تأييدات ملکوتيّه
و عليک البهاء الابهی
حيفا ٢٦ اغسطس سنه ١٩١٩
عع
قزوين احبّای الهی عموماً و اماء الرحمن، همدان احبّای الهی
و اماء الرحمن، رشت احبّای الهی، لاهيجان احبّای الهی،
کرمان احبّای الهی، انزلی احبّای الهی، طهران
احبّای الهی عليهم و عليهنّ بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای احبّای الهی، جناب ميرزا لبيب زائر چون بعتبه مقدّسه وارد و بزيارت مطاف ملأ اعلی فائز گرديد سر بآستان الهی گذاشت و از برای کلّ طلب تأييد و توفيق نمود چون قصد مراجعت کرد خواست از برای هر يکی از احبّای الهی و اماء رحمان در قزوين و طهران و رشت و همدان و انزلی و کرمان و لاهيجان مکتوب مخصوصی مرقوم گردد و اين نظر بمحبّت مخصوصی است که باحبّا دارد چنين آرزو نمود ولکن عبد البهاء غرق دريا بايد بعموم شرق و غرب در امور مهمّه مخابره نمايد و بتمشيت جميع کارها در جزئی و کلّی بپردازد هر جزئی از عبدالبهاء اگر بهزار جزء منقسم شود از عهده بر نيايد و انواع عوارض عارض گردد عبدالبهاء پيش از اينکه نائره جنگ برافروزد بعلل و امراض عديده مبتلا و سبب کثرت مشاغل بی پايان و اذيّت و صدمات از داخل و خارج ولی چون در ايّام جنگ طرق و وسائط مخابره منقطع راحتی حاصل شد با وجود خوف و خطر شديد عبدالبهاء از مشاغل راحت گرديد لهذا جميع امراض و علل زائل شد اگر چنين نميشد تا بحال از شدّت امراض بکرّات و مرّات صعود نموده بود اين يکی از حکمتهای بالغه اين جنگ. و حال اگر دوباره باين مشقّات عظيمه و مشاغل بی پايان پردازد در اندک زمانی جميع آن عوارض عود کند و البتّه ياران الهی را عبدالبهاء بهتر از اوراق است البتّه توقّع مکاتبه فرداً فرداً ندارند بجان و وجدان مستمرّاً بدون انقطاع با ياران مخابره معنوی مينمايد و گفتگوی روحانی ميکند آئينه چون صافی گردد اين نجومی که در بُعد ابعدند در آئينه حاضر و ظاهر و آشکار گردند يعنی هزاران هزاران هزاران فرسنگ بين مرآت و نجم حائل نشود و اين بفضل و عنايت جمال قدم است.
باری الحمد لله در شرق و غرب روائح مشک جان منتشر و در جنوب و شمال آهنگ يا بهاء الابهی مرتفع، بهار روحانيست و ربيع رحمانی، صحرا و دشت گلگشت است و براری و کهسار گلشن و گلزار، ابر رحمت گريان و چمن و دمن خندان، درختان ببرگ و شکوفه مزيّن و خرّم و بلبل زار در گلشن راز با جمال گل همدم و همراز و مرغان چمن بآهنگ ملأ اعلی در ترانه و آواز، نفحه الهی روح جديد ميدمد، صلای ربّانی بصر حديد ميبخشد، فيض معنوی قوّت شديد ميدهد، شمس حقيقت در غياب سحاب کائنات را بحرکت شوقی ميپرورد با وجود اين فيوضات عظيمه و آن تجلّيات غيبيّه و اين ابتهاج بمکاتبه عبدالبهاء احتياج نماند پس بجان و دل بکوشيد که علم خدمت برافرازيد و با اهل ملکوت ابهی دمساز شويد من در هر دم بساحت اقدس تضرّع و زاری نمايم و لابه و بيقراری کنم و هر يک از شماها را مدد نامتناهی طلبم فيض آسمانی خواهم، عزّت ابديّه جويم، نفحه رحمانيّه طلبم قوّت ملکوتيّه خواهم، تجلّيّات لاهوتيّه جويم تا توفيق چه کند و تأييد چه نمايد
و عليکم البهاء الابهی
حيفا ١٤ صفر سنه ١٣٣٨
عع
بواسطه امة اللّه ليلی آباده آقا ميرزا بديع اللّه آگاه
خادم حديقة الرحمن عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای ثابت بر پيمان، نامه شما رسيد و از مضمون بهجت و سرور حاصل گرديد جناب حاجی حيدر الحمد لله در ميدان عرفان صفدر گرديد و بسبيل هدی رهبر شد حال بشکرانه اين موهبت کبری در آنصفحات مشغول به تبليغ گردد پس از آن مشرّف بآستان. مرتکب معاصی را مقتضای عدل الهی عذاب و عقاب است بهر صورتيکه باشد زيرا عقوبت مبنی بر اراده انسان است نه از برای شير و اخلاق موروثی چه بسيار که پدر و مادر در احسن اخلاق و پسر در اسوأ اخلاق و يا بالعکس نوح و کنعان را بخاطر آر و عکرمه بن ابی جهل را ملاحظه کن اين کفايت است.
امر ديگر که در الواح مذکور ظهور صنعت مکتومه است.
ليلة القدس شبی است که در قشله لوحی صادر و همچنين لوحيکه بجهت درويش صدقعلی نازل شده و جميع احبّا را باتّحاد و اتّفاق دلالت فرمودند و اين لوح در ضمن کتابی طبع شده.
امّا شهادت حضرت أعلی روحی له الفداء اگر در ايّام رضوان واقع عيد گرفته نمی شود.
استنباطهای منجّمين يعنی استنباطهائی که تعلّق بوقائع خير و شر دارد ابداً حکمتی ندارد. کذب المنجّمون بربّ الکعبة ولی استنباطهای فنّی که تعلّق بحرکات نجوم دارد مثل خسوف و کسوف و أمثالها اين پايه و مايه دارد و امّا استنباط از نجوم از ظهور مظاهر مقدّسه خارق العاده است دخلی بفنّ نجوم حالی ندارد. بجناب به زاد و کربلائی حبيب اللّه و کربلائی فتح اللّه از قبل من تحيّت و ثنا برسان دو دست دعا بدرگاه حضرت کبرياء ميگشايم و ايشانرا عون و عنايت الهيّه و مدد غيبی ميطلبم امّا رسالهئی که در ذمّ مسکرات مرقوم نمودهايد اگر طبع بفرمائيد جائز بجناب آقا سيّد مهدی و آقا حسين فرّاش مدرسه تربيت از قبل من نهايت اشتياق ابلاغ دار از الطاف بی پايان ميطلبم که امة اللّه المقرّبه والده رهبر و أمته المحترمه شمس الضحی و رهبر بلکه جميع آن خاندان موفّق به ثبوت و رسوخ و مؤيّد بحسن خاتمه باشيد اگر چنانچه حديقة الرحمن را مشرق الاذکار نمائيد جائز تا در آن موقع مبارک تسبيح و تقديس بفلک اثير رسد
و عليک البهاء الابهی
حيفا ١٣ ذی القعده ١٣٣٩
عبدالبهاء عباس
بواسطه زائر روضه مبارکه رستم مهربان عليه بهاء اللّه الابهی
هند صورت جناب مستر وکيل و حرم محترمه اش عليهما بهاء الله الابهی
هو اللّه
ای دو شمع محبّت اللّه، نامه شماها رسيد الحمد للّه بروح محبّت اللّه زندهايد و بنفحه حديقه فيوضات الهی مشام معطّر داريد و بدل و جان از حصول هدايت کبری مسرور و شادمانيد من تضرّع بدرگاه احديّت مينمايم تا در صون حمايت او محفوظ و مصون باشيد و موفّق بنشر آيات توحيد شويد و مؤيّد بهدايت ديگران گرديد تا در اين جهان فانی تأسيس حيات باقی کنيد و در اين تاريکی عالم طبيعت سراجی روشن نمائيد هيچ وقت شما را فراموش نميکنم و هميشه بياد و ذکر شما مشغولم و طفل شما در ملکوت الهی عزيز است و عليکما البهاء الابهی
و عليکما البهاء الابهی
حيفا ١٧ سبتمبر ١٩١٩
عع
هندوستان پونه اعضای محفل روحانی عليهم بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای ثابت بر پيمان، نامهئی که بتاريخ ١١ ابريل ١٩١٩ مرقوم نموده بوديد با دو رساله يکی فارسی و ديگری انگليزی ملاحظه گرديد انتشار هر دو جائز چند نسخه از آن رساله انگليسی بارض مقصود ارسال داريد.
و امّا محفل ساليانه بهائيان در هندوستان نظير کونونشن امريکا موافق ولی بکوشيد که آراء جميع احبّا در اينخصوص متّحد گردد تا در مستقبل سبب اختلاف و تفرقه نشود آنچه اعظم امور است آن اتّحاد و اتّفاق جمهور احبّا و ائتلاف تامّ در ميان ياران. اين اهمّ امور است اگر نفسی ملول گردد اهمّيّت بدهيد بهر وسيله باشد او را گرم کنيد و در دائره و حلقه خويش درآريد اگر چنين شود پرتو نور مبين جهانگير گردد انعقاد محفل در شهر کانون بسيار مناسب ولی در موقع تشکيل مخابره با ياران نمائيد تا باکثريّت آراء محلّ تعيين گردد زيرا وقت بسيار است
و عليکم البهاء الابهی
حيفا می ١٩١٩
عع
جناب مسيو آندره عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای زائر تربت پاک، حمد کن خدا را که موفّق بر طيّ مسافت بعيده گشتی تا آنکه بکوی دوست رسيدی و از الطاف حضرت مقصود بهره و نصيب يافتی و فیالحقيقه سزاوار اين فضل و موهبت بودی زيرا در همدان بتعليم نونهالان حديقه معانی پرداختی حال بجهت تنزّه و تفکّه و راحت دل و جان بغرب سفر نما بپاريس برس و در آنجا جستجو از ياران الهی نما و بهر يک از آنان از قبل عبدالبهاء رأفت و مهربانی کن و تحيّت مشتاقانه مرا برسان و بگو که در جميع ديار آهنگ يا بهاء الابهی بلند است و اميد من چنانست که در پاريس نيز اين نغمه جانفزا اين آهنگ ملکوت ابهی بلند گردد.
پاريس در هر مسئلهئی شورانگيز است از خدا خواهم که ساز و آواز احبّای الهی چنان بلند شود که زلزله بر ارکان پاريس اندازد منتظر اخبار بسيار خوشی از احبّای پاريس هستم و يقين است در آينده اين آهنگ الهی در آن مدينه بلند خواهد شد ولی ميخواهم در ايّام عهد و ميثاق باشد و شما مطربان آن آواز باشيد و بلبلان خوش ترانه آن اقليم گرديد.
و عليک البهاء الابهی
خداوند مهربانا، بنده تو سليمان از اينجهان بيزار شد تا در جهان بالا بر سرير سليمانی نشيند روی تو بيند و خوی تو گيرد ای آمرزگار گناه ببخش پناه بده اگاه کن و در جهان اسرار غرق انوار فرما.
حيفا ٢٥ نوفمبر ١٩١٩ عع
هندوستان
مندله جناب آقا سيّد مصطفی عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای ثابت بر پيمان، نامه ١٩ اغسطوس ١٩١٩ رسيد از مضامين کام جان شيرين گرديد زيرا آيت وفا بود و دليل ثبات بر عبوديّت جمال ابهی در سنين جنگ مجبوراً اين طير بی پر و بال ساکت و صامت بود ولی بعد از تسکين شعله حرب قدری راهها باز گشت و بمخابره با ياران پرداختيم ولکن اوراق مانند برگهای درخت ميريزد و قلم متحيّر که کداميک را جواب بنويسد الحمد للّه امر اللّه روز بروز در علوّ است و دائره مخابره اتّساع میيابد در پيش ممکن بود که مخابره با عموم احبّا گردد حال بهر شهری بيش از يکنامه نگاشتن ممکن نيست بلکه ممتنع و مستحيل با وجود اين چون آنجناب از ياران قديمند و خاطرتان بسيار عزيز لهذا بوصول نامه اين جواب مرقوم ميگردد تا بدانی که دل و جان عبدالبهاء بچه درجه بتو مهربانست اليوم هنگام تبليغ است اين امر مؤيّد است هر نفسی بآن پردازد جنود ملکوت ابهی نصرت نمايد امر تبليغ يرليغ بليع از ملکوت ابهی دارد.
باری جميع احبّا را تشويق و تحريص بر اعلاء کلمة اللّه و نشر نفحات اللّه نمائيد تا آن اقليم باهتزاز آيد مکاتبه را من بعد نيز بواسطه آقا محمّد تقی اصفهانی در مصر بنمائيد زيرا اين نفس محترم بکمال قوّت بخدمت مشغول و با بعضی از احبّا در آخر زمستان اذن حضور داری جميع يارانرا تحيّت ابدع برسان
و عليک البهاء الابهی
حيفا ١٣ اکتوبر ١٩١٩
عع
طهران بواسطه جناب شهيد ابن اسم اللّه الاصدق عليه بهاء الابهی
و عليک البهاء الابهی
حيفا ١٣ اکتوبر ١٩١٩
عع
مشهد اعضای محترم محفل روحانی عليهم بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای نفوس مبارکه، نامه شما رسيد و بشارت عظمی داشت که محفل روحانی تأسيس رحمانی شد و نفوس مبارکه حاضر مجمع نورانی، مکاتبه باطراف متداول گشت و دستگيری فقرا متواصل و خمودت و جمودت بکلّی زائل، محفلها در تکاثر و حاضرين در تزايد و عون و عنايت حضرت احديّت شامل بر کلّ جناب آقا ميرزا احمد قائنی آن هيکل نورانی و آن نفس رحمانی در بحبوحه حرب بين دول و ملل بنهايت مشقّت خود را بساحل ارض مقدّس رساند و چون راهها مقطوع بود اقامت در عتبه مبارکه نمود و با کمال انجذاب و اشتعال بباغبانی روضه مبارکه قيام نمود شب و روز آرام نداشت و در حين سقايه مسجد الحرام در بحر مناجات مستغرق بود سنگ و کلوخ را بحرکت مياورد و ثبوت و رسوخ مينمود عاقبت احساسات روحانی و بشارات آنجهانی چنان او را احاطه نمود که روح تحمّل ننمود قالب جسمانی ترک نمود و اين قميص ترابی را واگذاشت و با هيکل نورانی باوج آسمانی پرواز نمود و عليه و علی الکلّ البهاء الابهی نفوس اجلهئی که در سنه ماضيه بمعاونت فقرا پرداختند از الطاف حقّ ميطلبم که انفاقشان ”کحبّة انبتت سبع سنابل و فی کلّ سنبلة مئة حبّة و اللّه يضاعف لمن يشاء“ گردد
عکّا ٧ می ١٩١٩ عع
طهران جناب صنيع السطان عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
يار وفادارا، گويند عنقريب رجال جهان کيهان بيارايند و جشن صلح عمومی برپا نمايند و جميع ملل و دول از جنگ و قتال بياسايند اگر ارکان صلح فی الحقيقه بخير خواهی عالم انسانی قيام نمايند و مظهر آيه مبارکه ”لا تأخذهم فی الله لومة لائم“ گردند اين بزم آشتی بنيان رزم براندازد و عالم آفرينش آسايش يابد ولی هنوز روائح نفس و هوی بمشام ميرسد و مقاصد خفيّه در ميان و مکايد سياسيّه در جولانست اميد از الطاف ربّ مجيد است که بقوّه قاهره اين انجمن را غبطه گلزار و چمن نمايد و آن جمع را ستارههای درخشنده عالم کند.
اين همه گفتيم ليک اندر بسيج بی عنايات خدا هيچيم هيچ بی عنايات حقّ و خاصّان حقّ گر ملک باشد سياه هستش ورق تأييد و توفيق لازم و شمول الطاف مشروط.
و عليک البهاء الابهی
٦ يناير ١٩١٩
عع
طهران جناب آقا سيّد نصراللّه باقراف عليه بهاء اللّه ملاحظه نمايند
هُو اللّه
ای ثابت بر پيمان، مدّتی بود که مخابره بکلّی منقطع و قلوب متأثّر و مضطرب تا آنکه در اين ايّام الحمد للّه بفضل الهی ابرهای تيره متلاشی و نور راحت و آسايش اين اقليم را روشن نمود سلطه جائره زائل و حکومت عادله حاصل جميع خلق از محنت کبری و مشقّت عظمی نجات يافتند در اين طوفان اعظم و انقلاب شديد که جميع ملل عالم ملال يافتند و در خطر شديد افتادند شهرها ويران گشت و نفوس هلاک شد و اموال بتالان و تاراج رفت و آه و حنين بيچارگان در هر فرازی بلند شد و سرشک چشم يتيمان در هر نشيبی چون سيل روان الحمد للّه بفضل و عنايت جمال مبارک احبّای الهی چون بموجب تعاليم ربّانی رفتار نمودند محفوظ و مصون ماندند غباری بر نفسی ننشست و هذه معجزة عظمی لا ينکرها الّا کل معتدّ أثيم و واضح و مشهود شد که تعاليم مقدّسه حضرت بهاءاللّه سبب راحت و نورانيّت عالم انسانيست در الواح مبارک ذکر عدالت و حسن سياست دولت فخيمه انگليس مکرّر مذکور ولی حال مشهود شد و فی الحقيقه اهل اين ديار بعد از صدمات شديده براحت و آسايش رسيدند واين اوّل نامهايست که من بايران مينگارم انشاء اللّه من بعد باز ارسال ميشود.
احبّای الهی را فرداً فرداً با نهايت اشتياق تحيّت ابدع ابهی ابلاغ داريد و مژده صحّت و عافيت عموم احبّا را بدهيد هر چند طوفان و انقلاب شديد بود الحمد للّه سفينه نجات محفوظاً مصوناً بساحل سلامت رسيد حضرات ايادی امر اللّه و حضرت امين و همچنين ملوک ثبوت و رسوخ بر عهد و پيمان را از قبل عبدالبهاء با نهايت روح و ريحان تحيّت و پيام برسانيد
و عليک البهاء الابهی
عکّا ١٦ اکتوبر ١٩١٨
عع
هو اللّه
اللّهمّ انّ سرادق العدل قد ضربت اطنابها علی هذه الارض المقدّسة فی مشارقها و مغاربها و نشکرک و نحمدک علی حلول هذه السلطة العادلة و الدولة القاهرة الباذلة القوّة فی راحة الرعيّة و سلامة البريّة اللّهمّ ايّد الامپراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انگلترا بتوفيقاتک الرحمانيّة و ادم ظلّها الظليل علی هذا الاقليم الجليل بعونک و صونک و حمايتک انّک أنت المقتدر المتعالی العزيز الکريم
حيفا ١٧ دسمبر ١٩١٨
عع
کرمان
اعضای محفل روحانی و احبّای الهی عليهم بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای ثابتان بر پيمان، اليوم اين عنوان از ابدع الحان زيرا قوّت امر اللّه بعهد و پيمانست و نشر نفحات در آفاق بقوّه ميثاق است و وحدت بهائی را جز عهد الهی محافظه ننمايد و هجوم ناکثين و ناقضين را جز ثبوت بر ميثاق دفع نکند لهذا اين عنوان يعنی ثابت بر پيمان بين ملأ اعلی شايان ستايش بی پايان الحمد لله آن محفل رحمانی سزاوار اين عنوان آسمانی زيرا ثابت و مستقيمند و نابت و متين و رزين و رصين. در قطب کرمان اعلامی متعدّد و مختلف در زمان سابق بلند شد و بر آفاق ايران موج زد ولی عاقبت از آن اوج افتاد و فوج فوج از سايه آن علمها خروج نمودند و مظهر آيه مبارکه ما لها من قرار گشتند زيرا اشباح بود نه ارواح سايه بود نه آفتاب الحقّ له صولة. حال الحمد للّه نفحات رحمن در کرمان رو بانتشار است و عنقريب علم مبين بلند شود و خيمه وحدت عالم انسانی مرتفع گردد جميع کفها متلاشی شود و دريا مانند آئينه صاف و نمودار گردد و سبيل هموار شود و لا عوج فيها و لا امتا آشکار گردد ای احبّای الهی رايات ربّانی در جميع آفاق موج ميزند و نسيم جانپرور جنّت ابهی اقاليم سبعه را حيات ميبخشد آهنگ يا بهاء الابهی از قطعات خمسه بملأ اعلی ميرسد و نغمه يا عليّ الاعلی از شرق و غرب در بارگاه قدس وجد و فرح ميبخشد بيگانگان در جذب و طربند و دورماندگان در وجد و شعفند آسيا و امريک دست در آغوشند و اروپ و افريک از جام وحدت مدهوش
ولوله در شهر نيست جز شکن زلف يار
فتنه در آفاق نيست جز خم ابروی دوست
با وجود اين ايرانيان بخواب کابوسی گرفتار و بنوهوسی مبتلا و غافل از اين موهبت کبری و حال آنکه ايران مطلع شمس حقيقت است و مرکز سنوحات رحمانيّه.
آب در کوزه و کلّ تشنه لبان ميگردند يار در خانه و کلّ گرد جهان ميگردند
و تحرّی ما به الترقّی ميکنند و آرزوی عزّت و حشمت در عالم انسانی مينمايند و چنين موهبتی را که در قطب ايران جلوه نموده بیاعتنائی ميکنند ملاحظه نمائيد که چه قدر غافلند اليوم در هر اقليمی اگر شخصی ايرانی را تعريف و توصيف خواهند گويند اين شخص از وطن بهاء اللّه است فوراً عزيز و محترم گردد اقلاً ايرانيان بايد قدر اين را بدانند از انظار جهانيان افتاده بودند و از امم متوحّشه شمرده ميشدند حال چنين عزّت پايدار يافتند و چنين تاجی از گوهر شاهوار بر سر نهادند
نعم ما قال الشاعر
هر که ارزان ميخرد ارزان دهد گوهری طفلی بقرصی نان دهد
حقّ عيان چون مهر رخشان آمده حيف کاندر شهر کوران آمده
شمس حقيقت اگر در سائر اقاليم اشراق نموده بود تا بحال اشعّهاش جهانگير گشته بود زيرا اهل آن اقليم قدر اين فضل عظيم را ميدانستند ولو مؤمن نبودند مسرور بودند اليوم فرنگيان نهايت افتخار بناپليون اوّل ميکنند که در فرانسه چنين شخصی عظيم پيدا شد و آلمان مباهات بفردريک کبير مينمايد که چنين شخص شهيری در آلمان جلوه نمود و روس افتخار ببطرس اکبر مينمايند که چنين اژدر در ملک روس صفدر گرديد و انگليز بهنری و امريک بواشنگتون و ايطاليا بگريبالدی.
باری هر ملّتی بشخص شهيری افتخار و مباهات مينمايد ولکن جميع اين نفوس عظيمه کوکب آفل بودند و سوف لم تسمع لهم صوتاً و لا رکزاً ولکن ايران که موطن مقدّس است و مرکز تجلّی اقدس اهل آن از شمس حقيقت غافل و ذاهل و حال آنکه انوارش بر قرون و عصور بلکه احقاب و دهور ميتابد و نميدانند که بعضی از اعاظم رجال عالم نگين عقيقی را که باسم اعظم منقوش تعظيم مينمايند و بر خاتم الماس ترجيح ميدهند ولکن ايرانيان بخواب خرگوشی گرفتار. فيا سبحان اللّه اين چه نادانيست و اين چه سرگردانيست يرون باعينهم نعمة اللّه ثمّ ينکرونها.
احبّای الهی بايد اين کورانرا بينا کنند و اين کرانرا شنوا نمايند الحمد لله اعضای اين محفل رحمانی روی منوّر دارند و مشام از رائحه جنّت ابهی معطّر از خدا خواهم که حبّ مجسّم باشند و موهبت مشخّص و روح مصوّر
و عليکم البهاء الابهی
حيفا ١٩ ديسمبر ١٩١٩
عع
طهران احبّای الهی عموماً عليهم بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
الهی الهی تری احبّتک المنجذبين الی ملکوتک الابهی و المتأجّجين الضلوع و الاحشاء المتوقّدين بنار محبّتک المتسعّرة فی سدرة السيناء الخاضعين لکلمتک العلياء الخاشعين لامرک بين الوری الصادعين بما امرت به فی الصحف والالواح البارعين فی اعلاء کلمتک الصادعين بعظيم موهبتک ربّ انّهم طموا کامواج الطمطام و هاجوا کهياج الارياح اللواقح و استفزّتهم نفحاتک بين البرايا و ظهروا ظهور الخفايا من الزوايا و نادوا باسمک جهاراً و دعوا الی محبّتک عشيّاً و ابکاراً تراهم رکّعاً سجّداً خضّعاً خشّعاً بباب احديّتک ذلاً و انکساراً و قاوموا الّذين غفلوا عن ذکرک علوّاً و استکباراً ربّ انّک لتعلم بانّ عبدک هذا يرتّل منهم آيات الرضا عشيّاً و ابکاراً و يندلع لسانه بشکرهم غدوّاً و آصالاً لک الحمد يا سابق النعم علی ما وفّقتهم علی خدمتک و أيّدتهم بعبوديّتک فائزين بمعرفتک ثابتين علی محبّتک متمنّين فضلک و رحمتک ربّ انّ هؤلاء طيور أوج العرفان انبت اباهر القوّة و القدرة فی جناحهم حتّی يطيروا الی الذروة العليا الغاية القصوی فضاء لا يتناهی و اجعلهم اشجاراً باسقة و الوية خافقة و حياضاً دافقة و رياضاً مؤنّقة و جبالاً شاهقة لا تزلزلها الارياح و لو کانت عاصفة قاصفة لاعجاز نخل خاوية و ايّدهم فی کلّ الشؤون و الاحوال و انلهم کؤوس الآمال الطافحة بالصهباء فی ملکوت الجمال انّک أنت الحنون انّک انت الرؤف انّک أنت العزيز المتعال.
ای ياران عبدالبهاء الآن در دامنه کوه کرمل در جوار مقام اعلی بذکر شما مألوفم و بياد شما در نهايت روح و ريحان زيرا از جوش و خروش جديد و سعی مشکور بینظير که بتازگی در طهران پديد شده و نار محبّت اللّه شعله باوج اعلی زده در نهايت وجد و سرورم آن مرز و بوم موطن مقدّس حضرت مقصود است لهذا بايد مرکز سنوحات رحمانيّه گردد و از آن مدينه مبارکه انوار محبّت اللّه بسائر جهات سطوع نمايد و نفحات قدس انتشار يابد و زلزله بارکان تقاليد قديمه اندازد و اساس افکار پوسيده براندازد.
باری در صبح و شام و جوف ليالی و ايّام تضرّع بحضرت رحمان نمايم که هر دم قوّتی جديد و موهبتی بديع و غليانی شديد ظهور و بروز نمايد.
جناب ميرزا صبحی بجهت شما آنچه بايد بکوشد کوتاهی ننمود لسان بستايش شما آراست که هر يک ازين احبّاء سزاوار شمول عنايت از ملکوت ابهی و شايان فيوضات نامتناهی از ملأ اعلی
و عليهم البهاء الابهی
حيفا ١ ربيع اوّل ١٣٣٨
عبدالبهاء عباس
بمبئ جناب بهمرد بهرام و کنيز درگاه الهی ضجيع بهمرد دوست جمشيد .
جناب رستم بهمرد و روح اللّه و روح انگيز عليهم بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای ياران و ياوران عبدالبها، فرصت ندارم مهلت نيابم مشاغل و غوائل بی پايان و رسائل مانند باران و از اين گذشته جناب شيخ فرج اللّه الآن مانند حسين کرد با گرز و توپز حاضر و ترجمه آثار و تصحيح آن آرزو ميفرمايد من در چنين حالتی بذکر شماها مشغولم و بنگارش اين نامه پرداختم تا بدانيد که چه قدر عزيزيد باری اگر فرصت داشتم هر يک را نامه مخصوص مينگاشتم ولی مهلت ندارم بهمين کفايت فرمائيد.
ای پروردگار خورشيد بهمرد پری بگشود و بايوان تو پرواز نمود از ديوان بگريخت تا در پناه تو امان يابد ای ايزد پاک نظر بقصور مفرما تو ربّ غفوری بعدل معامله مفرما تو ربّ فضل موفوری عصيان هر چند بی پايانست عفو و غفران اعظم از آن توئی رحيم و بخشنده و مهربان
حيفا ٢٨ ربيع الثانی ١٣٣٨
عبدالبهاء عباس
بواسطه جناب زائر آقا شيخ فرج اللّه زکی الکردی عليه بهاء اللّه
مصر
حضرة الشيخ عبدالهادی الزيان وفّقة اللّه السائل عن معنی وحدة الوجود
هُو اللّه
صناديد متصوّفه که تأسيس عقيده وحدة الوجود نمودهاند مرادشان از آن وجود عام مصدری که مفهوم ذهنی است نبوده و نيست زيرا اين وجود عام که مفهوم ذهنی است عرضی از اعراض است که عارض بر حقائق ممکنات میشود حقائق ممکنات جوهر است و اين وجود مفهوم ذهنی يعنی وجود عام مصدری عرضی است که عارض بر حقايق اشيا است بلکه مقصود صناديد وجودی است که حقائق اشياء بالنسبه بآن عرض يعنی آن وجود قديم است و اشياء حادث پس مرادشان از وجود حقيقی غير منعوته است که ما يتحقّق به الاشياء است يعنی قيام جميع اشياء باوست و او قيّوم سماوات و ارض است و هو الحی القيّوم شاهد اين بيان و آن وجود ما يتحقّق به الاشياء واحد است پس وحدت وجود است ولی عوام متصوّفه را گمان چنان که آن حقيقت غير منعوته حلول در اين صور نامتناهيه نموده چنانچه گفتهاند البحربحر علی ما کان فی القدم انّ الحوادث امواج و اشباح و ما الخلق فی التمثال الّا کثلجة و أنت هو الماء الّذی هو نابع يعنی آن حقيقت غير منعوته هر چند او را تعبيری نيست ولی مجبور بر تعبيری هستند پس بوجود تعبير نمودهاند خلاصه عوام متصوّفه را گمان چنان که آنوجود غير منعوته که منقطع وجدانيست بمنزله درياست و حقايق اشياء بمنزله امواج امواج متمادياً در ذهاب و غياب است ولی بحر باقی و بر قرار.
امّا در نزد اهل حقيقت، بهائيان مثلش اينست که آن وجود غيب وجدانی مثلش مثل آفتاب است و اشراق بر جميع کائنات نموده کائنات از جماد و نبات و حيوان و انسان کلاً مستشرق از انوار آفتابند يعنی اشعّه ساطعه بر جميع تابيده و کلّ حکايت از آفتاب مينمايند چنانکه بر حجر و مدر و شجر و حيوان و بشر نظر نمائی کلّ را مستفيض از آفتاب بينی حقايق کائنات مستفيض از شمس حقيقتند ولی شمس حقيقت از علوّ تقديس و تنزيهش تنزّل و هبوط ننمايد و در اين کائنات حلول نفرمايد و ما من شیء الّا فيه آية تدلّ علی انّه واحد.
خلاصه اينکه عوام عرفا گمان نمودهاند که وجود محصور در دو موجود يکی حقّ و يکی خلق حقّ را باطن اشياء دانستهاند و خلق را ظاهر اشياء ولی اهل حقيقت وجود را در سه مرتبه بيان نمودهاند حقّ و امر که عبارت از مشيّت اوّليّه است و خلق و مشيّت اوّليّه که عالم امر است باطن اشياء است و جميع کائنات مظاهر مشيّت الهيّه است نه مظاهر حقيقت و هويّت الهيّه الا له الامر و الخلق امّا مرتبه الوهيّت منزّه و مقدّس از ادراکات کائنات است تا چه رسد باينکه در حقائق اشياء حلول نمايد حضرت اعلی روح له الفداء ميفرمايد که مصداق اين بيت البحر بحر علی ما کان فی القدم و انّ الحوادث امواج و اشباح در مشيّت اوّليّه تمام است نه در ذات حقّ حتّی عوام متصوّفه را گمان چنان که حقيقت غير منعوته بمثابه واحداست و جميع کائنات تکرار همان واحد است واحد تکرّر يافته ثانی حاصل شد و همچنين واحد دو مرتبه تکرّر نموده ثالث شد و همچنين جميع اعداد و اعداد امريست اعتباری ثابت است لکن وجود ندارد.
و مسئله اعيان ثابته عرفا اينست که اعداد هر چند ثابت است لکن ليس لها الوجود قطعياً امری است اعتباری چنانکه ميگويند انّ الشرق و الغرب و الجنوب و الشمال لهم ثبوت و ليس لهم وجود و الاعيان الثابتة هی الصور العلميّة الالهيّة لها ثبوت ولکن ما شمّت رائحة الوجود استغفر اللّه عن ذلک اگر چنين تصوّر بشود قديم حادث شود و حادث قديم حقيقت کلّيّه را بصور نامتناهيه در حقايق کائنات تنزّل و حلول لازم آيد و نزول و صعود و دخول و خروج و هبوط و حلول و امتزاج و امتشاج از خصائص أجسام است حتّی مجرّدات از اين تصوّرات منزّه و مبرّا هستند تا چه رسد بحقيقت کلّيّه اين صفات مذکوره صفت متحيّز است نه مجرّد.
خلاصه مقصد صناديد متصوّفه اينست که مقصود از وجود ما يتحقّق به الاشياء است و آن واحد است و آن مجهول النعت است و غيب منيع است و منقطع وجدانيست ولی باز معتقد بدو رتبه هستند حقّ و خلق و حقّ را دو مرتبه قائلند رتبه تنزيه و تقديس و ليس کمثله شیء و رتبه تشبيه و تمثيل و هو السميع العليم چنانچه ملّا ميگويد
از تو ای بی نقش با چندين صور
هم مشبّه هم موحّد خيره سر
که مشبّه را موحّد ميکنی
که موحّد را بحيرت سر زنی
تو نه اين باشی نه آن در ذات خويش
ای برون از وهمها و از پيش پيش
که تو را گويد بمستی بوالحسن
يا صغير السنّ يا رطب البدن
باری مقصودش اين است که ترا دو تجلّی است يکی بلا واسطه يکی مع الواسطه چون بدون واسطه يعنی بلا مجالی و مرايا تجلّی بر مشبّه نمائی او را موحّد مینمائی و چون بر موحّد تجلّی بواسطه مرايا و مجالی مینمائی موحّد مشبّه ميکنی بدرجهئی که موحّد ترا يا صغير السنّ يا رطب البدن خطاب مينمايد.
باری حقيقت آنست که حقيقت ذات مقدّس را تنزل در عالم خلق نيست نه دخول است نه خروج است نه نزول است نه حلول است نه امتزاج است نه امتشاج بلکه تنزيه نامتناهی است مثلش سطوع شعاع آفتابست بر کائنات ارضيّه جميع اشياء باو نمودار و باو پرورش ميشود و از او حکايت ميکند و او در علوّ تقديس منزّه و مقدّس از شؤون و تعيّنات و تشخّصات حتّی ادراک کائنات بلکه مشيّت اوّليّه که عبارت از فيض و شعاع آفتابست سبب ظهوری و نموداری و شهود کائنات است هذا هو الحقّ و ما بعد الحقّ الّا الضلال
و عليک البهاء الابهی
٢٧اکتوبر ١٩١٩
عع
کرمان جناب آقا جواد نخود بريز عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای بنده صادق حضرت کبريا، رقيمه کريمه وصول يافت و از مضامين روح و ريحان حصول گشت الحمد للّه احبّا در آنسامان ثابت بر عهد و پيمان و از نفحات رحمان زنده و تر و تازه هستند اين انقلابات حاصله اميدم چنانست که عاقبت مبدّل براحت دل و جان گردد از برای نفوسی که بمقعد صدق صعود فرمودند از در گاه احديّت طلب عفو و غفران شد تا در عالم اسرار غرق انوار گردند و در پناه غفران بالطاف حضرت يزدان بياسايند حضرت من ادرک لقاء ربّه جناب منتهی آقا ميرزا مهدی اخوان الصفا فی الحقيقه چنانکه بايد و شايد بعبوديّت قيام نمودند و در اطراف سبب اعلاء کلمة اللّه گشتند مانند نسيم جان پرور بهر طرف سفر فرمودند منادی الهی بودند و مبشّر بالطاف نامتناهی عليه بهاء اللّه الابهی.
اميدوارم که جناب حاجی محمّد طاهر اشراق از افق محبّت اللّه مانند حضرت مهدی اشراق فرمايند در محافل و مجالس مانند شمع برافروزند و نور بجميع دهند.
امّا حضرات شيخيّه کوکبشان افول نمود اميد چنانست که بيدار گردند و هوشيار شوند حافظ شيرازی ميگويد
شکوه آصفی و اسب باد منطق طير
بباد رفت و از آن خواجه هيچ طرفه نه بست
آن همهمه و دمدمه و ضوضاء و غلغله چون صبح اوّل افول نمود الحمد لله صبح صادق بر جهان و جهانيان طلوع کرد و آفاقرا روشن نمود شما با آنان بنهايت روح و ريحان معامله نمائيد و مدارا کنيد و مظهر آيه مبارکه و لا تجادلوا اهل الکتاب الّا بالّتی هی احسن گرديد و بسيار محبّت و مهربانی کنيد.
بامة اللّه والده وضجيع و نور اللّه نهايت مهربانی از من ابلاغ داريد بجناب اشراق منتهای محبّت و تعلّق خاطر از قبل من ابلاغ کنيد حال پربشارات ايشان خود نامه مفصّل است و مستغنی از الفاظ و کلمات بآقا سيّد علی رفسنجانی محبّت من برسانيد
اميدوارم که ايشان و جناب آقا علی اکبر و عموم احبّای رفسنجان ثابت بر پيمان و مروّج امر رحمن باشند تا هر نفسی رائحه مشک محبّة اللّه را از ايشان استشمام نمايد.
امّا حضور بارض مقدّسه در اين ايّام بسيار مشقّت و زحمت است صبر فرمائيد تا راهها امن و آسايش يابد که بسهولت سفر نمائيد وقتش خواهد آمد.
اولاد عزيز اشراق جناب محمّد آقا و محمود آقا را بنهايت انجذاب ابلاغ محبّت و ثناء مينمايم اميدم چنانست که هر يک نهال بيهمال درخت حقيقت گردند از احبّای فارسی بسيار راضی هستم زيرا براستی و درستی حرکت مینمايند شهريار پولاد را مشتاقم و جناب استاد الياس را اميدم چنانست که در آنخطّه و زمين علم مبين گردد و مظهر توفيقات ربّ العالمين شود و اولاد و امجاد در آغوش محبّة اللّه پرورش يابند و از ملکوت عفو و غفران آمرزش بجهت ابوی شما ميطلبم جناب آقا ميرزا احمد طبسی را عفو مغفرت پدر خواهم و توفيق بر خدمت جليل اکبر جويم
و عليکم البهاء الابهی
حيفا ٥ صفر ١٣٣٨
عبدالبهاء عباس
جناب زائر حاجی محمّد رضای همدانی عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای زائر ارض مقدّس، هزاران هزار اسرائيل باين اقليم جليل شتافتند تا بهره و نصيب از فيض حضرت قدير برند باديهها پيمودند تا بسر منزل مقصود رسيدند ولی جز در و ديوار چيزی نديدند ايّامی زيستند و گريستند و ناله و فغان نمودند و در دريای احزان غريق گشتند نوميد شدند و خويشرا بآينده نويد دادند.
باری دو هزار سال است که چنين ميرود و نهايت آمال تجديد معبد سليمانست که پسی ديوار ويران او ناله و ندبه مينمايند و گريه و نوحه ميکنند و مويه و زاری مينمايند که اين ديوار کی پايدار گردد و حال آنکه اين سنگ و گلست نه جان و دل بايد قدس الاقداسرا در جهان جان و دل تأسيس نمود آب و گل چه اهمّيّتی دارد اندکی دقّت نمائيد اين کون نامتناهی هزاران هزار امثال اين بنيان را ديده و جميع بمرور دهور بی نام و نشان گشته ولکن قدس الاقداس دل و جان باقی و بر قرار در فکر آن بايد بود بلی اين مواقع محترمست و شايان و سزاوار زيارت و تبرّک بآن زيرا اين آب و گل آثار آن جان و دل و دليل بر آن ولی جميع از آن آيت هدی و موهبت کبری غافل و کلّ دلبسته بآب و گلند جسم را میپرستند و از روح بيخبرند، معتکف بزجاجند و منحرف از سراج، از مغز بیبهرهاند پوست را ميپرستند امّا من نيز آهنگ زيارت آن مواقع مقدّسه دارم تا رائحه معطّره انبيای بنی اسرائيل را از آن آثار استشمام نمايم و ايّامی را بياد آن بزرگواران گذرانم ولی ملتفت و متوجّه آن جانهای پاکم نه جسمهای خاک زيرا آن جانهای پاک از حيّز غيب نور میافشانند و اين جسمهای خاک دلالت بر آن جانهای پاک ميکنند جميع احبّای بهائيانرا از قبل من فرداً فرداً تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار بجان همه را مشتاق و شکوه از فراق مينمايم
و عليکم البهاء الابهی
١٠ربيع الاوّل ١٣٣٨
عع
جناب زائر ميرزا حبيب اللّه عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای سلاله حضرت خليل الحمدللّه آنچه در الواح مبارک باسرائيل تبشير فرمودهاند و در مکاتيب عبدالبهاء نيز تصريح شده جميع در حيّز تحقّق است بعضی وقوع يافته و بعضی وقوع خواهد يافت جمال مبارک در الواح مقدّسه تصريح فرمودهاند که ايّام ذلّت اسرائيل گذشت ظلّ عنايت شامل گردد و اين سلسله روز بروز ترقّی خواهد نمود و از خمودت و مذلّت هزاران سال خلاصی خواهد يافت ولی مشروط بآنکه بموجب تعاليم الهيّه روش و رفتار نمايند، از ظلمات تقاليد قديمه نجات جويند و از کسالت عوائد سابقه رهائی يابند و بآنچه روح اين عصر و نور اين قرن است تشبّث نمايند، تعديل اخلاق کنند و در منافع و روابط عموميّه عالم بشر سعی و کوشش نمايند، از تعصّبات قديمه و افکار پوسيده و اغراض ملّيه منسلخ گردند و جميع بشر را اغنام الهی شمرند و خدا را شبان مهربان دانند.
امروز روزی است که افکار خصوصيّه چه از افراد و چه از ملّت سبب نکبت کبری گردد و عاقبت منتهی بخسران مبين شود آنچه امروز عمومی است الهيست و سببب ترقّی افراد عالم انسانی و آنچه خصوصی است زيان محض است و خسران صرف.
حال بايد اسرائيل از فکر عليل بگذرد و بعزمی صحيح بامور عمومی پردازد افکار اسرائيل بايد در نقطهئی استقرار يابد که منافع عمومی است و سعادت جميع عالم انسانی امروز توفيق رفيق حزبی است که چون آفتاب بر جميع آفاق پرتو رحمانی افشاند و بکلّی از تقيّدات شخصی و ملّی که منبعث از وساوس شيطانی است منسلخ گردد اين است اساس نجاح و فلاح.
بجميع احبّای الهی از کليمی و فرقانی در همدان تحيّت مشتاقانه برسان و بگو کليمی و فرقانی اين تعبير ابتر است اميدم چنان است که اين عنوان بکلّی فراموش شود و کلمه رحمانی بهائی عنوان هر نفسی گردد تا تفاوت و تباين بکلّی زائل شود جميع اين طوائف مجاز مانند حديد در کوره حقيقت از آتش محبّت اللّه آب گردد و در قالب واحد افراغ شود اگر چنين کرده شود بهائی گفته شود اين عنوانات متعدّده لزوم ندارد عنوان واحد که شاهد حقيقت و آن کلمه بهائی است کفايت است.
ای خداوند مهربان، دوستان همدان ياران تواند و خادمان درگاه تو، ثابت بر پيمانند و نابت در اين گلستان، مشتعلند و منجذب متضرّعند و مبتهل، مستقيمند و مستديم بر عبوديّت تو ای ربّ کريم.
خدايا اين جمع مبارک را تاج عزّت ابديّه بر سر نه و اين انجمن انسانی را آيات رحمانی فرما و اين نفوس نفيسه را انيس موهبت کبری کن و اين اشخاص محترمه را شهير آفاق فرما توئی بخشنده و دهنده و مهربان
و عليک البهاء الابهی
١٠ربيع الاوّل ١٣٣٨
عبدالبهاء عباس
هوالله
ای پروردگار، در کتب و صحف بواسطه انبياء اخبار فرمودهئی و اسرائيل را بشارت دادهئی و نويد بخشيدهئی که روزی آيد اسرائيل نوميد اميدوار گردد و اسير ذلّت کبری عزّت ابديّه يابد آن قوم پريشان در ظلّ ربّ الجنود در ارض مقدّسه سر و سامان يابند و از اقاليم بعيده توجّه بصهيون فرمايند ذليلان عزيز گردند و مستمندان توانگر شوند، گمنامان نام و نشان يابند و مبغوضان محبوب جهانيان شوند حال ستايش ترا که روز آن آسايش آمد و اسباب سرور و شادمانی حاصل شد اسرائيل عنقريب جليل گردد و اين پريشانی بجمع مبدّل شود شمس حقيقت طلوع نمود و پرتو هدايت بر اسرائيل زد تا از راههای دور بانهايت سرور بارض مقدّس ورود يابند.
ای پروردگار وعد خويش آشکار کن و سلاله حضرت خليل را بزرگوار فرما توئی مقتدر و توانا و توئی بينا و شنوا و دانا
عع
هو اللّه
ای ثابت بر پيمان، چشمه آب حيات عين يقين هدايت است الحمدللّه از آن نوشيدی و هر نوشنده خضر زمان است اسکندر مقصود ذی القرنين نيست کنايه از شخص با اقتدار است ملاحظه کن که اسکندر با آن حشمت از چشمه حيات بی نصيب شد و خضر بی نوا بانوا گشت و بهره و نصيب برد ذوالقرنين از ملوک يمن بود و عرب بوده زيرا ذوالکلاع و ذوالحمار و ذوالقرنين و ذی يزن اينها از ألقاب ملوک يمن است ولی بعضی خطا کردند گمان کردند که اسکندر يونانی است و اين خلطی فاحش است زيرا ذوالقرنين از عباد مقرّب الهی است و اسکندر شخصی بود يونانی ای بنده پيمان من از تو راضی و در حقّ تو بدرگاه احديّت عجز و زاری نمايم که مؤيّد بر ثبوت بر ميثاق باشی و بنده نيّر آفاق
و عليک البهاء الابهی عع
هو الابهی الابهی
ای زجاجات سراج وهّاج پيمان، حقائق مقدّسه که ثابت بر ميثاق و مقتبس از اشراقند چون زجاجات نورانيّه محلّ سطوع شمس پيمانند انوار عهد اشراق بر آن زجاج نمايد و از زجاج بر آفاق اينست که ميفرمايد ”وفی أنفسکم أفلا تبصرون“ چون نظر بر آفاق نمائی پرتو اشراق بينی ليکن مرکز اين أنوار قلوب ابرار ”سنريهم آياتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتّی يتبيّن لهم أنّه الحقّ“
جناب قابل عليه بهاء اللّه در رسائل خويش ذکر ياران ثابتان نموده که هريک گلشن محبّة اللّه را گلی معطّرند و انجمن معرقة اللّه را شمعی منوّر زبانشان بترتيل آيات توحيد دمساز و قلبشان بملأ ملکوت ابهی همراز، شب و روز بآتش جان سوز پرده سوزند و در محفل انس شمع شب افروز، دمبدم همدم ذکر جمال قدمند و در ظلّ تربيت مربّی امم، بوستان حقائق را شقائقند و آوارگان کوی دوست را يار موافق، بخدمت ياران مفتخرند و بعبوديّت آستان مقدّس مشتهر، گاهی تلاوت آيات کنند و گهی ترتيل مناجات، دمی از موهبت رحمن بخندند و گهی بر حال آن مظلوم بگريند، روزی چون شمع برافروزند و شبی چون پروانه بال و پر حول سراج ميثاق بسوزند. اين از فضل بيمنتهای حضرت يزدان است که بچنين موهبتی مخصّص گشتهاند و بچنين عنايتی موفّق ”تؤتی من تشاء و تعزّ من تشاء و تختصّ برحمتک من تشاء“ ای ياران فضل و جود حضرت معبود چون گنج روان است و فيض بی پايان فرصت را از دست مدهيد و وقت را غنيمت شمريد و از معين سلسبيل عنايت نوشيد توجّه بملکوت غيب کنيد و از حقيقت لاريب بهره و نصيب جوئيد اين جهان لانه مرغان ترابی است نه آشيان طيور الهی عالم خاک است نه جهان تابناک پس بجان پاک زنده گرديد و آهنگ ملکوت افلاک کنيد و تبتّل نمائيد و تذلّل و ابتهال جوئيد و به بندگی عتبه مقدّسه چون عبدالبهاء در کمال محويّت و فنا قيام کنيد تا روی را بر خاک عجز و نياز نهاده ”ما عبدناک حقّ عبادتک“ گوئيد و ”ما عرفناک حقّ معرفتک“ بر زبان رانيد هيکل اين عبد برداء تذلّل مزيّن است نه قميص تدلّل وهامه اين حقير بتاج عجز و نياز مفتخر است نه ناز و امتياز کلّ بندگان آستانيم و چاکران جانفشان عزّت و بزرگواری و عظمت و کبريائی سزاوار درگاه پروردگار است و آنچه منقبت عبد است و مفخرت مرکز عهد عبوديّت درگاه احديّت است و بندگی آستان ربوبيّت اين تاج اکليل جليل است و اين سراج روشنی عبد منيب.
جهان اليوم بنور عبوديّت روشن است و بگلهای رقيّت گلشن تا توانيد شريک عبدالبهاء شويد و نديم اين مستغرق بحر محو و فنا و البهاء عليکم
٢٦جماد الثانی سنه ١٣١٧
عع
هُو اللّه
ای زائر مطاف ملأ اعلی، الحمد لله بعون و عنايت الهيّه مرحلههای بعيده طی نمودی و باديهها پيمودی و بسر منزل مقصود رسيدی موهبتی اعظم از تشرّف بآن آستان تصوّر نتوان بستايش مليک مقتدر پرداز که چنين مقدّر نمود حال بديار الهی مراجعت نما و بهر خطّه و بوم و ثغوری عبور مینمائی بشارت الطاف ربّ غفور ده و رائحه طيّبه محبّت اللّه را بمشام برسان و از قبل عبدالبهاء نهايت اشتياق برسان و تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار از عنايت بی نهايت حضرت مقصود اميد موفور است که جميع در صون حمايت حضرت احديّت محفوظ و مصون مانند و ليل و نهار بذکر پروردگار مشک اسرار بر عالم نثار نمايند کلّ را روش و سلوک نشر نفحات حديقه مالک الملوک باشد و مقصد و آرزو هدايت طالبان حقيقت باری من در شب و روز بدرگاه حضرت رحمن تبتّل و تضرّع نمايم و يارانرا روح و ريحان خواهم مرادم جز سرور و حبور دوستان ربّ غفور نه و نهايت آرزو آنکه بهر يک نامهئی نگارم ولی ملاحظه مینمائی که چه خبر است از برای هر يک از نفوس که نامه خواسته بودی ميخواستم بنويسم ولی شما در آخر کلّ که دفتر مکاتيب بسته شد خواهش نموديد من بتحرير رسائل مهمّه مشغول بودم لهذا اين نامه را بخود شما بخطّ خود مینگارم که تلافی شود و شما کتاب ناطق گرديد و جميع يارانرا از قبل من نامه مفصّل باشيد
و عليک البهاء عبدالبهاء عباس
هو اللّه
ای دو مؤمن موقن ثابت، حمد خدا را که از شعله نور هدی سينای دل و جان روشن شد و وادی ايمن زجاج قلب مطهّر لمعه نور و شعله طور گشت لهذا بشکرانه اين هدايت کبری و موهبت عظمی بايد بکمال همّت بنشر تعاليم الهی پردازيد تا روز بروز بر تأييد و توفيق بيفزائيد.
در خصوص حرمت نکاح پسر بزوجات پدر مرقوم نموده بوديد صراحت اين حکم دليل بر اباحت ديگران نه مثلاً در قرآن ميفرمايد ”حرّمت عليکم الميتة و الدم و لحم الخنزير“ اين دليل بر آن نيست که خمر حرام نه و در الواح سائره بصريح عبارت مرقوم که در ازدواج حکمت الهيّه چنان اقتضا مینمايد که از جنس بعيد باشد يعنی بين زوجين هر چند بُعد بيشتر سلاله قويتر و خوش سيماتر و صحّت و عافيت بهتر گردد و اين درفنّ طبّ نيز مسلّم و محقّق است و احکام طبّيه مشروع و عمل بموجب آن منصوص و فرض لهذا تا تواند انسان بايد خويشی بجنس بعيد نمايد و چون امر بهائی قوّت گيرد مطمئن باشيد که ازدواج باقربا نيز نادر الوقوع گردد و در اين خصوص مکاتيب متعدّده مرقوم گرديده از جمله مکتوب مفصّلی است که چند سال پيش ببادکوبه مرقوم شده آنرا تحرّی نمائيد بيان مفصّل است و قبل از تشکيل بيت عدل اين احکام راجع بمرکز منصوص است
و امّا مسئله زنا در الواح الهيّه در مسئله فحشاء بقدری زجر و عتاب و عقاب مذکور که بحدّ حصر نيايد که شخص مرتکب فحشاء از درگاه احديّت مطرود و مردود و در نزد ياران مذموم و در نزد عموم بشر مرذول حتّی در بعضی کلمات بيان خسران مبين و محروميّت ابدی است ولی در قصاص حکومتی و سياسی چنين امری صادر نه زيرا حکومت الآن در جميع دنيا بزانی ابداً تعرّض ننموده و نمینمايد لهذا محکوم رسوای عالم نگردد اين جزاء بجهت آنست تا رذيل و رسوای عالم گردد و محض تشهير است و اين رسوائی اعظم عقوبت است ملاحظه نمائيد که بنصّ قرآن ابداً زنا ثابت نگردد زيرا شهود اربعه در آن واحد بايد شهادت بتمکّن تامّ از هر جهت بدهند لهذا جز باقرار زنا ثابت نگردد آيا ميتوان نسبت اندک عدم اهمّيّت بزنا بقرآن داد لا و اللّه فانصفوا يا أهل الانصاف.
و امّا مسئله طلاق ميتواند شخص بکلّی آنچه موافق رأيش هست مجری دارد نهايتش اينست که زوجه را يکسال بی سر و سامان نگذارد و اين مثل عدّه است و نهايتش اينست که پيش مدّت تکلّف نفقه چند ماه بود حال يکسال است امّا اگر جهتين کامل باشند و عوارضی در ميان حاصل گردد که سبب برودت شود در فصل تامّ تعجيل نکنند يکسال صبر نمايند شايد آن عوارض زائل گردد و دوباره الفت حاصل شود.
امّا مسئله ميراث اين تقسيم در صورتيست که شخص متوفّی وصيّتی ننمايد آن وقت اين تقسيم جاری گردد ولی هر نفسی مکلّف بر وصيّت است بلکه فرض و واجب است و صريح نصوص الهيّه است که در حالت صحّت خويش بايد حکماً وصيّت نمايد و بحسب ميل خودش هر نوعی که بخواهد وصيّت کند و آن وصيّتنامه را مختوم بدارد و بعد از وفاتش باز شود و بموجب آن عمل گردد.
در اينصورت شخص متوفّی ميدانی وسيع دارد که در زمان حيات خود بهر قسمی که ميل دارد وصيّت نمايد تا مجری شود
و عليکما البهاء الابهی
١٠ اذار سنه ١٩١٩
عبدالبهاء عباس
جناب ميجرمود مخبر روز نامه تيمس مقيم طهران عليه ٩
هُو اللّه
ای خادم صادق عالم انسانی، نامه شما که بتاريخ اوّل فبروری ١٩٢١ مرقوم نموده بوديد رسيد از مضامين فرح و سرور حصول يافت زيرا آيت وفا بود و رايت ثبوت و استقامت بر محبّت و نيّت خدمت بايرانيان امّا ايران ويران است مشقّت بسيار بايد تحمّل نمود بلکه انشاء اللّه اصلاحی در حال ايران جلوه نمايد خدمات شما الآن مثل بذری است که دهقان در کشتزار افشاند فوراً انبات ممکن نه لهذا دهقان بايد پر حوصله باشد ملال نيارد بکار خود پردازد البتّه روزی آيد خرمن عيان آيد يقين بدان که نيّت خالص که داری البتّه نتيجه بخشد و تأييدات الهی البتّه حصول يابد تأسيسات حضرت مسيح روحی له الفدا با وجود آنکه مؤيّد بروح القدس بود بسرعة نتائج نبخشيد بتدريج آن بذری که افشاند روئيد و نشو و نما کرد حال تأسيس ملکوت اللّه در اينجهان که از هر طرف آشوب و فتنه برپاست کار آسانی نيست البتّه همّت فوق العاده و صبر و تحمّل بايد اميدم چنانست که موانع کلّ زائل گردد از هر جهت آثار تأييد واضح و آشکار شود اين احساس که در شماست معلومست برای خدمت ملکوت اللّه دعوت شدهايد اين احساس مثل قوّه جاذبه میماند که مقصود بحصول پذيرد بايد نظر باستعداد و قابليّت خود ننمائيم بايد نظر بتأييدات عظيمه ربّ الملکوت کنيم که دانه را فيض باران و همّت دهقان درختی تنآور و بارور نمايد اميدم چنانست که افکارت در نقطه مرکزيّه جمع شود آفتاب چون در اسد در نقطهئی جمع شود آن نقطه حرارتش بسيار شديد ميگردد اميدم چنانست که تو چنين گردی و مدد از ملکوت ابهی برسد هر چند غائبی ولی در دل و جان حاضری هميشه با منی امور سياسی ايران هر چند درهم است ولی امور روحانی جمع و رو بقوّت. احبّای الهی بجان و وجدان بشما مهربانند اميد چنان که روز بروز مهربانیشان بيشتر گردد امّا حضور من بايران موکول بر تقدير حيّ قدير است من خواه حاضر باشم خواه غائب با توام و موفّقيّت تو را ميطلبم تا با قلبی پاک و جانی پر بشارت موفّق بخدمت ملکوت اللّه گردی يارانرا تحيّت ابدع ابهی برسان
و عليک البهاء الابهی عبدالبهاء عباس
هولاند مسيس جوليا ايسروکر عليها ٩
هو اللّه
ای طالب حقيقت، نامهئی که بتاريخ سيزدهم ديسمبر ١٩٢٠ مرقوم نموده بودی رسيد اديان الهيّه از يوم آدم الی الآن پياپی ظاهر شده و هر يک آنچه بايد و شايد مجری داشته خلق را زنده نموده و نورانيّت بخشيده و تربيت کرده تا از ظلمات عالم طبيعت نجات يافتند بنورانيّت ملکوت رسيدند ولی هر دينی و هر شريعتی که ظاهر شد مدّتی از قرون کافل سعادت عالم انسانی بود و شجر پر ثمر بود ولی بعد از مرور قرون و اعصار چون قديم شد بی اثر و ثمر ماند لهذا دوباره تجديد شد دين الهی يکيست ولی تجدّد لازم مثلاً حضرت موسی مبعوث شد و شريعتی گذاشت بنی اسرائيل بواسطه شريعت موسی از جهل نجات يافته بنور رسيدند و از ذلّت خلاص گشته عزّت ابديّه يافتند ولی بعد از مدّتی مديده آن انوار غروب کرد و آن نورانيّت نماند روز شب شد و چون تاريکی اشتداد يافت کوکب ساطع حضرت مسيح اشراق نمود دوباره جهان روشن شد.
مقصد اينست دين اللّه يکی است که مربّی عالم انسانيست ولکن تجدّد لازم درختی را چون بنشانی روز بروز نشو و نما نمايد و برگ و شکوفه کند و ميوه تر ببار آرد لکن بعد از مدّت مديد کهن گردد از ثمر باز ماند لهذا باغبان حقيقت دانه همان شجر را گرفته در زمين پاک ميکارد دوباره شجر اوّل ظاهر ميشود دقّت نمائيد در عالم وجود هر چيزيرا تجدّد لازم نظر بعالم جسمانی نمائيد که حال جهان تجدّد يافته، افکار تجدّد يافته، عادات تجدّد يافته، علوم و فنون تجدّد يافته، مشروعات و اکتشافات تجدّد يافته، ادرکات تجدّد يافته پس چگونه ميشود که امر عظيم دينی که کافل ترقّيات فوق العاده عالم انسانيست و سبب حيات ابدی و مروّج فضائل نامتناهی و نورانيّت دو جهانی بی تجدّد ماند اين مخالف فضل و موهبت حضرت يزدانی است.
و ديانت عبارت از عقايد و رسوم نيست ديانت عبارت از تعاليم الهيست که محيی عالم انسانيست و سبب تربيت افکار عالی و تحسين اخلاق و ترويج مبادی عزّت ابديّه عالم انسانيست ملاحظه کن که اين هيجان افکار و شعله نار حرب و بغض و عدوان بين ملل و ظلم و تعدّی بيکديگر که بکلّی آسايش عالم انسانی را زايل نموده جز بماء تعاليم الهی خاموش گردد البتّه نگردد اين واضح و آشکار است يکقوّه ماوراء الطبيعه لازم که اين ظلمت را بنور تبديل نمايد و اين عداوت و بغضا و جنگ و جدالرا بالفت و محبّت بين عموم بشر مبدّل نمايد اين قوّه نفثات روح القدس است و نفوذ کلمة اللّه و عليک التّحيّة الثّناء
عبدالبهاء عباس
فيلادلفيا دکتور کوج عليه ٩
هُو اللّه
ای ثابت در ملکوت، نامهات رسيد و از مضمون معلوم گرديد که در نهايت ثبوت و استقامتی مرقوم نموده بودی آنچه صحبت از تعاليم مينمائی مستمعين ادراک نميکنند و همچنين در زمان حضرت مسيح آنچه حواريين ميگفتند فريسيان درک نميکردند اينست که بنصّ انجيل ميفرمايد که اين نفوس گوش دارند ولکن نميشنوند چشم دارند ولکن نمیبينند امّا روزی خواهد آمد که هم ببينند و هم بشنوند لهذا بکمال ثبوت و استقامت بموجب تعاليم الهی قيام کن و از وحدت عالم انسانی بيان نما بجميع مهربان باش آنچه در جوف ارسال نموده بودی رسيد
و عليک البهاء الابهی
عبدالبهاء عباس
جناب قسّيس الفرد هيلز جبل کلمنتر مشيگان عليه التّحيّة و الثّناء
هُو اللّه
ای شخص محترم، نامه مفصّل شما رسيد و من چون از کثرت مکاتيب که از اطراف ميريزد فرصت جواب مفصّل ندارم مختصر اين است که اهل عالم محتاج بحيات ابديّه هستند و حيات ابديّه منوط بظهور ملکوت و ظهور ملکوت مشروط بنفوذ کلمة اللّه و تأييد روح القدس يعنی مشروط بقوّت الهيّه که مرده را زنده مينمايد و کور را بينا و کر را شنوا ميکند و ولادت ثانويّه که در نصّ انجيل است تحقّق میيابد ”المولود من الجسد جسد هو و المولود من الروح هو الروح ينبغی لکم ان تولّدوا مرّة أخری“
امّا از جهت اديان سائره در نصوص بهاءاللّه و کتب احبّا مثل کتاب ميرزا ابوالفضل ذکر حضرت زردشت و حضرت بودا و برهما و کانفيوشس مصرّح است و همچنين در مکاتيب من در بدايت اساس حضرت زردشت و حضرت بودا بسيار موافق ولی بعد تحريف و تغيير يافت گويا شما اين الواح و کتب که در آن مسطور است نديدهايد کتاب مطبوع ميرزا ابوالفضل را بدست آريد کفايتست قناعت حاصل خواهد شد که تعاليم بهاءاللّه تعاليم عمومی است و مؤيّد بنفوذ کلمة اللّه و نفثات روح القدس و قوّتی آسمانی شما نهايتش اينست که آثار مطبوعه حضرت بهاءاللّه را مشاهده کردهايد الواح مطبوعه بالنسبه بالواح غير مطبوعه بسيار جزئی است اساس اديان الهی يکيست آن اساس بقوّت حضرت بهاءاللّه عموميّت حاصل خواهد نمود. در شرق تعاليم متعدّده از پيش منتشر شد که بظاهر عموميّت داشت ولی چون بقوّه الهيّه مؤيّد نبود شعله زود خاموش شد ولی تعاليم بهاءاللّه بدرجهئی نفوذ يافت که بيست هزار نفس کشته شد با وجود اين روز بروز قوّتش بيشتر گشت.
امّا مکان بهيچ وجه حکمی ندارد حضرت مسيح جليل در فلسطين ظاهر شد ولکن تعاليم بجميع عالم سرايت نمود و بقوّت الهيّه ملل مختلفه را در ظلّ کلمه واحده جمع کرد حدودات مکانی ابداً حکمی نداشت امّا روح القدس جامع جميع کمالاتست معلّم اوّل است کاردی* که ارسال نموده بودی بسيار سبب سرور شد روح انسانی بايمان و ولادت ثانويّه ابديّت حاصل مينمايد.
و امّا نصوصی که از کتب مقدّسه اخراج نموده بوديد آنچه بعلم صحيح و عقل و حکمت الهيّه مطابق آن نصوص بحسب ظواهر است و امّا نصوص ديگر کلّ تأويل دارد و تأويل مطابق عقل و علم و حکمتست انشاء اللّه اين مسئله را کشف خواهيد نمود اميدم چنانست که جميع اين مسائل را بتأييد الهی تأويلش را کشف بفرمائيد.
من فرصت اين مسائل را فرداً فرداً ندارم اگر وقتی ملاقات حاصل شود شفاهاً هر يک از اين مسائل را جواب مفصّل خواهم داد و شبهه نيست که اساس اين سئوالات منبعث از تحرّی حقيقتست لهذا بنهايت محبّت و مهربانی اين مختصر مرقوم گرديد
و عليک التّحيّة والثّناء
عبدالبهاء عباس
هولاند جناب مستر .١ .١ . وان ريذکز - مهندس سندم عليه التّحيّة و الثّناء
هُواللّه
ای حقيقت جو شخص محترم، نامهئی که بتاريخ ٤ اپريل ١٩٢١بود رسيد و بکمال محبّت قرائت گرديد امّا وجود الوهيّت بدلائل عقليّه ثابت است ولی حقيقت الوهيّت ممتنع الادراک است زيرا چون بنظر دقيق نظر فرمائی هيچ مرتبه دانيه ادراک مرتبه عاليه ننمايد مثلاً عالم جماد که مرتبه دانيه است ممتنع است که عالم نباترا ادراک تواند بکلّی اين ادراک ممتنع و محال است و همچنين عالم نبات هر چه ترقّی نمايد از عالم حيوان خبر ندارد بلکه ادراک مستحيل است چه که رتبه حيوان فوق رتبه نباتست اين شجر تصوّر سمع و بصر نتواند و عالم حيوان هر چه ترقّی نمايد تصوّر حقيقت عقل که کاشف حقيقت اشياء است و مدرک حقايق غير مرئيّه تصوّر نتواند زيرا مرتبه انسان بالنسبه بحيوان مرتبه عاليه است و حال آنکه اين کائنات تماماً در حيّز حدوثند ولی تفاوت مراتب مانع از ادراکست هيچ مرتبه ادنی ادراک مرتبه اعلی نتواند بلکه مستحيل است ولی مرتبه اعلی ادراک مرتبه ادنی کند مثلاً حيوان ادراک مرتبه نبات و جماد کند انسان ادراک مرتبه حيوان و نبات و جماد نمايد ولی جماد مستحيل است که ادراک عوالم انسانی کند. اين حقايق در حيّز حدوث است با وجود اين هيچ مرتبه ادنی مرتبه اعلی را ادراک نتواند و مستحيل است. پس چگونه ميشود که حقيقت حادثه يعنی انسان ادراک حقيقت الوهيّت کند که حقيقت قديمه است.
تفاوت مراتب بين انسان و حقيقت الوهيّت صد هزار مرتبه اعظم از تفاوت بين نبات و حيوانست و آنچه انسان تصوّر کند صور موهومه انسان است و محاط است محيط نيست يعنی انسان بر آن صور موهومه محيط است و حال آنکه حقيقت الوهيّت محاط نگردد بلکه بجميع کائنات محيط است و کائنات محاط و حقيقی. الوهيّتی که انسان تصوّر مينمايد آن وجود ذهنی دارد نه وجود حقيقی امّا انسان هم وجود ذهنی دارد و هم وجود حقيقی پس انسان اعظم از آن حقيقت موهومه است که بتصوّر آيد طير ترابی نهايتش اينست مقداری از اين بعد نامتناهی را پرواز تواند ولی وصول بأوج آفتاب مستحيل است ولکن بايد ادلّه عقليّه يا الهاميّه بوجود الوهيّت اقامه نمود يعنی بقدر ادراک انسانی .
اين واضح است که جميع کائنات مرتبط بيکديگر است ارتباط تامّ مثل اعضای هيکل انسانی چگونه اعضاء و اجزاء هيکل انسانی بيکديگر مرتبط است همين قسم اعضای اين کون نامتناهی جميع بيکديگر مرتبط است مثلاً پا و قدم مرتبط بسمع و بصر است بايد چشم ببيند تا پا قدم بردارد بايد سمع بشنود تا بصر دقّت نمايد. هر جزئی که از اجزاء انسانی ناقص باشد در سائر اجزاء فتور و قصور حاصل گردد دماغ مرتبط بقلب و معده است و شش مرتبط بجميع اعضاء است و همچنين ساير اعضاء و هر يک از اين اعضاء وظيفه دارد آنقوّه عاقله خواه قديم گوئيم خواه حادث مدير و مدبّر جميع اعضاء انسان است تا هر يک از اعضاء بنهايت انتظام وظيفه خود مجری نمايد. امّا اگر در آنقوّه عقليّه خللی باشد جميع اعضاء از اجرای وظائف اصلی خود باز ماند و در هيکل انسانی و تصرّفات اعضاء خلل عارض شود و نتيجه نبخشد.
و همچنين در اين کون نامتناهی ملاحظه نمائيد لابد قوّه کلّيّه موجود است که محيط است و مدير و مدبّر جميع اجزاء اين کون نامتناهی است و اگر اين مدير و مدبّر نبود عالم کون مختل بود و نظير مجنون ميبود مادام ملاحظه مينمائيد که اين کون نامتناهی در نهايت انتظامست و هر يک از اجزاء در نهايت اتقان وظائف خود را مجری ميدارد که ابداً خللی نيست واضح و مشهود ميگردد که يک قوّه کلّيّه موجود که مدبّر و مدير اين کون نامتناهی است هر عاقلی اين را ادراک مينمايد.
و ديگر آنکه هر چند جميع کائنات نشو و نما مينمايد ولی در تحت مؤثّرات خارجهاند مثلاً آفتاب حرارت میبخشد باران ميپروراند نسيم حيات میبخشد تا انسان نشو و نما نمايد پس معلوم شد که هيکل انسانی در تحت مؤثّرات خارجی است بدون آن مؤثّرات نشو و نما ننمايد آن مؤثّرات خارجه نيز در تحت مؤثّرات ديگری است مثلاً نشو و نمای وجود انسانی منوط بوجود آبست و آب منوط بوجود باران و باران منوط بوجود ابر و ابر منوط بوجود آفتاب تا برّ و بحر تبخّر نمايد و از تبخّر ابر حاصل شود اينها هر يک هم مؤثّرند و هم متأثّر پس لابد منتهی بمؤثّری ميشود که از کائن ديگر متأثّر نيست و تسلسل منقطع ميگردد ولی حقيقت آن کائن مجهول ولکن آثارش واضح و مشهود.
و از اين گذشته جميع کائنات موجوده محدود و نفس محدوديّت اين کائنات دليل بر حقيقت نامحدود. چه که وجود محدود دالّ بر وجود نامحدود است.
باری از اين قبيل ادلّه بسيار که دلالت بر آن حقيقت کلّيّه دارد و آن حقيقت کلّيّه چون حقيقت قديمه است منزّه و مقدّس از شؤون و احوال حادثاتست چه که هر حقيقتی که معرض شؤون حادثات باشد آن قديم نيست حادث است پس بدان اين الوهيّتی که سائر طوائف و ملل تصوّر مينمايند در تحت تصوّر است نه فوق تصوّر و حال آنکه حقيقت الوهيّت فوق تصوّر است.
امّا مظاهر مقدّسه الهيّه مظهر جلوه کمالات و آثار آن حقيقت قديمه مقدّسهاند و اين فيض ابدی و جلوه لاهوتی حيات ابديّه عالم انسانيست مثلاً شمس حقيقت در افقی است عالی که هيچکس وصول نتواند جميع عقول و افکار قاصر است و او مقدّس و منزّه از ادراک کلّ ولکن مظاهر مقدّسه الهيّه بمنزله مرايای صافيه نورانيّهاند که استفاضه از شمس حقيقت ميکنند و افاضه برسائر خلق مينمايند و شمس بکمال و جلالش در اين آئينه نورانی ظاهر و باهر اينست اگر آفتاب موجود در آئينه بگويد من شمسم صادق است و اگر بگويد نيستم صادق است اگر شمس با تمام جلال و جمال و کمالش در اين آئينه صافيه ظاهر و باهر باشد تنزّل از عالم بالا و سموّ مقام خود ننموده و در اين آئينه حلول ننموده بلکه لم يزل هميشه در علوّ تنزيه و تقديس خود بوده و خواهد بود و جميع کائنات ارضيّه بايد مستفيض از آفتاب باشد زيرا وجودش منوط و مشروط بحرارت و ضيآء آفتاب و اگر از آفتاب محروم ماند محو و نابود گردد اين معيّت الهيّه است که در کتب مقدّسه مذکور است انسان بايد با خدا باشد پس معلوم شد که حقيقت الوهيّت ظهورش بکمالاتست و آفتاب و کمالاتش در آئينه شیء مرئی است و وجود مصرّح از فيوضات الهيّه. اميدوارم که نظر بينا يابی و گوش شنوا و پرده ها از پيش چشم برخيزد عکسی که خواسته بوديد در ضمن مکتوبست
و عليک التّحيّة و الثّناء
می ١٩٢١
عبدالبهاء عباس
مسس شهناز ويت سانديگو کاليفورنيا نمره ٦٣٠ س استريت
هُو اللّه
ای دختر ملکوت، نامه شما رسيد ولی از عدم فرصت مختصر مرقوم ميگردد جسد انسانی همين قسم که در بدايت بتدريج بوجود آمده است همينطور بايد بتدريج تحليل گردد اين مطابق نظم حقيقی و طبيعی و قانون الهی است اگر چنانچه بعد از مردن سوختن بهتر بود داخل ايجاد نوعی انتظام میيافت که جسد بعد از فوت بخودی خود افروخته شعله زند و خاکستر گردد ولی نظم طبيعی که بتقدير الهی تحقّق يافته اين است که بايد بعد از فوت اين جسد از حالی بحالی مختلف انتقال يابد تا بحسب روابطی که در عالم وجود است با کائنات سائره منتظماً اختلاط و امتزاج يابد و قطع مراتب نمايد تحليل کيمياوی يابد و بعالم نبات انتقال کند گل و رياحين شود و اشجار بهشت برين گردد نفحه مشکين يابد و لطافت رنگين جويد سوختن مانع از حصول اين حالات بکمال سرعت است اجزاء چنان متلاشی گردد که تطوّر در اين مراتب مختل شود.
بقرين محترم نهايت محبّت از قبل من ابلاغ دار او را روز بروز ترقّيات معنويّه جويم امّا محفلی که در آن مدينه تأسيس گرديده اميدم چنان است که آن انجمن روشن گردد و چون گلشن روائح طيّبه منتشر نمايد بمس ماری فن از قبل من تحيّت محترمانه برسان فی الحقيقه اين کنيز عزيز الهی بخدمت قيام دارد و مستحقّ الطاف الهی گشته. باحبّای سان ديگو خواستم نامهئی بنگارم ولی از عدم فرصت بمناجاتی مختصر اکتفا نمودم.
ای ربّ الجنود مدينه سن ديگو جسم بيجان بود حال نفحهئی از روح حيات بآنسامان رسيد نفوسی چند از قبور عالم طبيعت که ممات ابدی است مبعوث شدند و بنفثات روح القدس زنده گشتند و بعبوديّت درگاه قيام نمودند.
ای خداوند مهربان اين مرغان بی پر و بال را دو بال ملکوتی بخش و قوّتی معنويّه عطا فرما تا در اين فضای نامتناهی پرواز کنند و باوج ملکوت ابهی رسند. ای پروردگار اين نهالهای بیقوّت را قوّتی بخش تا هر يک درختی بارور در نهايت طراوت و لطافت جلوه نمايند بجنود معنوی نصرت و ظفر بخش تا سپاه جهل و ضلال را در هم شکنند و اعلام محبّت و هدی را در بين خلق بلند کنند و مانند نسيم بهاری اشجار وجود انسانی را طراوت و لطافت بخشند و بمثابه باران نيسانی چمن زار آن اقليم را سبز و خرّم کنند توئی مقتدر و توانا و توئی بخشنده و مهربان
جی. ايسبروکر نمره ١٠ بيونننک استرات ايس کراونهاک
عبدالبهاء عباس
هو اللّه
ای متحرّی حقيقت، نامه شما رسيد مرقوم نموده بودی که آقا ميرزا احمد خان يزدانی شرحی از امر بهاءاللّه از برای شما بيان نمود همان است که مرقوم نمودی که بهائيت حقيقت است و اين نسبتهای ديگر بالنسبه ببهائيت مجاز محض، نتائج عظيمه ندارد هر چند در انظار اساس دارد ولی مانند شجر بیثمر است چه بسيار اشجار که بظاهر عظيم است و سايهئی میافکند ولی ثمر ندارد عاقبت از ريشه برافتد چنانکه ملاحظه نموده و مینمائيد ولی اساس الهی شجری است که بر شرق و غرب سايه افکنده و در هر دم نتائج عظيمه بخشد چنانکه تا بحال تجربه شده است.
مرقوم نموده بودی چگونه ميشود که حکومت غير عادله را اطاعت و متابعت نمود مقصد از حکومت متبوعه حکومت عادله است که محافظت حقوق عموم بشر مینمايد و حکومت مشروطه است که در تحت قوانين متينه است مرقوم نموده بودی که چگونه میتوان حياتی بعد از ممات تصوّر کنيم حالات بعد از ممات بتصوّر نيايد ولی ملاحظه نما واضح است که انسان از عالم جماد آمده است چون در عالم جماد بود تصوّر عالم نبات ممکن نبود پس بعالم نبات انتقال کرد در عالم نبات تصوّر عالم حيوان نمیتوانست پيش از انتقال از عالم حيوان بعالم انسان تصوّر حيات عقل و هوش انسان نمینمود يعنی مستحيل بود هيچ خبر نداشت الآن اين خاک و اين اشجار ابداً از عالم حيوان و انسان خبر ندارند و تصوّر نميتوانند بکنند انکار محض ميکنند. امّا عالم انسان تأييد عالم حيوان میکند و معاونت عالم نبات میکند ولی عالم نبات خبر ندارد و همچنين عالم انسان از عالم ملکوت خبر ندارد بکلّی جاهل است لکن ارواح ملکوتيّه در عالم انسان تأثير دارند ملاحظه کن که چقدر مسئله واضح است با وجود اين اغلب علما و دانايان عالم بکلّی از اين معنی بيخبر ولکن اين مسخّرين ارواح از عالم تفکّر صحبت ميدارند ولی نفسی ملکوتی که از عالم الهی با خبر ديده بصيرتش باز و از عالم طبيعت منسلخ و بقوّت معنويّه فائز آن از عالم الهی و از عالم ارواح با خبر و حقيقت روح مجرّد است جسم نيست متحيّز نيست محلّی را اشغال نمیکند قدر ميرزا احمد خان را بدانيد که او اين بشارت کبری را بشما رسانيد از الطاف الهی خواهم که در آن اقليم انوار ملکوت برافروزد و آيات الهی ترتيل گردد نفوسی مبعوث شوند که آنان مثل پولس و مريم مجدليّه گردند
و عليک التّحيّة و الثّناء
عبدالبهاء عباس
استوکارت جناب مستر ايچ يکر معلّم عليه ٩
هو اللّه
ای پرستنده حقيقت، نامه شما رسيد معانی دلنشين داشت الحمد لله چون توجّه بملکوت نمودی بسياری از مسائل معضله حل شد و چون بمقام حواری رسيدی و اميدم چنان است که برسی جميع مسائل حل ميشود از حضرت پولس از بعضی مسائل فلسفه پرسيدند جواب فرمود که من تا از مسيح خبر نداشتم هر چيز ميدانستم ولکن چون از مسيح خبر گرفتم از هر چيز بيخبر شدم زيرا چنان حلول در من کرد که ديگر جائی بجهة چيزی نگذاشت اين قلب فارغ پر از حضرت مسيح يعنی فيوضات الهيّه و سنوحات رحمانيّه.
حال من نيز اميد چنان دارم که تو چنين گردی حضرت الوهيّت را اهل مجاز چنان تصوّر و تشريح کردهاند که بايد بکلّی فراموش کرد تصوّر آنان وهم محض است ولی نفوس مقدّسه را در حقيقت الوهيّت افکاری است که بتمامه مطابق عقل است سرّ مکنون و رمز مصون است و همچنين سائر مسائل آنچه شنيدهئی آنرا کنار بگذار و بکوش تا حقيقت از قلبت نبعان نمايد.
و عليک البهاء الابهی
عبدالبهاء عباس
ادليا ديوکر
هو اللّه
ای بنت ملکوتی، نامه تو رسيد مضامين نورانی بود ملکوتی بود احساسات جان و دل بود انجذابات وجدانی بود همانست که نوشته بودی در زمان حضرت مسيح چه قدر سلاطين و ملوک و امراء و اغنياء و ملکههای آفاق و خانمهای محترم بودند جميع از آن روح الهی محروم گشتند ولی پطرس و اندراوس و يوحنّا و مريم مجدليّه فائز گرديدند و مؤمن و موقن شدند و اين تاج عزّت ابديّه بر سر آنها گذاشته شد. پس شکر کن خدا را که قلبت نورانی شد و روحت رحمانی گشت و در چنين روزی اقبال نمودی امّا ديگران جمعی بتدريج در ظلّ ملکوت داخل خواهند شد ولی من بعد. امّا فخر در اين است که در امروز نفوس اقبال کنند مثل آنکه ملاحظه مينمائی نفوسی که در زمان مسيح اقبال کردند آنان مثل ستاره درخشيدند اميدوارم که اين مشعله نورانی را بدست گيريد و صفوف غافلين را شکست دهيد يقين بنما که بهائی حقيقی ميگردی و گلی از گلشن ملکوتی ميشوی و خادم حقيقی ملکوت اللّه ميگردی بوالده محترمهات و دو خواهران نورانيت تحيّت ابدع ابهی از قبل عبدالبهاء برسان
و عليک البهاء الابهی
عبدالبهاء عباس
مستر . تی . ل . کلنسی وان ديمنسترات . لا .هيک . هولاند
هُو اللّه
ای منجذب حقيقت، نامه بتاريخ ٣١ جولای ١٩٢٠ رسيد و از مضامينش روح و ريحان حاصل گرديد زيرا دلالت بر آن مينمود که قلب منجذب ملکوت است و روح مستبشر ببشارات اللّه همان قسم است که مرقوم نمودهئی همان عهدی که بخدا کردی که اگر نور حقيقت مانند قوّه برق حلول در تو نمود بتمام قوّت بخدمت ملکوت پردازی حال بايد بهمان عهد قيام نمائی زيرا بچشم خود مشاهده انوار تجلّيات نمودی و بقلب خود کشف اسرار حقيقت کردی. اميدم چنان است که آن قلب چشمه گردد و آب حيات بجوشد و موج بهر طرف زند امروز درهای ملکوت باز است و شاهراه آسمانی مستقيم و راست و ندای الهی پياپی از ملکوت تقديس ميرسد و صلا بر جميع عالم انسانی ميزند که ای عالم انسانی در نهايت تشويش و اضطرابيد و در غايت اختلاف و انقلاب وقت آنست که آهنگ ملأ اعلی بشنويد و تعاليم آسمانی استماع کنيد و بانوار شمس حقيقت منوّر شويد تا اين جهان تاريک روشن گردد و قلوب بنار محبّت اللّه برافروزد و جانها ببشارات الهی زنده گردد و انتشار تعاليم الهی سبب شود و اين اضطراب منقلب باطمينان گردد و اين انقلاب سکون و قرار يابد و اين اختلاف مبدّل بائتلاف شود و انوار شمس حقيقت بتابد و جهان زمينی جهان آسمانی گردد.
اين ندای الهی از ملکوت رحمانی پياپی بسمع جان ميرسد از خدا بخواه که سبب انتشار اين انوار گردی و بوحدت عالم انسانی خدمت کنی. بجناب دکتور فان اندل و قرينه محترمهاش وصبيّه روشنش و بموسيو و مادام روسکس و مادام السبروک و جميع از قبل من نهايت محبّت و مهربانی و وحدت و يگانگی برسان و بگو از خدا خواهم که هيئت بهائی بنهايت نورانيّت و رحمانيّت تشکيل شود آن انجمن روشن گردد و افراد آن محفل مانند نجوم آسمانی بدرخشند و اين افق تاريک عالم را مانند افق صبح بانوار فيض الهی روشن نمايند. بموسيو انزلين از قبل من تحيّت مشتاقانه برسان و بگو جميع من علی الارض امروز سرگردانند فکر آن باش که کلّ سر و سامان يابند.
امّا مجمع آکاوس که مقصدشان حتّی المقدور اينکه انقلابات و اغتشاشات اجتماعی و اقتصادی مبدّل بنظم و سکونی گردد که سبب آسايش عالم آفرينش شود بآنان بگو که اليوم قوّه انقلاب شديد است و اختلاف عظيم ممکن نيست که اهل عالم سکون و قرار يابند مگر بقوّهئی که محيط بر عالم انسانی است آن قوّه چون غلبه کند جميع اين انقلابات منقلب بسکون و قرار گردد و همه اين اختلافات مبدّل بالفت و محبّت و اتّحاد شود و آن قوّه کلمة اللّه است، قوّه آسمانی است، جلوه الهی است، نورانيّت محض است، قوّه روح القدس است. همچنانکه در قرون سالفه بر جميع قوی غالب شد و اختلافات جنسی و اقتصادی حتّی وطنی را تعديل نمود همين طور آن قوّه قاهره الهی جميع اين عناصر را بيکديگر ممتزج نمايد و خيمه وحدت عالم انسانی را در قطب عالم برافرازد و علم صلح عمومی بر جميع آفاق موج زند. يک قطعه عکس شما واصل شد از مشاهدهاش نهايت سرور رخ داد
و عليک التّحيّة و الثّناء
عبدالبهاء عباس
مدراس جناب .ای . رنکاسوامی ايّر
هُو اللّه
ای مفتون حقيقت و مجذوب دلبر آفاق، نامه مفصّل شما رسيد نامه نبود گلشن پر گل و ريحان بود که رائحه محبّت اللّه از گلهای آن استشمام گشت بسيار سبب سرور گرديد که الحمد للّه در زجاج قلب سراج هداية اللّه برافروخت و آتش محبّت اللّه شعله زد از خدا خواهم که آن سراج هدايت از اين زجاج پرتوی باطراف زند و اطراف روشن شود يعنی شهر مدراس افق حقيقت گردد انوار فيض الهی از آن افق بتابد توکّل بر خدا کن و اعتماد بر فيض نامتناهی الهی زيرا در اين ايّام شمس حقيقت حضرت بهاءاللّه بکمال قوّت پرتوی نورانی بر آفاق زده است که عنقريب جميع آفاق باين نور روشن و درخشنده گردد زيرا امر بهاءاللّه ولوله در آفاق انداخته است در جميع اقاليم عالم امروز ندای بهاءاللّه بلند است در هر شهری از غرب انجمنی بر پا که ندای بملکوت الهی نمايند و ترويج تعاليم بهاء اللّه فرمايند در امريک ندای يا بهاء الابهی بلند است و در افريک فرياد يا عليّ الاعلی گوشزد هر ارجمند ترک و تاجيک منجذب نفحات گلشن ابهی در آسيا طيور حديقه الهی بابدع الحان میسرايند.
باری در هندوستان نيز انشاء اللّه ندای ملکوت ابهی را بلند مينمائيد و بموجب تعاليم بهاءاللّه عموم را بحرکت میآريد و روز بروز در فضائل و کمالات بهائی ترقّی مینمائيد و سبب هدايت جمّی غفير میشويد نظر بقوّت و قدرت خود منمائيد بلکه نظر بقوّت ملکوت ابهی بيندازيد اين قوّت کاهی را کوه نمايد و نفوس را از قعر چاه نجات دهد و باوج ماه رساند از دانه ضعيف درختی بارور بروياند دهقان الهی يک تخم افشاند و خرمنها تشکيل نمايد اين از قوّت فيض الهی است. تضرّع بملکوت ابهی کنم و شما را هر دم تأييدی جديد طلبم و توفيقی عظيم خواهم امّا مسئله حيوان در اين امر بسيار تأکيد بر ترّحم بر حيوان شده اميدوارم که من بعد اسباب تشرّف بارض اقدس از برای شما مهيّا گردد و قرينه محترمه نيز بقوّه ثبات و استقامت شما تربيت شود احبّا در بمبئی بسيارند و آدرسشان اينست ”محفل روحانی، بواسطه آقا ميرزا محمود“ با آنها مخابره نمائيد و کتب امری بطلبيد ميفرستند
و عليک البهاء الابهی
عبدالبهاء عباس
هولاند جناب مستر .و . ل کنگيرته عليه التّحيّة و الثّناء
هو اللّه
ای مفتون حقيقت، نامه شما تاريخ ١٩٢١ رسيد انسانی که طالب حقيقت است لابد بوسيلهئی خبر از حقيقت ميگيرد حال تو چون تشنه حقيقتی بمجرّد آنکه در روزنامه هولاند ذکری از اين امر مبارک ديدی بتحرّی حقيقت پرداختی بعضی رسائل که بلسان آلمانی ترجمه شده است نوشتهايم از آلمان از برای شما بفرستند مختصر اين است افق عالم را ابرهای بسيار تاريک احاطه کرده اينست که ملاحظه مينمائی که جميعش جنگ و جدال است و نزاع و قتال عالم انسانی در زحمت بیپايان است در چنين ظلمات شديدی از افق ايران شمس حقيقت طلوع نمود و بر جميع آفاق پرتو افکند و پرتو اين آفتاب تعاليمی است که از قلم اعلی صادر و آن تعاليم را از الواح مقدّسه استنباط خواهی نمود.
از جمله تعاليم تحرّی حقيقت است و از جمله تعاليم اينکه بايد دين سبب الفت و اتّحاد و يگانگی باشد نه سبب کلفت اگر دين سبب خونخواری گردد لزوم از برای عالم انسانی ندارد و از جمله تعاليم اين است که دين بايد مطابق عقل و علم باشد نه اوهاماتی که عقل بهيچوجه تصديق آن ننمايد و از اين قبيل تعاليم بسيار.
از جمله تعاليم صلح عمومی است که تفاصيل آن در الواح مشروح اطّلاع خواهند يافت و اين تعاليم آسمانی پنجاه سال پيش از قلم اعلی صادر و يکيک اين تعاليم در کار است تجلّی بر افکار عمومی مينمايد.
باری بعد از قرائت اين رسائل خواهی دانست که نور حقيقت در اين زمان بسيار تاريک بتمام قوّت درخشيده است
و عليک التّحيّة و الثّناء
عبدالبهاء عباس
رورند الفرد هيلز
هو اللّه
ای دوست عزيز نامه شما رسيد و بمضامين اطّلاع حاصل گرديد اين مضامين نامه جميع تعاليم حضرت بهاءاللّه است.
که پنجاه سال پيش اعلان فرموده است و در آنزمان رائحهئی از اين تعاليم بمشام نفسی نرسيده بود حضرت بهاءاللّه موجد اين تعاليم و مؤسّس اين اساس متين است ولی تعاليم بهاءاللّه بقوّه روح القدس منتشر شد حالا اين تعاليم در رساله شما منتشر است ولی تعاليم حضرت بهاءاللّه بقوّه روح القدس منتشر شد نه بمجرّد بيان. هر احکامی محتاج بقوّه أجرائيّه است تا قوّه اجرائيّه حصول نيابد هر تعليمی عبارت از افکار است و افکار مانند امواج دريا میآيد و ميرود بقائی ندارد اساس ندارد حضرت بهاءاللّه اين تعاليم را مانند نقش بر حجر در قلوب ثابت و مستقر فرمود چنان قوّتی ظاهر و باهر فرمود که مستمعين بتمام جانفشانی قيام نمودند بيست هزار نفر جان خود را در اين سبيل فدا کرد. و جام شهادت کبری نوشيد. پس اگر شما را مقصد اين است که خدمتی بعالم انسانی نمائيد بايد در ظلّ بهاءاللّه داخل شويد و کليسای خويش را کليسای بهائی ناميد تا قوّه قدسيّهء بهاءاللّه شما را تأييد کند و اين شجره در اراضی قلوب ريشه دواند و ثمر بخشد و الّا فکری از افکار گردد که مانند موج دريا از يکطرف میآيد و از يکطرف ميرود .
من چون نهايت محبّت را بشما دارم لهذا حقيقت را بيان مینمايم. اميدم چنانست که مفتون اين حقيقت شوی و بتمام قوّت بترويج تعاليم بهاءاللّه بنام بهاءاللّه بکوشيدتا نتائج ممدوحه بخشد و آثار الی الابد باقی بماند ملاحظه کنيد که چقدر نفوس از انجيل اقتباس معانی نمودند و بفکر خود بترويج پرداختند زمانی قليل نگذشت مگر آنکه نسياً منسيّا شد انشاء اللّه تو همّتی مینمائی که نتيجهئی حاصل شود.
و عليک التّحيّة و الثّناء عبدالبهاء عباس
روزا. کاليش
هو اللّه
ای محبّ عالم انسانی نامه تو رسيد الحمد للّه دليل بر صحّت و سلامت تو بود از جواب نامه سابق متصوّر چنين بود که ميان شما و احبّا الفتی حاصل گردد هر نفسی را بايد نظر بآنچه در او ممدوح است نمود در اين حالت انسان با جميع بشر الفت تواند امّا اگر بنقائص نفوس انسان نظر کند کار بسيار مشکل است در زمان حضرت مسيح روح العالمين له الفدا تصادفاً بسگ مردهئی مرور نمودند که اعضايش متلاشی و متعفّن و بد منظر شده بود يکی از حاضرين گفت اين سگ چه قدر متعفّن شده است ديگری گفت چقدر کريه و بد منظر شده است باری هر يک چيزی گفت حضرت مسيح فرمود نظر بدندانهای او کنيد که چقدر سفيد است آن نظر خطاپوش حضرت مسيح هيچ عيوب او نديد عضوی که در او کريه نبود دندانهای او بود سفيدی دندانهای او را ديد پس بايد نظر بکمال نفوس نمود نه بنقص نفوس. الحمد للّه تو را مقصد خير نفوس و اکمال نقائص است اين نيّت خير نتايج ممدوحه بخشد.
و عليک البهاء عبدالبهاء عباس
رورند. الفرد. هيلز مونت کلامنشو مشيگان ٤٨
هو اللّه
ای شخص جليل، نامه شما ٢٤ نوفمبر ١٩٢٠ رسيد الحمد للّه نور حقيقت درخشيد و بصر و بصيرت هر دو روشن شد .
خود و حرمت از نفوس مختارين گشتيد اميدم چنانست که در ملکوت اللّه از مختارين ممتاز گرديد اين عنايتی است بی نهايت و تأييد و توفيق عظيم ربّ الجنود که عاقبت بسر منزل حقيقت رسيدی اين حقيقت سفينه نجاتست و نورانيّت آسمانی و حيات ابدی و تأييد روح القدس. شبها در سحرگاه مناجات مینمايم و از برای تو و حرمت موهبت الهی ميطلبم تا بروح القدس و نار محبّت اللّه تعميد گرديد.
طريق خدمت آنست که بموجب تعاليم حضرت بهاءاللّه روش و سلوک نمائيد و بوحدت عالم انسانی خدمت کنيد و ناس را از تعصّبات دينيّه و تعصّبات جنسيّه و تعصّبات سياسيّه و تعصّبات وطنيّه نجات دهيد تا جميع در ظلّ خيمه يکرنگ وحدت عالم انسانی درآيند. امة اللّه المحترمه مسس هيلز بمعالجه روحانی مشغول باشد و بکلّی از اينجهان فانی منقطع گردد و برکات آسمانی نازل شود بايد بنهايت شوق و وله و سرور بهدايت نفوس پردازی و البتّه نفوسی معارض پيدا گردد و بملامت و شماتت پردازد ابداً متأثّر نشويد بلکه بکمال استقامت مقاومت نمائيد البتّه در انجيل جليل خواندهايد که حواريين حضرت مسيح چه قدر ملامت و شماتت و سبّ و لعن ديدند و چگونه فريسيان بر آنها هجوم نمودند لکن عاقبت علم حواريين بلند شد و اعلام فريسيين سرنگون گشت.
و عليک البهاء الابهی
حيفا ٣ کانون ثانی - ١٩٢٠
عبدالبهاء عباس
فيرهوپ الاباما جناب مستر ديلی عليه بهاء اللّه
هُو اللّه
ای بنده صادق جمال ابهی، مکتوب آنجناب واصل و مضمون واضح گشت از فضل حقّ اميد چنين است که بتأييد شديد موفّق گردی و لسان بمحامد و نعوت ربّ قديم بگشائی آيات هدی ترتيل نمائی و رايات تقی برافرازی ولوله در آفاق اندازی روح مجسّم گردی و نور مصوّر شوی شمع ساطع گردی و نجم بازغ شوی از مواهب جمال ابهی اميدوار باش زيرا خاک را تابناک نمايد و سنگ را گوهر خوش رنگ فرمايد خزف را لؤلؤ لئلا کند و سنگ سياه را الماس گرانبها فرمايد.
در خصوص آيه ٢٦ از اصحاح تاسع دانيال سؤال نموده بوديد که هر چند آيه ٢٤ معنيش واضح شد امّا آيه ٢٦ هنوز حقيقتش مجهول.
ای يار مهربان، بدان که در آيه ٢٥ نيز هفت هفته و شصت و دو هفته بيان ميفرمايد و تفصليش اين است دو تاريخ بيان ميفرمايند يک تاريخ بدايتش صدور امر ارتاکزرس بتجديد بنای اورشليم و نهايتش صعود حضرت مسيح و آن هفتاد هفته است و تاريخ ثانی بدايتش از اتمام بنای اورشليم است تا صعود حضرت مسيح شصت و دو هفته است زيرا تجديد بنای اورشليم هفت هفته امتداد يافته که عبارت از چهل و نه سال است و از تاريخ اتمام بنای بيت تا صعود مسيح شصت و دو هفته و در هفته شصت و سيّم که متّصل بآن است و در عقب آن مطابق صعود مسيح است اين هفت هفته مدّت بنای تجديد اورشليم است.
پس چون بدايت تاريخ را صدور امر ارتاکزرس نمائی هفتاد هفته ميشود و چون بدايت تاريخ را از اتمام و انتهای بنای اورشليم گيری شصت و دو هفته شود. ای بنده الهی، بر مشقّات و بلايای تو مطّلعم اين را حکمتی است و بعد خود شما مطّلع خواهيد شد حال بايد که نهايت صبر و تحمّل را مجری داريد اين مشقّات و زحمات زائل گردد و وقت خوش پيش آيد و اين بلايا و مصائب از قصور شما نيست ولی از حکمتهای بالغه است.
در خصوص اکتشافات روحيّه بيان نموده بوديد روح انسانی قوّه محيطه بر حقائق اشياء است جميع آنچه مشاهده ميکنی از صنايع و بدايع و آثار و کشفيّات وقتی در حيّز غيب بوده و سرّ مکنون روح انسانی کشف آن سرّ مکنون نموده و آنرا از حيّز غيب بعالم شهود آورده مثلاً قوّه بخاريّه، فتوغراف، فتگراف، تلغراف، مسائل رياضيّه جميع اينها وقتی سرّ مکنون و رمز مصون بوده روح انسانی کشف اين اسرار پنهان نموده و از غيب بشهود آورده پس معلوم شد روح انسانی قوّه محيطه است و تصرّف در حقايق اشياء دارد و کشف اسرار مکنون در حيّز ناسوت ميکند. امّا روح الهی کشف حقايق الهيّه و اسرار کونيّه در حيّز لاهوت مينمايد.
اميدوارم که موفّق بروح الهی گردی تا کاشف اسرار لاهوت شوی و واقف بر اسرار ناسوت.
و سؤال از آيه ٣٠ - در فصل ١٤ - از کتاب يوحنّا نموده بوديد که حضرت مسيح فرموده ”ديگر با شما بسيار صحبت نخواهم نمود چه که مالک اين دنيا میآيد و هيچ چيز در من ندارد“ مالک دنيا جمال مبارک است و هيچ چيز در من ندارد معنيش اينست که بعد از من کلّ از من مستفيضند امّا او مستقل است و از من فيض نگيرد يعنی مستغنی از فيض من است.
امّا سؤال از کشف ارواح بعد از خلع اجسام نموده بوديد البتّه آنعالم عالم کشف و شهود است زيرا حجاب از ميان بر خيزد و روح انسانی مشاهده نفوس مافوق و مادون و هم رتبه را مینمايد.
مثالش انسان وقتی که در عالم رحم بود حجاب در بصر داشت و جميع اشيا مستور چون از عالم رحم تولّد شد باينجهان و اينعالم بالنسبه بعالم رحم عالم کشف و شهود است لهذا مشاهده جميع اشيا را ببصر ظاهر مينمايد. بهمچنين چون از اينعالم بعالم ديگر رحلت کرد آنچه در اين عالم مستور بوده در آن عالم مکشوف گردد در آنعالم بنظر بصيرت جميع اشياء را ادراک و مشاهده خواهد نمود اقران و امثال و مافوق خود و مادون خويش را مشاهده خواهد کرد.
و امّا تساوی ارواح در عالم اعلی مقصود اينست که ارواح مؤمنين در وقت ظهور در عالم جسد متساويند و کلّ طيّب و طاهر امّا در اينعالم امتياز پيدا خواهند کرد بعضی مقام اعلی يابند و بعضی حد اوسط جويند و يا در بدايت مراتب اين تساوی در مبدء وجود است و اين امتياز بعد از صعود.
و در خصوص ساعير مرقوم نموده بوديد ساعير محلّی است در جهت ناصره در جليل واقع.
امّا در خصوص بيان ايّوب که در آيه ٢٥ و ٢٧ در فصل ١٩
ميفرمايد ”امّا من دانستم که وليّ من زنده است و ديگری بر زمين قيام خواهد نمود“ وليّ در اينجا مراد خداست و معنی ثانيش جانشين است مراد آنکه ناصر و معين من حقّ است و يا بعد از من جانشين در مقام من قيام خواهد نمود و من بعد از خود جانشينی دارم و چون از اينعالم صعود نمايم مشاهده جمال الهی را بدون چشم ظاهری کنم و همين آيه دليل است که از اين عالم بعالمی خواهد رفت که بصر جسدی ندارد يعنی جسمانی نيست روحانی محض است و در آنعالم ببصيرت روح مشاهده جمال اللّه نمايد.
و امّا اورشليم که به بيابان خواهد رفت در مکاشفات يوحنّا در اصحاح ثانی عشر مذکور و علامتی عظيم در آسمان ظاهر شد زنيکه آفتاب را در بردارد و ماه زير پايهايش مراد از اين زن شريعة اللّه است که اورشليم آسمانيست زيرا باصطلاح کتب مقدّسه اورشليم آسمانی کنايه از شريعة اللّه است که در اينجا تعبير بزن شده است.
و دو کوکب شمس و قمر يعنی دو سلطنت ترک و فرس در ظلّ شريعة اللّه هستند شمس علامة دولت فرس است و قمر که هلال باشد علامت دولت ترک و دوازده اکليل دوازده امامند که مانند حواريين تأييد دين اللّه نمودند و ولد مولود جمال معبود است که از شريعة اللّه تولّد يافته.
بعد ميفرمايد که آن زن فرار به بريّه کرد يعنی شريعة اللّه که مسمّی باورشليم آسمانی است از فلسطين بصحرای حجاز انتقال نمود و در آنجا هزار و دويست و شصت سال اقامت کرد يعنی تا يوم ظهور ولد موعود واين معلوم است که در کتاب مقدّس هر روز عبارت از يک سال است
و عليک التّحيّة و الثّناء
عکّا - ١٣ ربيع الثانی ١٣٢١ ه عع
بواسطه آقا ميرزا محسن زائر عليه بهاء اللّه الابهی جناب ميرزا عبدالحسين سليل سيّد محسن
و جناب عبدالوهّاب ناجی نجل سيّد محسن عليهما بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای دو يادگار دو نفس بزرگوار، حضرت عبدالمجيد و حضرت سيّد محسن اين دو نفس مبارکرا آنچه ستايش کنم حقيقت اينست که از عهده برنيايم هر دو را جمال مبارک تبليغ فرموده بنفحات روح القدس زنده شدند و در عراق چون جبل راسخ ثابت و رزين و رصين بودند يک منقبت حضرت عبدالمجيد را ذکر مينمايم پسرش عبدالوهّاب شمع اصحاب بود و برقی ساطع از سحاب در سفر اوّل حضرت مقصود بعراق عرب بشرف لقا فائز پسر استدعای هدايت پدر نمود حضرت عبدالمجيد بمجرّد تشرّف بحضور ربّ غفور مانند شمع برافروخت و بايمان فائز و چون جمال قديم مراجعت بطهران فرمودند بميرزا عبدالوهّاب امر کردند که چون پسر وحيدی بايد در نزد پدر بمانی و چنانست که همسفر با من باشی و چون حضرت مقصود بطهران رجوع فرمودند ايّامی نگذشت که نائره عشق در قلب آن جوان چنان شعله زد که صبر و قرار نماند پدر بزرگوار گفت ای پسر هر چند مرا نور بصری و حيات جان پروری آنی تحمّل فرقت تو ندارم ولی نميتوانم اين پروانه را از شمع آفاق محروم نمايم فوراً عزم طهران کن آن جوان رقص کنان وارد طهران گشت و بمجرّد ورود دستگير شد و بزير زنجير رفت زيرا واقعه مولمه شاه واقع و در سجن مبارک بشرف لقا فائز شد بعد از چند روز مير غضب وارد زندان شد و آن معدن اسرار را بپای دار دعوت کرد آنجوان نورانی برخاست و رقصی در نهايت سرور در پيشگاه حضور نمود بعد دست مبارکرا بوسيد و با ياران مسجون دست در آغوش شد و رسم وداع مجری داشت و بقربانگاه عشق شتافت و در کمال سرور و حبور جان بباخت اين خبر وحشت اثر چون بگوش پدر رسيد آن پير سالخورده سر بسجود آورد و بشهادت پسر شادمانی و طرب و شکر نامتناهی نمود. اين يک منقبت از مناقب آن بزرگوارست جميع اوقات خويشرا بتحمّل صدمات و مشقّات ميگذراند و عاقبت سرگون شد و در اسيری جان بجانان تسليم نمود. و امّا حضرت آقا سيّد محسن در عراق بود و بشرف حضور نيّر آفاق مشرّف گشت و مدّت حيات جان فشان بود و سبب هدايت نفوس عديده گشت صبور و حليم بود و شکور و مستقيم تا آنکه سرگون بحدباء گشت و در اسيری تحمّل فراق ننمود در نهايت فقر پياده در کمال شوق مناجات کنان از حدباء عازم عکّاء شد تحمّل صدمات راه ننمود صحراها را پياده پيمود بی زاد و توشه در نهايت شوق جان بباخت. حال شما يادگار آن دو بزرگواريد هميشه در خاطريد و اين دو زفاف جديد مبارکست متيمّنست مسعود است پر شگونست از الطاف حضرت مقصود اميد چنانست که خاندان آن دو بزگوار الی ابد الآباد مسعود و مبارک و متيمّن باشند جناب ميرزا محسن الحمد للّه محفوظاً مصوناً وارد و بآنچه منتهی آمال مقرّبين است يعنی تقبيل آستان مقدّس فائز.
اجازه حضور خواسته بودند مأذونيد و عليکم البهاء الابهی
و عليکم البهاء الابهی
حيفا ١٠ ربيع الثانی سنة ١٣٣٨
عبدالبهاء عباس
امريک
عموم احبّای الهی عليهم بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای ياران الهی، عبدالبهاء شب و روز بياد شما و بذکر شما مشغول زيرا ياران الهی در نزد عبدالبهاء عزيزند و در سحرگاهان تضرّع بملکوت اللّه مينمايم و شما را استفاضه از نفثات روح القدس ميطلبم تا شمعهای روشن شويد و بنور هدايت بدرخشيد و ظلمت ضلالت را زائل نمائيد مطمئن باشيد تأييدات ملکوت ابهی پی در پی ميرسد.
شجره حيات از بهار الهی و ريزش ابر آسمانی و حرارت شمس حقيقت تازه بنای نشو و نما گذاشته عنقريب گل و شکوفه نمايد و برگ و بار ببار آرد و بر شرق و غرب سايه اندازد و اين شجره حيات کتاب ميثاق است.
ولی در اين ايّام در امريکا بادهای شديدی بر سراج ميثاق احاطه نموده تا اين سراج روشن را خاموش کند و اين شجره حياترا از ريشه براندازد بعضی نفوس ضعيفه نوهوس از اهل غرض و بی خبر از زلزله بغض و عداوت متزلزل شده و همّت را گماشتند که عهد و ميثاق الهی را محو نمايند و آب صافی را گل آلود کنند تا در اين گل آلودی ماهی صيد نمايند بر مرکز ميثاق طغيان نمودهاند بعينه مثل بيانيان که بر جمال مبارک هجوم نمودند هر دمی افترائی زدند و در هر روزی بهانه ئی کنند و خفيّاً القای شبهات نمايند تا بکلّی ميثاق بهاء اللّه در امريکا محو و نابود گردد.
ای ياران الهی، بيدار باشيد بيدار باشيد هشيار باشيد هشيار باشيد. حضرت باب عهد و ميثاق جمال مبارکرا از جميع اهل بيان گرفت که در يوم ظهور من يظهره اللّه و سطوع انوار بهاءاللّه مؤمن و موقن شوند و بخدمت پردازند و اعلاء کلمة اللّه نمايند بعد اهل بيان چون ميرزا يحيی و بسياری اشخاص بر ضدّ جمال مبارک قيام نمودند و انواع مفتريات بربستند و بنفوس القای شبهات کردند و از کتب حضرت باب که جميع ذکر من يظهره اللّه است استدلال بر بطلان بهاءاللّه مينمودند هر روز رساله بر ضدّ بهاءاللّه نوشته انتشار ميدادند و مردم را بتشويش و اضطراب ميانداختند و بنهايت اذيّت و ظلم بر حضرت بهاءاللّه قيام نمودند و خود را بر عهد حضرت باب ثابت ميشمردند تا آنکه انوار عهد حضرت باب آفاقرا روشن کرد و جميع نفوس مؤمنين مخلصين از ظلمات نقض اهل بيان نجات يافتند و مانند شمع روشن برافروختند و جمال مبارک در جميع الواح و رسائل احبّای صادق ثابت را از مجالست و معاشرت ناقضان عهد حضرت باب منع فرمودند که نفسی نزديکی بآنان نکند زيرا نفسشان مانند سمّ ثعبان ميماند فوراً هلاک ميکند.
از جمله در کلمات مکنونه ميفرمايد ”مصاحبت ابرار را غنيمت دان و از مرافقت اشرار دست و دل هر دو بردار“ و خطاب باحبّا ميفرمايد که ”معلوم آنجناب بوده که زود است شيطان در قميص انسان در آن ارض وارد شود و اراده نمايد که احبّای جمال سبحانرا بوساوس نفسيّه و خطوات شيطانيّه از صراط عزّ مستقيمه منحرف سازد واز شاطئ قدس سلطان احديّه محروم نمايد اينست از خبرهای مستوره که اصفيا را بآن آگاه فرموديم که مبادا بمجالست آن هياکل بغضيّه از مقام محمود ممنوع شوند.
پس بر جميع احبّاء اللّه لازم که از هر نفسی که رائحه بغضا از جمال عزّ ابهی ادراک نمايند از او احتراز جويند اگر چه بکلّ آيات ناطق شود و بکلّ کتب تمسّک جويد” الی ان قال عزّ اسمه“پس در کمال حفظ خود را حفظ نمايند که مبادا بدام تزوير و حيله گرفتار آيند اينست نصح قلم تقدير“ و در خطاب ديگر ميفرمايد ”پس از چنين اشخاص اعراض نمودن اقرب طرق مرضات الهی بوده و خواهد بود چه که نفسشان مثل سمّ سرايت کننده است“ و در خطاب ديگر ميفرمايد ”ای کاظم چشم از عالميان بپوش و ماء حيوان عرفانرا از يد غلمان سبحان بنوش و گوش بمزخرفات مظاهر شيطان مده چه که اليوم مظاهر شيطانيّه بر مراصد صراط عزّ احديّه جالسند و ناس را بکلّ حيل و مکر منع مينمايند و زود است که اعراض اهل بيانرا از مظهر رحمن مشاهده نمائی“ و در خطاب ديگر ميفرمايد ”بسيار در حفظ نفوس خود سعی نمايند چه که شياطين بلباسهای مختلفه ظاهر شوند و بهر نفسی بطريق او برآيند تا آنکه او را بمثل خود مشاهده نموده بعد او را بخود وا گذارند“ و در خطاب ديگر ميفرمايد ”هر نفسی که از او غلّ غلام استشمام نمائيد از او اعراض کنيد اگر چه بزهد اوّلين و آخرين ظاهر شود و يا بعبادت ثقلين قيام نمايد“ و همچنين در خطابی ديگر ميفرمايد ”ای مهدی جميع باين کلمات مطّلع شده از مظاهر سجّينيّه و مطالع نمروديّه و مشارق فرعونيّه و منابع طاغوتيّه و مغارب جبتيّه اعراض نمايند و همچنين ميفرمايد ”قل ان يا احبّائی ثمّ اصفيائی اسمعوا نداء هذا الحبيب المسجون فی هذا السجن الاکبر ان وجدتم من احد اقلّ من ان يحصی روائح الاعراض فاعرضوا عنه ثمّ اجتنبوه“ تا آنکه ميفرمايد ”لانّهم مظاهر الشيطان“
و در خطابی ديگر ميفرمايد ”و بمنظر اکبر ناظر باشيد عنقريب روائح منتنه انفس خبيثه بر آنديار مرور نمايد انشاء اللّه در آن ايّام محفوظ مانيد“
در انجيل متی در فصل ثامن عشر در آيه ششم حضرت مسيح ميفرمايد ”و من اعثر احد هؤلاء الصغار المؤمنين بی فخير له ان يعلق فی عنقه حجر الرحی و يغرق فی لجّة البحر ويل للعالم من العثرات فلا بدّ ان تأتی العثرات ولکن ويل لذلک الانسان الّذی به تأتی العثرة فان اعثرتک يدک او رجلک فاقطعها و القها عنک خير لک ان تدخل الحياة اعرج او اقطع من ان تلقی فی النار الابديّة ولک يدان او رجلان و ان اعثرتک عينک فاقلعها و القها عنک خير لک ان تدخل الحياة اعور من ان تلقی فی جهنّم النار و لک عينان“ و در اصحاح حادی و العشرون در انجيل متی در آيه ٣٨ ميفرمايد ”و امّا الکرامون فلمّا رأَوا الابن قالوا فيما بينهم هذا هو الوارث هاموا نقتله و نأخذ ميراثه فاخذوه و أخرجوه خارج الکرم و قتلوه“ و همچنين فی الاصحاح الثانی و العشرين در آيه چهاردهم ميفرمايد ”لانّ کثيرين يدعون و قليلين ينتخبون“ و در آثار مبارک الواح حضرت بهاءاللّه البتّه در هزار موقع مذکور و نفرين بر ناقضين ميثاق مينمايند بعضی از آن کلمات آسمانی ذکر ميشود.
باری جميع احبّای امريکا ميدانند که مؤسّس اين فساد يعنی نقض ميثاق نفوسی هستند که جميع احبّای الهی مقاصد ايشانرا ميدانند سبحان اللّه با وجود اين فريب آنانرا ميخورند الحمد لله شما بنهايت وضوح ميدانيد حضرت مسيح بنهايت محبّت و مهربانی بود ولی نفوسی بودند مانند يهوذای اسخريوطی باعمال خودشان از مسيح جدا شدند پس چه ذنبی بر مسيح بود حال ناقضين عنوانی کردند که عبدالبهاء استبداد دارد و نفوسی را اخراج ميکند و مانند پاپا محروم مینمايد ابداً چنين نيست هر نفسيکه جدا شد باعمال و دسايس و وساوس خويش خود را محروم نمود اگر اين اعتراض بر عبدالبهاء وارد بايد اعتراض بر جمال مبارک نمايند که بصراحت بحکم قاطع احبّاء را از معاشرت و الفت با ناقضين از اهل بيان منع فرمود.
مناجات
ای ربّ ميثاق ای نيّر آفاق عبدالبهای مظلوم در دست نفوسی بظاهر اغنام و بحقيقت گرگان درنده گرفتار گشته هر ظلمی مجری ميدارند و بنيان ميثاقرا ويران مينمايند و ادّعای بهائی ميکنند تيشه بر ريشه شجره ميثاق ميزنند و خود را مظلوم ميشمرند نظير بيانيها که ميثاق حضرت بابرا شکستند و از شش جهت تير طعن و مفتريات بر هيکل مبارک زدند با اين ظلم عظيم خود را مظلوم ميشمردند حال اين عبد آستانت نيز گرفتار ظالمان گشته و در هر ساعتی حيله و مکری مينمايند و افترائی ميزنند. يا بهاء الابهی حصن حصين امرترا از اين دزدان محافظه نما و سراجهای ملکوترا از اين بادهای مخالف مصون بدار.
يا بهاء الابهی
عبدالبهاء
دمی آرام نگرفت تا آنکه امر ترا بلند نمود و علم ملکوت ابهی در جميع آفاق موج زد حال نفوسی چند بدسائس و وساوس قيام کردهاند که اين علم مبين در امريک سرنگون گردد ولی اميد من بتأييدات تو است مرا فريد و وحيد و مظلوم مگذار چنانکه شفاهاً و خطّاً وعده حتمی فرمودی که اين آهوی صحرای محبّتت را از هجوم کلاب بغض و عدوان حفظ ميفرمائی و اين برّه مظلومترا از چنگ و دندان ذءآب کاسره نجات میبخشی منتظر ظهور عنايات و تحقّق وعد محتوم تو هستم توئی حافظ حقيقی و توئی ربّ الميثاق پس اين سراجيرا که تو افروختی از اين ارياح شديده حفظ فرما يا بهاء الابهی از جهان و جهانيان گذشتم و از بيوفايان دلشکسته گشتم و آزرده شدهام و در قفس اين جهان چون مرغ هراسان بال و پر ميزنم و هر روز آرزوی پرواز بملکوتت ميکنم يا بهاء الابهی مرا جام فدا بنوشان و نجات بخش و از اين بلايا و محن و صدمات و مشقّت آزاد کن توئی معين و نصير و ظهير و دست گير باری بعضی از آثار و مناجات و آيات جمال مبارک که نهی از معاشرت ناقضانست درج ميشود در مناجات فارسی
ميفرمايد ”اين عبد را حفظ نما از شبهات نفوسيکه اعراض نمودهاند و از دريای علمت ممنوعند الهی الهی احفظ عبدک بجودک و کرمک من شرّ اعدائک الّذين نقضوا عهدک و ميثاقک“ و در جای ديگر ميفرمايد“ ای پروردگار من و مقصود جان من بيد قدرت اين ضعيف را از نعيق ناعقين حفظ نما“ ناعق گوساله بنی اسرائيل است.
و همچنين ميفرمايد ”مبغوض مرا محبوب خود دانستهايد و دشمن مرا دوست خود گرفتهايد“
و همچنين ميفرمايد ”صحبت اشرار غم بيفزايد و مصاحبت ابرار زنگ دل بزدايد من أراد ان يأنس مع اللّه فليأنس مع احبّائه و من اراد ان يسمع کلام الله فليسمع کلمات اصفيائه“
و همچنين ميفرمايد ”با اشرار الفت مگير و مؤانست مجو که مجالست اشرار نور جانرا بنار حسبان تبديل نمايد اگر فيض روح القدس طلبی با احرار مصاحب شو زيرا که ابرار جام باقی از کف ساقی خلد نوشيدهاند“
و همچنين ميفرمايد ”رأس الذلّة هو الخروج عن ظلّ الرحمن والدخول فی ظلّ الشيطان“
و همچنين ميفرمايد ”ای عباد نيست در اين قلب مگر تجلّيات انوار صبح لقا و تکلّم نمينمايد مگر بر حقّ خالص از پروردگار شما پس متابعت نفس ننمائيد و عهد الله را نشکنيد و نقض ميثاق مکنيد باستقامت تمام بدل و قلب و زبان باو توجّه نمائيد و نباشيد از بيخردان“ و همچنين ميفرمايد ”انتم نسيتم عهد اللّه و نقضتم ميثاقه“
و همچنين ميفرمايد ”ان جائکم احد بکتاب الفجّار دعوه ورائکم من الناس من نقض الميثاق و منهم من اتّبع ما امر من لدن عليم حکيم ليس ضرّی سجنی و بلائی و ما يرد عليّ من طغاة عبادی بل عمل الّذين ينسبون انفسهم الی هذا المظلوم و يرتکبون ما تضيع به حرمة اللّه بين خلقه الا انّهم من المفسدين“ و همچنين از لسان ناقضين ميفرمايد ”قد جعلت المنابر لذکرک و ارتفاع کلمتک و اظهار امرک و انّی ارتقيت عليها لاعلاء نقض عهدک و ميثاقک“
و همچنين ميفرمايند ”خذوا ما امرتم به و لا تتّبعوا الّذين نقضوا عهد اللّه و ميثاقه الا انّهم من اهل الضلال“.
و همچنين ميفرمايند ”ان الّذين نکثوا عهد اللّه فی اوامره و نکصوا علی اعقابهم اولئک من اهل الضلال لدی الغنی المتعال“
و همچنين ميفرمايند ”انّ الّذين وفوا بميثاق اللّه اولئک من اعلی الخلق لدی الحق المتعال ان الّذين غفلوا اولئک من اهل النار عند ربّک العزيز المختار“
و همچنين ميفرمايند ” طوبی لعبد آمن و لامة آمنت و ويل للمشرکين الّذين نقضوا عهد اللّه و ميثاقه و اعرضوا عن صراطی المستقيم“ و همچنين ميفرمايند ”اسألک ان لا تخيّبنی عمّا عندک و ما قدّرته لخيرة خلقک الّذين ما نقضوا عهدک و ميثاقک قل موتوا بغيظکم قد اتی من ارتعدت به فرائص العالم و زلّت به الاقدام الّا الّذين ما نقضوا عهدهم و اتّبعوا ما انزله اللّه فی الکتاب“ و همچنين ميفرمايند ”انّ الّذی تزيّن برداء الوفاء بين الارض و السماء يصلّی عليه الملأ الاعلی و الّذی نقص العهد يلعنه الملک و الملکوت“
و همچنين ميفرمايند ”خذ ما نزل لک بقوّة تعجز عنها ايادی الکفّار الّذين نقضوا ميثاق اللّه و عهده و اعرضوا عن الوجه“
و همچنين ميفرمايند ”يا يحيی قد اتی الکتاب خذه بقوّة من لدنّا و لا تتّبع الّذين نقضوا ميثاق اللّه و عهده و کفروا بما نزل من لدن مقتدر علّام“
و همچنين ميفرمايند ”قد اصبحت اليوم يا الهی فی جوار رحمتک الکبری و أخذت القلم لاذکرک بحولک بذکر يکون بمنزلة النور للاحرار و بمثابة النار للاشرار الّذين نقضوا ميثاقک و اعرضوا عن آياتک و نبذوا عن ورائهم کوثر الحيوان الّذی ظهر بأمرک و جری من اصبع ارادتک“
و همچنين در توقيعی بعبدالبهاء ميفرمايند ”يا الهی هذا غصن انشعب من دوحة فردانيّتک و سدرة وحدانيّتک تراه يا الهی ناظراً اليک و متمسّکاً بحبل الطافک فاحفظه فی جوار رحمتک انت تعلم يا الهی انّی ما اريده الّا بما اردته و ما اخترته الّا بما اصطفيته فانصره بجنود ارضک و سمائک و انصر يا الهی من نصره ثمّ اختر من اختاره و ايّد من اقبل اليه ثمّ اخذل من انکره و لم يرده ای ربّ تری حين الوحی يتحرّک قلمی و ترتعش ارکانی اسألک بولهی فی حبّک و شوقی فی اظهار أمرک بان تقدّر له و لمحبيّه ما قدّرته لسفرائک و امناء وحيک انّک أنت اللّه المقتدر القدير“ ”تالله يا قوم يبکی عينی و عين عليّ علی الرفيق الاعلی و يضجّ قلبی و قلب محمّد فی السرادق الابهی و يصيح فؤادی و افئدة المرسلين عند اولی النهی ان انتم من الناظرين لم يکن حزنی من نفسی بل علی الّذی يأتی من بعدی فی ظلل الامر بسلطان لائح مبين لانّ هؤلاء لا يرضون بظهوره و ينکرون آياتة و يجحدون بسلطانه و يحاربون بنفسه و يخادعون فی أمره کما فعلوا بنفسه فی تلک الايّام و کنتم من الشاهدين“
و همچنين در توقيعی بعبد البهاء ميفرمايند ”يا غصن اعظم لعمر اللّه نوازلک کدّرتنی و لکن اللّه يشفيک و يحفظک و هو خير کريم و احسن معين البهاء عليک و علی من يخدمک و يطوف حولک و الويل و العذاب لمن يخالفک و يؤذيک طوبی لمن والاک و السقر لمن عاداک“
و همچنين ميفرمايد ”هل يمکن بعد اشراق شمس وصيّتک من افق اکبر الواحک ان تزلّ قدم احد عن صراطک المسقيم قلنا يا قلمی الاعلی ينبغی لک ان تشتغل بما أمرت من لدی اللّه العليّ العظيم لا تسأل عمّا يذوب به قلبک و قلوب اهل الفردوس الّذين طافوا حول أمری البديع لا ينبغی لک بان تطّلع علی ما سترناه عنک انّ ربّک لهو الستّار العليم توجّه بوجهک الانور الی المنظر الاکبر و قل يا الهی الرحمن زيّن سماء البيان بانجم الاستقامة و الامانة و الصدق انّک انت المقتدر علی ما تشاء لا اله الّا انت المدبّر الکريم“.
باری از اين بيانات مبارک و بيانات حضرت مسيح واضح و ثابت و محقّق شد که انسان بايد با نفوسی که بر عهد و ميثاق ثابتند معاشرت نمايد و با ابرار الفت کند زيرا قرين سوء سبب می شود که سوء اخلاق سرايت مینمايد نظير مرض جذام که ممکن نيست انسان با مجذوم الفت و معاشرت نمايد و مرض جذام سرايت نکند اين بجهت حفظ و صيانت است.
اين نصّ انجيل را ملاحظه کنيد که برادران حضرت مسيح آمدند نزد حضرت مسيح عرض کردند که اينها برادران شما هستند فرمودند که برادران من نفوسی هستند که مؤمن بخدا هستند و قبول ننمودند که با برادران معاشرت و مجالست نمايند بهمچنين قرّة العين که معروف آفاق است وقتی که مؤمن بخدا شد و منجذب بنفحات الهی گشت از دو پسر بزرگ خويش بيزار شد زيرا مؤمن نشدند و ديگر ابداً بانها ملاقات نکرد و حال آنکه دو اولاد رشيد او بودند و ميگفت که احبّای الهی جميع پسران من هستند ولی اين دو ابداً پسر من نيستند و بيزارم.
ملاحظه نمائيد که باغبان الهی شاخه خشک و يا ضعيف را از شجره طيّبه قطع مینمايد و شاخ درخت ديگر را باين شجره پيوند مینمايد هم فصل ميکند و هم وصل ميکند اينست که حضرت مسيح ميفرمايد که از جميع آفاق میآيند و داخل در ملکوت ميشوند و ابناء ملکوت از ملکوت خارج ميشوند نوه نوح کنعان در نزد نوح مردود بود و ديگران مقبول برادران جمال مبارک از جمال مبارک منفصل شدند و ابداً جمال مبارک با آنها ملاقات نميفرمودند و هذا فراق بينی و بينکم ميفرمودند جميع اينها نه اين بود که جمال مبارک استبداد مجری ميداشتند
ولی اينها باعمال و افعال و اقوال خود از الطاف و عنايات مبارک محروم ماندند حضرت مسيح در قضيّه يهوذای اسخريوطی و برادران خويش استبداد مجری نداشتند ولی آنان خود را محروم نمودند باری مقصود اينست که عبدالبهاء بینهايت مهربانست ولی مرض مرض جذام است چه کند همچنانکه در امراض جسمانی بايد معاشرت و سرايت را منع کرد و قوانين حفظ الصحّه را مجری داشت زيرا امراض ساريه جسمانی بنيان بشر را براندازد بهمچنين بايد نفوس مبارکه را از روائح کريهه و امراض مهلکه روحانی محافظه و صيانت کرد و الّا نقض نظير مرض طاعون سرايت ميکند و کلّ هلاک ميشوند در بدايت صعود مبارک مرکز نقض تنها بود بعد کم کم سرايت کرد و اين بسبب الفت و معاشرت واقع شد
١٤نوفمبر سنه ١٩٢١
عبدالبهاء عباس
احبّای الهی و دوستان حقيقی و اماء رحمانی
در جميع بلدان و اقاليم در شرق و غرب عليهم بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای ياران با وفا ای بندگان صادق حضرت بهاءاللّه نيم شب است و جميع چشمها آسوده و کافّه نفوس در بستر راحت سر ببالين نهاده مستغرق در دريای خوابند و عبدالبهاء در جوار روضه مبارکه بيدار و در نهايت تضرّع و ابتهال مشغول بمناجات.
که ای پروردگار مهربان شرق در هيجانست و غرب در موج بی پايان نفحات قدس در انتشار است و انوار شمس حقيقت از ملکوت غيب ظاهر و آشکار ترتيل آيات توحيد است و تموّج رايات تجريد بانگ سروش است و نهنگ محويّت و فنا در خروش از هر کرانهئی فرياد يا بهاء الابهی بلند و از هر طرف ندای يا عليّ الاعلی مرتفع و ولولهئی در جهان نيست جز غلغله جلوه دلبر يکتا و زلزلهئی در عالم نه جز اهتزاز از محبّت محبوب بی همتا احبّای الهی در جميع ديار با نفس مشکبار چون شمع روشنند و ياران رحمانی در جميع اقاليم مانند گلهای شکفته از هر طرف چمن دمی نياسايند و نفسی برنيارند جز بذکر تو و آرزوئی ندارند جز خدمت امر تو چمنستان حقيقترا بلبل خوش الحانند و گلستان هدايت را شکوفههای معطّر بديع الالوان خيابان حقايقرا طرّاحی گلهای معانی نمايند و جويبار هدايت را مانند سرو روان بيارايند افق وجود را نجوم بازغند و مطالع آفاقرا کواکب لامع مظاهر تأييدند و مشارق نور توفيق. ای خداوند مهربان کلّ را ثابت و مستقيم بدار و الی الابد ساطع و لامع و پر انوار کن تا هر دمی از گلشن عنايت نسيمی وزد و از يم موهبت شبنمی رسد رشحات سحاب محبّت طراوت بخشد و نفحات گلشن وحدت مشامها معطّر کند ای دلبر آفاق پرتو اشراقی ای محبوب جهان جلوه جمالی ای قويّ قدير حفظ و امانی ای مليک وجود ظهور قدرت و سلطانی ای خدای مهربان در بعضی بلدان اهل طغيان در هوج و موجند و محرّکين بی انصاف شب و روز در اعتساف ظالمان چون گرگ در کمين و اغنامی مظلوم و بی ناصر و معين غزالان برّ وحدترا کلاب در پی و تذروان کوهسار هدايترا غرابان حسد در عقب. ای پروردگار حفظ و حمايت فرما ای حافظ حقيقی صيانت و حمايت کن در پناه خويش محروس دار و بعون خود از شرور مصون بدار توئی حافظ حقيقی و حارس غيبی و نگهبان ملکوتی و مهربان آسمانی ای ياران الهی از جهتی رايت حقّ بلند است و ندای ملکوت مرتفع و امر اللّه در انتشار و آثار الهی واضح و آشکار شرق منوّر است غرب معطّر است جنوب معنبر است شمال مشک اذفر است و از جهتی بيوفايان در نهايت بغض و عدوان و در غايت فساد و طغيان هر روزی نفسی علم خلاف برافرازد و در ميدان شبهات بتازد و هر ساعتی افعیئی دهان بگشايد و سمّ قاتل منتشر نمايد احبّای الهی در نهايت صدق و صفا و بی خبر از اين حقد و جفا ماران بسيار نرم و پرمدارا و در نهايت وسوسه و دسيسه و حيله و خداع بيدار باشيد هوشيار باشيد المؤمن فطين و الموقن قويّ و متين دقّت نمائيد اتّقوا من فراسة المؤمن انّه ينظر بنور اللّه. مبادا کسی سّراً رخنه اندازد حصن حصين را سپاه رشيد باشيد. و قصر مشيد را لشکر شجيع بسيار مواظب باشيد و شب و روز مراقب گرديد تا معتسفی صدمهئی نزند لوح ملّاح القدس را بخوانيد تا بحقيقت پی بريد و ملاحظه نمائيد که جمال مبارک وقايع آتيه را از پيش بتمامه خبر دادهاند انّ فی ذلک لعبرة للمتبصّرين و موهبة للمخلصين عبدالبهاء در آستان مقدّس خاکسار و در نهايت خضوع و خشوع بيقرار شب و روز مشغول نشر آثار و اگر فرصتی يابد بمناجات پردازد و تضرّع و تبتّل و بيقراری نمايد که ای پروردگار بيچارگانيم چارهئی فرما بيسر و سامانيم پناهی بخش پراکندهايم مجتمع فرما بگلّه خويش پيوسته کن بینصيبانيم بهره و نصيب بخش تشنه گانيم بچشمه حيات دلالت کن ضعيفانيم قوّتی ده تا بنصرت امرت برخيزيم و در سبيل هدايت جان فشانی کنيم اينست روش و پرستش بنده جمال مبارک ولکن بيوفايان خفی و جلی ليلاً و نهاراً در کوششاند که امر اللّه را متزلزل نمايند شجره مبارکه را از ريشه براندازند و اين عبد مظلوم را از خدمت محروم نمايند و سراً فتنه و آشوبی افکنند که عبدالبهاء را بکلّی محو و نابود کنند بظاهر اغنامند و در باطن گرگ درنده بزبان شيرين و بدل سمّ قاتل. ای ياران امر اللّه را محافظت نمائيد بحلاوت لسان گول مخوريد ملاحظه کنيد که مقصد هر نفسی چيست و مروّج چه فکر است فوراً آگاه شويد و بيدار گرديد و احتراز نمائيد ولی ابداً تعرّض ننمائيد و نکته نگيريد و بمذمّت نپردازيد او را بخدا واگذاريد.
و عليکم البهاء الابهی
در بهجی شب ٢٦محرّم ١٣٣٩
عبدالبهاء عباس
هُو اللّه
احبّای بغداد عليهم بهاء الله الابهی
أيّها المخلصون أيّها الثابتون أيّها المنجذبون، انّنی أشکر اللّه بما حفظکم فی صون حمايته فی هذا الانقلاب العظيم و الطوفان العميم و احمده بما حرزکم فی الحصن الحصين من سهام المردة و الشياطين طوبی لکم بما اظهرتم القدم الراسخ فی دين اللّه مطمئنيّن بميثاق اللّه و تحمّلتم کلّ مشقّة و بلاء و صبرتم علی البأساء و الضرّاء و لأمثالکم ينبغی هذا قوموا بکلّ قوّة و ثبات علی ترتيل الآيات البينات و نشر النفحات و بثّ تعاليم اللّه اعنی اذا رأيتم نفساً من اهل الاصغاء و له اذن واعيه القوا عليه کلمة اللّه لانّها کافية شافية لمن يفحّص بين الخلق حتّی يحصحص الحقّ ولکن بحکمة بالغة و قلوب مطمئنّة.
الهی الهی هؤلاء عباد فی مدينتک المبارکة مجاورون لبيتک الحرام و حرم قد فتحت أبوابها علی الخاصّ و العامّ حتّی يبتغوا فضلک و يطلبوا الطافک و يتمنّوا تأييدک و يبتهلوا اليک و يتضرّعوا بين يديک بقلب خافق بمحبّتک و دمع دافق فی حبّک و روح مستبشر ببشاراتک و فؤاد منجذب بنفحات. ربّ اوقد نار محبّتک بين الضلوع و الاحشاء و انر سراج معرفتک فی زجاج الارواح و اسقهم من الماء الثجّاج النازل من معصرات رحمتک و سحاب موهبتک. انّک انت الکريم انّک انت العظيم و انّک انت الرحمن الرحيم
فی ٢١ کانون اوّل ١٩١٨
عبدالبهاء عباس
جناب زائر آقا ميرزا الياس ميثاقيّه عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای زائر عتبه مبارکه، حمد کن خدا را که موفّق شدی و بتقبيل آستان مقدّس مؤيّد گرديدی و در اين انجمن الهی با ياران رحمانی الفت يافتی از عنايات ربّ کريم رجای عظيم دارم که روز بروز ترقّی نمائی تا مظهر الطاف بی پايان گردی و مورد تأييد حضرت رحمان شوی.
جناب متصاعد الی اللّه حضرت والد آقا يهودا فی الحقيقه از مخلصين و احبّای سابقين بود و در سبيل الهی مشقّت بی پايان کشيد و از هر قبيل صدمه و بلا تحمّل نمود و خدمات موفوره بآستان ربّ غفور کرد و عاقبت در کمال نورانيّت و روحانيّت و ثبوت و استقامت بآستان حضرت احديّت شتافت حال در جهان بی پايان غريق بحر غفران و محو در فيوضات انوار است.
امّا حضرت قائم مقام اين شخص صادق مؤمن موافق سرور ابرار بود و در نهايت ثبوت و استقامت بر امر عزيز مختار در مصر و پاريس انيس و جليس بود و همدم در شب و روز فی الحقيقه آثار خلوص از او نمودار و بذکر الهی مشغول در ليل و نهار بود. و حضرت خواجه ربيع با آن خلق بديع همواره لسان فصيح ميگشود و نطق بليغ ميفرمود و نفوس را بامر جديد دعوت ميکرد و هدايت ميفرمود لهذا مقامی رفيع داشت و در ذکر ايشان اوراقی تحرير يافت. و امّا يار باوفا جناب آقا ميرزا مهدی اخوان صفا از وفات ايشان نهايت حزن و اندوه و الم و ماتم حاصل گرديد رکن عظيم بود و فانی در جمال مبارک نفسی جز برضای الهی برنمياورد و آرزوئی جز خدمت امرش نداشت و در ذکر ايشان اوراق مفصّل تحرير گشت و ارسال ايران گرديد لقب خاندان ميثاقيّه است و اين منقبتالی الابد باقيه
و عليک البهاء الابهی
فی فبراير سنه ١٩٢٠
عبدالبهاء عباس
قزوين بواسطه جناب حکيمباشی
جناب ميرزا الياس کاشانی عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای يار روحانی، نامه مفصّل شما رسيد و بدقّت تمام قرائت گرديد الحمد للّه در نهايت محبّت و انجذابی و در شور و شعف و التهاب و همين سبب ترقّی به اعلی معارج فضائل عالم انسانيست شرق و غرب در زحمت و تعب است و ايران ويران و محروم از امن و امان. آنچه در مکاتيب سابقه از بدايت صعود تا بحال مقدّماً سمت تحرير يافت جميعاً يک بيک در عرصه شهود واضح و مشهود گرديده و ميگردد آن مکاتيب را ملاحظه نمائيد تا حقيقت حال واضح و مبرهن شود. حال ياران الهی با قلب نورانی و احساساتی روحانی و نفسی رحمانی الحمد لله در نهايت سرور و شادمانی و از جميع مشکلات و مداخلات و معارضات در کنار توکّل بحقّ قديم نمايند و توسّل بنبأ عظيم جويند و ثبوت بر عهد وثيق بنمايند و سلوک در صراط مستقيم کنند و در امور سياسی مداخله ننمايند و اين حال و حرکت عين عنايت حضرت احديّت است و اين روش و سلوک قاهر جنود ملوک. عنقريب ملاحظه نمائيد که علم تقديس بلند گردد و پرچم وحدت و محبّت عالم انسانی در قطب آفاق موج زند و صلح عمومی بنياد شود و پرتو حقيقت جلوه نمايد. و آنجناب هر چند در گوشه و کناری افتادی ولی محرم اسراری و همدم ليل و نهار و مستفيض از نفحات ازهار و نسمات اسحار اشعار آبدار در نهايت سلاست و فصاحت از قريحه محبّت صدور يافته بود هر وقت غبار اکدار بر خاطر شريف بنشيند فوراً بنظم قصيده يا غزلی در ستايش جمال مبارک روحی لعتبته المقدّسة فدا پرداز غم نماند، الم نماند، شادی بخشد، اندوه نماند.
و عليک البهاء الابهی عع
طهران بواسطه جناب امين
جناب ميرزا الياس کاشانی عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای ثابت بر پيمان، نامهئی که بجناب امين مرقوم نموده بودی ملاحظه گرديد اين نامه بنهايت خلوص و خيرخواهی امراللّه مرقوم شده بود. جناب امين بسيار از شما راضی و نهايت ستايش مينمايد از مصائب و بلايای وارده محزون و مغموم مشو در ره عشق پست و بالاهاست جام بلا نصيب اهل وفا و اخوان صفا. هذه من سنّة ربّک فی جميع القرون و الأعصار تا انقطاع اين نفوس مبارکه و جان فشانی عاشقان جمال ذوالجلال در حيّز ظهور واضح و مشهود گردد.
ملاحظه کن که نفس مقدّس مبارک روحی لاحبّائه الفداء چه قدر بلايا و رزايا تحمّل نمود صهباء بلا از هر جام سرشار نوشيد و هدف سهام و سنان اهل بغضا گشت شبی نيارميد و دمی سر ببالين راحت ننهاد گهی زير زنجير بود و گهی مبتلا بدست تطاول هر يزيد پليد گهی سرگون عراق بود و گهی منفی ممالک بلغار و عاقبت بيست و پنج سال مسجون قلعه عکّا پس بايد احبّای الهی نهايت شکرانه بدرگاه خداوند يگانه نمايند که تأسّی بجمال مبارک نمودند و از جام بلا بهره و نصيب بردند از اطوار بعضی نفوس دلگير مباش محتسب حقيقی در کار است جميع اينها بگذرد و افق حقيقت از هر ابری صاف و مبرّا گردد اگر کسی قصوری نمايد ظلم بر نفس خويش نموده عاقبت نادم و پشيمان گردد.
وعليک البهاء الابهی
عبدالبهاء عباس
القاهره بواسطة الزائر جناب الشيخ فرج اللّه زکی الکردی
المحرّر النحرير الشهم الجليل سعادة خليل بک ثابت المحترم
هو اللّه
أيّها الفاضل الجليل المحترم، انّی لا ازال لا انسی ذکری الايّام الّتی سلفت و أنا متلذّذ باللقاء متمتّع بحديث من هو معدن الوفاء و ادعو اللّه ليلاً و نهاراً و اتمنّی له التأييد سراً و جهاراً فهذا الّذی دعانی الی تحرير هذا المرسوم و اظهار ما هو مضمر فی الضمائر و القلوب.
انّ فی الزبر و الالواح من بهاء اللّه منصوص انّ الجرائد مرايا للحقيقة الساطعة کاشفة لحقائق الامور تنثر الفرائد تهدی الجمهور الی الحقائق اللّهمّ اذا کان مبدئها ومنشئها عدلاً لا تأخذه فی اللّه لومة لائم تنبأ بالحوادث الّتی لم يطّلع أحد عليها صدقاً و عدلاً فيترنّح المخلصون من معانيها الرحيق المختوم و اذا أنبئت و حدثت و اخبرت بالحقيقه اللامعة انّها لشمس ساطعة الفجر بانوار الحقيقة علی الاقطار الشاسعة و کاشفة للظلام الديجور عن جميع الامور فی الرقّ المنشور الم تر انّ الکائنات کلّها لم يتجلّ فی حيّز الشهود الّا بسطوع الشمس عليها فی کلّ اصيل و بکور و أسأل اللّه أن يجعلک مروّجاً للحقيقة المتجلّية فی الوجود بأحسن معانيها فی عالم الشهود
و عليک التّحيّة و الثّناء
١شباط سنة ١٩٢٠
عبدالبهاء عباس
بواسطه زائر ميرزا الياس ميثاقيّه عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای ياران نورانی، جناب ميرزا الياس زائر خواهش تحرير نامهئی فرمودند و مرا مهلت و فرصت ابداً نمانده که کلمهئی بنگارم تا چه رسد بنامه مفصّل با وجود اين از قوّت محبّت و شدّت تعلّق من و تضرّع ايشان اين نامه تحرير ميگردد تا بدانيد که احبّای الهی همواره پيش نظرند و حاضر محضر فراغت از ياد مستحيل و ممتنع است در اين ايّام که نفحات مشکبار مشام آفاق را عنبربار نموده ندای اسم اعظم در جميع اقاليم بلند شده از عين تسنيم مينوشاند و سراج علّيين در قلوب میافروزد احبّای خاور و باختر با يکديگر در نهايت وحدت و روحاً الفت مينمايند و قلباً مخابره ميکنند بايد چنان آهنگ خوشی بلند نمود تا اسرار قلوب دوست پرده درد و جلوه نمايد و يوماً فيوماً انوار ملکوت در شدّت اشراق بتابد و ظلمات عالم طبيعت در حيّز ناسوت غرق گردد عالم ارضی جهان آسمانی شود و اقاليم ترابی بهشت برين گردد زيرا عالم طبيعت چنان غلبه که اقوام عالم وحوش درنده گرديده اين سبعيّت و درندگی جز بانتشار تعاليم الهی مبدّل بمحبّت و مهربانی نگردد.
و عليکم البهاء الابهی
احبّای مازگان و قمصر فی الحقيقه از بدايت امر تا بحال مفتون و ممتحن گرديدند اذيّت و جفا کشيدند و جام بلا نوشيدند در سبيل الهی ظلم و ستم ديدند و شتم و ملامت شنيدند با وجود اين در نهايت تسليم و رضا بودند و دل بر بلا نهادند آهی نکشيدند و نالهئی ننمودند بلکه بشکرانه پرداختند اينست صفت مقرّبين، اينست روش مخلصين. علی الخصوص حضرت شهيد مجيد يعنی فريد قربانگاه عشق و وحيد ميدان وفا آقا مانده علی آن نفس زکيّه آيت هدی بود و سراج روشن بين اهل الهدی در جميع موارد بنهايت متانت و ثبات جلوه نمود تا جان فدای جانان فرمود و الآن در جهان بی پايان غريق بحر انوار است و سرمست در عالم اسرار. آران الحمد لله اين ايّام شعله نيران است آتش عشق برافروخته و پرده بسوخته و طالبان در دبستان عشق رسم عاشقی آموخته و چون پروانه در شعله شمع جان باخته و کار خويش ساختهاند.
مدرسه وحدت بشر در کاشان مظهر الطاف جليل اکبر است اين نام جام الطاف است زيرا هادم بنيان بيگانگيست اميدم چنانست که اين دبستان بنيان اتّحاد و اتّفاق در جهان بنهد و اين دائره روز بروز اتّساع يابد تا آنچه صريح تعاليم الهی است و نصّ قاطع اسم اعظم که همه باريکداريد و برگ يکشاخسار تحقّق يابد.
و عليکم البهاء الابهی
عبدالبهاء عباس
لندن امة اللّه اليزابت هريک عليها بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای دختر ملکوت، نامهات رسيد و از مضمون معلوم گرديد که فکرترا حصر در اقتباس انوار از ملکوت اسرار نموده بودی تا فکر انسان متفرّق است ابداً نتيجهئی نبخشد ولی اگر در يک نقطه فکر جمع شود نتائج عظيمه بخشد مانند آفتاب که در مرآت مسطّح تأثير تامّ ندارد ولی چون در مرآت مقعّر يا در مرآت محدّب تجلّی نمايد جميع حرارت در نقطهئی جمع شود و آن نقطه از آتش حرقتش بيشتر است پس بايد فکر را در نقطهئی جمع کرد تا قوّه نافذه گردد.
خواسته بودی که در روز رضوان محفلی بيارائی و بزم و جشنی فراهم آری و نفوسيکه در آن روز در آن محفل اجتماع نمايند بنهايت سرور و حبور بتلاوت الواح پردازند و از من نامهئی خواستی که در آن روز بخوانی آن نامه در ذيل است.
ای ياران و اماء رحمن، امروز روزيست که شمس حقيقت از افق وجود اشراق نموده فجرش ساطع و شعاعش لامع بقوّتيکه ابرهای متراکمه متلاشی شد و در نهايت اشراق از افق عالم طالع و لائح گشت اينست که در کائنات اهتزاز جديدی مشاهده مينمائيد ملاحظه کنيد که دائره علوم و فنون در اينعصر چه قدر اتّساع يافته و صنايع و بدايع عجيبه چگونه جلوه نموده و قوای فکريّه چگونه ترقّی کرده و اختراعات عظيمه چگونه بظهور آمده اينعصر حکم صد عصر دارد يعنی اگر آثار صد عصر را جمع نمائی و آثار اين عصر را نيز جمع نمائی آثار اين يک عصر تفوّق بر آثار صد عصر دارد مثلاً جميع کتبی که در اعصار ماضيه تأليف شده جمع نمائی و کتب و رسائلی که در اينعصر تأليف شده آنرا نيز جمع نمائی کتب مؤلّفه در اينعصر اضعاف مضاعف کتبی است که در اعصار ماضيه تأليف شده است.
ملاحظه نمائيد که اشراق نيّر آفاق چه تأثير در حقايق موجودات نموده ولکن هزار افسوس که چشمها نابينا و گوشها ناشنوا و عقول و قلوب غافل از اين موهبت کبری. پس بجان و دل بکوشيد تا خفتگان بيدار شوند و کوران بينا گردند و مردگان زنده شوند.
و عليکم و عليکنّ البهاء الابهی
٢٦تموز ١٩١٩
عبدالبهاء عباس
لندن بواسطه جناب ميرزا يوحنّا داود و ميرزا محمّد خان فرهنگ
هو اللّه
ای ابناء و بنات ملکوت، نامه شما که بالهام آسمانی مرقوم وصول يافت مضامين دلنشين بود و معانی حسيّات منبعث از قلوب نورانی. احبّای لندن فی الحقيقه ثابتند و راسخ و خادمند و قائم در امتحانات نلغزند و بمرور ايّام مخمود نگردند بلکه بهائی هستند آسمانی هستند نورانی هستند ربّانی هستند و شبههئی نيست که سبب اعلاء کلمة اللّه و مروّج وحدت عالم انسانی و ناشر مساوات بشر و مروّج تعاليم الهی خواهند گشت اقبال بملکوت اللّه آسان ولی ثبات و استقامت مشکل و امتحانات صعب و گران حزب انگريز در جميع موارد ثابت و مستقيمند و بحدوث مشاکل جزئيّه نلغزند نوهوس نيستند که ايّامی چند بکاری مباشرت نمايند و باندک سببی کلال و ملال آرند و از شوق و شور بيفتند بلکه ثبات و استقامت در امور نمايند با وجود آنکه در ممالک غرب بوديد الحمد لله ندای الهی را از شرق شنيديد و مانند موسی بنار موقده در شجره انيسا گرم شديد و راه راست را بيافتيد و مانند سراج برافروختيد و بملکوت اللّه مثول يافتيد حال بشکرانه اين نعماء قيام نمودهايد و تأييد از برای تمام جهانيان ميطلبيد تا ديدههای آنان نيز بنور ملکوت ابهی منوّر گردد و دلها آئينهآسا از پرتو شمس حقيقت اقتباس انوار نمايد. اميدم چنان است که نفثات روح القدس در قلوب شما چنان دميده گردد که زبانها ببيان اسرار پردازد و حقايق و معانی کتب مقدّسه را شرح و تفسير دهد و ياران طبيبان گردند و امراض مزمنه جسم آفاق را بدرياق تعاليم الهی شفا بخشند کوران را بينا کنند و کران را شنوا نمايند مردگانرا زنده کنند و خفتگانرا بيدار نمايند مطمئن باشيد که تأييدات روح القدس ميرسد و جنود ملکوت ابهی نصرت مينمايد
و عليکم البهاء الابهی
١جون ١٩١٠ – ١٣٢٩ ه
. عع
لندن امة اللّه مس روزنبرگ
هو اللّه
ای کنيز الهی، نامهئی که بواسطه مسس استنارد تقديم نموده بودی رسيد و همچنين ذکر نطقهای شما را نمود آن نطق بسيار مفيد بود اميدوارم که من بعد نطقهای بليغ نمائی و تعاليم بهائی را شرح و تفصيل دهی و تفهيم مستمعان کنی بمسس گريدل تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار و بگو که عبدالبهاء در حقّ طفل تو بملکوت ابهی دعا نمود که تأييد يابد اگر اين طفل چنانکه بايد و شايد تربيت بهائی گردد در مستقبل بسيار ترقّی خواهد کرد. و أما مستر فلپس در سفر اخير که بعکّاء آمد بياناتی مفصّل باو شد و مرقوم داشت بايد آنرا طبع و نشر کند. و امّا ترجمه کتاب او حسين روحی معلّم مکتب است کار بسيار دارد فرصت ترجمه ندارد انشاء اللّه هر وقت مترجمی پيدا شود ميدهيم ترجمه کند و تصحيح نموده آنرا ميفرستيم که طبع و نشر نمايد و امّا جملهئيکه نوشته است که روح ترقّی ميکند بمعاونت جسد مراد اينست که چون جسد بخدمت عالم انسانی پردازد يعنی مثلاً پرستاری مريضان کند و تقويت ضعيفان نمايد و در سبيل الهی شهيد شود و فدا گردد اين سبب ترقّی روح است و همچنين چشم جسمانی چون مشاهده روی احبّا کند و گوش جسمانی چون وصايا و نصايح جمال مبارک استماع نمايد و ندای آسمانی بشنود اين سبب ترقّی روح است و وسيله اصليّه ترقّی روح ايمان و ايقان و عرفان است گفتار و رفتار بموجب تعاليم بهاءالله. و امّا بعد از صعود ازين جسد وسيله ترقّی ارواح دعای ياران و تضرّع دوستان است و همچنين فضل و موهبت حضرت رحمن.
در خصوص روح، جمال مبارک الواح متعدّده نازل فرمودند و همچنين مکاتيب بسيار از عبدالبهاء ولی گويا جناب برون نديدهاند شما آن الواح و مکاتيب را بواسطه ميرزا يوحنّا داود از طهران بخواهيد ارسال مينمايند در محافل ترجمه لوح طرازات و لوح تجلّيات ولوح کلمات و لوح بشارات و لوح اشراقات بخوانيد و شرح و تفصيل دهيد و همچنين بيانات مبارک که دلالت بر وحدت عالم انسانی و مساوات عمومی دارد در نهايت خضوع و خشوع و احساسات وجدانی تلاوت نمائيد. بمستر کتورس بگوئيد که شجره سوسياليست يک رائحهئی از اوراق اين شجره مبارکه دارد ولی اين شجره مبارکه هر ثمر و فاکههئی در آن موجود انسان چون در سايه اين شجر آيد اثمار جميع اشجار تناول نمايد.
مستر گريدل را از قبل من تحيّت مشتاقانه برسان و بمسس هوکس مهربانی من ابلاغ دار مس هولان را تحيّت محترمانه برسان و بگو در عالم وجود آفتاب انور تجلّی ملکوت است اميدوارم که مانند آئينه گردی و از اين فيض الهی بهره و نصيب موفور گيری ای کنيز عزيز الهی مس روزنبرگ تو يقين بدان که در جميع محافل با تو هستم و از خدا خواهم که نفثات روح القدس ترا تأييد نمايد بمستر و مسس جز تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار در حقّ پسر آنان بهرام دعا نمايم و اما آمدن من بآنصفحات بايد يکقوّه جاذبهئی در آن صفحات حاصل گردد که عبدالبهاء را جذب بآن ممالک نمايد انشاء اللّه حاصل خواهد شد. بمستر يوحنّا داود نهايت مهربانی من ابلاغ نما هميشه طلب تأييد و توفيق از برای او مينمايم
و عليک البهاء الابهی
٩ژانويه ١٩٠٩
عع
لندن بواسطه جناب آقا ميرزا يوحنّا داود عليه بهاء الابهی
استتکارت
احبّای الهی و اماء رحمان عليهم و عليهنّ البهاء الابهی
هُواللّه
نامه شما رسيد و بملکوت ابهی تضرّع و ابتهال گرديد که آن جمعيّت مبارکه در آلمان روز بروز ترقّی و توسّع يابد و سبب شويد که آلمان زنده شود و فيض از عالم ملکوت بيابد تا در استقبال سبب راحت و آسايش عموم جرمانيا گردد. زيرا حوادث مستقبله اوروپا قدری شديد است بلکه ياران سبب شوند تخفيف يابد و روح و ريحان حاصل گردد مناجاتی طلب مغفرت بجهت آن نفس مبارک مستر - ج هيکز مرقوم گرديده ارسال ميشود در محافل خود آن مناجات را تلاوت نمائيد
و عليکم البهاء الابهی
٢١ فوريه ١٩١٢
عع
لندن
بواسطه يوحنّا داود و اسکندر خان مسيس اگنس کوک
هُو اللّه
ای منادی بملکوت چنين معلوم است که در جنوب افريکی ايّامی بسر ميبری و بخدمت عالم انسانی مشغولی و بنيّت خيريّه ميکوشی انسان بايد که راحت خويش نخواهد و آرام نگيرد تا آنکه موفّق بکار خيری گردد و در اين جهان فانی يک اثر باقی بگذارد تا در ملکوت الهی حيات ابديّه يابد و در جهان بالا مقام اعلی جويد حال شما بايد بعزمی قوی و نيّتی جاذب بهدايت خلق پردازيد و نفوس را بشارت بملکوت اللّه دهيد و بروح محبّت اللّه تعميد نمائيد و بماء حيات غوطه دهيد و بنار هدايت اللّه از اوساخ دنيای فانی طهارت و نظافت دهيد اگر چنانچه بايد و شايد قيام نمائيد و بشارت دهيد روح القدس تأييد نمايد و ملائکه ملکوت اللّه نصرت بخشد من در حقّ تو دعا نمايم و از خدا تأييد و توفيق طلبم
و عليک البهاء الابهی
١٢جولای ١٩١١
عع
بواسطه آقا شيخ فرج اللّه
لندره جناب ميرزا يوحنّا داود بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای ثابت بر پيمان دو روز پيش نامهئی بشما نگاشته گشت و حال نيز بواسطه شيخ فرج اللّه عليه التّحيّة و الثّناء مختصر نامهئی مرقوم ميگردد. از قضيّه خسارت شرکت شما حزن و کدورت حاصل شد ولی محزون مباشی لعلّ اللّه يحدث بعد ذلک امراً. و امّا شما بعد از تأسيس امور و تجديد اسباب معيشت مأذون حضوريد.
و امّا مخابره با ياران استتکارت بسيار مقبول و از خدا خواهم و تضرّع و زاری نمايم که جناب جنرال موزر شفای عاجل يابند و اگر شما بزيارتشان روی بسيار مقبول و در مراجعت از راه سويس اگر ملاقات احبّای الهی نمائی بسيار موافق. جناب ياقوت بارض مقدّس وارد و چند روزی با ايشان ملاقات نموديم بعد ببيت المقدّس رفتند.
باری جناب يوحنّا حکمت شرطست و احتياط لازم پرده دری ننمائيد بحکمت صحبت کنيد و با هرکس صحبت مداريد بنفوس مستعدّه مکالمه کنيد و از عقائد صحبت نداريد از تعاليم جمال مبارک روحی لاحبّائه الفداء بيان کنيد و از وصايا و نصايح او دم زنيد اين اولی است زيرا اعدای داخل و خارج در کمينند تا فساد و فتنه برپا نمايند.
جانشينان ياربعام معهود در نهايت فتنه و فسادند اعاذنا اللّه و ايّاکم من شرّهم المستطيل
و عليک البهاء الابهی٢٢اکتوبر ١٩٢١
عبدالبهاء عباس
هو اللّه
ای يار عزيز، نامه شما رسيد و از خبر وحدت و همّت ياران بريطانيای کبير نهايت سرور حاصل گرديد احبّای الهی را در جميع ديار غرب روش و سلوک چنين بايد که در اتّحاد و اتّفاق کوشند و در بين بشر الفت و محبّت اندازند و بدخول در ملکوت دعوت نمايند زيرا صلح عمومی و تعاون و تعاضد بين نوع انسانی و وحدت و يگانگی بشری و مساوات و عدالت روحانی بدون دخول در ملکوت محال و ممتنع است. حضرت بهاءاللّه اين بابرا بروی بشر باز نمود لهذا هر نفسی از ياران بنداء بملکوت اللّه پردازد ابواب فتوح را مفتوح بيند. الحمد لله محفل لندن گرم است و ياران الهی و اماء رحمن درنهايت همّت من نيز عجز و زاری و بيقراری بملکوت ابهی نمودم و احبّای لندن را تأييدات و توفيقات صمدانيّه جستم تا بقوّتی ملکوتی و تأييدی آسمانی و انجذابی روحانی و الهامی ربّانی بهدايت خلق پردازند و اميدوارم که شما با مستر کثبرت موفّق بر تحرير مقالات در تبليغ امّت کليم خواهيد شد حضرت لورد کرزن در وقتی والی هندوستان بودند در اين امر مقالهئی مرقوم فرمودهاند شما اگر ممکن ترجمه الواح تجلّيات و لوح کلمات و لوح اشراقات و لوح بشارات و لوح طرازات و بعضی از نامههای مفصّل عبدالبهاء که در وحدت عالم انسانی و اتّحاد و ارتباط شرق و غرب مرقوم گرديده است بانگليسی ترجمه نمائيد با اصل نزد ايشان بفرستيد مناسب است يا اينکه بعضی از نطقهائی که او در اتّحاد شرق و غرب نموده بفارسی ترجمه نمائيد و نزد من بفرستيد تا من باين واسطه و بهانه چيزی باو مرقوم نمايم از برای کتبخانه انگلستان بواسطه جناب دريفوس بعضی از الواح الهی ارسال شد ايشان تقديم نمودهاند. از جناب مستر دريفوس استفسار نمائيد و کيفيّت را مرقوم داريد جواب مکتوب احبّای انگليس مرقوم گرديده در جوف است ترجمه نموده برسانيد
١جون ١٩١٠ - ١٣٢٩ هـ. ق.
عع
لاهای جناب احمد خان يزدانی عليه بهاء اللّه
هو الابهی ای بنده آستان بهاء اللّه، نامه مؤرّخ به ١٤ جون ١٩٢٠ رسيد و نامه بعضی از اعضای مجلس صلح نيز رسيد و جوابی مرقوم گرديد بايشان تسليم نمائيد معلوم است که اين جمعيّت چنانچه شهرت دارد نيست آنطور که بايد و شايد ترتيب و تنظيم ندارد باری هر قسم ميخواهد باشد ولی امريرا که تشبّث نمودهاند بسيار عظيم است بايد بدرجه مجلس لاهای قوّت و نفوذ داشته باشد که کلمهاش بر دول و ملل نافذ باشد باعضای محترم در مقام صحبت اشاره کنيد که مجلس لاهای پيش از حرب رئيسش امپراطور روس بود و اعضايش اعظم رجال با وجود اين مانع از اين حرب مهيب نگشت حال چگونه خواهد شد زيرا در مستقبل حربی شديدتر يقيناً واقع گردد قطعيّاً در اين شبهه نيست مجلس لاهای چه چاره خواهد کرد ولی اساس حضرت بهاءاللّه روز بروز در انتشار است. باری شما جواب نامه را برسانيد و بسيار اظهار محبّت و مهربانی کنيد و آنان را بحال خويش بگذاريد در هر صورت بايد از شماها راضی باشند و آن نامه مفصّل مرا که ترجمه بانگليسی شده طبع نمائيد و نشر دهيد ولی باطّلاع آنان. امّا با انجمن اسپرانتو بياميزيد و هر يک را مستعّد ديديد نفخه حيات در او بدميد باری در انجمنها جميع از تعاليم جمال مبارک بحث کنيد زيرا اليوم در صفحات غرب اين تأثير دارد و اگر سؤال نمايند که در حقّ حضرت بهاءاللّه چه اعتقاد داريد بگوئيد آنحضرت را اوّل معلّم عالم و اوّل مربّی عالم در اين عهد ميدانيم و اين را شرح و تفسير دهيد که اين تعاليم صلح عمومی و تعاليم ديگر از قلم حضرت بهاءاللّه پنجاه سال پيش صادر و در ايران و هندوستان طبع شده و در همه عالم انتشار يافت در بدايت هر کس از کلمه صلح عمومی استيحاش داشت چه که بکلّی مستحيل ميدانستند. ديگر از عظمت جمال مبارک بحث کنيد و از وقايعيکه در ايران و ترکستان واقع شد و از آثار عجيبی که از او ظاهر شد و از خطابهائيکه بجميع ملوک فرمودند و تحقّق يافت و از نفوذ امر مبارک صحبت بداريد و با مجلس صلح عمومی لاهای مدارا و بقدر امکان آميزش نمائيد همچه معلوم ميشود که جمعيّت اسپرانتو استعداد دارند و شما در لسان اسپرانتو اطّلاع و مهارت داريد با اسپرانتيستهای آلمان و غيره نيز مخابره کنيد اوراقی که انتشار ميدهيد صرف عبارت از تعاليم باشد امّا اوراق ديگر انتشارش حال مناسب نيست. باری اميدم چنان است که تأييدات الهيّه متتابعاً برسد
و عليک البهاء الابهی
عبدالبهاء عباس
از سستی و سردی مجلس لاهای محزون مگرديد توکّل بر خدا نمائيد اميد است که در نفوس لسان اسپرانتو من بعد تأثير شديد نمايد تخمی حال شما افشانديد البتّه انبات خواهد شد انباتش با خدا است
عبدالبهاء عباس
هُو اللّه
ای دوست ملکوتی، از آن دم که فراق حاصل و توجّه باوروپ و امريکا نمودی هر دم ياد تو نمايم و بدرگاه الهی تضرّع و زاری نمايم و تو را تأييد و توفيق جويم و اميدم چنين است که بهر ديار که مرور نمائی ندای ملکوت بلند کنی و علم آسمانی برافرازی و جلوه رحمانی نمائی و بتأييد روح القدس زبان بگشائی و نفوس تشنه را بماء حيات ابدی بخوانی و بنار و روح تعميد دهی چنان صوت صافوری زنی که مردگان زنده شوند و کوران بينا گردند و کران شنوا شوند و خاموشان زبانی گويا يابند.
ای رفيق مهربان، ملکوت الهی در نهايت قوّت ولی لشکر حيات جسور بايد تا تأييدات متتابعاً ببخشد اميدوارم که مانند ابر بهاری بهر حدود و ثغور که مرور نمائی فيض برسانی و سبز و خرّم فرمائی و يا مانند نسيم جان پرور نفوس عليله را حيات تازه ببخشی و برائحه محبّت اللّه مشامها معطّر نمائی علم وحدت عالم انسانی برافرازی و ريشه تعصّب مذهبی و وطنی و جنسی و سياسی براندازی و سبب الفت و يگانگی بين احزاب مختلفه گردی الحمد للّه ابواب ملکوت باز است و در شرق و غرب نفوس بکمال اشتياق و دخول متتابع و ميدان واسع است و وقت جولان است و هنگام ظهور قدرت و قوّت دل و جان. طوائف عالم و احزاب و امم مانند حشرات و خراطين در طبقات سفليه عمق ارض سعی و کوشش مينمايند و بقوّه هندسه طرحهای عجيب غريب ميريزند و از برای خود لانه و آشيانه ميطلبند تو کاری کن که اين کرمهای مهين طيور علّيين گردند بال و پر بيابند و در اين فضای نامتناهی برپرند. ای رفيق انوار حقيقت منتشر است همّتی نمائيد تا چشمها بينا گردد و مشاهده انوار و آثار نمايد حيف است که نفوس از فيض موفور ملکوت در اين عصر مبارک و قرن نورانی محروم مانند. پس تو خود را فدای نفوس انسانی نما تا سبب شوی جمعی از فقرا بگنج آسمانی پی برند و مريضان بطبيب ربّانی راه يابند و ناتوانان قوّت ملکوتی جويند و يتيمان پدر آسمانی بشناسند افسردگان تر و تازه شوند و نوميدان بموهبت حضرت رحمن اميدوار گردند تشنگان بسر چشمه حيات پی برند و خائفان بپناه امن و امان التجا کنند. ای رفيق لذائذ و نعماء ناسوتی محدود و فانيست و چون بحقيقت نگری و تعمّق نمائی لذائذ اين جهان دفع آلام است يعنی تشنگی صدمه و بلاست آب تسکين آن حرارت نمايد نه اينست آب فی حدّ ذاته لذّتی دارد و همچنين گرسنگی صدمه زند غذا دفع آن محنت نمايد نه اينست غذا فی حدّ ذاته لذّتی دارد و همچنين خستگی مشقّت است خواب دفع آن مشقّت نمايد نه اينست که خواب فی حدّ ذاته لذّتی دارد جميع لذائذ عالم فانی از اين قبيل است آنچه لذّت حقيقی دارد آن فيوضات ملکوت است و فضائل و کمالات انسانيست علم و دانش است صفات رحمانيّت و حيات ابدی است
و عليک البهاء الابهی
در سنه ١٩٠٩ عع
جناب داود ولد آقا بالا عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای داود، حضرت داود در بدايت در انظار جلوهئی نداشت و فر و شکوهی از او مشهود نبود حقير شمرده ميشد چون انوار موهبت تافت سرور راستان شد و سردار لشکر موقنان گرديد خطّه فلسطين را در زير نگين آورد و امير اسرائيل شد پس واضح و معلوم گرديد که موهبت حضرت احديّت چه تاجی بر سر مخلصان در دين اللّه ميگذارد حال تو از خدا بخواه که تاج عبوديّت و اکليل ثبات و استقامت بر سرت نهد اينست سلطنت ابدی
در سنه ١٨٩٥ عع
لندن بواسطه جناب ميرزا يوحنّا داود
احبّای الهی و اماء الرحمن عليهم و عليهنّ بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای بهائيان نورانيان، تهنئت روز نوروز فيروز سبب سرور و شادمانی شب و روز گرديد نهايت روح و ريحان حاصل گشت که الحمد للّه در آنشهر که اکثر اوقات از ابر و مه و دود تاريک است چنين شمعهای روشن برافروخته است که انوار ساطعش هدايت اللّه است و حرارت نافذهاش نار موقده محبّت اللّه اين محفل انس که جشن عظيم است بمنزله مادر است من بعد بزمهای آسمانی تولّد خواهد نمود چنانکه جميع چشمها حيران ماند که شمس حقيقت شرق چه پرتو روشنی بر غرب زد غربيان را شرقی نمود و افق باختر را از کوکب خاور منوّر نمود پس بشکرانه اين فضل و عطا و موهبت کبری در نهايت شادمانی کامرانی کنيد و بتسبيح و تقديس ربّ الجنود پردازيد و گوش بآهنگ ملأ اعلی دهيد و بنغمات ملکوت ابهی فرياد يا بهاء الابهی برآريد تا عبدالبهاء و جميع احبّای شرق بستايش ربّ ودود پردازند و نعره برآرند پاک و مقدّس است خداوندی که غرب را بانوار هدی شرق فرموده
و عليکم و عليکنّ البهاء الابهی
در سنه ١٩١٤ عع
اطريش جناب آقا ميرزا يوحنّا داود عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای يار عزيز، نامه شما رسيد و از مضمون نهايت سرور حاصل گرديد فرصت جواب مفصّل نيست حضرت مسيو موزر را از قبل من نهايت احترام و محبّت و مهربانی ابلاغ دار فی الحقيقه اين شخص محترم سزاوار رعايت و حرمت فوق العاده است و مقصودش خدمت بعالم انسانی و نشر نفحات الهی و تعاليم حضرت بهاءاللّه است. امّا حضرت وزير خارجيّه اطريش اميدوارم که بواسطه قرائت الواح و اطّلاع بتعاليم بهاءاللّه جام هدايت کبری را بنوشد فی الحقيقه خوب پی بحقيقت بردهاند تعاليم قديمه امروز کفايت ننمايد هر درديرا درمان نگردد هر زخميرا مرهم نشود آن تعاليم قديمه سماويّه بسيار محبوب و مقبول است ولی عقول و افکار ترقّی نموده احتياج بتعاليم کلّيّه است و آن تعاليم بهاءاللّه است که جامع جميع تعاليم است امروز هر نفسی اطّلاع بر وصايا و نصايح بهاءاللّه يابد و الواح کلمات و تجلّيات و اشراقات و طرازات و بشارات را بخواند ابداً از برای او شبهه نماند که اين تعاليم رزق امروز عالم انسانی است و سبب حيات ابدی است. و امّا با شما انشاء اللّه در پاريس ملاقات مفصّل حاصل خواهد شد و بکنيز عزيز الهی مسس هوايت که در اطريش است نهايت مهربانی از قبل من ابلاغ دار اميدم چنانست که در پاريس ملاقات نمائيم نهايت اشتياق و احترامات فائقه مرا بحضرت وزير امور خارجه اطريش ابلاغ داريد
و عليک البهاء الابهی
در سنه ١٩١١
عع
لندن جناب يوحنّا بن داود عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای ثابت بر پيمان، نامه مرسول بتاريخ نهم فبراير سنه ١٩١٢
بواسطه جناب شيخ فرج اللّه رسيد مفهوم مورث سرور بود و دليل بر فوران قلوب ياران شما در آنسامان فی الحقيقه مافوق طاقت بخدمت قيام داريد و مکافات از ربّ الارياب محقّق و مقرّر تا توانی بجان و دل بکوش که دوستان باختر را ارتباط تامّ بياران خاور دهی و مخابره در ميان مستمرّ گردد فی الحقيقه جناب حاجی ميرزا ياقوت در بغداد بخدمت مشغولست من از او مسرورم و در حقّ او تأييد موفور از ربّ غفور طلبم. امّا اذن حضور حاجی محمود مشکل است زيرا من عنقريب بصفحات امريک سفر نمايم انشاء اللّه بعد از رجوع اذن حضور داده ميشود. جناب ابراهيم خواجه يوسف موشی مريم خان امروز وارد اسکندريّه شدند و ملاقات گرديد
و عليک البهاء الابهی
در سنهء ١٩١٢
عع
لندن
جناب ميرزا يوحنّا بن داود عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای ثابت بر پيمان، نامه مشکين آن يار نازنين وصول يافت مضامين مانند شهد و انگبين بود زيرا دلالت بر خلوص در امر اللّه و ثبوت در ميثاق اللّه و انجذاب بنفحات اللّه مينمود مرقوم نموده بودی که به لورد کروزن معرّفی شده ايد و ميخواهيد رساله مدنيّه را باسواد الواح سائره نزد او بفرستيد الواح طرازات و کلمات و بشارات و تجلّيات و اشراقات را با مکتوبيکه اين عبد بشرق و غرب نوشته و مضمون منافع و فوائد وحدت عالم انسانی و اتّحاد و اتّفاق جميع طوائف و ملل و در امريکا ترجمه و طبع شده اگر سوادی از آن نامه در دست داشته باشيد از برای او بفرستيد.
و امّا قضيّه شاهزاده والا در نهايت مهربانی با او بحکمت معامله و رفتار نمائيد زيرا قدری مداخله در امور سياسيّه دارد و ما بکلّی از اين امور در کنار نصيحت نمائيد و دلالت فرمائيد تا از تقيّدات عالم فانی و دلبستگی بخاکدان ترابی قدری فراغت يابد بلکه دل و جان قدری راحت و آسايش جويد و مشغول بحقّ شوند و بعالم آزادی الهی پی برند سرير سلطنت ابدی در جهان الهی جويند و از سلطنت اين عالم بکلّی منقطع گردند ترتيل آيات کنند و بتضرّع و مناجات پردازند. بامة اللّه المنجذبه مسس کروپر و امة اللّه المقرّبه مسيس هوايت و بامة اللّه الموقنه مس بوکتن و بامة اللّه المؤمنه مس شپل تحيّت ابدع ابهی ابلاغ نما
و عليک البهاء الابهی
در سنه ١٩٠٩
عع
لندن جناب يوحنّا بن داود عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای دوست عزيز، نامه نهم سبتمبر سنه حاليه وصول يافت مرقوم فرموده بوديد که الحمد للّه نفحات قدس در انتشار است و احبّا و اماء رحمن مشغول ببشارت کبری و مانند جام سرشار اينست موهبت پروردگار مخابره با اکابر اجلّه ياران باوفا سبب سرور بيمنتهی است بجناب مسيو موزر و خانم محترمهشان نهايت احترام ابلاغ دار اگر چنانچه کتابخانه مشرقی تأسيس نمودند البتّه کتب و صحف و رسائل و الواح حضرت بهاءاللّه و حضرت نقطه اولی زينت آن کتبخانه خواهد بود قدری هم از کلمات فصيحه بليغه مانند آب زلال و شهد و شراب آسا يعنی شفای قلوب اولو الالباب صحف و زبر ميرزا يحيی باشد آن نيز سبب عبرتست و اگر چنانچه شما سفری بايران نمائيد و محفل ياران بيارائيد البتّه شادمان و کامران گرديد امة اللّه المقرّبه نورمحل را تحيّت ابدع ابهی برسان و عليک البهاء الابهی جناب آقا سيّد اسد اللّه بجهت تبليغ بقفقاز رفتهاند
در سنه ١٩١٣ عبدالبهاء عباس
بواسطه يوحنّا داود
احبّای سويس و آلمان
هُو اللّه
ای اهل ملکوت، چقدر از نفوس که مدّت حيات عبادت نمودند و رياضت کشيدند و آرزوی دخول در ملکوت نمودند ولی موفّق نشدند. امّا شما بدون زحمت و رياضت فائز شديد و داخل در ملکوت گرديديد چنانکه در زمان حضرت مسيح فريسيان و عابدان محروم شدند ولی پطرس و يوحنّا و اندراوس فائز گرديدند و حال آنکه نه اهل عبادت بودند نه اهل رياضت پس شکر کنيد خدا را که اين تاج عزّت ابديّه بر سر شما نهاد و اين الطاف بی پايان مبذول فرمود وقت آنست که بشکرانه اين الطاف روز بروز توجّه بيشتر نمائيد و تقرّب بيشتر بيابيد و چنان منجذب و مشتعل شويد که آهنگ تقديس و ثنای حضرت مقصود را بملأ اعلی رسانيد و هر يک مانند بلبل در اين گلشن الهی بمحامد و نعوت ربّ الجنود پردازيد و سبب تربيت وجود گرديد
و عليکم البهاء الابهی
در سنه ١٩١١ عع
لندن
جناب مبرزا يوحنّا بن داود عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای غريب ديار الهی، نامه ات رسيد و کتاب فارسی بحروف عبرانی ملاحظه گرديد فی الحقيقه چنانست که مرقوم نموده بودی معلّمانی که بايران آمدهاند سبب ترقّی و مدنيّت اسرائيليان نگرديدند بلکه جوانانرا از حليه ايمان عاری و برأی و افکار والتر و دروين مائل نمودهاند و حال آنکه تربيت انسان بپرورش ابر نيسان آسمانيست اگر از عرفان و ايقان محروم گردد حيوان وحشيست بلکه از خراطين زير زمين محسوب معلّم بايد سبب ترقّی باشد نه تدنّی علّت صعود گردد نه سبب هبوط نورانيّت بخشد نه ظلمانيّت دهد بناء عليه شما بايد بجان و دل بکوشيد که اسرائيليانرا رحمانيان کنيد و سلاله حضرت خليل را بعلم و عرفان جليل نمائيد و بتأليف پردازيد اگر نورانيّت ديانت نبود اينجهان ظلمتکده بود و اگر روح حيات هدايت نبود بشر اسير قبر بود باری امروز روزی نيست که اسرائيليان بشبهات والتر پردازند و يا بشکوک و ريب دروين مشغول گردند بلکه در اين عصر نورانی و قرن رحمانی بايد بتحصيل حقايق و معانی پردازند و باسرار الهی پی برند آهنگ تقديس و تسبيح بلند کنند و حضرت احديّت را بپرستند و وحدت عالم انسانی اعلان نمايند و عموميّت بشريّت ترويج کنند شمعی روشن کنند که نورش ابديست و شجرهئی غرس نمايند که ثمرهاش سرمدی و با عود و رود و نغمه داود بتسبيح و تقديس حضرت ربّ ودود پردازند و مناجات کنند که ای ربّ الجنود حزب يهود را برهان مشهود بنما و برکوع و سجود آر تا از مقام محمود اقتباس نور شهود نمايند توئی مقتدر و توانا و توئی هدايت کننده هر نادان گمراه. مسيس استنارد در مدّت قليله تلقّی وصايا و نصايح الهی نمود و نطقی بليغ يافت و لسان ببيان برهان گشود انشاء اللّه چنانکه مرقوم نمودهئی در آن شهر ياران در تزايدند و باوج عزّت ابديّه متصاعد جناب اخوی حاجی ياقوت در عراق بنشر نفحات ربّ الميثاق مشغول طبابت فقرا نمايد و در نهايت مهربانی مريضان ضعفا را نوازش فرمايد جناب دکتور ادوارد برون را از قبل من بنهايت اشتياق پيام روحانی برسان
و عليک البهاء الابهی
درسنه ١٩٠٨
عع
لندن جناب ميرزا يوحنّا بن داود عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای دوست عزيز، خود را غريب ناميدی و اين بسيار عجيب بينوا گفتی و اين بسيار بعيد جانی که بجانان رسيد چگونه غريب است عاشقی که بدلبر يکتا پيوست چگونه بينواست آن سرگشته و سودائی اگر بتن دور است بجان نزديکست و در عبوديّت آستان سهيم و شريک ولو در اقصی بلاد امريک من ترا همدم و همراز دانم و هم آهنگ و هم آواز. از انتشار نفثات روح القدس در آنصفحات مرقوم نموده بوديد اشراق شمس حقيقت چنان شديد است که عنقريب در هفت اقليم آهنگ سبّوح قدّوس ربّ الملائکه و الروح بلند گردد و خيمه وحدت عالم انسانی در قطب جهان بلند شود پاريس و انگليس دست در آغوش قفقاز و تفليس نمايند و افريک و امريک در جوش و خروش سهيم و شريک گردند و ترک و تاجيک همدم و همراز شوند و انشاء اللّه غرّش توپ و صدای تفنگ از جهان فرنگ برافتد شرق و غرب با يکديگر عشق بازد و بانس و الفت پردازد اين مژده گوش زد آفاق گردد و اين اشراق خاور و باختر را روشن و منوّر نمايد. مرقوم نموده بودی جمعی در آنصفحات بتلاوت آيات مألوف و بتعليمات الهيّه مأنوس و مسرور و مشغوف و برخی بتحصيل لسان فارسی مشغول و مشعوف. ای دوست عزيز در مجامع ملکوت ترتيل آيات لاهوت ميگردد و در محافل عالم بالا تسبيح و تقديس ربّ الجبروت ميشود البتّه آن آهنگ اقاليم فرنگ را بحرکت آرد و قلوب قطعات خمسه عالم را بيکديگر الفت داده بنيان جنگ براندازد. اذن حضور خواسته بودی که در ايّام نوروز با جناب خواجه ابراهيم باينصفحات شتابی مأذونيد الحمد للّه برخی اسرائيل در اين يوم جليل بوصايای حضرت خليل عمل نمودند و اميد چنين است که جميع از اين سلسبيل نوشند و بوعدهای ربّ جميل سر فراز گردند جميع يارانرا از رجال و نساء تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار
و عليک البهاء الابهی
در سنه ١٩١٠ عع
لندن جناب ميرزا يوحنّا بن داود عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای ثابت بر پيمان، نامه ١٥ ژانويه ١٩١٠ رسيد الحمد للّه که بدرقه عنايت و فضل و موهبت شامل گرديد و در لندن متوقّف شديد يقين است که بخدمات فائقه موفّق خواهيد گرديد اين عين خير بود که پديد گرديد. ای يار عبدالبهاء اميدوارم که چنانکه بايد و شايد رخ برافروزی و حجبات اوهام خلق بسوزی بشارات الهی دهی و بملکوت ربّانی رهنمائی نمائی فی الحقيقه بخدمت پرداختی و در ميدان جانفشانی تاختی اگر ياران لندن مجتمع شوند و همّتی بنمايند و غيرتی ابراز دارند توجّه بملکوت ابهی کنند و استمداد از فيوضات نامتناهی نمايند ندای الهی در آنخطّه و ديار بلند گردد و نورانيّت وحدت انسانی روشن شود و نفوس مهمّه وقوف بر تعاليم الهی يابند و قلوب مقدّسه منجذب نفثات روح القدس گردد. از مکاتبات بين شرق و غرب مرقوم نموده بوديد اين بسيار مفيد است و سبب وله و شوق طرفين. بجناب مستر ارثر تحيّت مشتاقانه عبدالبهاء برسان در حقّ او دعا نمايم که موفّق بامور عظيمه گردند و سبب انتشار انوار ملکوت شوند خدماتشان در ملکوت ابهی مقبول و تمنّياتشان بحصول مقرون گردد امّا عناد و انکار اهل استکبار ضرری بامر پروردگار ندارد بلکه سبب اشتهار است و علّت انتشار. عاقبت منکرين نيز از مقبلين گردند و مستکبرين نيز بغايت خضوع و خشوع برخيزند همانست که مرقوم نمودهئی نفوذ کلمة اللّه کوه البرز را مانند پر کاه نمايد عنقريب ملاحظه خواهی نمود که رايت کلمة اللّه در اوج اعلی موج ميزند جميع ياران و اماء رحمانرا تحيّت ابدع ابهی ابلاغ نما
در سنه ١٩١٠
عع
لندن لورد ويردال
هو اللّه
دوست ملکوتی محترم من، نامه شما رسيد و از مضمون نهايت سرور حاصل گرديد زيرا دليل بر الفت قلبيّه و احساسات روحانيّه آنجناب بود الحمد للّه من بسلامت بشرق رسيدم و دلهای دوستان را بانوار ملکوت روشن ديدم. ای دوست محترم ملاحظه مينمائيد که تاريکی چگونه احاطه نموده لهذا بايد نورانيّتی عظيمه ظهور يابد تا دفع اين ظلمات شديده کند لهذا اميد بانوار صبح هدايت است که باز از شرق طلوع نموده و در آفاق منتشر ميگردد لهذا عبدالبهاء تا جان در بدنش متحرّک است سفر کند و ندا بملکوت اللّه نمايد و آنی فراغت ننمايد بجان بکوشد تا اين جسم مرده عالم انسانی حيات ابديّه يابد و عليک التّحيّة و الثّناء خواهش دارم که احترامات فائقه مرا قبول فرمائيد
٢٦ فوريه ١٩١٢
عع
لندن جناب مستر الکسندر هوايت
هو اللّه
ای دوست محترم، تبريک اوّل سال که ارسال نموده بودی ملاحظه گرديد فی الحقيقه اشعار بيشوپ کن و جون نيوتن بليغ است ولی مختصرتر از اين ممکن و آن اينکه خدايا بنفثات روح القدس مرا زنده نما اين جامع جميع اين مراتبست زيرا آنچه جامع جميع کلماتست نفحه روح القدس است که انسانی زمينی را آسمانی نمايد، ناسوتی را لاهوتی کند، ظلمانی را نورانی نمايد، شيطانی را رحمانی کند، کور را بينا کند و مرده را زنده نمايد
و عليک التّحيّة و الثّناء
٢١ مارج ١٩١٢ عع
لندن بواسطه آقا ميرزا يوحنّا داود مسيس دردر
هو اللّه
ای دختر ملکوت، مقالهئی که مرقوم نموده و در جريده مطبوع گشته ملاحظه گرديد و در جميع شرق انتشار يافت و نفوس عادل آگاه از علماء و فضلاء شرق و دانايان و بزرگان نهايت تمجيد از تو نمودند و ترويج يافت اين اثر از برای تو اعظم از مجسّمه ويکتورياست و بيشتر سبب خوش تجلّی و نيکنامی زيرا مجسّمه ويکتوريا دوام نکند روزی آيد که اثری از آن نماند چنانکه از پيشينيان نماند ولی اين اثر تو الی الابد باقی و برقرار است و سبب تمجيد تا هزاران قرون و اعصار و وسيله مقرّبی در ملکوت اللّه. والده محترمه را تحيّت ابدع ابهی برسان
٢١ مارس ١٩١٢
عع
لندن جناب يوحنّا داود عليه بهاء الله الابهی
هُو اللّه
ای بنده صادق حضرت بهاءاللّه، نامه شما رسيد و بشارت اعلاء کلمة اللّه و ترقّی امر اللّه ساعت بساعت در لندن داشت الحمد للّه احبّای لندن در نهايت روح و ريحانند نامه سابق شما نيز رسيد در جميع جرائد حضور سير صموئيل مذکور ان شاء اللّه بورود ملاقات حاصل خواهد گشت و نهايت رعايت مجری خواهد شد اوّل بيان بايد بامثال اين نفوس اين باشد که تعاليم حضرت بهاءاللّه عالم اخلاق را احيا نمود نفوس خلق جديد ميشوند و بمجرّد قبول تعاليم الهی محبّ عالم انسانی ميگردند اين قوّه قدسيّه عالم بشر را از ظلمات طبيعت ميرهاند قوّه ملکوتی ميبخشد چنانکه بعمل ثابت و محقّق گرديد که بيست هزار نفر در ايران بکلّی از ظلمات عالم طبيعت نجات يافته و از تقيّد عالم فانی رهائی جسته منقطعاً الی اللّه بمشهد فدا شتافتند و جانرا رايگان در سبيل خدا انفاق نمودند بهائيان را ثروت کنز ملکوت است و عزّت قربيّت درگاه کبريا بجميع مضامين کتب مقدّسه مطّلعند و همچنين تواريخ ملل قديمه، جانهای پاکند و نفوس مقدّسه عالم انسانی، بوحدت عالم انسان خدمت نمايند و بجميع امم مهربان، فرقی در ميان نميگذارند، جميع را دوست ميدارند، متابعت سياست الهی مينمايند. سياست الهی مهربانی بجميع بشر است بدون استثناء اين سياست حقيقی است و اين روش شايان نفوس مقدّسه رحمانی اسرائيليان در ايران در نهايت ذلّ و هوان بودند از روزيکه شمس حقيقت اشراق بر آن اقليم فرمود روز بروز اسرائيل ترقّی نمود و عزّت يافت و راحت جست بدرجهئی رسيده که محسود ديگران گشته از عنايت جمال قدم و الطاف اسم اعظم اميدم چنانست که روز بروز موفّقتر شوی و مؤيّدتر گردی و من آنچه لازم است در حقّ سير صموئيل ان شاء اللّه قصور نمینمايم.
و عليک البهاء الابهی
٢٥جون ١٩٢٠
عبدالبهاء عباس
لندن بواسطه ميرزا يوحنّا داود
بنت ملکوتی خادمه وحدت عالم انسانی مسيس هوايت
هُو اللّه
ای بنت ملکوت، نامه شما از اوين برگ رسيد مضامين دلنشين بود لهذا نهايت سرور حاصل گرديد که الحمد لله آن بنت ملکوت بجان و دل در ترويج وحدت عالم انسانی ميکوشد و بعموم بشر خدمت مينمايد لهذا مخابره روحانی در ميان من و تو مستمرّ است و احساسات وجدانی دائم و باقی در هر دمی صد هزار شکرانه نما و تمجيد خداوند مجيد کن که بچنين موهبتی موفّق فرمود و بجناب جون گريهام از قبل من نهايت محبّت و اشتياق ابلاغ دار و بگو که ای شخص محترم وقت آن آمد که سپاه محبّت عالم انسانی و وحدت بشريرا صاحب علم گردی و سردار خيل و حشم روحانی شوی و از برای تو چنين مقاميرا ميخواهم.
جون - ر -مت - وس - مکبی و هنری هود جکن در نزد من بسيار عزيزند و از خدا خواهم که موفّق بامر عظيمی گردند و بموجب تعاليم بهاءاللّه تأسيس بنيان عظيمی نمايند ان شاء اللّه مس بوکتن و امة اللّه شپل در مصر در زمستان آينده موفّق بخدمت عظيمی بملّت شرق خواهند گشت بأمة اللّه المحترمه مسيس استنارد اگر ملاقات نمودی تحيّت محترمانه برسان. اميدوارم که پرتو فيض ملکوتی و ايونای آسمانی و مجد الهی بر جميع اقاليم افتد به لامينگتون خانم جواب نامه مرقوم گرديد در جوفست برسانيد از نامه او احساسات رحمانيّه استشمام ميشود از خدا خواهم که از ملکوت ابهی فيوضات نامتناهی بيابد. ای بنت ملکوت بدوست عزيزت بگو که هر چند در شمالی ولی در شرقی هر چند در زمينی از خدا خواهم آسمانی گردی الحمد للّه روابط معنويّه ميان من و تو موجود و احساسات روحانيّه مشهود ان شاء اللّه بلکه روزی آيد که ملاقات حاصل گردد بأمة اللّه المقرّبه بنت ملکوت مسيس کروپر نهايت مهربانی و احترام از من ابلاغ دار جميع ورقات مبارکه بشما و ايشان تحيّت ابدع ابهی ميرسانند
لندن بواسطه ميرزا يوحنّا داود امة اللّه مارگارت دورينگ
هو اللّه
ای بنت ملکوت، نامه شما رسيد و از مضامين معلوم گرديد که مستر گرگوری از زيارت روضه مبارکه قوّتی تازه يافت و بروحی جديد زنده شد و چون باستتکارت رسيد با وجود رنگ سياه مانند شمع نورانی در انجمن ياران و اماء رحمن برافروخت فی الحقيقه در اين سفر بسيار ترقّی نمود جانی ديگر يافت و قوّتی ديگر حاصل نمود وقت رجوع گرگوری گرگوری ديگر بود خلق جديد شده بود فيض ملکوت ابهی را ملاحظه نما که چنين شخص را نورانی کرد روحانی نمود آسمانی نمود ربّانی نمود و مظهر فضائل عالم انسانی فرمود اين شخص ترقّی خواهد کرد الحمد للّه قدر مس نوبلاک را ميدانی زيرا سبب هدايت تو شد از ملکوت ابهی بنهايت عجز و زاری استدعا مينمايم که پدر و مادر و خواهران و برادران ترا بفيض آسمانی برکت عنايت فرمايد و فرل شافر، فرل انتراسی، فران کوستر را بنور هدايت روشن فرمايد و هرن کروتز و هرن رپچارد را از قبل من نهايت مهربانی ابلاغ دار تضرّع بعزّت الهيّه نمايم و ايشان را قلبی نورانی و روحی رحمانی و چشمی بينا و گوشی شنوا طلبم و از خدا خواهم که ترا شجری ثابت الاصل و مرتفع الفرع و پر ثمر در جنّت ابهی نمايد و سجّادهئی که بجهت نماز و نقشهاش طلوع نجم حيات و بمعاونت فرل انا کستلين تطريز شده بود بسيار مقبول واقع خواهد گشت از الطاف حقّ ترا تأييدات متتابعه خواهم
و عليک البهاء الأبهی
٩مارس ١٩١٢
عع
لندن بواسطه مسيس هوايت و ميرزا يوحنّا داود مای لامينگتون
هو اللّه
ای طالب وحدت عالم انسانی، نامهات رسيد و از قرائت نهايت مسرّت حاصل گرديد که الحمد لله طالب صلح اکبری و غريق دريای حبّ بشر بتعاليم بهاءاللّه عالمی و يقين بدان که نافذ گردد نظر باين منما که اهل لندن بغفلت گرفتار بلکه جميع عالم بمنفعت ذاتيّه و اغراض نفسانيّه مبتلا و شب و روز مشغول بدنيا زيرا نفثات روح القدس عاقبت تأثير نمايد و در لندن نفوسی مبعوث فرمايد که شمع افروخته عالم انسانی گردند و ستاره درخشنده افق حقيقت شوند و بموجب تعاليم بهاءاللّه جهد و کوشش نما و ثابت و مستقيم باش و از امتحانات فتور ميار من تعهّد مينمايم که سبب هدايت نفوسی شوی که اوّل خادم عالم انسانی باشند و بصدق نيّت و خلوص قلب و مقاصدی بلند و همّتی عظيم بوحدت عالم انسانی خدمت نمايند
و عليک البهاء الابهی
١٢اوت ١٩١١ - ١٣٢٩
عع
هو اللّه
ای ياران و اماء رحمن، حمد خدا را که در نهايت الفت و محبّت اجتماع نموديد و در يوم مولود حضرت اعلی غايت انس و مسرّت جستيد و بذکر حقّ مشغول شديد از گلشن آنمحفل بوی بسيار معطّری بمشام احبّا رسيد و نور محبّت اللّه ساطع گشت زيرا محفل نبود حديقه پر گل و ريحان و انجمن رحمن بود لهذا سبب سرور قلوب ياران گشت از الطاف بی پايان پروردگار ميطلبم که چنين انجمنها بسيار تشکيل شود و همچنين مهمانی نوزده روزه نيز مجری گردد تا ياران و اماء رحمن بتسبيح و تهليل حضرت پروردگار پردازند و بذکر حقّ مشغول گردند و سبب هدايت خلق شوند
و عليکم و عليکنّ البهاء الابهی
فی ١٥ آگست ١٩١١
عع
مشهد اعضاء محفل روحانی عليهم بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای ياران با وفای من نامهئی که مرقوم نموده بوديد ملاحظه شد از معانی سرور جاودانی حاصل گشت زيرا دليل بر آن بود که در خراسان اندکی مشکلات آسان شده دوباره دريا جوش زده و خروش نهنگ ملأ اعلی يافته پيش از صعود آن اقليم تفوّق بر ساير اقاليم داشت ندا بلند بود روز بروز روشنتر ميگشت اين بود که پيش از صعود امر فرمودند که تحيّات مبارکه و پيام رحمانيرا بآن سامان برسانم آن مکتوب مفصّل مرقوم شد ولکن بسببی چند و شدّت مهاجمه دشمنان و دست تطاول ظالمان و اذيّت تامّ قدری سکون حاصل گرديد الحمد للّه حال دوباره آن اقليم بحرکت آمده و اهتزاز جديدی حاصل شده و اين سبب شدّت سرور مشتاقان گرديده نامه را بنهايت روح و ريحان تلاوت نمودم و مسرور و شادمان گشتم که اين آرزوی دل و جان بود الحمد للّه محافل منتظم گشته و همّت اماء الرحمن نيز منضمّ شده و در اين ايّام قوای معاندين فتور يافته و جناب آقا ميرزا منير بآن سمت شتافته و با لسانی بليغ و بيانی فصيح تشويق ياران نموده و بهدايت ديگران پرداخته و اغنام پراکنده را اجتماع داده و طيور افسرده بنغمه و آواز آمده و گلشن بشهناز آراسته گشته خاندان حضرت سمندر فی الحقيقه کلّ مشغول خدمتند جانفشانند فدائيند رحمانيند سبحانيند اميد چنان است که من بعد روز بروز کلمة اللّه بلندتر شود و تجلّيات شمس حقيقت درخشندهتر گردد.
الهی الهی هؤلاء عباد خضّع لکلمتک العليا و خشّع فی عبوديّتک و رکّع فی باب احديّتک و سجّد لعظمتک منقطعين عن دونک منجذبين بنفحات قدسک مرتّلين آيات توحيدک منشرحين الصدر بالاشعّة الساطعة من افق احديّتک باذلين الروح فی سبيلک مستمرّين علی ذکرک مستمدّين من فيوضاتک ربّ ارحمهم بفضلک و احسانک و اجعلهم آيات التقديس بين خلقک و رايات التنزيه فی بلادک ربّ أشدد ازورهم و قوّ ظهورهم علی عبوديّة عتبتک العاليه و عبادتک ليلاً و نهاراً و الالفة مع احبّائک عشيّاً و ابکاراً انّک انت الکريم انّک انت العظيم انّک انت الرحمن الرحيم
حيفا ١٧ ربيع الثانی ١٣٣٨
عبدالبهاء عباس
بمبئی جناب آقا علی اکبر يزدی جناب آقا ميرزا جعفر يزدی
جناب اردشير خدا بخش و جناب بهرام گشتاشب عليهم بهاء الله الابهی
هُو اللّه
ای نفوس مبارکه، دُرّ دانه تا در آغوش صدفست درخشندگی و لطافتش مجهول همچنين گوهر درخشنده هدايت کبری تا در آغوش صدف دنياست مبهم و مستور و مکنون دُردانه وقتی رونق بازار گردد که از حبس صدف آزاد شود همچنين جواهر هدايت کبری رونق و لطافتش بعد از صعود روح از اين قالب ضعيف تاريک بفضای عالم بالا. امّا حال معلوم نيست که گوهر هدايت چه قدر گرانبهاست آنوقت معلوم و آشکار گردد پس شما بستايش و نيايش خداوند آفرينش پردازيد که چنين لئآلی بهره و نصيب شد و چنين درّ شاهواری زيب و زينت صدور گشت
و عليکم البهاء الابهی
حيفا ٢٨ ع ٢ _ ١٣٣٨
عبدالبهاء عباس
آلمان بادن
جناب پروفسر محترم دکتور فورال معظّم عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای شخص محترم مفتون حقيقت، نامه شما که ٢٨ جولای ١٩٢١مؤرّخ بود رسيد مضامين خوشی داشت و دليل بر آن بود که الحمد لله هنوز جوانی و تحرّی حقيقت مينمائی قوای فکريّه شديد است و اکتشافات عقليّه پديد نامهئيکه بدکتور فيشر مرقوم نموده بودم نسخ متعدّده او منتشر است و جميع ميدانند که در سنه ١٩١٠ مرقوم گرديده و از اين نامه گذشته نامههای متعدّده باين مضمون قبل از حرب مرقوم و در جريده کلّيّه سانفرانسيسکو نيز اشارهئی باين مسائل گرديده
تاريخ آن جريده مسلّم و معلوم و همچنين ستايش فلاسفه وسيع النظر در نطقی که در کلّيّه داده شد در نهايت بلاغت لهذا يک نسخه از آن جريده در جوف اين مکتوب ارسال ميشود تآليف آنجناب البتّه مفيد است لهذا اگر چنانچه مطبوع است از هر يک نسخهئی از برای ما ارسال داريد.
مقصد از طبيعيّونی که عقائدشان در مسئله الوهيّت ذکر شد حزبی از طبيعيّونی تنگ نظر محسوس پرست است که بحواسّ خمسه مقيّد و ميزان ادراک نزدشان ميزان حس است که محسوس را محتوم شمرند و غير محسوس را معدوم و يا مشبوه دانند حتّی وجود الوهيّت را بکلّی مظنون نگرند مراد جميع فلاسفه عموما نيست همانست که مرقوم نمودهئی مقصود تنگ نظران طبيعيّونند. امّا فلاسفه الهيّون نظير سقراط و افلاطون و ارسطو فیالحقيقه شايان احترام و مستحقّ نهايت ستايشند زيرا خدمات فائقه بعالم انسانی نمودهاند و همچنين فلاسفه طبيعيّون متفنّنون معتدل که خدمت کردهاند ما علم و حکمت را اساس ترقّی عالم انسانی ميدانيم و فلاسفه وسيع النظر را ستايش مينمائيم در روزنامه کلّيّه سانفرانسيسکو دقّت نمائيد تا حقيقت آشکار گردد.
امّا قوای عقليّه از خصائص روح است نظير شعاع که از خصائص آفتابست اشعّه آفتاب در تجدّد است ولکن نفس آفتاب باقی و برقرار.
ملاحظه فرمائيد که عقل انسانی در تزايد و تناقص است و شايد عقل بکلّی زائل گردد و لکن روح بر حالت واحده است و عقل ظهورش منوط بسلامت جسم است جسم سليم عقل سليم دارد ولی روح مشروط بآن نه عقل بقوّه روح ادراک و تصوّر و تصرّف دارد ولی روح قوّه آزاد است عقل بواسطه محسوسات ادراک معقولات کند ولکن روح طلوعات غير محدوده دارد عقل در دائره محدود است و روح غير محدود عقل ادراکات بواسطه قوای محسوسه دارد نظير باصره و سامعه و ذائقه و شامّه و لامسه ولکن روح آزاد است چنانکه ملاحظه مينمائيد که در حالت يقظه و حالت خواب سير و حرکت دارد شايد در عالم رؤيا حلّ مسئلهئی از مسائل غامضه مينمايد که در زمان بيداری مجهول بود عقل بتعطيل حواسّ خمسه از ادراک باز ميماند و در حالت جنين و طفوليّت عقل بکلّی مفقود لکن روح در نهايت قوّت.
باری دلائل بسيار است که بفقدان عقل قوّه روح موجود فقط روح را مراتب و مقاماتی. روح جمادی و مسلّم است که جماد روح دارد حيات دارد ولی باقتضای عالم جماد چنانکه در نزد طبيعيّون نيز اين سرّ مجهول مشهود شده که جميع کائنات حيات دارند چنانکه در قرآن ميفرمايد کلّ شیء حيّ و در عالم نبات نيز قوّه ناميه و آن قوّه ناميه روح است و در عالم حيوان قوّه حسّاسه است ولی در عالم انسان قوّه محيطه است و در جميع مراتب گذشته عقل مفقود ولکن روح را ظهور و بروز قوّه حسّاسه ادراک روح ننمايد ولکن قوّه عاقله استدلال بر وجود آن نمايد و همچنين عقل استدلال بر وجود يک حقيقت غير مرئيّه نمايد که محيط بر کائناتست و در هر رتبهئی از مراتب ظهور و بروزی دارد ولی حقيقتش فوق ادراک عقول چنانکه رتبه جماد ادراک حقيقت نبات و کمال نباتی را ننمايد و نبات ادراک حقيقت حيوانی را نتواند و حيوان ادراک حقيقت کاشفه انسان که محيط بر سائر اشياست نتواند حيوان اسير طبيعت است و از قوانين و نواميس طبيعت تجاوز نکند ولی در انسان قوّه کاشفه ايست که محيط بر طبيعت است که قوانين طبيعت را در هم شکند مثلاً جميع جماد و نبات و حيوان اسير طبيعتند اين آفتاب باين عظمت چنان اسير طبيعت است که هيچ اراده ندارد و از قوانين طبيعت سر موئی تجاوز نتواند و همچنين سائر کائنات از جماد و نبات و حيوان هيچيک از نواميس طبيعت تجاوز نتواند بلکه کلّ اسير طبيعتند ولی انسان هر چند جسمش اسير طبيعت ولکن روح و عقلش آزاد و حاکم بر طبيعت.
ملاحظه فرمائيد که بحکم طبيعت انسان ذی روح متحرّک خاکی است امّا روح و عقل انسان قانون طبيعت را ميشکند مرغ ميشود و در هوا پرواز ميکند و بر صفحات دريا بکمال سرعت ميتازد و چون ماهی در قعر دريا ميرود و اکتشافات بحريّه ميکند و اين شکستی عظيم از برای قوانين طبيعت است و همچنين قوّه کهربائی اين قوّه سرکش عاصی که کوه را ميشکافد انسان اين قوّه در زجاجه حبس مينمايد و اين خرق قانون طبيعت است و همچنين اسرار مکنونه طبيعت که بحکم طبيعت بايد مخفی بماند انسان آن اسرار مکنونه طبيعت را کشف نمايد و از حيّز غيب بحيّز شهود میآرد و اين نيز خرق قانون طبيعت است و همچنين خواصّ اشياء از اسرار طبيعت است انسان او را کشف مينمايد و همچنين وقائع ماضيه که از عالم طبيعت مفقود شده ولکن انسان کشف مينمايد و همچنين وقائع آتيه را انسان باستدلال کشف مينمايد و حال آنکه هنوز در عالم طبيعت مفقود است و مخابره و مکاشفه بقانون طبيعت محصور در مسافات قريبه است و حال آنکه انسان بآن قوّه معنويّه که کاشف حقايق اشيا است از شرق بغرب مخابره مينمايد اين نيز خرق قانون طبيعت است و همچنين بقانون طبيعت سايه زائل است ولی اين سايه را انسان در آئينه ثابت ميکند و اين خرق قانون طبيعت است دقّت نمائيد که جميع علوم و فنون و صنايع و اختراعات و اکتشافات کلّ از اسرار طبيعت بود و بقانون طبيعت بايد مستور ماند ولی انسان بقوّت کاشفه خرق قانون طبيعت کرده و اين اسرار مکنونه را از حيّز غيب بحيّز شهود آورده و اين خرق قانون طبيعت است
خلاصه آن قوّه معنويّه انسان که غير مرئيست تيغ را از دست طبيعت ميگيرد و بفرق طبيعت ميزند و سائر کائنات با وجود نهايت عظمت از اين کمالات محروم. انسان را قوّه اراده و شعور موجود ولکن طبيعت از آن محروم. طبيعت مجبور است و انسان مختار و طبيعت بی شعور است و انسان با شعور، طبيعت از حوادث ماضيه بی خبر و انسان با خبر، طبيعت از وقايع آتيه جاهل و انسان بقوّه کاشفه عالم، طبيعت از خود خبر ندارد و انسان از هر چيز باخبر.
اگر نفسی تخطّر نمايد که انسان جزئی از عالم طبيعت است و چون جامع اين کمالاتست اين کمالات جلوهئی از عالم طبيعت است پس طبيعت واجد اين کمالاتست نه فاقد در جواب گوئيم که جزء تابع کلّ است ممکن نيست که در جزء کمالاتی تحقّق يابد که کلّ از آن محروم باشد و طبيعت عبارت از خواصّ و روابط ضروريّه است که منبعث از حقايق اشيا است و اين حقايق کائنات هر چند در نهايت اختلاف است ولی در غايت ارتباط و اين حقايق مختلفه را جهت جامعهئی لازم که جميع را ربط بيکديگر دهد مثلاً ارکان و اعضا و اجزا و عناصر انسان در نهايت اختلاف است ولی جهت جامعهئی که آن تعبير بروح انسانی ميشود جميع را بيکديگر ربط ميدهد که منتظماً تعاون و تعاضد حاصل گردد و حرکت کلّ اعضا در تحت قوانين منتظمه که سبب بقای وجود است حصول يابد امّا جسم انسان از آن جهت جامعه بکلّی بی خبر و حال آنکه باراده او منتظماً وظيفه خود را ايفا مينمايد.
امّا فلاسفه بر دو قسمند از جمله سقراط حکيم که معتقد بوحدانيّت الهيّه و حيات روح بعد از موت بود چون رأيش مخالف آراء عوام تنگ نظران بود لهذا آن حکيم ربّانی را مسموم نمودند و جميع حکمای الهی و اشخاص عاقل دانا چون در اين کائنات نامتناهی نظر نمودند ملاحظه کردند که نتيجه اين کون اعظم نامتناهی منتهی بعالم جماد شد و نتيجه عالم جماد بعالم نبات گشت و نتيجه عالم نبات عالم حيوان و نتيجه عالم حيوان عالم انسان. اين کون نامتناهی باين عظمت و جلال نهايت نتيجهاش انسان شد و انسان ايّامی چند در اين نشئه انسانی بمحن و آلام نامتناهی معذّب و بعد متلاشی بی اثر و ثمر گشت. اگر اينست يقين است که اين کون نامتناهی با جميع کمالات منتهی بهذيان و لغو و بيهوده شده نه نتيجه و نه ثمری و نه بقا و نه اثری عبارت از هذيان ميگردد پس يقين کردند که چنين نيست اين کارخانه پر عظمت باين شوکت محيّر العقول و باين کمالات نامتناهی عاقبت منتهی باين هذيان نخواهد گشت. پس البتّه يک نشئه ديگر محقّق است چنانکه نشئه عالم نبات از نشئه عالم انسانی بی خبر است ما نيز از آن نشئه کبری که بعد از نشئه انسانيست بیاطّلاع هستيم ولی عدم اطّلاع دليل بر عدم وجود نيست چنانکه عالم جماد از عالم انسان بکلّی بی خبر و مستحيل الادراک ولی عدم ادراک دليل بر عدم وجود نيست و دلائل قاطعه متعدّده موجود که اين جهان بی پايان منتهی بحيات انسانی نگردد
امّا حقيقت الوهيّت فی الحقيقه مجرّد است يعنی تجرّد حقيقی و ادراک مستحيل زيرا آنچه بتصوّر انسان آيد آن حقيقت محدوده است نه نامتناهی محاط است نه محيط و ادراک انسان فائق و محيط بر آن و همچنين يقين است که تصوّرات انسانی حادث است نه قديم و وجود ذهنی دارد نه وجود عينی و از اين گذشته تفاوت مراتب در حيّز حدوث مانع از ادراک است پس چگونه حادث حقيقت قديمه را ادراک کند چنانکه گفتيم تفاوت مراتب در حيّز حدوث مانع از ادراک است جماد و نبات و حيوان از قوای عقليّه انسان که کاشف حقايق اشياست بيخبر است ولی انسان از جميع اين مراتب با خبر هر رتبه عالی محيط بر رتبه سفلی است و کاشف حقيقت آن ولی رتبه دانی از رتبه عالی بی خبر و اطّلاع مستحيل است لهذا انسان تصوّر حقيقت الوهيّت نتواند ولی بقواعد عقليّه و نظريّه و منطقيّه و طلوعات فکريّه و انکشافات وجدانيّه معتقد بحضرت الوهيّت ميگردد و کشف فيوضات الهيّه مينمايد و يقين ميکند که هر چند حقيقت الوهيّت غير مرئيّه است و وجود الوهيّت غير محسوس ولی ادلّه قاطعه الهيّه حکم بوجود آن حقيقت غير مرئيّه مينمايد ولی آن حقيقت کما هی هی مجهول النعت است مثلاً مادّه اثيريّه موجود ولی حقيقتش مجهول و بآثارش محتوم حرارت و ضياء و کهربا تموّجات اوست از اين تموّجات وجود مادّه اثيريّه اثبات ميگردد ما چون در فيوضات الهيّه نظر کنيم متيقّن بوجود الوهيّت گرديم مثلاً ملاحظه مينمائيم که وجود کائنات عبارت از ترکيب عناصر مفرده است و عدم عبارت از تحليل عناصر زيرا تحليل سبب تفريق عناصر مفرده گردد پس چون نظر در ترکيب عناصر کنيم که از هر ترکيبی کائنی تحقّق يافته و کائنات نامتناهی است و معلول نامتناهی پس علّت چگونه فانی.
و ترکيب محصور در سه قسم است لا رابع له ترکيب تصادفی و ترکيب التزامی و ترکيب ارادی. امّا ترکيب عناصر کائنات يقين است که تصادفی نيست زيرا معلول بی علّت تحقّق نيابد و ترکيب التزامی نيز نيست زيرا ترکيب التزامی آنست که آن ترکيب از لوازم ضروريّه اجزاء مترکبّه باشد و لزوم ذاتی از هيچ شئ انفکاک نيابد نظير نور که مظهر اشياست و حرارت که سبب توسّع عناصر و شعاع آفتاب که از لزوم ذاتی آفتابست در اين صورت تحليل هر ترکيب مستحيل زيرا لزوم ذاتی از هر کائنی انفکاک نيابد شقّ ثالث باقی ماند و آن ترکيب اراديست که يک قوّه غير مرئيّهئی که تعبير بقدرت قديمه ميشود سبب ترکيب اين عناصر است و از هر ترکيبی کائنی موجود شده است امّا صفات و کمالاتی از اراده و علم و قدرت و صفات قديمه که از برای آن حقيقت لاهوتيّه ميشماريم اين از مقتضيات مشاهده آثار وجود در حيّز شهود است نه کمالات حقيقی آن حقيقت الوهيّت که ادراک ممکن نيست مثلاً چون در کائنات ملاحظه نمائيم کمالات نامتناهی ادراک کنيم و کائنات در نهايت انتظام و کمال است گوئيم که آن قدرت قديمه که تعلّق بوجود اين کائنات يافته البتّه جاهل نيست پس ميگوئيم که عالم است و يقين است که عاجز نيست پس قدير است و يقين است که فقير نيست پس غنی است و يقين است که معدوم نيست پس موجود است مقصود اينست که اين نعوت و کمالاتی که از برای آنحقيقت کلّيّه ميشماريم مجرّد بجهت سلب نقايص است نه ثبوت کمالاتی که در حيّز ادراک انسانست لهذا ميگوئيم که مجهول النعت است.
باری آنحقيقت کلّيّه با جميع نعوت و اوصافش که ميشماريم مقدّس و منزّه از عقول و ادراکاتست ولی چون در اين کون نامتناهی بنظر واسع دقّت ميکنيم ملاحظه مينمائيم که حرکت و متحرّک بدون محرّک مستحيل است و معلول بدون علّت ممتنع و محال و هر کائنی از کائنات در تحت تأثير مؤثّرات عديده تکوّن يافته و مستمرّاً مورد انفعالند و آن مؤثّرات نيز بتأثير مؤثّراتی ديگر تحقّق يابد مثلاً نبات بفيض ابر نيسانی تحقّق يابد و انبات شود ولی نفس ابر نيز در تحت تدبير مؤثّرات ديگر تحقّق يابد و آن مؤثّرات نيز در تحت تأثير مؤثّرات ديگر مثلاً نبات و حيوان از عنصر ناری و از عنصر مائی که باصطلاح فلاسفه اين ايّام اکسيجن و هيدرجن نشو و نما نمايد يعنی در تحت تربيت و تأثير اين دو مؤثّر واقع امّا نفس اين دو مادّه در تحت تأثّرات ديگر وجود يابد و همچنين سائر کائنات از مؤثّرات و متأثّرات اين تسلسل يابد و بطلان تسلسل واضح و مبرهن پس لابد اين مؤثّرات و متأثّرات منتهی بحيّ قدير گردد که غنی مطلق و مقدّس از مؤثّراتست و آن حقيقت کلّيّه غير محسوسه و غير مرئيّه است و بايد چنين باشد زيرا محيط است نه محاط و چنين اوصاف صفت معلول است نه علّت و چون دقّت کنيم ملاحظه نمائيم که انسان مانند ميکروب صغيريست که در ميوهئی موجود آن ميوه از شکوفه تحقّق يافته و شکوفه از شجری نابت شده و شجر از مادّه سيّاليّه نشو و نما نموده و آن مادّه سيّاليّه از خاک و آب تحقّق يافته حالا چگونه اين ميکروب صغير ميتواند ادراک حقايق آن بوستان نمايد و بباغبان پی برد و حقيقت آن باغبان را ادراک کند اين واضح است که مستحيل است ولی آن ميکروب اگر هوشيار گردد احساس نمايد که اين باغ و بوستان و اين شجره و شکوفه و ثمر بخودی خود باين انتظام و کمال تحقّق نيابد و همچنين انسان عاقل هوشيار يقين نمايد که اين کون نامتناهی باين عظمت و انتظام بنفسه تحقّق نيافته و همچنين قوای غير مرئيّه در حيّز امکان موجود از جمله قوّه اثيريّه چنانچه گذشت که غير محسوسه و غير مرئيّه است ولی از آثارش يعنی تموّجات و اهتزازش ضياء و حرارت و قوّه کهربائيّه ظاهر و آشکار شود همچنين قوّه ناميه و قوّه حسّاسه و قوّه عاقله و قوّه متفکّره و قوّه حافظه و قوّه واهمه و قوّه کاشفه اين قوای معنويّه کلّ غير مرئی و غير محسوس ولی بآثار واضح و آشکار
و امّا قوّه غير محدوده نفس محدود دليل بر وجود غير محدود است زيرا محدود البتّه بغير محدود شناخته ميشود چنانکه نفس عجز دليل بر وجود قدرتست و نفس جهل دليل بر وجود علم و نفس فقر دليل بر وجود غنا اگر غنائی نبود فقری نيز نبود اگر علمی نبود جهلی نيز نبود اگر نوری نبود ظلمتی نيز نبود نفس ظلمت دليل بر نور است زيرا ظلمت عدم نور است امّا طبيعت عبارت از خواصّ و روابط ضروريّه است که منبعث از حقايق اشياست و اين حقايق غير متناهيه هر چند در نهايت اختلاف است و از جهتی در نهايت ائتلاف و غايت ارتباط و چون نظر را وسعت دهی و بدقّت ملاحظه شود يقين گردد هر حقيقتی از لوازم ضروريّه سائر حقايق است پس ارتباط و ائتلاف اين حقايق مختلفه نامتناهی را جهت جامعهئی لازم تا هر جزئی از اجزای کائنات وظيفه خود را بنهايت انتظام ايفا نمايد مثلاً در انسان ملاحظه کن و از جزء بايد استدلال بکلّ کرد اين اعضا و اجزای مختلفه هيکل انسانی ملاحظه کنيد که چه قدر ارتباط و ائتلاف بيکديگر دارند هر جزئی از لوازم ضروريّه ساير اجزا است و وظيفه مستقلّه دارد ولی جهت جامعه که آن عقل است جميع را بيکديگر چنان ارتباط ميدهد که وظيفه خود را منتظماً ايفا مينمايند و تعاون و تعاضد و تفاعل حاصل ميگردد و حرکت جميع در تحت قوانينی است که از لوازم وجوديّه است اگر در آن جهت جامعه که مدبّر اين اجزا است خلل و فتوری حاصل شود شبههئی نيست که اعضا و اجزاء منتظماً از ايفای وظائف خويش محروم مانند و هر چند آن قوّه جامعه هيکل انسان محسوس و مرئی نيست و حقيقتش مجهول لکن من حيث آلاثار بکمال قوّت ظاهر و باهر پس ثابت و واضح شد که اين کائنات نامتناهی در جهان باين عظمت هريک در ايفای وظيفه خويش وقتی موفّق گردند که در تحت اداره حقيقت کلّيّهئی باشند تا اين جهان انتظام يابد مثلاً تفاعل و تعاضد و تعاون بين اجزای مترکّبه وجود انسان مشهود و قابل انکار نيست ولی اين کفايت نکند بلکه جهت جامعهئی لازم دارد که مدير و مدبّر اين اجزاست تا اين اجزای مرکّبه با تعاون و تعاضد و تفاعل وظائف لازمه خويش را در نهايت انتظام مجری دارند و شما الحمد للّه واقفيد که در بين جميع کائنات چه کلّی و چه جزئی تفاعل و تعاضد مشهود و مثبوت است. امّا در بين کائنات عظيمه تفاعل مثل آفتاب آشکار است و بين کائنات جزئيّه هر چند تفاعل مجهول ولی جزء قياس بکلّ گردد پس جميع اين تفاعلها مرتبط بقوّه محيطهئی که محور و مرکز و مصدر و محرّک اين تفاعلها است مثلاً چنانکه گفتيم تعاون و تعاضد در بين اجزای هيکل انسان مقرّر و اين اعضا و اجزا خدمت بعموم اعضا و اجزا مینمايد مثلاً دست و پا و چشم و گوش و فکر و تصوّر معاونت بجميع اعضا و اجزا مينمايد ولی جميع اين تفاعلها مرتبط بيک قوّه غير مرئيّه محيطهايست که اين تفاعلها منتظماً حصول مييابد و آن قوّه معنويّه انسانست که عبارت از روح و عقل است و غير مرئی و همچنين در معامل و کارخانهها ملاحظه نمائيد که تفاعل بين جميع آلات و ادوات است و بهم مرتبط ولی جميع اين روابط و تفاعل مرتبط بقوّه عموميّهئی که محرّک و محور و مصدر اين تفاعلها است و آن قوّه بخار يا مهارت استاد است. پس معلوم و محقّق شد که تفاعل و تعاضد و ارتباط بين کائنات در تحت اداره و اراده يک قوّه محرّکهايست که مصدر و محرّک و محور تفاعل بين کائنات است و همچنين هر ترتيب و ترکيب که مرتّب و منظّم نيست آنرا ترکيب تصادفی گوئيم امّا هر ترکيب و ترتيب که منظّم و مرتّب است و در ارتباط با يکديگر بنهايت کمال است يعنی هر جزئی در موقع واقع و از لوازم ضروريّه سائر اشيا است گوئيم اين ترکيب از اراده و شعور ترتيب و ترکيب شده است البتّه اين کائنات غير متناهيه و ترکيب اين عناصر منفرده که منحل بصور نامتناهيه شده از حقيقتی صادر گشته که فاقد الشعور و مسلوب الاراده نيست اين در نزد عقل واضح و مبرهن است جای انکار نيست ولی مقصود اين نيست که آن حقيقت کلّيّه را يا صفات او را ما ادراک نمودهايم. نه حقيقت و نه صفات حقيقی او را هيچ يک ادراک ننمودهايم ولی ميگوئيم اين کائنات نامتناهيه و روابط ضروريّه و اين ترکيب تامّ مکمّل لابد از مصدری صادر که فاقد الاراده و شعور نيست و اين ترکيب نامتناهی که بصور نامتناهی منحل شده مبنی بر حکمت کلّيّه است اين قضيّه قابل الانکار نيست مگر نفسی که مجرّد بعناد و الحاد و انکار معانی واضحه آشکار برخيزد و حکم آيه مبارکه ”صمّ بکم عمی فهم لا يرجعون“ پيدا کند.
و امّا مسئله اينکه قوای عقليّه و روح انسان يکی است قوای عقليّه از خصائص روح است نظير قوّه متخيّله و نظير قوّه متفکّره و قوّه مدرکه که از خصائص حقيقت انسانست مثل شعاع آفتاب که از خصائص آفتابست و هيکل انسانی مانند آئينه است و روح مانند آفتاب و قوای عقليّه مانند شعاع که از فيوضات آفتابست و شعاع از آئينه شايد منقطع گردد و قابل انفکاک است ولی شعاع از آفتاب انفکاک ندارد.
باری مقصود اينست که عالم انسانی بالنسبه بعالم نبات ماوراء الطبيعه است و فی الحقيقه ماوراء الطبيعه نيست ولی بالنسبه بنبات حقيقت انسانی و قوّه سمع و بصر ماوراء الطبيعه است و ادراک حقيقت انسان و ماهيّت قوّه عاقله از برای عالم نبات مستحيل است و همچنين از برای بشر ادراک حقيقت الوهيّت و حقيقت نشئه حيات بعد از موت ممتنع و مستحيل. امّا فيوضات حقيقت رحمانيّت شامل جميع کائنات است و انسان بايد در فيوضات الهيّه که من جمله روح است تفکّر و تعمّق نمايد نه در حقيقت الوهيّت اين انتهای ادراکات عالم انسانيست چنانچه از پيش گذشت اين اوصاف و کمالاتی که از برای حقيقت الوهيّت ميشمريم اين را از وجود و شهود کائنات اقتباس کردهايم نه اينکه بحقيقت و کمالات الهيّه پی بردهايم اينکه ميگوئيم حقيقت الوهيّت مدرک و مختار است نه اينست که اراده و اختيار الوهيّت را کشف نمودهايم بلکه اين را از فيوضات الوهيّت که در حقايق اشيا جلوه نموده است اقتباس نمودهايم.
امّا مسائل اجتماعيّه ما يعنی تعاليم حضرت بهاءاللّه که پنجاه سال پيش منتشر شده جامع جميع تعاليم است و واضح و مشهود است که نجاح و فلاح بدون اين تعاليم از برای عالم انسانی مستحيل و ممتنع و محال و هر فرقهئی از عالم انسانی نهايت آمال خويش را در اين تعاليم آسمانی موجود و مشهود بيند اين تعاليم مانند شجريست که ميوه جميع اشجار در او موجود بنحو اکمل مثلاً فيلسوفها مسائل اجتماعی را بنحو اکمل در اين تعاليم آسمانی مشاهده مينمايند و همچنين مسائل حکميّه بنحو اشرف که مقارن حقيقت است و همچنين اهل اديان حقيقت دين را در اين تعاليم آسمانی مشهوداً ميبينند که بادلّه قاطعه و حجّت واضحه اثبات مينمايند که حقيقت علاج حقيقی علل و امراض هيئت عمومی عالم انسانيست اگر اين تعاليم عظيمه انتشار يابد هيئت اجتماعی عموم انسانی از جميع مخاطرات و علل و امراض مزمنه نجات يابد.
و همچنين مسئله اقتصاد بهائی نهايت آرزوی عمّال و منتهی مقصد احزاب اقتصاد است.
بالاختصار جميع احزاب را بهره و نصيبی از تعاليم بهاءاللّه چون اين تعاليم در کنائس در مساجد در سائر معابد ملل اخری حتّی بوذهئيها و کونفيشيوزيها و کلوب احزابها حتّی مادّيون اعلان گردد کلّ اعتراف نمايند که اين تعاليم سبب حياة جديدی از برای عالم انسانيست و علاج فوری جميع امراض هيئت اجتماعی ابداً نفسی تنقيد نتواند بلکه بمجرّد استماع بطرب آيد و اذعان باهمّيّت اين تعاليم نمايد و گويد هذا هو الحقّ و ما بعد الحقّ الّا الضلال المبين در آخر قول اين چند کلمه مرقوم ميشود و اين از برای کلّ حجّت و برهان قاطع است تفکّر در آن فرمائيد که قوّه اراده هر پادشاه مستقلّی در ايّام حياتش نافذ است و همچنين قوّه اراده هر فيلسوفی در چند نفر از تلاميذ در ايّام حياتش مؤثّر امّا قوّه روح القدس که در حقايق انبيا ظاهر و باهر است قوّه اراده أنبيا بدرجهئی که هزاران سال در يک ملّت عظيمه نافذ و تأسيس خلق جديد مينمايد و عالم انسانی را از عالم سابق بعالم ديگر نقل مينمايد ملاحظه نمائيد که چه قوّهايست اين قوّه خارق العاده است و برهان کافی بر حقيقت أنبياء و حجّت بالغه بر قوّت وحی است
و عليک البهاء الابهی
حيفا ٢١ سبتمبر ١٩٢١
عبدالبهاء عباس
مصر بواسطه حضرة ابی الفضائل جناب محيی الدّين افندی
صبری ملاحظه فرمايند
هو اللّه
ای يار عزيز نامه نامی مورث فرح روحانی گرديد و مسرّت وجدانی بخشيد معانی آهنگ رود و چنگ محبّت اللّه بود و دليل عقل و فرهنگ و نهی.
ای منجذب الی اللّه شکر کن خدارا که نائی حقيقی در آن نای چنين دمی دميد و چنين آهنگی حاصل گرديد از خدا خواهم که روز بروز از پرتو حقيقت قلب منوّر گردد و از نفحات قدس مشام معطّر شود و آناً فآناً وله و انجذاب بيشتر گردد
و عليک التّحيّة و الثّناء عع
مصر بواسطه جناب شيخ فرج اللّه جناب شيخ محيی الدّين ملاحظه فرمايند
هو اللّه
يا حبيبی و نعم القرين انّی أتضرّع الی ربّ العالمين أن يجعلک محيی الدّين و قدوة المقرّبين و صفوة المخلصين حتّی تکون سراجاً منيراً و نجماً مضيئاً متفاقم الامر متلاطم البحر ينحدر منک السيل و ينکشف بک الليل انّ ربّی علی کلّ شیء قدير.
عع
مصر جناب شيخ محيی الدّين سنندجی عليه بهاء اللّه
هو اللّه
ای شمع محبّة اللّه مصيبت حضرت ابی الفضائل حتّی اهل بارگاه قدس را محزون و دلخون نمود نه چنان تأثيری در دل و جان حاصل که بقلم و لسان بيان توان نمود ولکن الحمد للّه مثل شماها تلاميذی يادگار گذاشت شبهه نيست که شما نيز قدم بقدم پيروی او خواهيد نمود و سراج او را روشن خواهيد کرد لهذا بايد آنجناب در مجمع احبّا و انجمن اصفيا لسانی ناطق و برهانی لامع و انجذابی واضح و بيانی فصيح و نطقی بليغ ظاهر و آشکار نمائيد البتّه در هر انجمنی تلاوت آيات و مناجات و اشعار نموده و نطقی در نهايت بلاغت بفرمائيد تا جميع حاضرين بوجد و بشارت آيند و قلوب جميع منجذب گردد و يقين بدانيد که تأييدات الهيّه پياپی ميرسد اعتماد من بر تلامذه آن استاد بینهايت است
و عليک البهاء
عبدالبهاء عباس
القاهره جناب الشيخ محيی الدّين عليه التّحيّة و الثّناء
هو اللّه
اللّهمّ يا خفيّ الالطاف أسألک باسمک الفائض بالعدل و الانصاف المتجلّی بنور العفو و الغفران علی معشر الانسان أن تحفظ عبدک هذا عن مهاوی السهو و النسيان و ترفعه الی أوج الرحمة و الروح و الريحان ربّ أدعوک بروحی و فؤادی أن تنصره بقبيل من جنود لم يرها أبصار الّذين غفلوا عن ذکرک فی يوم القيام و نّور بصره بمشاهدة آياتک المودعة فی حقائق الاشياء و شنّف أذنه بالحان طيور الوفاء فی حديقة البقاء و اجعله آية ذکرک بين الوری و راية الهدی فی تلک العدوة القصوی انّک نصير لمن تشاء و ظهير لمن تشاء و معين لمن تشاء و انّک انت المقتدر القدير
فی ٢٧ ت ١٩١٨
عبدالبهاء عباس
مصر حضرة محيی الدّين افندی الکردی عليه التّحيّة و الثّناء
هو اللّه
أيّها الرفيق النورانی، قد وقفت علی تحرير کم المؤرّخ ٢٤ نوفمبر سنة ١٩١٨ و رتّلت آيات الشوق المنبعثة بکلّ معانيها و حمدت اللّه سبحانه علی ما وفّقکم و جعلکم ثابتاً راسخاً فی هذا الانقلاب العظيم و نوّر الآفاق بنور السلام بعد ما أظلمت بغيوم متکاثفة من الحرب و القتال و ما هذه الّا نعمة من عنده.
و قد وصلنی کتاب منکم قبل هذا و حرّرت الجواب و أرسلته و بلّغ تحيّتی و اشواقی الی جناب حاجی نياز و قد حرّرت لحضرة يوحنّا داود جواباً فی ضمن هذا المکتوب فعليکم بارساله اليه و عليک التّحيّة و الثّناء
٣٠ت ١٩١٨
عبدالبهاء عباس
مصر بواسطه جناب آقا محمّد تقی جناب الشيخ محيی الدّين
عليه بهاء الابهی بتونس
هو الابهی
ای منادی الهی، فاشکر اللّه ربّک الرحمن الرحيم بما وفّقک علی السير فی الارض و الغربة عن الاوطان و النداء بطلوع شمس الحقيقة فی تلک الجهات و اعلاء کلمة اللّه بالحجج و البيّنات حتّی تنفخ فی الصور بمزامير آل داود و هذه موهبة ساطعة علی ممرّ الدهور و العصور. نفوسی که فی الحقيقه بنده صادق حضرت مقصودند بممالک بعيده سفر نمايند يعنی بلادی که صيت امر اللّه بآن کما هو حقّه نرسيده البتّه باقاليم تاريک شتابند تا سراج هدايت اللّه برافروزند و شما از آن نفوسی و اميدم از تموّجات دريای الطاف چنين است که در تونس محفل انس بيارائی و خفتگانرا بيدارکنی و بيهوشانرا هوشيار فرمائی الحمد للّه آثار تأييد و توفيق مشهود است با نفوس بنهايت محبّت مأنوس گرديد و کلمه را بقدر استعداد القا فرمائيد بزم الفت بيارائيد تا جاذب قلوب گردد و اگر چنانچه از نفسی اعتراض و احتراز مشاهده نمائيد بسکون و وقار معامله نمائيد و سکوت کنيد ابداً کلمهئی بر زبان نرانيد در جواب بگوئيد خدا در قرآن میفرمايد ”و اذا مرّوا باللغو مرّوا کراماً“
آنچه اين شخص گفته اگر صدق است معاذ اللّه چه بگوئيم و اگر چنانچه کذب است اين بهتان بر من نيست بر آن نفسی است که دارای اين أوصاف است بهمين قدر کفايت نمائيد الحمد لله مظهر لا تأخذه فی اللّه لومة لائم هستی هجوم جهلاء سبب تنّبه عقلا ميگردد و هذه من سنّة ربّک و لن تجد لسنّته تبديلاً
و عليک البهاء الابهی
حيفاء١٣ ذی قعده سنه ١٣٣٩ عبدالبهاء عباس
جناب الشيخ محيی الدّين الکردی عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای ناشر نفحات اللّه، خبر رجوع شما محفوظاً و مصوناً سبب سرور قلوب گرديد الحمد لله در اين سفر منصور و مظفّر رجوع نمودی اعلای کلمة اللّه کردی و صيت امر اللّه را گوشزد نفوس مبارکه فرمودی فهنيئاً لک هذه الکأس الطافحة بهداية اللّه. عکس آن نفوس مهتديه بنور هدی مشاهده گشت وجوه مستبشر ببشارات اللّه و نفوس مطمئن بموهبة اللّه از الطاف حضرت احديّت استقامت ايشان طلبم.
باری در مصر بنهايت حکمت حرکت نما و اين لؤلؤ مکنون را از سمع مسموم محفوظ و مصون بدار و اگر اذن صاغيه يافتيد از تعاليم جمال مبارک بيان کنيد و از حقايق و معانی که از قلم اعلی صادر بحث کنيد مسائل حکميّه را اساس مذاکره قرار دهيد نه عقائد را.
و عليک البهاء الابهی
٢٢ اکتوبر ١٩٢١
عبدالبهاء عباس
مصر بواسطه آقا محمّد تقی جناب شيخ محيی الدّين الکردی عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
أيّها الحبيب القلبی، انّی حمدت اللّه علی ما هيّأ لک من أمرک رشداً و نصرک بقبيل من الملأ الأعلی فتوجّهت الی تلک العدوة القصوی و کان وفودک عليها هبوب نسيم العناية و نزول غيث الهداية علی المعاهد و الربی فاهتزّت و ربت و نبتت بشقائق النعمان و اخضرت بالعصف و الريحان فصدحت طيور القدس فی تلک الرياض و زئرت اسود العرفان فی تلک الغياض و أثّرت نفثات بيانک فی القلوب و الجنان و التذّت الآذان بتلک الالحان و قرّت الاعين بمشاهدة آيات ربّک الحنون واطّلعت القلوب بالسرّ المکنون و الرمز المصون. فيا طوبی فيا طوبی لک من هذه الموهبة الکبری و مرحی مرحی بک من هذه الهمّة العليا فرجعت مظفّراً منصوراً و أورثتنا سروراً و حبوراً و أصبحت حامداً و شکوراً ولکن الی الآن لم يأتنا منکم خبر عمّا ظهر و انتشر و النفوس الّتی قرّت أعينها بمشاهدة آيات ربّک الرحمن الرحيم و انی أدعو اللّه أن يوفّقک علی أعظم من هذا انّه هو المؤيّد الموفّق الکريم.
١٥تشرين ثانی ١٩٢١ختم مبارک
عبدالبهاء عباس
طهران
حضرت علی قبل أکبر عليه بهاء اللّه
هُو اللّه
ای منادی پيمان، ايّامی ميگذرد که در مخابره و مکاتبه فتور حاصل سبب اينست که آتش فساد چنان شعلهئی زده که جميع امور مختل گشته حتّی ارسال رسائل متعسّر گرديده و بسيار از مکاتيب در دست عوانان افتاده هيئت تفتيش حاضر شده جميع قلوب را بتشويش انداخته و اين فحص و تحقيق را بنياد بر بيداد است يعنی جناب اخوی و عوانان سرّی و جهاری او در أشدّ فساد ديگر ملاحظه نما حال مظلومی را که در دست دشمنان خارج و داخل محکوم و مبتلا.
باری باختصار کوشيم هر چند امتحان شديد است ولی ظلم ستمکار را در قلوب ابرار تأثيری نه و اذيّت و اهانت بيگانگانرا حکمی نه بلکه قلوب را در چنين موارد حالت خوشی دست دهد و لطافت و رقّت بيفزايد و بمناجات پردازد لهذا عبدالبهاء آغاز تضرّع و ابتهال کند و عجز و نياز آرد و زبان بمناجات گشايد.
الهی الهی قد صوّبت السهام و أشرعت الاسنّة الحداد و لمعت السيوف فی هذا الظلام فاقبلت اليهما فی سبيلک کظمآن متعطّش
الی کوثر عذب فرات و أشکرک علی هذا البلاء و عظيم البلوی و شديد الرزايا و عظيم المنايا کلّ رأس يا الهی لا يليق أن يتهادی علی القناة فی سبيلک الّا الرأس الّذی ظلّلت عليه سحاب رحمتک الکبری و کلّ صدر لا يستحقّ أن يستهدف فی محبّتک سهام الجفاء الّا الصدر الّذی انشرح بمعرفتک بين الوری و کلّ دم غير حريّ أن يسفح فی مشهد الفداء و يحمرّ من سفکها وجه الغبراء الّا دم مطهّر يسری فيه حبّک سريان الروح فی الاجسام ان لم تکن لی يا الهی موهبة الرزايا حبّاً بجمالک فما سلوة قلبی فی دار الذلّة و الهوان و ان لم أذق بفضلک مرارة کأس العقاب بما آمنت بک و بآياتک فمن أيّ قدح اتجرّع صهباء السرور بکلّ روح و ريحان تنقضی يا الهی هذه الايّام و بفضلک ينکشف الظلام و يتنفّس صبح البشری من ملکوت الجمال و تسمع الآذان ”يا أيّتها النفس المطمئنّة ارجعی الی ربّک“ مقدّسة عن أردان الاکوان عند ذلک تبيضّ الوجوه و تلوح بأنوار اللقاء.
ربّ ربّ اجعل النفوس مشغوفة بحبّک و منجذبة بذکرک و منتعشة بروحک و مطيّبة بفضلک انّک انت الکريم و انّک أنت المعين و انّک أنت المعطی العزيز الوهّاب.
ای منادی پيمان، جمال مبارک يارانرا بجهت چنين ايّامی تربيت فرمود تا حفظ امر اللّه نمايند و کلمة اللّه انتشار دهند و رايت هدی برافرازند و آيت تقی ترتيل کنند، گلشن حقيقت را شبنم عنايت گردند و گلبن معرفت را سحاب موهبت شوند، متّحد و متّفق گردند، از يک چشمه بنوشند و در يک هوا پرواز کنند، از يک نسيم باهتزاز آيند و از يک نفحه مشام معطّر نمايند، مانند طيور قدس در يک حديقه پرواز کنند و بيک لسان بيان راز فرمايند.
اين مسئله بسيار مهمّ است البتّه در فکر آن باشيد زيرا عبدالبهاء در طوفان خطر است و از خوف اختلاف آراء در نهايت حذر اگر معاذ اللّه اختلاف جزئی حاصل گردد جميع نفوس ذليل و هالک و امر اللّه بنهايت ذلّت در جميع ممالک گرفتار شود ديگر معلومست که چه قدر از اين فکر در اضطرابم الحمد للّه اسباب اختلافی نه حضرت اعلی صبح حقيقت روشن و تابنده بر جميع ارجاء و مبشّر نيّر اعظم ابهی و جمال مبارک موعود جميع کتب و صحف و زبر و الواح و ظهور مجلّی طور در سدره سينا و ماعدا کلّ بنده آن آستانيم و احقر پاسبان. ظهور منتهی بمکلّم طور شد و تا هزار سال بل صد هزار سال اين کور امتداد خواهد يافت مقصود اينست که قبل از الف کسی سزاوار تکلّم بحرفی نيست ولو مقام ولايت باشد کتاب اقدس مرجع جميع امم و احکام الهی در آن مصرّح احکام غير مذکوره راجع بقرار بيت العدل ديگر اسباب اختلافی نه و من يتعدّ بعد ذلک فأولئک هم الناعقون و أولئک هم الظالمون و أولئک هم الاعداء المبغضون. زنهار زنهار مگذاريد نفسی رخنه کند و القاء فتنه نمايد اگر اختلاف آرائی حاصل گردد بيت عدل اعظم فوراً حلّ مشکلات فرمايد و اکثريّت آراء آنچه بيان کند صرف حقيقت است زيرا بيت عدل اعظم در تحت حمايت و عصمت و عفّت سلطان احديّتست و او را صيانت از خطا فرمايد و در ظلّ جناح عفّت و عصمت خويش محافظه نمايد هر کس مخالفت کند مردود گردد و عاقبت مقهور شود و بيت عدل اعظم بترتيب و نظامی که در انتخاب مجالس ملّت در اورپا انتخاب ميشود انتخاب گردد و چون ممالک مهتدی شود بيوت عدل ممالک بيت عدل اعظم را انتخاب نمايد و در هر زمان که جميع احبّا در هر ديار وکلائی تعيين نمايند و آنان نفوسی را انتخاب کنند و آن نفوس هيئتی را انتخاب نمايند آن بيت العدل اعظم است و الّا تأسيسش مشروط بايمان جميع ممالک عالم نه مثلاً اگر وقت مقتضی بود و فساد نداشت احبّای ايران وکلائی انتخاب مينمودند و احبّای امريک و هند و سائر جهات نيز وکلائی انتخاب مينمودند و آنان بيت العدلی انتخاب مينمودند آن بيت العدل اعظم بود و السلام
عع
مصر جناب آقا ميرزا ابوالقاسم گلستانه عليه بهاء اللّه الابهی
هو اللّه
ای ثابت بر پيمان، نامه مفصّل شما رسيد ولی از کثرت مشاغل جواب مختصر مرقوم ميشود در خصوص ضيافت در هر شهر بهائی سؤال نموده بوديد مقصود از اين ضيافت الفت و محبّت و تبتّل و تذکّر و ترويج مساعی خيريّه است يعنی بذکر الهی مشغول شوند و تلاوت آيات و مناجات نمايند و با يکديگر نهايت محبّت و الفت مجری دارند و اگر ميان دو نفس از احبّاء اغبراری حاصل هر دو را دعوت نمايند و باصلاح ما بين کوشند و در امور خيريّه و اعمال برّيّه مذاکره نمايند تا نتايج ممدوحه حاصل گردد ديگر از الفت و يگانگی و مهربانی سؤال نموده بوديد اين واضح و پديد است محتاج بسؤال نيست الفت و يگانگی مراتب دارد هر مرتبهئی از مراتبش مقبول و آنچه ترقّی بيشتر نمايد مقبولتر و محبوبتر و خوشتراست و سبب تقرّب بارگاه ذوالجلال و حصول تأييدات نامتناهی مدّتی قبل مکتوب عمومی در خصوص اتّحاد و اتّفاق مرقوم گرديد و نتايج ساميه و فوائد عاليه الفت و يگانگی بيان گرديد و باطراف ارسال شد در امريک ترجمه گرديد و انتشار يافت و در قفقاز بترکی ترجمه شد و انتشار يافت البتّه بمصر نيز رسيده. در خصوص مشورت مأمور بها سؤال نموده بوديد از مشورت مقصود آنست که آراء نفوس متعدّده البتّه بهتر از رأی واحد است نظير قوّت نفوس کثيره البتّه اعظم از قوّت شخص واحد است لهذا شور مقبول درگاه کبريا و مأمور به و آن از أمور عاديه شخصيّه گرفته تا أمور کلّيّه عموميّه مثلاً شخصی را کاری در پيش البتّه اگر با بعضی اخوان مشورت کند البتّه تحرّی و کشف آنچه موافق است گردد و حقيقت حال واضح و آشکار شود و همچنين مافوق آن اگر اهل قريهئی بجهت امور خويش با يکديگر مشورت نمايند البتّه طريق صواب نمودار شود و همچنين هر صنف از اصناف مثلاً اهل صنعت در امور خويش با يکديگر مشورت نمايند و تجّار در مسائل تجاريّه مشورت کنند خلاصه شور مقبول و محبوب در هر خصوص و امور امّا مشورت مجلس شور سياسی عمومی ملکی و ملکوتی يعنی بيت عدل آن بانتخاب عمومست و آنچه اتّفاق آراء يا اکثريت آراء در آن شوراء تقرّر يابد معمول به است اکنون بيت عدلی در ميان نه محافل روحانی در اطراف تشکيل شده است که اينها در امور امريّه مانند تربيت اطفال و محافظه ايتام و رعايت عجزه و نشر نفحات اللّه شور نمايند اين محفل روحانی نيز باکثريت آراء انتخاب شود و امّا تجديد انتخاب و تعيين مدّت راجع ببيت عدل عمومی است که جميع بهائيان عالم انتخاب کنند زيرا آنچه نصّ قاطع نه بيت عدل عمومی قراری در آن خواهند داد حال چون تشکيل بيت عدل عمومی ميسّر نه قرار شد که محافل روحانی امريکا را در مدّت هر پنج سال تجديد انتخاب نمايند
عع
هو اللّه
اوّل فريضه اصحاب شور خلوص نيّت و نورانيّت حقيقت و انقطاع از ما سوی اللّه و انجذاب بنفحات اللّه و خضوع و خشوع بين احبّا و صبر و تحمّل بر بلاء و بندگی عتبه ساميه الهيّه است و چون باينصفات موفّق و مؤيّد گردند نصرت ملکوت غيب ابهی احاطه نمايد ثانی فريضه اثبات وحدانيّت جمال غيب ابهی و مظهريّت کامله ربّانيّه حضرت نقطه اولی و عبوديّت محضه صرفه ذاتيّه کينونيّه باطنه حقيقيّه صريحه عبدالبهاء بدون شائبه ذکری دون آن و هذه غايتی القصوی و منتهی معارجی العليا و جنّتی المأوی و هی نور وجهی و منية قلبی و شفاء صدری و قرّة عينی و رواء غلّتی و برد لوعتی و برء علّتی و من اعتقد بغير هذا فقد خالف عبدالبهاء ثالث فريضه ترويج احکام الهيّه در بين احبّا از صلاة و صيام و حجّ و حقوق و سائر احکام الهيّه بالتمام و همچنين دائماً تشويق و تحريص کلّ احبّا بموجب نصوص قاطعه الهيّه بر اطاعت و خدمت سرير سلطنت عادله شهرياری و صداقت و امانت در خدمات اعليحضرت دادپرور تاجداری و تمکين اولياء امور حکمرانی رابع فريضه حفظ و صيانت عموم احبّاء در جميع موارد و مواقع و تمشيت امور عموميّه از قبيل تربيت اطفال و تهذيب اخلاق و تعليم علوم نافعه از جميع جهات و تأسيس مدارس و مکاتب بجهة ذکور و اناث و تکفّل فقراء و ضعفاء و صغار و ايتام و ارامل و ايامی و تدبير وسائط صنعت و کسب و توسيع احوال عموم خامساً منع عموم از آنچه سبب فتنه و فساد و عدم مداخله در امور سياسيّه بالکلّيّه و عدم مکالمه در اين خصوص ولو بشقّ شفه و دلالت بر تمکين در جميع احوال و سکون و محبّت و دوستی با عموم سادسا مدارا با اهل فتور و تشبّث بجميع وسائل در ارجاع آن نفوس بر ميثاق حضرت رحمن عع
هُو اللّه
بمبائی بواسطه جناب حاجی ميرزا محمّد تقی طبسی عليه بهاء اللّه
ای ياران رحمانی، در اين ايّام خبری پر روح و ريحان از آن سامان رسيد که الحمد للّه ياران انجمنی آراستند و نشر امر اللّه خواستند و دل از دون محبّت اللّه پيراستند و تصوّر چنان دارند که در ايّام معلومه در آن محفل عقد انجمن نمايند و مشورت کنند و بآنچه سبب انتشار نور هدايت است تمسّک و تشبّث جويند اگر بشروط و عهود لازمه قيام گردد اين انجمن فی الحقيقه گلستان و چمن حقيقت است و آيت موهبت حضرت احديّت اوّل شرط محبّت و الفت تامّ بين اعضاء آن انجمن است که از بيگانگی بيزار گردند و يگانگی حضرت پروردگار آشکار کنند زيرا امواج يک بحرند و قطرات يک نهر، نجوم يک افقند و اشعّه يک شمس، درختان يک بوستانند و گلهای يک گلستان، و اگر وحدت حال و يگانگی بيملال در ميان نيايد آن جمع پريشان گردد و آن انجمن بی سر و سامان.
و شرط ثانی آنست که رئيسی بجهت آن محفل اعضای انجمن بالاتّحاد انتخاب کنند و دستور العمل و نظامی بجهت اجتماع و مذاکره قرار دهند و آن دستور العمل و نظام در تحت اداره و محافظه و حمايت رئيس باشد و تنفيذ نمايد و اعضاء محفل بايد در نهايت اطاعت و انقياد باشند مکالمه حشو و زوائد در آن محفل نگردد و اعضاء در حين ورود توجّه بملکوت أعلی کنند و طلب تأييد از افق ابهی و در نهايت خلوص و وقار و سکون و آداب در انجمن قرار يابند و بنهايت ادب و ملايمت کلام و اهمّيّت خطاب ببيان آراء پردازند در هر مسئلهئی تحرّی حقيقت کنند نه اصرار در رأی زيرا اصرار و عناد در رأی منجر بمنازعه و مخاصمه گردد و حقيقت مستور ماند ولی اعضای محترمه بايد بنهايت آزادگی بيان رأی خويش نمايند و ابداً جائز نه که نفسی تزييف رأی ديگری نمايد بلکه بکمال ملايمت بيان حقيقت کند و چون اختلاف آراء حاصل شود رجوع باکثريّت آراء کنند و کلّ اکثريّت را مطيع و منقاد گردند و ديگر جائز نه که نفسی از اعضاء محترمه بر قرار اخير چه در خارج و چه در داخل اعتراض نمايد و يا نکته گيرد ولو مخالف صواب باشد زيرا اين نکتهگيری سبب شود که هيچ قراری استقرار نيابد.
باری هر کاری که بالفت و محبّت و خلوص نيّت فيصل شود نتيجهاش انوار است و اگر ادنی اغبراری حاصل شود نتيجهاش ظلمات فوق ظلمات است.
تصادم افکار و مقاومت آراء در انجمن شوراء سبب ظهور شعاع حقيقت است نبايد هيچيک از اعضاء متکدّر از مقاومت ديگری شود بلکه هر يک قول ديگريرا با وجود مخالف بودن با رأی خويش در کمال ادب بخلوص نيّت گوش دهد و غباری در قلبش ننشيند چون چنين گردد آن انجمن انجمن الهی است و الّا سبب برودت و کدورت عالم شيطانی.
و همچنين آن محفل رحمانی بايد قطعيّاً بامور سياسی که راجع بحکومت محلّی است تعرّض ننمايد حتّی از امور سياسی دم نزند مذاکرات بتمامها محصور در امور روحانيّه باشد که تعلّق باداره تربيت نفوس و تعليم اطفال و اغاثه فقراء و اعانه ضعفاء جميع فرق عالم و مهربانی بکلّ امم و نشر نفحات اللّه و تقديس کلمة اللّه دارد در اينخصوص و اجراء اين شروط چون همّت نمايند تأييد روح القدس رسد و آن مجمع مرکز سنوحات رحمانيّه گردد و جنود توفيق هجوم کند و هر روز فتوحی جديد حاصل شود الهی الهی هؤلاء عباد انجذبوا بنفحات قدسک و اشتعلوا بنار محبّتک و أخلصوا وجوههم لوجهک الکريم و سلکوا فی المنهج القويم و هدوا الی صراطک المستقيم ربّ اجعلهم سرج الفضل و الاحسان فی عالم الانسان يتلألأ من وجوههم أنوار التقوی و يتشعشع من جبينهم نور الهدی و اجعلهم آيات رحمتک لعموم خلقک و رايات موهبتک لجميع بريّتک و ايّدهم فی جميع الشؤون انّک أنت الکريم العزيز الودود
عع
بتوسّط جناب آقا ميرزا فضل اللّه حکيم دندان ساز نيريزی
احبّای نيريز عليهم بهاء اللّه الابهی
هو الابهی
ای بندگان الهی و اماء رحمن، جناب آقا ميرزا فضل اللّه بزيارت بقعه کبرياء مشرّف گشته و بتراب آستان نور مبين جبين مبارک نموده و در اين خلد برين بياد شما افتاده و بذکر شما پرداخته و از عبدالبهاء خواهش نگارش نموده و من فرصت تحرير يک کلمه ندارم پس چه بايد کرد چارهئی جز اين نديده مگر اين نامه را بجميع مرقوم نمايد. ای ياران و اماء رحمن، هر چند شمس حقيقت از افق عالم متواری شد ولی شعاع ساطع و نور لامع و فيض کامل و فضل شامل باقی و بر قرار هر دم پرتوی جديد از جهان پنهان ميدمد و در هر نفسی تأييدی شديد از عالم اسرار ميرسد و اين آيه مبارکه تحقّق مييابد ”و نراکم من أفقی الابهی و ننصر من قام علی نصرة أمری بجنود من الملأ الأعلی و قبيل من الملائکه المقرّبين“ پس ای ياران و اماء رحمن از اين بشارت و اشارت پرواز نمائيد و از اين وعد سلطان احديّت چون دريا بجوش و خروش آئيد که چنين موهبتی در کار است و دلبر چنين الطافی جلوه مينمايد کمر همّت بر خدمت بربنديد و استفاضه از نيّر روشن عالم بالا بنمائيد و بتأييدات الهی مصمّم بر امور مهمّه گرديد و باعلاء کلمة اللّه پردازيد تا آن کشور منوّر گردد و در آن قربانگاه عشق خون شهيدان بجوشد و نشر نفحات معطّر نمايد مطمئن بتأييدات غيبيّه باشيد که پی در پی ميرسد و موقن بالطاف ربّانيّه باشيد که متتابعاً ميرسد و چون چمن برشحات سحاب رحمت تر و تازه گرديد و چون اشجار جويبار انقطاع از نسيم عنايت روحی تازه يابيد اميد من چنانست که آن بوم و بر پرتو آفتاب انور گيرد و آن حدود و ثغور مورد الطاف ربّ غفور شود گلستان الهی تشکيل گردد و گلهای حديقه رحمانی بشکفد بحر رحمت بموج آيد و گوهر متلألأ رحمانی نثار گردد، صبح هدايت بدمد آن آفاقرا روشن کند.
بهر يک از شما تحيّت ابدع ابهی بنهايت اشتياق ابلاغ ميدارم
٧رمضان سنه ١٣٣٩
عبدالبهاء عباس
هواللّه
ای ياران عبدالبهاء، در اين دور الهی و عصر ربّانی اساس اصلی و مقصد حقيقی وحدت عالم انسانيست تا بسبب اين اتّحاد و اتّفاق جميع منازعات و مخاصمات از بين بشر برخيزد و شاهد وحدت حقيقيّه در انجمن عالم جلوه نمايد حال مروّج اين وحدت بايد احبّای الهی باشند تا بقوّه رحمانی ظلمات بيگانگی از عالم انسانی زائل نمايند و دلبر يگانگی در نهايت صباحت و ملاحت عرض جمال فرمايد اگر چنانچه در ميانه خود ياران ادنی اغبراری باشد ديگر چگونه چنين امر عظيم تحقّق يابد لهذا بايد هر يک از ياران بدل و جان سعی بليغ فرمايد که ادنی غباری بر آئينه وحدت اصليّه ننشيند و روز بروز محبّت و الفت و مؤانست و معاشرت و ملاطفت در بين احباب تزايد يابد.
الهی الهی انّی اغبّر جبينی و اعفّر وجهی بتراب الذّل و الانکسار الی ملکوت الاسرار و أدعوک بقلب خاضع خاشع مبتهل متضرّع مجترح منتزع الی عتبة قدسک فی عالم الانوار أن تخرق حجبات الکثرات حتّی يتجلّی جمال الوحدة الاصليّة فی القلوب بآيات بيّنات ربّ اجعل احبّائک أمواج بحر احديّتک و نسائم رياض فردانيّتک و نجوم سماء الالفة و الوداد و لئآلئ بحور المحبّة و الرشاد حتّی يشربوا من معين واحد و يستنشقوا من هواء واحد و يتنوّروا بشعاع واحد و يتوجّهوا بکلّيّتهم الی عالم التجريد و مرکز التوحيد إنّک أنت المقتدر العزيز الکريم المتعالی المجيد. ای ياران عبدالبهاء، بعد از قرائت اين نامه نوزده نوزده در امکنه متعدّده و ازمنه مختلفه از احبّای فرقانی و کليمی اجتماع نمائيد و بعد از تلاوت و قرائت آيات و مناجات نامه اين مشتاق را بخوانيد و مناجات را تلاوت کنيد و بايکديگر مصافحه و معانقه نموده و ميثاق الفت و يگانگی را تجديد نمائيد
و عليکم التّحيّة و الثّناء
عع
هُو اللّه
يا مغيث الملهوفين و محبيب المضطرّين و مجير اللائذين اغثنی من غمار بحار البلاء و انقذنی من وهدة البأساء و الضرّاء و آنسنی فی وحشة الوحدة و المحنة الکبری و نجّنی من دهشة الحرمان و حرقة الفرقة و الهجران يا ذا الاسماء الحسنی ربّ وفّقنی علی الوفاء و احفظی من الجفاء و اشفنی من کلّ داء و يسّر لی الدواء و زد لی فی النعم و الآلاء و انزل عليّ مائدة من السماء و اشغلنی بک عن کلّ الاشياء و هيّمنی بحبّک فی الآخرة و الاولی ای ربّ وفد ذليل بباب رحمتک و قصد عليل معتلّ الشفاء بفضلک و موهبتک و وقع دخيل بفناء حضرتک ملتجئاً بعتبة رحمانيّتک فادرکه بجودک و تأييدک و وفّقه علی خدمتک و قرّبه اليک و احضره بين يديک و التوکّل عليک انّک أنت الکريم الوهّاب
عع
[الحمد للّه الّذی وفّق العبد الفانی فرج اللّه زکيّ الکردی
لاتمام هذه المکاتيب المبارکه بعد کمال السعی و الجهد فی
التصحيح و التحسين و کان ذلک فی يوم الکمال
من شهر الجلال من سنة ٧٩ من ظهور نقطة
البيان الموافق ٢٠ شعبان المعظّم سنة
18 – ١٣٤٠ ابريل سنة ١٩٢٢